اندوه

حال نامعلوم  
گفت من صبر می كنم صبری زیبا و سخت، زیبا و سخت
امیدوارم خدا ان را پیش من بیاورد.
و از همه كناره گرفت و گفت دریغا و ازغصه لبریز بود و از شدت اندوه دو چشمش سفید شد
همه سرزنشش كردند  و به او گفتند به خدا این قدر كه از او یاد می كنی سخت ناتوان میشوی
این قدر كه از اندوه پر شده ای میمیری
گفت: شكایت اندوه شدید و غصه هایم را فقط به پیش خدا می برم
فقط به پیش خدا می برم اندوه شدید و غصه ها و ناله ها و دردها و اشك هایم را
كمكم كن خدایا من ناله هایم و اندوهم را پیش

حال نامعلوم 
اندوه‌نوشت  
بغض بیخ گلویم را گرفته. از دیروز مدام به این فکر میکنم که چند مرد دیگر در اطرافم هستند که از شدت فقر و ناچاری به خودکشی فکر می‌کنند و من بی‌خبرم.
به توصیه‌ی دوستان به کتاب پناه برده‌ام بلکه با خواندنش بزرگی این غم برایم کم شود، اما حتی «اندوه بلژیک» هم نمی‌تواند از اندوهم بکاهد.
پی‌نوشت: این پست اصلا به عکس احتیاج ندارد.

اندوه‌نوشت 
هشدار که آرامش ما را نخراشی  
زنگ زدگفت عجب آهنگ پیشوازی !درست همونجا که گفت " اندوه بزرگیست زمانی که نباشی...! " گریه ام گرفت××× از چشم ِ تو و چشم ِ تو وچشم ِ تو ...پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار فیروزه و الماس به آفاق بپاشی...هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم ! اندوه بزرگیست چه باشی چه نباشیای باد ِ سبکسار مرا بگذر و بگذار...

هشدار که آرامش ما را نخراشی 
آرزو  
آرزو! اندوه دلم را در بی نهایت تجسمت روان ساخته ام، شاید آرام بگیرد این آشفته دل از اندوه بی کرانه حقیقت های تلخ این زمانه. میدانم که باید تو را به بهانه خیالی بودنت رها کرد، اما اکنون تو دروغی از هر راستی راست تر و یک خیالی از هر واقعیت واقعی تر
ادامه مطلب

آرزو 
 
ناز نازی می دونید که نیستم. احساسی هم نیستم. احساس شدیدا دارم اما خب بخوای حساب کنی بیشتر تو زندگی تو دهن دل و احساسم کوبیدم تا منطقم. منطق و عقلم همیشه شاه شاهان بوده. خل بازی هایی که ضرر نمی زد رو می رفتم از دلم تبعیت می کردم. خب بخوای حساب کنی یه احساسی هستم که منطقش بیشتر می چربه. و منطقش گند زده به همه چیش. بی خیال! اصلا بحث سر من نیست. فقط خواستم بگم می دونید که ناز نازی نیستم.
اندوه مونالیزا. کتابی که شروع کردم و جز ده صفحه ی اولش نتونستم بیشت

 
نادانی ِ یک مشت نادان کشت ما را  
از یک طرف اندوه لبنان کشت ما را
از سوی دیگر غصه ی نان کشت ما را
دیگر امیدی به " بهارستان " نداریم
سرمای جانسوز زمستان کشت ما را
ما کارتن خوابان ِ بعد از انقلابیم
تبعیض ها در شهر تهران کشت ما را
تا سعی کردیم از جهان پیشی بگیریم
نادانی ِ یک مشت نادان کشت ما را
امروز آقایان و آقا زادگانند
دیروز هم خان زاده با خان کشت ما را
فهمیده بود انگار زیر ِ حط ِ فقریم
آقای دکتر جای درمان کشت ما را
در حال نا بودیست جنگل های گیلان
اندوه شعر " باز باران " کشت ما را
از

نادانی ِ یک مشت نادان کشت ما را 
با ناراحتی ...  
به نام "او"
ناراحتم بسیار !
پشیمان از بسیار کار کرده و نکرده ...
ای باد سبک سار ... مرا بگذر و بگذار ...
چرا ؟!
و این سوال یک کلمه ای وجودم را به آتش می کشد !و این سوال یک کلمه ای تمام دنیایم را زیر و رو میکند ...
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی ....
آه از نفس پاک تو صبح نشابور ...
و باز چرا؟!
پلکی بزن ای ...
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم ...
اندوه بزرگی ست چه باشی چه نباشی
و اشک ... و ...
مسافر

