آرامشی چنینم آرزوست

مشیری  
همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوست
چون باده ی لب تو می نابم آرزوست
ای پرده پرده چشم توام باغهای سبز
در زیر سایه ی مژه ات خوابم آرزوست
دور از نگاه گرم تو بی تاب گشته ام
بر من نگاه کن که تب و تابم آرزوست
تا گردن سپید تو گرداب رازهاست
سرگشتگی به سینه ی گردابم آرزوست
تا وارهم ز وحشت شبهای انتظار
چون خنده ی تو مهر جهانتابم آرزوست

فریدون مشیری

مشیری 
ورودی 88 و سه سال سابقه ی نا معلوم  
والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود        آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست


زین همرهان سست عناصر دلم گرفت        شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او           آن نور روی موسی عمرانم آرزوست


زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول         آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست


گویا ترم ز بلبل  اما ز  رشک  عام              مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست.
سلام دوستان خوبم و ورودی های 88 تربیت معلم.
امروز صبح برای پیگیری سابقه سه ساله ت

ورودی 88 و سه سال سابقه ی نا معلوم 
بنمای رُخ...  
بنمای رُخ ، که باغ و گلستانم آرزوستبگشای لب ، که قند فراوانم آرزوستای آفتاب حُسن ، برون آ دمی زِ ابرکان چهره مشعشع  تابانم آرزوستبشنیدم از هوای تو آواز طبل بازباز آمدم ، که ساعد سلطانم آرزوستگفتی زِ ناز ، بیش مرنجان مرا بروآن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوستوان دفع گفتنت ، که برو شَـه به خانه نیستوان ناز و باز و تندی دربانم آرزوستدر دست هر که هست زِ خوبی ، قراضه‌هاستآن معدن ملاحت و آن کانم آرزوستاین نان و آب چرخ ، چو سیل‌ست بی‌وفامن ماهیم ، نهن

بنمای رُخ... 
اذن دخول -امام رضا (ع)  
             اذن دخول می طلبم شهریارطوس                ای پادشاه کشوردل مونس نفوس
امشب دلم هوای ضریح توکرده است                      دست ودل وزبان وقلم رهسپارطوس
گلدسته های گنبد اوجلوه می کنند                     ای شاهبازخاطرمن خاک راببوس
خاوربه اعتبارشماغرق نورشد                          ای ماه شام تیره وای شمس برشموس
برپرده های نقش ونگارین به افتخار                     آهوبه فیض نام شمامی کندجلوس
اینجاتمام مُلک ومَلک خادم

اذن دخول -امام رضا (ع) 
شمس وجودی  
بسمه رب العشق
شمس وجودی ما انگار دیگر چراغی بی فروغ گشته ،
انگار به آخرین قطرات روشنایی بخشی خویش نزدیک شده
انگار شبی طلمانی بر شعاع های نورش پرده انداخته و در خفای خود خفه اش کرده
.......
دیگر هدفی و آرمانی و حرکتی که بتوان بر مدارش تکاملی حاصل کرد  نیست
باید نفسی آتشین بر این چراغ درونی دمیده شود تا باز زندگی ای پیدا کند و حیاتی از نو پدید آورد و خویش را به قلل رفیع  بالا کشد
صاحب نفسی آرزو است که بتواند در جوارش جان و دل را یله کرد و رهایی را از

شمس وجودی 
عکس ماه رمضان با جملات زیبا95  
عکس ماه رمضان با جملات زیبا
 
 
بـاز هـوای سحرم آرزوست / خلوت و مـژگان تـرم آرزوستشکوه ی غربت نبرم این زمـان / دست تو و روی تو ام آرزوست
 
 
 
بر هر نفست اشاره دارد رمـــضانبر عشق و عطــش نظاره دارد رمضاندر ظلمت بیکرانه ی شبهامان / دریا دریا ستاره دارد رمضان ماه ضیافت الهی مبارک برای دیدن بقیع عکسها وجملات
 ادامه مطلب
 

