آن‌جا

 
آنجا که جنون سر به سر دلتنگی هایم می گذارد تنهایی تویی که آرامم میکنی نسرینیم...
آنجا که میشکنم...آنجا که دیگه نای فریاد ندارمو سکوت میکنم...آنجا که خاطراتمون صف کشیده اند برای دریدن قلبه عاشقی که دیوونته...آنجا که من...جوادت.. پر از دلتنگی و بغضه...آنجا که ...
دلتنگتم نسرینیم...

 
شعر ناکجا  
من و شعر و جوباررفتیم و رفتیمبه آنجا رسیدیم آنجا که دیگرنه جا پای کس بود و نه آشنا بود.درختان به آیین دیگرو مرغان به آیین دیگرصدایی که می آمد از دورصدای خدا بودرها بودبه هنگام پروازاز روی باغی به باغیکسی زیر بال پرستوپروانه ها رانمی کرد تفتیششقایقز طوفان نمی گشت خاموشچراغش همیشه پر از روشنا بودنمی دانم آنجا کجا بودنمی دانم آنجا کجا بود

شعر ناکجا 
خواندنی...  
آنجا هجده ساله ای درد می کشد برای دین ....و اینجا (بعضی) هجده ساله ها خودشان "درد می شوند" برای دین !آنجا سال 11هجری ست،و اینجا 1425 سال بعد ....آنجا هجده ساله ای "حـجـابــ" می گذارد تا آزاد کند ☜دیـنش را از جهالت،و اینجا (بعضی ) هجده ساله ها "حـجـابــ" برمیدارند تا آزاد کنند ☜دنیایشان را برای جهالت!آنجا سال 11هجری ست،و اینجا 1425 سال بعد ...آنجا تن هجده ساله ای شبانه دفن میشود تا معنا کند واژه حیـا را،واینجا تن (بعضی ) هجده ساله ها شبانه روز ،

خواندنی... 
اندر احوالات ترانه  
چندروزیست سایت قدیمی ومحبوبم ازدسترس خارج شده.
گویا برای همیشه به وادی فراموشی پیوست
حرف دلم را اول آنجا ،دوم آنجا و سوم آنجا و بعد اینجا مینوشتم،احتمال زیاد تمام تصاویر وبلاگم حذف خواهند شد،چراکه ازهمانجا آپلود کرده بودم
بیخیال
دنیای مجازی هم مثل حقیقی در حال فروپاشی است....
 

اندر احوالات ترانه 
با من بمانstay with me  
 
با من بمان تا اوج آسمان
آنجا که خدایی هست
تا آنجا که
تا آنجا که خورشید طلوع وجودش بسیار است
تا هر زمان که غم من با من همراه است 
تا غروب های از دست رفته
بشمار این دل خسته خون را 
از پیمان های شکسته میترسم
میترسم غم من با من نمانی
از آسمان تا زمین چون ابر گریان می بارم
بیا با من بمان تا اوج آسمان
تا آنجا که غم من پرواز کند
از سوی چشمانم خسته تر میشوم
گر نباشی 
یاری گر دنیای  من
بگو کجایی
غم من چه بسیار است ای شب
بهاران خسته منم میان این همه عشق
از

با من بمانstay with me 
خدایا شکرت  
خدایا ...
هیچ می دانی که تو همیشه به موقع
به دادِ دلم می رسی ؟؟!
آنجا که خسته ام ...
آنجا که دل شکسته ام ...
آنجا که ازهمه ی عالم و آدم گسسته ام ...
همیشه تو همان دستی هستی
که می گیری از دلم غبارِغمها را،
سپاس خدایِ قطره ها ... بارانت بر دلم بارید و نگاهِ من تر شد!
و من... از یمنِ وجودِ تو ... تازه تر شدم !!!