با ناراحتی ... 
تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی  
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی
آه از نفس پاک تو و صبح نشابوراز چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بارفیروزه و الماس به آفاق بپاشی
ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذارهشدار که آرامش ما را نخراشی
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندماندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی
 

تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی 
برای زنی ...  
برای زنی چون من بی‌میل به شُستن‌ها و رُفتن‌ها و سابیدن‌ها، وای اگر اندوه از راه برسد. تمام روز ترانه‌ی خاطره‌‌انگیز غمگینی را پشت هم خواهم‌شنید و ریز‌ریز خواهم گریست و بی‌تفاوت به حضور ماشین ظرفشویی، کوهی از ظرف‌ها را خواهم‌شُست و شیشه‌های بوفه را برق خواهم‌انداخت و سنگ‌های کف آشپزخانه و پذیرایی را خواهم‌سابید و غبار میزها و طاقچه‌های کتابخانه را خواهم‌گرفت و سراغ جاکفشی دم در خواهم‌رفت ... اندوه از من کدبانویی تمام عیار می‌سا

برای زنی ... 
ماه و ماهی  
تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی! آه از نفس پاک تو و صبح نشابوراز چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی.. پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بارفیروزه و الماس به آفاق بپاشی! ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!هشدار! که آرامش ما را نخراشی.. هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی...
 
‌ ‌‌ ‌‌علیرضا بدیع

ماه و ماهی  
اندوه، جزئی از روزهایم  
اندوه و غم، که یک حس انسانی طبیعیست، این روزها شده جزئی از احساسات نرفتنی ام و انگار دلش نمیخواهد از خانه ی قلبم کوچ کند.
در مقابل بعضی از آدمها که قرار می گیرم، با اون حرفها و نگاه هاشون، با تعریف از لحظات زندگیشون که چطوری می گذرونن، با تعریف از جاهایی که می شناسن و میرن، با کارهایی که برای دیگران می کنن، .... واقعا احساس خالی بودن زندگی خودم رو می کنم.
یعنی اینی که من توشم واقعا زندگی منه؟ من باید اینجا باشم آخه الان؟ ... نه این مال من نیست وگرن

اندوه، جزئی از روزهایم 
ماه و ماهی  
تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی
اندوه بزرگی است زمانی که نباشی!
آه از نفس پاک توو صبح نشابور
از چشم تو و چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار 
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگی است چه باشی چه نباشی
ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار
هشدار! که آرامش مارا نخراشی
علیرضا بدیع
دانلود آهنگ ماه وماهی-حجت اشرف زاده

ماه و ماهی 
مانند اندوه نیافتن نشانی موهایت از شبانه های نسیم…  
 راستش را بخواهی نه رفتن اتفاق حیرت انگیز وپیچیده ایست ونه بازگشتن میتواند عظیم فاجعه ای باشد برای ما که بی نهایت معمولی هستیم ! تنها وتنها وتنها اتفاق عذاب آور تنها اتفاقی ک میتواند انسان را از پا بیندازد این است ک وقتی باز میگردی با تمام آنچه رها کرده ای مواجه شوی بی هیچ تغییری همانقدر دست نخورده همانقدر بهت آور همانقدر آزار دهنده همانقدر در سکون همانقدر در سکوت… این همان چیزی است ک در لحظه ی آخر بازگشت تمام لذت مسیر را با آهی از سر اندوه

مانند اندوه نیافتن نشانی موهایت از شبانه های نسیم… 
اندوه ناشی از قورت دادن کلمه  
یک. پلک بر پلک می گذاری
به خود می گویی اندوه نیز مضحک است
چرا که تمام می شود
پلک بر پلک می فشاری
و می دانی آنچه تمام می شود
تویی و نه اندوه...*
 
دو. دارم فکرمی‌کنم اگر فکر‌می‌کردم خدایی نیست. یک‌ روزی بالاخره، مامان در اتاق را باز می‌کرد و تا زانو توی کلمه های لزج و ژله ای فرومی‌رفت و با یک بادکنک ترکیده لای رختخواب آبی‌ام مواجه می‌شد. نمی‌دانم دکترها به این حد توانایی رسیده اند که علت ترکیدن بادکنک را انسداد ناشی از‌ تجمع اندوه اعلام کنند