عکس ماه رمضان با جملات زیبا95 
انسانم آرزوست  
چه بی اندازه دل تنگم امروز
چه بی اندازه غمگینم امروز
یا من زمانو نمیفهمم یا زمان منو
اون داره با شتاب میره و من بی انگیزه رو این زمین خشک وسرد دلتنگی خوابیدم
دلم تنگه واسه روزایی که آدما رو قشنگو مهربون میدیدم
یا آدما ماسکای قشنگشونو برداشتن یا من عینک زدم!!!!!!
آدما منو خواسته یا ناخواسته آزار میدنو با حرفاشون میشکننم
کاش میفهمیدن من یه آدمم با یه دل شیشه ای
دلم تنهایی میخواد
یه تنهایی محض
پراز سکوت
پراز غربت
وای خدای من من چم شده؟؟!!
فک کنم من

انسانم آرزوست 
طلوع...  
راسِ نگاهِ منتظرِ من طلوع کن
پیش از غروبِ بغضِ غریبانه در غروب
از مشرقی که چشمِ تو در آسمان شود
می بارد از ترانه ی من واژه های خوب
 
درگیرِ یک تسلسلِ بیمارگونه ام
در من، طلوعت از لبِ دیوار آرزوست
چون پرده بیقرارِ توام پشتِ پنجره
چون کودکی که خنده ی بسیار آرزوست
 
تصویر می کنم که تن از خاک کنده ای
این آرزو نهایت رویای خانه است
بیش از هزار قرن اگر از تو بگذرد
یادت قرارِ خلوتِ این آشیانه است
 
ارغوان
 

طلوع... 
...  
پاییز را دوست دارم ؛ 
چون تو دوست داری..
عطر باران مست ...خاک بارانخورده
سکوت سرد صبحگاهی و طلوع بی رمق خورشید
برگ که رقص کنان فرو میریزد...
خش خش ... و ...حال غریب
فصلها در گذرند...
اما
من همانم
که
در هوای نبودنت
...........
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست....

... 
انسانم آرزوست...  
چیزى که بیشتر از همه نگرانم مى کند، طرز برخورد بعضى از آدم هاست. از آدم هاى متعصب و تندرو و از متجاوزان مى ترسم.از همه ى آن ها که خود را عقل کل مى دانند.از همه ى آن ها که هیچ وقت به خود شک نمى کنند.آن ها براى جامعه خطرناک اند.(ویسلاوا شیمبورسکا)

انسانم آرزوست... 
در آستانه پاییز  
به برگ ریزان رسیده ایم و فصل هزار رنگ،سرد و آغار دوباره ی دلشوره های پاییزی..
شهرزاد زاده ی بهار است و من شیفته ی دلواپسی های مادرانه ام
 
تتمام پیکره ی شعر و احساس من به چشمهای او گره خورده است
پر از عاشقانه ام با تو هزار سالگیت برایم انتهای آرزوست

در آستانه پاییز 
حال خوشمان آرزوست  
اسفند...حس خاصی ندارم نسبت بهش...یه حس خلسه طور..قدیما واسم فرق میکرد الان دقیقا دلم میخواد چیکار کنم...اصلا کلی کار بود ک دلم میخواست انجامشون بدم...منتها الان فقط هر روز میدوم تا فقط روزم رو ب شب برسونم...
امیدوارم سال جدید...سال نود و پنج یه سال پر از تغییرای خوب باشه

حال خوشمان آرزوست 
هر دو عالم یک فروغ روی اوست  
می بینی چقدر آدم بودن سخته؟
اونقدر سخته که کل عالم امکان حول محور وجود با عظمت و پربرکت حضرت صاحب الامر می چرخه. همه به برکت وجود او هستند. کیفیت این انسان کامل بودن اونقدریه که با اینهمه کمیت مابقی آدم ها پیش وجود او کمترین هستند. یه انسان کامل شدن اونقدر مهم و عظیم و سخته که قطب عالم امکان میشه انسان کامل...
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست

هر دو عالم یک فروغ روی اوست 
یک دست جام باده ویک دست زلف یار رقصی چنان میانه میدانم آرزوست  
بنمای رخ که باغ و
گلستانم ارزوست
بگشای لب که قند
فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون ای
دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم
آرزوست
گفتی بناز بیش مرنجان
مرا برو
آن گفتنت که بیش
مرنجانم آنم آرزوست
و آن دفع گفتنت که برو
شه به خانه نیست
و آن ناز و بازو تندی
دربانم آرزوست
یعقوا وار وا اسفاها
همی زنم
دیدار خوب  یوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بی تو
مرا حبس می شود
آوارگی و کوه و
بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر
دلم گرفت
شیرخدا و رستم دستانم آرزوست
جانم م

یک دست جام باده ویک دست زلف یار رقصی چنان میانه میدانم آرزوست 
باز هوای وطنم آرزوست  
 دلم سفر میخواهد، به یک جای دور ، دور، دور، دور، دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، دور، دور،دور ، دور، د

باز هوای وطنم آرزوست 
دینگ و دینگ ساز میاد  
صدای من رو از آشپزخونه میشنوید در حالتی که تا چند ساعت پیش این جا بیس سی نفر موجود جنبنده ی خسته چندین ساعت در تکاپو بودن و همه ی مهمونا الان  خوابن و منم کلی حرف داشتم اما رمق حرف زدن توی ذهنم و جمله بندی رو ندارم حتا  !  چون از صبح تازه الان نشستم رو زمین ، این بدن از درد سر شده !
چایی ! چایی و کیکم آرزوست !

دینگ و دینگ ساز میاد 
اسیری..  
اسیر شدن در حلقه های  بازوانت.. آرزووووست پیوست :در اووووج عصبانیت واسترس و ناراحتی..فقط 1چیز میتونست و می تونه  مسکن حاااالم بشه.. سرم رو  میزاشتی رو شونه هات و دستامو میگرفتی  تو دستت ،این یعنی نهااااایت آرامش و اطمینان! یعنی وللللش کن سها ، فکر چی رو میکنی؟؟  من  هستم..  وایکااااش...همیشه بودنت  آرزوست!!!

اسیری.. 
ای دل اگر عاشقی  
ای دل اگر عاشقی ، در پی دلدار باش
بر درِ دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است
روزن دل برگشا ، حاضر و هشیار باش
نیست کس آگه که یار کِی بنماید جمال
لیک تو باری به نقد ساخته‌ی کار باش
لشگر خواب آورند بر دل و جانت شکست
شب همه شب همدم دیده‌ی بیدار باش
گر دل و جانِ تو را دُرِّ بقا آرزوست
دم مزن و در فنا همدم عطار باش

ای دل اگر عاشقی 
انعکاس  
قسمت نبود آینه من را نشان دهدفرصت نشد که دست برایم تکان دهد
اما هزارتکه مرا در خودش نشاندتا تکه تکه های من از درد جان دهد
تصویر بی قرار مرا در خودش شکستحتی نخواست عاشقی ام را زمان دهد
من مثل کودکی که دلش غرق آرزوستمیخواستم که سهم مرا آسمان دهد
بغضی نشست در دلم آرام و بعد از آنآیینه خواست تا به گلو استخوان دهد
در انعکاس آینه دردی عمیق بوددستی نخواست شانه ی من را تکان... دهد
محبوبه راه پیما