خدایا شکرت 
magestic death  
اگر مردن انتخابی بود ، اگر میشد در جایی در لحظه ای در صدایی در نوشته ای که میخواهی بمیری ، کجا میمردی؟
من باشم ، در نوشته ای اگر میتوانستم بمیرم ، لابه لای جمله های صابر ابر آنجا که از خوبی عشق میگوید , آنجا که از مبارکی علاقه میگوید ، آنجا میمردم .
در صدایی اگر میتوانستم بمیرم ، در خش صدای داریوش آنجا که میگوید " تماشا کن ، تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی " یا در شوق و آرامش صدای صولتی آنجا که میخواند "اگه همخونه میخوای ، من ! اگه دیوونه میخوای ، من !

magestic death 
نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهی  
استاد می‌گفت بچه‌ها، ساعت هشت و نیم به وقت ایران رسیده‌اند نجف. دلم نمی‌ آید بگویم کاش به یادمان باشد. آنجا آنقدر حیرانی هست که کفایت کند فراموشی غیر را، اما توی ایوان نجف، توی وادی السلام، وقت غروب مسجد کوفه، اگر گفت یک عده‌ای آنجا سلام رساندند، همین که ما را جز آن یک عده‌ی مبهم حساب کنید، کافی ست...

نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهی 
فکر بوک (2)  
چون نمیتوانیم یک کنش بدنی واحد را مشخص کنیم که آن را اشاره به شکل بنامیم (در تفکیک از مثلا اشاره به رنگ)، می‌گوییم یک فعالیت روحی(ذهنی، فکری) با این واژه‌ها مطابق است.
آنجا که زبان ما حاکی از یک جسم است و جسمی در کار نیست : آنجا، بهتر می‌دانیم بگوییم، که یک روح هست.
   پژوهش های فلسفی،ویتگنشتاین،بند36

فکر بوک (2) 
در این حوالی  
در این حوالی گاهی جایی نیست که من پیدا بشوم و فریاد بزنم ،،تا بفهمند حال مرا.....
و در آنجا که گاهی جایی هست تا من پیدا بشوم ، که فریاد بزنم، متاسفانه کسی نیست.....
در این حوالی جایی گاهی هست که بفهمند تمام مرا ،،،آنهم بدون فریاد،،،،ولی،،،
در آنجا که جایی است که گاهی هست ، معمولا در خواب بی شانسی هستم و د  آنجا نیستم...
 
                                                                         "فواد فرشته"

در این حوالی 
ظهور حضرت قائم (علیه السلام)  
... این امر یعنی ظهور قائم (علیه السلام) واقع نمی شود تا اینکه باقی نماند صنفی از مردم، مگر این که حکومت کنند بر مردمان تا نگوید گوینده ای که اگر ما حکومت می کردیم، به عدالت رفتار می کردیم. پس از آن قیام می کند قائم (علیه السلام) به راستی و عدالت. ...... نبیند هیچ چشمی او را در وقت ظهورش مگر این که دیده باشد او را هر چشمی. پس کسی که بگوید برای شما غیر از این را او را تکذیب کنید. ...... هر بیعتی پیش از ظهور قائم (علیه السلام)، بیعت کفر و نفاق و خدعه است. لعن کر

ظهور حضرت قائم (علیه السلام) 
ظهور حضرت قائم (علیه السلام)  
... آن (زمین کربلا) بقعه مبارکی است که ندا کرده شد موسی از آنجا از درخت معهود و آن زمین بلندی است که جای گرفت در آن جا مریم با مسیح و آن پشته بلندی است که در آن غسل داده شد سر حسین (علیه السلام) و در آنجا غسل داده شد عیسی، مریم غسل داد او را و در آنجا غسل کرد مریم پس از زاییدن او و آنجا بهترین بقعه ایست که پیغمبر خدا عیسی از آنجا به آسمان بالا رفت در وقت پنهان شدنش. ...
... این امر یعنی ظهور قائم (علیه السلام) واقع نمی شود تا اینکه باقی نماند صنفی از مردم،

ظهور حضرت قائم (علیه السلام) 
هیچی ازم نمونده  
✅✅تا ناى نالیدن دارى و تا آنجا که توان دارى ولادتى نیست، راه آنجا آغاز مى‌‏شود که تو به پایان مى‌‏رسى.✅✅
دیگه نای نالیدن هم ندارم خدایا کی مرا پر می کنی؟
هیچی ازم نمونده  اما خوشحالم چون از حالت عادی داشتن هم متنفرم و بیچاره کسی که فک میکنه چیزی هست و چیزی داره!