اندوه ناشی از قورت دادن کلمه 
ماه و ماهی  
تو ماهی و من، ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی ست، زمانی که نباشی!
آه از نفس پاک تو و، صبح نشابور
از چشم تو و، حجره ی فیروزه تراشی
پلکی بزن ای، مخزن اسرار، که هر بار
فیروزه و یاقوت، به آفاق بپاشی!
ای باد سبک سار! ، مرا بگذر و بگذار!
هشدار! ، که آرامش ما را، نخراشی
هرگز به تو دستم نرسد، ماه بلندم!
اندوه بزرگی ست، چه باشی چه نباشی
علیرضا بدیع

ماه و ماهی 
اندوه  
p { margin-bottom: 0.1in; direction: ltr; line-height: 120%; text-align: left; orphans: 2; widows: 2; }

خواب
عجیبی دیدم. سرشار
از غم و اندوه.
خواب دیدم
مادربزرگم را از دست داده‌ام.
مهراد بی‌امان
گریه می‌کرد و من مدام تنگ‌تر در آغوشش می‌گرفتم و نوازشش می‌کردم. مامان می‌گفت:
چه کم دیدند
مهراد را. حیف...
. غمگین بودم.
مدت‌ها بود
چنین حسی را تجربه نکرده بودم.
چنین غرق شده
در میانه‌ی اندوه و ناآرامی.
قلبم فشرده شده
بود و عذاب می‌کشیدم.
تمام مدت شب در
خواب سوگواری می‌کردم.
از فشار غم و
سنگین

اندوه 
لطفن ب کسی برنخوره  
در کنار جاده زندگی هر آدمی دیوانگان کوچک دوست داشتنی ای هستند که یک روز که یادمان نیست وقتی تمام حواسمان متوجه پیچ تندی بوده که درحال رد کردنش بودیم ، خود را به داخل اتوموبیل مان انداخته اند و ناخواسته تا جایی هم مسیر مان شده اند. تا جایی در بین خاطراتمان حضور داشتند و تا لحظه ای که بیرون بروند خاطر مان را آنچنان نمی آزردند. اندوه نبودنشان درست لحظه ای شروع میشود که سعی کرده اند در را طوری باز کنند که صدایش ما را متوجه رفتن کسی نکند. اندوه آن ج

لطفن ب کسی برنخوره 
این دل چه تنگ است! (اندوه شاعر) شعر :محمدکدخدایی  
  این دل چه تنگ است! (اندوه شاعر)
شعر :محمدکدخدایی
This is the heart of what is tight! (Pain poet)
Poetry: Mohammad Kadkhodaie
این دل چه تنگ ست ، این دل شکسته ست
گوئی که دیگر، آب از سر گذشته ست !
در شهر، نامردی عُرف ست و فراوان .
درد سازان می آیند کاروان به کاروان !
ادامه مطلب

این دل چه تنگ است! (اندوه شاعر) شعر :محمدکدخدایی 
اندوه بلژیک  
کتابی را که بعد از هر بار مطالعه به شماره صفحه اش نگاه می‌کنیم تا ببینیم چقدرش را خوانده‌ایم، را نباید خواند. باید آن را به کناری نهاد و رفت سراغ کتاب بعدی.
کسی میگفت من پنج صفحه‌ی اول کتاب را می‌خوانم، اگر جذبم کرد ادامه می‌دهم، دیگری میگفت من تا پنجاه صفحه ادامه می‌دهم. اما راستش من دویست صفحه از کتاب اندوه بلژیک را خواندم. به سختی خواندمش و چیزی در این دویست صفحه نبود که مرا بنشاند برای خواندن ادامه‌ی کتاب.
مانده‌ام علت آن همه تعریف و ت

اندوه بلژیک 
ماه و ماهی  
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشیاندوه بزرگی ست زمانی که نباشیآه از نفس پاک تو و صبح نشابوراز چشم تو و حجره ی فیروزه تراشیپلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بارفیروزه و الماس به آفاق بپاشیای باد سبک سار مرا بگذر و بگذارهشدار که آرامش ما را نخراشیهرگز به تو دستم نرسد ماه بلندماندوه بزرگی ست چه باشی چه نباشی
علیرضا بدیع

ماه و ماهی

ماه و ماهی 
دانلود آهنگ جدید حجت اشرف زاده بنام ماه و ماهی  
دانلود آهنگ جدید حجت اشرف زاده بنام ماه و ماهی با کیفیت اورجینال
ترانه سرا : علیرضا بدیع / آهنگ : حجت اشرف زاده
Download New Music Hojat Ashrafzadeh – Mah o Mahi
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید
 