انعکاس 
انسانم آرزوست  
به نام خداوند شعر
همه ی ما وقتی صبح از خواب بیدار می شیم و میریم سراغ کارمون،درگیریم..درگیریم..میام خونه.خسته و کوفته.خیلی همت کنیم و بخوایم در قالب دین ـمان بمونیم،بتوانیم نماز بخوانیم. بعد در طول روز هزاران درگیری ذهنی دیگه هست که رهامون نمی کنه.و ما بین این همه مسئله ، چیزی که مهمترین مسئله هست رو فراموش می کنیم.و اون هم خودمونیم. حقیقت خودمون. و اما شعر آن چیزی ـست که همواره خویشتن خدایی ـمان را برایمان زنده نگاه می دارد. و می بینیم ورای همه

انسانم آرزوست 
اشعار محرم  
  با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن      عباس جان، سه ساله ی ما را پیاده کن
      با احتیاط بار حرم را زمین گذار      زانو بزن وقار حرم را زمین گذار
      با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای      می ترسم آن که گیر کند گوشواره ای
      چشم مخدرات به سمت نگاه تو      دوشیزگان محترمه در پناه تو
      با حوریان رفته به زیر نقاب ها      یک لحظه روبرو نشدند آفتاب ها
      این حوریان عزیز خدایند و بس، همین      این دختران کنیز خدایند و بس، همین
      این د

اشعار محرم 
مهر است بر دهانم و افغانم و آرزوست...  
حرف برای گفتن بسیار است، اما درون دهانم ماسیده اند.
دلشوره دارم می فهمید؟ و دلشوره نمی گذارد آدم حرف بزند. من نمی توانم در متن حادثه حرف بزنم. من همیشه باید به حاشیه بروم و در امنیت آن جا خاطرات آشوب را بازگو کنم.
پس وقتی چیزی سر جایش نیست نخواهید حرف بزنم. به وقتش آنچه لازم است را خواهم گفت.
تقدیم به دوستی که یک بار به من گفت: « تا وقتی خودم با قضیه کنار نیام نمی تونم تعریفش کنم. »

مهر است بر دهانم و افغانم و آرزوست... 
مادرانه هایمان آرزوست...  
عاشق اینم که یک روز 
۲-۳ ساله که شدی 
دستت را بگیرم ببرمت بازار
برایت پیراهن گلدار بخرم
بعد که آمدیم خانه
تو پیراهنت بپوشی 
من موهایت را ببافم
وقت خواب برایت " قصه های من و بابام " را بخوانم
تو بخندی و من عشق کنم از خنده هایت
شیطنتت گل کند و نخوابی
بابایت بغلت کند
و همزمان که کل خانه را متر میکند 
برایت لالایی بخواند
لالایی های خنده دار مثل بابای خودم...

مادرانه هایمان آرزوست... 
انسانم آرزوست ...  
ای داد و بیداد از این نفس سرکش که اگر مهارش نکنی تو را به ناکجا آباد خواهد برد ... سرکش است و سرکش ... افسارش را رها کنی باخته ای ... بد زمینت میزند ... و آن وقت تو میمانی و یک وجود بی وجود ...
انسان به انسانیتش زیباست ... به خواستن و توانستنش زیباست ... به وجود محکم و با صلابتش زیباست
از این پس می جنگیم ای نفس ... تن به تن ... تو بگو شکم پرستی من میگویم نه ؛ تو بگو کاهلی و پرخوابی من میگویم نه ؛ تو بگو هوس من میگویم نه ... این نه گفتن ها تو را می شکند و به آنجایی می

انسانم آرزوست ... 
فطرت من دوستي و آشتي ست  
 
آه، بیا تا برود من ز من ای همه تو، بیش مزن تن ز من چاک گریبان من از دست توست باز مکش این همه دامن ز من صحبت آن باد خوشم آرزوست خیز و برافشان همه خرمن ز من صورت معنای جهان بسته ام جان و جهان! جان ز تو و تن ز من فطرت من دوستی و آشتی ست دشمنی و کینه برافکن ز من تا بچشد شهد گل دوستی بوسه پروانه دشمن ز من گم شدی و جستنم آموختی یافت شدن از تو و جُستن ز من من چه بگویم تو به من گفته ای هرچه شنیدی سخن من ز من شعله ور اینک غزلی می رسد گر بودت رای شنیدن ز من گفت ب