هیچی ازم نمونده 
كره ي زمين  
آن نقطه ی روشن
كه در میان بی نهایت
ستاره و سیاره سو سو می زند
كره ی زمین است
 سیاره ی سر سبز و آبی
سیاره ی
             ابری و أفتابی
 
سرزمین پیامبران
               فیلسوفان
                         دانشمندان . . . . .
سرزمین جانوران
                      جنایت كاران
 
 من در آنجا چشم گشوده ام
حالا
از فاصله ای نه چندان دور
                           به آنجا می نگرم
با خودم می گو یم
ما
از كجای این جهان
                      آمده ایم
و به كجای آن

كره ي زمين 
 
دیشب که پروانه وار از پیله تنهایی خویش بیرون خزیدم و در وادی تنهایی خویش سرگردان بودم،
ناگهان سر از وعده گاه همیشگی در آوردم...
با چشمانی اشکبار تمام نیمکت ها را در جستجویت گشتم و به هر جایی سرک کشیدم!
ولی افسوس...
آنجا همه بودند جز تویی که باید می بودی...!
غمگین تر از همیشه دست از امید شستم،
به عالم خیــــــــــال خویش که برگشتم:
آنجا فقط تو بودی و دیگر هیچ!!!
 
      *کرامت غریبی*

 
آنجا سال 11هجری ست،و اینجا 1425 سال بعد ....  
.آنجا سال 11هجری ست،و اینجا 1425 سال بعد ....




 
‌ آنجا هجده ساله ای درد می کشد برای دین ....و اینجا (بعضی) هجده ساله ها خودشان "درد می شوند" برای دین !آنجا سال 11هجری ست،و اینجا 1425 سال بعد ....آنجا هجده ساله ای "حـجـابــ" می گذارد تا آزاد کند ☜دیـنش را از جهالت،و اینجا (بعضی ) هجده ساله ها "حـجـابــ" برمیدارند تا آزاد کنند
☜دنیایشان را برای جهالت!آنجا سال 11هجری ست، و اینجا 1425سال بعد ...آنجاصورت هجده ساله ای سیلی می.خورد ،
ازبس که میماند پایِ امام زمانه اش

آنجا سال 11هجری ست،و اینجا 1425 سال بعد .... 
ای که آن بالایی! آن بالایی؟!  
نمیدانم چرا
اما
وقتی با #تو سخن میگویم
به #بالا نگاه میکنم
نمیدانم چرا
اما شاید
به خاطر اینست که آنطرف جز تو #دیگریی نیست
اگر به رو برو نگاه کنم کسی ٬ چیزی هست
اما
آن بالا...
سقف؟
نه! همه میفهمند که #تیر_نگاه من 
جایی دور تر از #سقف به زمین مینشیند
زمین؟
راستی آنجا #زمین هم نیست!
آنجا؟
 آنجا ٬ راستی #جایی هم نیست
میبینی 
#لغات هم تحمل #حرف_هام را ندارند...
هم؟...
از این به بعد
وقتی آن بالا را به قصد #تو نگاه میکنم
#سکوت بهترین #واژه ایست که میتوانم با آن ت

ای که آن بالایی! آن بالایی؟! 
حدیث روز  
حدیث روز
شنبه 1394/12/22
        
سخن و سکوت بی جا !
امام علی - علیه السلام - میفرمایند :
در آنجا که باید سخن گفت : خاموشی سودی ندارد ، 
ود آنجا که باید سکوت کرد ؛ هیچ خیری در کلام نیست !
نهج البلاغه حکمت 471هیئت امام حسن مجتبی علیه السلام_ویس