دانلود آهنگ جدید حجت اشرف زاده بنام ماه و ماهی
متن آهنگ حجت اشرف زاده بنام ماه و ماهی
تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی آه از نفس پاک تو و صبح نشابور از چشم تو و حجره ی

دانلود آهنگ جدید حجت اشرف زاده بنام ماه و ماهی 
صدقه برطرف کننده غم، اندوه، بلا و مرگ بد  
امام صادق علیه السلام : مَنْ تَصَدَّقَ فى یَوْمٍ اَو لَیْلَةٍ اِنْ کَانَ یَوْمٌ فَیَوْمٌ وَ اِنْ کانَ لَیْلَةٌ فَلَیْلٌ دَفَعَ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ عَنْهُ الْهَمَّ وَ السَّبُعَ وَ میتَةَ السُّوءِ؛  هر کس در روز و یا شب صدقه بدهد ـ اگر روز است روز و اگر شب است، شب ـ خداوند از او غم و اندوه، درنده و مرگ بد را دور مى‏ کند.  ثواب الأعمال ص 140

صدقه برطرف کننده غم، اندوه، بلا و مرگ بد 
بروشور (پمفلت) اندوه - سوگ - افسردگی  
بروشور (پمفلت) اندوه - سوگ - افسردگی
شناخت این دست از تجارب حرف زدن درباره آنها با دوستان و اعضای خانواده و قرار دادن آنها در دورنما از زمره بهترین روشهای مقابله با چنین احساسات

دسته بندی
روان شناسی

بازدید ها
24

فرمت فایل
doc

حجم فایل
37 کیلو بایت

تعداد صفحات فایل
2






فروشنده فایل
کد کاربری 3171
تمام فایل ها



روز بدی را پشت سرگذاشتن, احساس گرفتگی و دمغی, غمگینی و سوگ همگی اجزای طبیعی تجارب زندگی آدمی محسوب می شوند. این تجارب به سبب دگر

بروشور (پمفلت) اندوه - سوگ - افسردگی 
دلتنگی  
دلتنگی
خوشة انگور سیاه است
لگدکوبش کن
لگدکوبش کن
بگذار ساعتی
سربسته بماند
مستت می‌کند اندوه.
شمس لنگرودی
آدمی که دلتنگ شده باشد را تنها شراب دیدار میتواند مست کند یا اندوه انتظار...آن وقت درست وقتی که مستی از سرت پرید، وقتی انتظار به پایان رسید، مستی اندوه که از سرت پرید شادترین آدم روی زمین میشوی... دلتنگی همیشه هم بد نیست اگر انتظاری که در پایان چشم به دیدارت داشته باشد شیرینی اش آنقدری باشد که تلخی انتظار را به کامت آنقدر شیرین کند که لبخن

دلتنگی 
لیلی! دوباره، هوای شهر بی‌قراره!*  
صورت رفقا یا آشنایانم را که نگاه می‌کنم، توی عکس‌هاشان یا رو در رو، قیافه آدم‌های غریبه را که تماشا میکنم توی اتوبوس، مترو یا هرجای دیگر، سراسر اندوه اندود است؛ حتی خندان‌ترین یا به‌ظاهر خوشبخت‌ترین‌شان. اندوهی که ماحصل گرفتاری نیست. اندوه‌شان، اندوهِ عظیمِ برآمده از تنهاییِ مطلق است. تنهایی بی‌انتهایی که بارش را از بدو تولد تا ته گور به‌دوش کشیدند، می‌کشند و همچنان خواهند کشید. هه... چرا باید اینطور باشد آخر؟هه! باشد، تو بگو چنین نی

لیلی! دوباره، هوای شهر بی‌قراره!* 
مسیح ، کلمه بود ...  
دانیال گفت :" مسیح ، کلمه بود. کلمه ی مقدسی که خداوند او را القا کرد...درسته که هر کس یه کلمه ست.اما معناش رو خودش میسازه.و زندگی یعنی کلمات در بازی. کلمات، منظورم همه ی کلماته. هر معنایی که داشته باشند یا نداشته باشند، مقدس باشند یا پوچ، زشت باشند یا زیبا، توی یه چیز مشترک اند. یعنی وقتی خوب به اونها نگاه کنید میبینید که با همه ی فرق هایی که با هم دارند از یه نظر به هم شبیه ند.از یه نظر همشون سر و ته یه کرباس اند. میدونید اون چیز چیه؟ " همشون پر از ان

مسیح ، کلمه بود ... 
برکه کاشی  
تو ماهی و من ، ماهی این برکه ی کاشی..
اندوه بزرگی ست ، زمانی که نباشی!