فطرت من دوستي و آشتي ست 
قضاوت باشما  
ای خانم و دختر خانمی که تمام آرزوت غربی شدنهبدون چیزی که برای شما آرزوست برای زنهای غربی خاطره شدهاونها دارن به چیزی میرسن که تو از داشتنش خجالت می کشی...حجابعکس: برنامه ماه عسل-. بانوی مسلمان شده اروپایی به همراه فرزندانشون

قضاوت باشما 
دل آشوب  
در میان این همه آشوب، دنبال چه هستی؟ گمشده ات را از هر که می بینی تمنا می کنی. نمی دانی گمشده ات چیست؟ او گمشده ی توست یا تو گمشده ی او؟ نمی دانی عاقبت او تو را پیدا می کند یا تو او را؟ می گویند یافت می نشود جسته ایم ما، می گویی آنکه یافت می نشود آنم آرزوست. می روی راه ها را و به جان میخری سختی ها را، تا بیابی گشمده ات را، آنچه را که یک لحظه از تو جدا نیست و فاصله ها بین شما حائل شده اند. باید رفت و فاصله ها را پشت سر گذاشت. باید رفت، تا رسید...

دل آشوب 
تندیس  
"تندیس..."
مه متحیر زتماشای توسرو سرافکنده بالای تو
نرگس شیراز بدزدد نگهازنگه نرگس شهلای تو
تاب دل انگیزریاحین دشتجلواه ای اززلف چلیپای تو
لاله ز رخ ژاله شرم افکندتاکه ببیند رخ زیبای تو
گل به چه رو دم زطراوت زندتا بکندجلوه، دولبهای تو
آه که تندیس برازندگیستقامت موزون ودلارای تو
ساعتی ای مه، به سرایم در آ تاکه کنم سیر، تماشای تو
گر بنهی پای سر دیده اممردمک دیده کنم جای تو
دست درآغوش توام آرزوستتاچه دراین باب بود رای تو !
تابه کی ام درغم تو سوخ

تندیس 
دل آشوب  
در میان این همه آشوب، دنبال چه می گردی؟ گمشده ای داری و آن را از هر کس که می بینی تمنا می کنی. نمی دانی گمشده ات چیست؟ او گمشده ی توست یا تو گمشده ی او؟ عاقبت او تو را یافت می کند یا تو او را؟ گویند یافت می نشود جسته ایم ما، گویی آنکه یافت می نشود آنم آرزوست. می روی راه ها را و به جان میخری سختی ها را، تا بیابی، تا بیابی گشمده ات را، آنچه را که یک لحظه از تو جدا نیست و فاصله بین شما حائل شده. باید رفت و فاصله ها را پشت سر گذاشت. باید رفت، تا رسید...

دل آشوب 
۲۷۶}-اندکی دیوانگی و بی خیالیم آرزوست...!  
هرکه بر ما می رسد گوید که یارت یار نیست!...
شوهر عقدی یکی از بچه های باشگاهم ولش کرده به امان خدا! یک‌ماه است که گذاشته رفته تا بقول خودش دختره را آدم کند که دختره از ساده ترین حقوق انسان بودنش صرف نظر کند و در لغت نامه خانوادگی شان زن سر براهی شود! تصور می کنید بعد از یک ماه که پسره زنگ زده و از دختره پرسیده حالا آدم شدی؟! دختره چی گفته؟
دختر قصه ما گفته برو رد کارت و تلفن را قطع کرده. و فکر کرده به زندگی شیرینی که بعد از جدا شدن از چنین مردی  تجربه