حدیث روز 
این راه رضوان من است  
امشب به باغ آرزو از عشق می سازم وضوشاید که دل راهی شود بر سوی او در کوی او مستی به سر افتاده باز بنشسته ام من در نیازیا جام نوشین می دهد یا سر ندارم از نمازبردم به کویش این سوال که ای خلقت تو بی مثالعالم به نیکی ساختی اما چرا دارد زوالپرسیدم از این خیر و شر این جنگ دایم بی ثمراینکه تداعی می شود این راه پر شیب و خطرگفتا تو بسپار و بیا من با تو ام در هر کجاآنجا که من باشم کم است در عاشقی این ماجراانجا که با من هم نظر باشی جهان زیبا تر استآنجا کنار هر

این راه رضوان من است 
توضیحات  
باسلام وعرض ادب خدمت دوستانی که از وبلاگ بنده بازدید میفرمایند
نمی دانم چرا مدتی است در بلاگفا ویا حداقل در این وبلاگ عکسها بار نمیشوند ومجبورم گزارشها را بدون عکس
بگذارم ولی گزارش بدون عکس وکروکی دلچسپم  نیست /بنابراین تا رفع این مشکل وبلاگ دیگری در میهن بلاگ
با همین نام ((پای در راه )) باز کرده ام وگزارشها را علاوه بر اینجا در آنجا هم میگذارم ولی با عکس لطفا در صورت
تمایل به آنجا هم مراجعه فرمایید .
آدرس کامل       http://mrrahnavard.mihanblog.com

توضیحات 
بهشت زمینی  
 
ده روز توی بهشتی زمینی بودم ..
ضیافتی برپا بود ..
امام مهربانی ها میزبانم بود ..
عجب میزبانی و عجب ضیافتی ..
تام و تمام ..
از تلویزیون، رادیو، روزنامه، وبلاگ، پیام، نت و ... خبری نبود ..
ظاهرا از دنیا بی خبر بودم ..
اما همه خبرها آنجا بود ..
کنار امام مهربانی ها ..
اگر محبتش را درک کنیم با هیچ محبتی معاوضه اش نخواهیم کرد ..
جنس زندگی، جنس دوستی و مهربانی، جنس خواسته ها، خلاصه جنس همه چیز آنجا
فرق داره ..
آنجا درد نداری، مشغولیت فکری نداری، دلهره و اضطراب

بهشت زمینی 
دور  
هفت روز است این نامه را سكوت مینویسم، داشتن یك حس ، احساس كردن یك سرى جریان هاى نامفهوم ، تا اینكه انها را بیان كنى و بتوانى بنویسى فاصله دارد. نوشتن یك حس یعنى -ذره- | -ذره- اَت را از میان اقیانوس گنگ زمان و التهاب سرد شب هاى پریشانى به لطافت كاغذ برسانى. میان هر وجودى ، دریچه ایست به دنیایى دیگر ؛ در آنجا آدم ها با تاكسى ها جا به جا نمیشوند ، حرف هارا با تلفن ها و پیامك ها نمیزنند ، نه تولدى هست نه مرگى و نه كوچك ترى و نه بزرگ ترى. ادم ها كنكور نمید

دور 
یا امام رضا  
تمام دنیا در حرم شما خلاصه می شودآنجاحتی هوا هم بویی دیگر دارد چه برسد به آدم هاآنجاحالمان گرفته است وقتینماز را در حرم نمی خوانیموقتی چشممان به گنبد تان می افتدچشم برداشتن از آن سخت ترین کار دنیاستذکر ما
آنجاتنها صلوات خاصه ی شماستپرچم تان پیراهن یوسف برای بیمار هاستوقتی می خواهی سلام آخر را بگوییانگار تکه ای از قلبت آنجاست.
کانون فرهنگی هنری فاطمه الزهرا