آه از نفس پاک تو و ، صبح نشابوراز چشم تو و ، حجره ی فیروزه تراشی..

پلکی بزن ای ، مخزن اسرار ، که هر بارفیروزه و یاقوت ، به آفاق بپاشی!

ای باد سبک سار! ، مرا بگذر و بگذار!هشدار! ، که آرامش ما را ، نخراشی..

هرگز به تو دستم نرسد ، ماه بلندم!اندوه بزرگی ست ، چه باشی.. چه نباشی..

برکه کاشی 
مادرانه ۲۳۸  
دختر عزیزم ستایش : 
ذهن زیبا .. بهترین طبیب شماست!
اگر می خواهید جسم خود را تقویت کنید ، 
ذهنتان را تقویت کنید ؛ اگر می خواهید 
جسم خود را احیا کنید، ذهنتان را زیباکنید..
افکار پلید، افکار توام با حسرت، یاس، رنج
و اندوه ، سلامتی و نشاط جسم را از میان 
می برند....
چهره  عبوس حاصل بخت و  اقبال نیست ، 
بلکه حاصل افکار زشت و ناپسند است.....
در کسانی که با  صداقت زندگی  کرده اند ، 
سالخوردگی مانند منظره غروب خورشید ،
همراه با متانت و نشاط است...
هیچ طبیبی

مادرانه ۲۳۸ 
همه چي از ياد آدم ميره،مگه يادش كه هميشه يادشه...  
چیزی در من تغییر كرده.آن اتفاقی كه پس از آن زندگی به قبل و بعدش تقسیم میشود برای من در بیست و هفت سالگی افتاد.توانایی پذیرش،اینكه بدون كوبیدن خودت به در و دیوار واقعیت و اندوه ناشی از آن را بپذیری و به اندازه ی دردی كه داری رنج بكشی،نه بیشتر!پذیرفته ام كه جدا شده ایم و جدایی درد دارد.اندوهم را در خودم جا داده ام.برایش فضای كافی پیدا كرده ام كه از مرزهای زندگی روزمره ام فراتر نرود.قبول كرده ام كه شب ها نم اشكی بریزم و بعد بخوابم.حتی پذیرفته ام كه

همه چي از ياد آدم ميره،مگه يادش كه هميشه يادشه... 
.  
از هوش بی قراری منتا اندوه خاموش تو رادو فنجان قهوه پر می کند،                          تا تن...با هم قدم می زنیمدر آستانه ی تاریک منو روشنای اندام تو...آه زیبا،ای زخمه ی این ساز ناکوکبنوازم در شور،و در فراموشی کودکی های از دست رفته ام...

. 
رویا  
باز من ماندم و خلوتی سرد 
 خاطراتی ز بگذشته ای دور 
 یاد عشقی که با حسرت و درد 
 رفت و خاموش شد در دل گور 
 روی ویرانه های امیدم 
 دست افسونگری شمعی افروخت 
 مرده ای چشم پر آتشش را 
 از دل گور بر چشم من دوخت 
 ناله کردم که ای وای این اوست 
 در دلم از نگاهش هراسی 
 خنده ای بر لبانش گذر کرد 
 کای هوسران مرا میشناسی 
 قلبم از فرط اندوه لرزید 
 وای بر من که دیوانه بودم 
 وای بر من که من کشتم او را 
 وه که با او چه بیگانه بودم 
 او به من دل سپرد و به

رویا 
گیرم اندوه تو خواب است  
گیرم اندوه تو خواب است ونگاه تو خیالپس دلم منتظر کیست عزیز این همه سالپس دلم منتظر کیست که من بی خبرمکه من از آتش اندوه خودم شعله ورمماه یک پنجره وا شد به خیالم که توییهمه جا شور به پا شد به خیالم که توییباز هم دختر همسایه همانی که تو نیستباز هم چشم من و او که نمی دانم کیستباز هم چلچله آغاز شد از سمت بهارکوچه یک عالمه آواز شد از سمت بهارپیرهن پاره گل جمله تبسم شده استیوسف کیست که در خنده ی او گم شده استاین چه رازی است که در چشم تو باید گم شدباید