۲۷۶}-اندکی دیوانگی و بی خیالیم آرزوست...! 
بلاکم آرزوست!  
وقت هایی که با تلگرامِ نسخه ی لپتاپ به اکانتم وصل میشوم آنهایی که بلاک هستند آنبلاک میشوند و راستش را بخواهید آنهایی که بلاک هستند خیلی با مرام تر و لوتی تر از آنهایی هستند که اصلاً بلاک نیستند و با اینکه من به دروغ به آنها میگویم که من آنها را بلاک نکردم و فقط مدتی از تلگرام لاگ اوت شدم و آنها هم میدانند که شر و ور میگویم باز هم با من حرف میزنند و مزاحمت ایجاد می کنند و من عاشق مزاحم ها هستم و عاشقِ بلاک ها هستم و اگر این بلاک ها نبودند من هزار ب

بلاکم آرزوست! 
دلم‏ ‏غرقه‏ ‏در‏ ‏پاییز‏ ‏است....‏ ‏بیا‏ ‏و‏ ‏بها‏‏رم‏ ‏کن...‏ ‏  
سلام‏ ‏بابا‏ ‏لنگ‏ ‏دراز‏ ‏خوبم امروز‏ ‏حد‏س‏ ‏میزنم‏ ‏حالت‏ ‏عالی‏ ‏باشه‏ ‏.‏ ‏تو‏ ‏که‏ ‏درد‏ ‏منو‏ ‏نداری‏ ‏...‏ ‏ من‏ ‏امروز‏ ‏حالم‏ ‏اصلا‏ خوب‏ ‏نیست.‏ ‏‏ ‏دلم‏ ‏برای‏ ‏فصل‏ ‏پاییز‏ ‏یه‏ ‏ذره‏ ‏شده...‏ ‏خزانم‏ ‏آرزوست تنهایی‏ ‏قدم‏ ‏زدن‏ ‏در‏ ‏یه‏ ‏خیابون‏ ‏مه‏ ‏زده‏ ‏و‏ ‏درختانی‏ ‏خزان‏ ‏زده با‏ ‏یه‏ ‏هندزفری‏‏ ‏و‏ ‏آهنگ‏ ‏مورد‏ ‏علاقه‏ ‏و‏ ‏غرق‏ ‏شدن‏ ‏در‏ ‏رویا‏ ‏ها..

دلم‏ ‏غرقه‏ ‏در‏ ‏پاییز‏ ‏است....‏ ‏بیا‏ ‏و‏ ‏بها‏‏رم‏ ‏کن...‏ ‏ 
شروع و از این صوبتا...وبلاگم آرزوست  
ما بازماندگان بلاگفاییم...
همچون زلزله زدگانه آواره
کوله باری از خاطرات بر دوش و مهاجر خدمات دهندگان دیگر همچون بلاگ بیان
سراسر آرزو با اندوه فراوان به دلیل دل کندن از بلاگفای بووووق و بی اعتمادی و ترس از بازگشت به بلاگفا
وبلاگ نویسی بزرگترین و بهترین حسن فضای مجازی بود و ارمغان های فراوانی به زندگیمان بخشید که متاسفانه گاهی بر خلاف تصور اتفاقاتی که توشون دخالتی نداریم ما رو از مسیر پیش رو کنده و در جریان جدیدی پرت میکند...عادت چیزیست بسی بد

شروع و از این صوبتا...وبلاگم آرزوست 
پنج اردیبهشت 95  
یه روز تقریبا کاری 
بیشتر عطر خریدم و فرختم 
حس حال خاصی نداشتم 
سر صبح خیلی خوب بود احساس میکنم به خاطر صبح خوبی که داشتم بقیه روزمم تقریبا خوب بوده بالاخره سلام دادن به ارباب زندگی رو بهتر میچرخونه
اگه بشه حتما از این به بعد صبحو با سلام به اقا شروع میکنم
شام رو با حسین و ابوالفضل و یکی از بچه های دانشگاه خوردیم 
رفتیم کباب ترکی دیرین 
خوب بود برا اولین بار با ابوالفضل بیرون رفتن 
فعلا چنین دوست و رفیقانم آرزوست..
فکر رفتن باز اومده تو کلم 