یا امام رضا 
عید غدیر  
 
 
معنای غدیر
غدیردرلغت به معنای آبگیر است؛ گودالی در بیابان که آب باران در آن گرد آید. در میان راه دو شهر بزرگ دنیای اسلام، مکه و مدینه، محلی است به نام «جُحفه» که در زمان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، کاروانیان حج گذار در آنجا از هم جدا می شدند و به طرف دیار خود می رفتند. در این محل، غدیر خم جای دارد. علت نام گذاری این غدیر به خم، آن است که آبگیر آنجا به شکل خُمِ رنگرزان بوده و برخی قبایل صحرایی، گاه جامه های رنگ کرده خود را در این آبگی

عید غدیر 
هر قصه دو سر دارد...  
یکی‌ از سخت‌ترین مفاهیم ریاضی‌ برای من، مفهوم چپ و راست بود. چند هفته از شروع کلاس‌ها می‌‌گذشت و کم کم به امتحانات ثلث اول نزدیک می‌‌شدیم و من هنوز فرق چپ و راست را تشخیص نمی‌‌دادم. جمع کردن را بلد بودم، تفریق را می‌‌فهمیدم، اما وقتی‌ سوال " شکل سمت چپ را رنگ کنید" را می‌‌دیدم، عزا می‌‌گرفتم. هر چه پدر و مادر و معلم دست‌هایم را می‌‌گرفتند و می‌‌گفتند "پسر جان، این که سخت نیست، این دست، دست چپ است و این دست، دست راست"، یاد نمی‌‌گرفت

هر قصه دو سر دارد... 
اگر کودک در مهد بی‌قراری می‌کند و مربی یا مدیر گفتند: « بگذارش و برو» مادر چه کند؟؟  
⛔️این کار را نکنید⛔️
زیرا :
خاطره بدی از محیط آموزشی در ذهنش می‌ماند.
اعتمادش را به مادر و مربی، از دست می‌دهد.
دیگر حاضر نیست به آنجا یا هر محیط آموزشی بیاید.
احساس می‌کند مامان، برای همیشه من را گذاشت و رفت !
احساس طرد شدن، تنهایی، زیادی بودن می‌کند !
ابتدا داد و فریاد و پرخاشگری می‌کند و سپس منزوی و سرخورده می‌شود ! 
⭕️ آنجا نه زندان است و نه کودک زندانی و نه مربی زندان‌بان.
ممکن است کودک پس از مدتی آرام شود، ولی آن زمانی‌ست که به این ن

اگر کودک در مهد بی‌قراری می‌کند و مربی یا مدیر گفتند: « بگذارش و برو» مادر چه کند؟؟ 
چشمامو بستم رو خودم  
تمام مدتی که از حوالی آنجا رد میشدیم چشم هایم را سعی کردم ببندم...وقتی مطمئن شدم که جز راننده کسی بیدار نیست چشم هایم را باز کردم.هروقت حس میکردم قرار است هم صحبت کسی باشم باز چشم هایک را میبستم تا فکر کنند خوابم...خواب بودم.واقعا خواب بودم.چه کسی مرا از آنجا دورکرده و به دست تقدیر سپرده بود؟تقدیری که انگار مقدر شده بود فقط برای اینکه من را دور کند از خاطراتم.من راضی بودم به پایین دست بودن تا این که مهمان بالادستی ها باشم...راضی بودم...

چشمامو بستم رو خودم 
شقشقیه 8 [ اینجا بدون من]  
سلام
"اینجا" یعنی جایی که "من" هستم
و "آنجا" یعنی جایی که خبری از "من" نیست 
اگر  "من" همه جا باشم دیگر فرقی بین "اینجا" و "آنجا" نمی کنه!
همه ی خبرها در "آنجا" هست زیرا "اینجا" را "من" با منیت هایم پر کرده ام
و دیگر فضایی برای " رشد" [لینک] ندارم 
اگر خود را از "من" بودن خالی کنم 
همه جا "آنجا"ست
جایی که خدا هست ...