گیرم اندوه تو خواب است 
دانلود فیلم گذر از اندوه (Love Happnes) دوبله فارسی  
:::دانلود فیلم گذر از اندوه (Love Happnes) دوبله فارسی:::
کیفیت کپچر ؛ [TV Capture / 480P x320]
 
برک” که نویسنده کتابی پرفروش است همسر خود را سه سال قبل در حادثه رانندگی از دست داده است.او عاشق گلفروش هتلی می شود که سمینارش در آنجا برگذار می شود اما متوجه می شود که هنوز با مرگ همسرش کنار نیامده است…
ایران فیلم سنتر - IFilmCenter.ir

دانلود فیلم گذر از اندوه (Love Happnes) دوبله فارسی 
باز از نو و باز هم غم  
باز هم نوای غمگینی به گوش می رسد، باز هم منم و تنهایی لحظه های سردی که ذستانم را به مرز بی حسی می کشاند.. باز هم منم و اندوه زمانه...
خوشحالی ها و شادی ها ساعتی بیش ندارند، خنده های تلخی که بویی از امید نبرده اند.
باز هم منم و سیاهی و شبی که شاید صبحی دل انگیز به خود نبیند
 

باز از نو و باز هم غم 
باز از نو و باز هم غم  
باز هم نوای غمگینی به گوش می رسد، باز هم منم و تنهایی لحظه های سردی که ذستانم را به مرز بی حسی می کشاند.. باز هم منم و اندوه زمانه...
خوشحالی ها و شادی ها ساعتی بیش ندارند، خنده های تلخی که بویی از امید نبرده اند.
باز هم منم و سیاهی و شبی که شاید صبحی دل انگیز به خود نبیند

باز از نو و باز هم غم 
پلکی بزن ای مخزن اسرار ...  
تو ماهی و من، ماهی این برکه‌ی کاشی
اندوه بزرگی‌ست، زمانی که نباشی ...
همین ابتدای آهنگ، همین بیت اول. هر وقت که این بیت را می‌شنوم، به وقت‌های نبودن‌ت فکر می‌کنم. به وقت‌هایی که حتی از دور هم نمی‌توانم ببینم‌ت. و از همین‌جا، از اول اول، به شب‌هایی فکر می‌کنم که ماهی کوچک و دلتنگ برکه حتی انعکاس تصویر ماهش را هم روی آب نمی‌بیند. و تصویر غم‌انگیز تنهاییِ ماهیِ قصه از همین ابتدا توی ذهنم نقش می‌بندد، تا آخر؛ تصویر ماهی مغموم، نگران و پری

پلکی بزن ای مخزن اسرار ... 
اندوه  
خودشان را آماده کرده بودند. هردو می دانستند تعطیلات و مسافرت ها و دید و باردیدهای نوروز آنها را از هم دور می کند. برای همین خداحافظی آخر سال با سختی همراه بود. در آن لحظات احساسی، ترانه ای برایش فرستاد و گفت: این هم تقدیم به تو.
او هم گرفت ولی نمی دانست کجا پنهانش کرده تا در ایام کسل بار نوروز پیدایش کرد.
وقتی هیچ کس نبود و دل تنگی مثل باران از در و دیوار شهر می بارید، آهنگ را پخش کرد:
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

اندوه 
به حباب نگران لب يك رود قسم  
نه تو می مانینه اندوه و نه ، هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگران لب یک رود ، قسمو به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتغصه هم ، خواهد رفتآن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند  لحظه ها عریانندبه تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگزنه تو می مانینه اندوهو نه ، هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگران لب یک رود ، قسمو به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم ، خواهد رفتآن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماندلحظه ها عریانندبه تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز 

به حباب نگران لب يك رود قسم 
حماسه‌ی اندوه ؛ نزار قبانی  
عشقت اندوه را به من آموخت 
و من قرن‌ها در انتظارِ زنی بودم که اندوهگینم سازد!زنی که میان بازوانش چونان گنجشکی بگریمُاو تکه تکه‌هایم را چون پاره‌های بلوری شکسته گِرد آورَد!
عشقت بدترین عادات را به من آموخت! بانوی من!به من آموخت شبانه هزار بار فال قهوه بگیرم،دست به دامن جادو شومُ با فالگیرها بجوشم!
عشقت به من آموخت که خانه‌ام را ترک کنم،در پیاده روها پرسه زنمُچهره‌ات را در قطرات بارانُ نورِ چراغ ماشین‌ها بجویم!ردِ لباسهایت را در لباس غریب

حماسه‌ی اندوه ؛ نزار قبانی