پنج اردیبهشت 95 
تقدیم به امام مهربانی ها  
 
روح بهار هستی و دریای رحمتی نام تو را نوشتم و دنیا بهار شد یکباره بالهای ملائک ورق شدند نام رضا برای قلم اعتبار شد
می خواستم به واژه تو را میهمان کنم می خواستم تو را بنویسم غریب شهر اما قلم نوشت تو را با حضور دل ذکر دعای ساده ی "امن یحیب شهر"
آقا چه می شود به درختان نظر کنی دیگر کسی به غیر تو در فکر باغ نیست من یک کلاغ خسته و آواره ام ولی می دانم آستان تو جای کلاغ نیست
حالا میان شعر و دلم ریسه بسته ام میلاد توست، آمده ام خوب و سربه راهاما هنوز منت

تقدیم به امام مهربانی ها 
آواز دهل  
راست است آواز دهل شنیدن از دور خوش است.
از آن زمانی که ورود به دانشگاه اصفهان آرزویم بود بیشتر از سیزده سال می گذرد.
الان از دانشگاه اصفهان ملولم و فارغ التحصیلی ام آرزوست!!!

+ باور کنید تا وقتی فرار دلها اتفاق نیفتاده باشد، فرار مغزها اتفاق نمی افتد. :(
ادامه مطلب

آواز دهل 
تنــها  
* عکس مورد نظر یافت نشد !! *
تنــها            
       تن + ها
* "تن" مجاز از بشر
* "ها" دبستان که بودیم میگفتن "ها" علامت جمع توی فارسیه !
+ و آنگاه که میفمی بشر چقدر در گیر است ...
   نبودن کسی را تنها نامید ...
   چه کسی می تواند پیش تن+ها باشد و از بی کسی ناله کند...؟؟
   بشر توانست ....!
+ همه هستند اما هیچ کس نیست ...
+ حقا که بشر در عین سادگی بس پیچیده ست !
+ بی ربط : رقصی چنین میانه میدانم آرزوست :)

تنــها 
محبوب دیگران  
محبوبی که نمی ماند
محبوبی که آرام سر جایش می ایستد..
و در سکوت؛
رفتنت را تماشا می کند
..
محبوبی که هیچ نمی کند
و "هیچ" نکردنش. . .
تو را دلزده از هر دلدادگی ای می کند 
..
محبوبی که به اشتباه،ستایش شده!
محبوبی که زندگی را؛
عشق را؛
خواستن را؛
دوست داشتن و دوست داشته شدن را..
از جهت منطقش
به چالش کشیده است!
محبوبی که دیگر محبوب دلی..
نمی تواند...بماند!
یغمای من
صبر داشته باش
روزی محبوبی از دلی عبور می کند که...
به عقل دلش می رسد..
باید جنگیدن را بلد باشد!
..
روز

محبوب دیگران 
دانلود البومKaveh Afagh Dances With Pills  
دانلود آهنگ های آلبوم با قرص ها می رقصد از کاوه آفاق | دانلود ...
musikrey.ir/.../دانلود-آهنگ-های-آلبوم-با-قرص-ها-می-رق...
 
Translate this page
دانلود آلبوم جدید کاوه آفاق به نام با قرص ها می رقصد ... برچسب ها : Dance With Pills Download NewAlbum Kaveh Afagh - Dance With Pills Kaveh Afagh NovinMusic ...


دانلود آلبوم کاوه آفاق به نام با قرص ها می رقصد - میکس مدیا
mixmedia.ir/.../دانلود-آلبوم-کاوه-آفاق-به-نام-با-قرص-...
 
Translate this page
دانلود آلبوم جدید کاوه آفاق به نام با قرص ها می رقص

دانلود البومKaveh Afagh Dances With Pills