شقشقیه 8 [ اینجا بدون من] 
تلۀ نارنجک  
      یک روز صبح برای تعمیر و رفع خرابی دستگاه مخابراتی به ارتفاع فیله قوس مریوان که در آنجا سایت مخابراتی داشتیم، می‌رفتیم (سال 1364). در بین راه، صدای انفجاری به گوش رسید و در پی آن، ترکش‌هایی از اطرافمان ویزویزکنان گذشتند. از ماشین پیاده شده و دیدیم در مسیر جاده، سیم تله کار گذاشته اند. هنگام عبور، آن سیم نازک را ندیده بودیم، در نتیجه سیم، کشیده شده و نارنجک ساچمه‌ای متصل به آن عمل کرده بود. این تله را شب گذشته، نیروهای ژاندارمری (که مسؤولی

تلۀ نارنجک 
دنیایی متفاوت  
ساعات آزادباش در کنار سیم خاردار اردوگاه قدم میزدم .هر چه سعی میکردم نمیتوانستم آنور سیمهای خاردار را ببینم . آنجا به گمانم آزادی بود . ساعتها در رفت و آمد این مسیر تمام نشدنی ! آنجا نزدیکترین نقطه به آزادی بود . کنار سیمهای خاردار که بودم آرامش داشتم . زبان و قلم در نمایش آن لحظات ناتوانند . لحظاتی در کنار انتها ! وقتی آدمی به انتها میرسد با خودش روراست تر میشود . آنجا با خودم صادق بودم . امیدها به آرزوهای واهی تبدیل شده بود و دیگر هیچ تمنایی ندا

دنیایی متفاوت 
e77-من حضورک  
آقای مهربانی ها سلام
این هفته اینجا باران بارید، شکر خدا. فکر کنم آنجا هم باران باریده باشد. اما هوا آنجا همیشه بارانی است. آنجا میهمانی باران است. از دلهای طوفانی، آه هایی که مثل رعد می مانند و بعدشان بغضهایی که می ترکند و چشم هایی که خیس می شوند. صورتهایی که تر شده اند، با آب زمزم وضو گرفته اند.
مهربانی و دلبری شما کار دست همه می دهد. همه را مست می کند. چقدر شما خوبید.
صحن انقلاب مثل باغ می ماند. بوی گل از همه طرف می وزد.
از شما که پنهان نیست، مدتی

e77-من حضورک 
لاغر کردن ران ها با سه حرکت ساده (+تصاویر)  
 
بهترین مزیت این تمرینات لاغرکننده ی ران این است که نیازی به وسیله ی ورزشی ندارد.ران ها قسمت هایی از بدن هستند که بسیاری از چربی های اضافی، آنجا را برای ذخیره شدن انتخاب می کنند. ران ها از اولین قسمت های بدن هستند که چربی ها در آنجا جمع می شوند و این را می توان از ناهمواری های پشت ران (سلولیت) فهمید.

لاغر کردن ران ها با سه حرکت ساده (+تصاویر) 
راه اندازی کانال تلگرامی طراحان جوان  
با بهم ریختن سرورهای سامانه عکس گیگ مجددا ضربه ای به وبلاگ ارزشی بنده وارد شد .. بنده نمیدونم این عزیزان چرا سرویس دهی آپلود  رو شروع کردن و وسط راه چرا فرار میکنن ...؟!
بنده یک کانالی در تلگرام تدارک دیدم و مشغول طراحی های سفارشی در آنجا هستم،خوشحال میشم مخاطب های وبلاگ راه شهدا از این به بعد مارو در آنجا دنبال کنند ... سپاسگذارم
لینک کانال ما در تلگرام :
https://telegram.me/Design_team

راه اندازی کانال تلگرامی طراحان جوان 
ای شهر شهید پرور من  
ای شهر شهید پرور من
با نعش برادرم چه کردی
وی داغ نهاده بر دل من
با سیلی مادرم چه کردی
 
ای شهر شهید پرور من
جولانگه فسق و بد حجابی
آیا تو هنوز همچو دیروز
پابند به نسل انقلابی
 
ای شهر شهید پرور من
خاموشی تو ز انفعال است
از بازوی خود بریده بهتر
دستی که به گردنی وبال است
 
ای چلچله های پر شکسته
ای آنکه ز عشق پر گرفتید
در وسعت آسمان سبکبال
سر داده ره سفر گرفتید
 
یوسف صفتان مصر غربت
کنعان به شما نیاز دارد
تابوت شما مگر که ما را
از فکر گناه باز دارد
 
ا

ای شهر شهید پرور من 
حسرت  
شعرهای حافظ و سعدی را زیاد می خواندم، ولی تا به حال حسرتی که در شعرهایشان بود را نفهمیده بودم. آنجا که می گفت:«آن یار کزو خانه ی ما جای پری بودسر تا قدمش چون پری از عیب بری بود» و ...اگر حسرت ش را گرفتید بدانید واقعا عاشق شده اید و دردش را کشیده اید. دردی عمیق و سوزناک و دردناک. نگاه حسرتناک حافظ را هرکسی نمی تواند در این شعر ببیند.یا آنجا که می گفت، «تنها نه ز راز دل من پرده برافتادتا بود فلک شیوه ی او پرده دری بود»من می فهمم حافظ را. حالا می توانم

حسرت 
مهدی اخوان ثالث  
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟از کجا، وز که خبر آوردی؟خوش خبر باشی، امّا، امّاگرد بام و در منبی ثمر می گردی.انتظار خبری نیست مرانه زیاری نه ز دیّاری ، باری،برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،برو آنجا که ترا منتظرند.
قاصدک!در دل من همه کورند و کرند.دست بردار از این در وطن خویش غریب.
قاصدک تجربه های همه تلخ،با دلم می گویدکه دروغی تو، دروغکه فریبی تو، فریب.
قاصدک! هان، ولی ...راستی آیا رفتی با باد؟با توام، آی کجا رفتی؟ آی...!راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ما

مهدی اخوان ثالث 
سرگردانیِ شیرینِ روح  
واردِ راهروی ِ باریکِ خـ.ـانـ.ـقـ.ـاه که می شوم، گویا روح ام آرام آرام از من جدا می شود.
با آدمهای آنجا کاری ندارم. اینکه چه کسی را می پرستند و یا چگونه می پرستند هم کاری ندارم. فقط حال عجیبی دارم آنجا و این حال عجیب را دوست! آنجا که می روی، روی ایوان که می نشینی، میانِ نم نشسته بر روی دیوار و سنگ فرش حیاط، رو به روی آن درخت قدیمی با آن تنه ی قطور، خواندنِ غزلیات شمس به روح آدمی می نشیند. بیت به بیت دیوان را که زیر لب زمزمه می کنم، بی توجه به اینکه ب

سرگردانیِ شیرینِ روح 
خاطره  
پدر و مادر شهید
قبل از اینکه مجروح بشود و خونه خوابیده بودم ولی افک
کردم که روی ایوان خوابیده بود که دیدم وقتی بلند یک پای من نیست که بعد دو روز
دیدم این مجروح شده برعکس قضیه پای چپش خرد شدخ بود میله بود و سوراخ بود و یک دست
و شکمش مجروح بود.  2 روز قبل از اینکه به دنیا بیاید خواب دیده بودیم که اسمش را
حسن گذاشتیم و خیلی سربلند به آسمان پرواز می کند.
پدر شهید
بهش می گفتم آنجا چکار می کنی می گفت من آنجا سیب
زمینی پوست می کنم واکس میزنم وقتی که از

خاطره