تجربه ی هر چیزی عین بی تجربگیه

تجربه ی هر چیزی عین بی تجربگیه  
شايد اين حرفو زياد باشيد که اره بابا! زندگي 2 روزه همه چيزو تجربه کن و بيخيال انسان جايز الخطاس! نه اينطوريام نيس تجربه ي بعضي چيزا يه جوري روي ادم تاثير ميزاره که به اين سادگي ها افتش از جون ادميزاد کنده نميشه و تا اخر عمر با ادم ميمونه.
بعضي عملا رو رفتارا انسان رو پوچ و سست ميکنه و دگه نميتومه به زندگي پاک گذشتش بر گرده.
ديدم که ميگم!

تجربه ی هر چیزی عین بی تجربگیه 
مسئله مواجهه با تجربه(2)  
 وقتي داري تجربه مي کني،نبايد تحليل کني! نبايد تجربه را با تحليل تجربه کرد! تحليل، تجربه را مي پوشاند. چيزهايي را فرامي خواند که نابه جاست.به هدر مي دهد.(طرحواره هاي پيشين را فرامي خواند و accomodation اتفاق نمي افتد به زبان پياژه احتمالا).
اما بادِ تجربه، به کجا مي برد آدمي را؟ نتيجه تجربه نيست که به آدم جهت مي دهد، بلکه تجربه ي تجربه ست که جهتي مي دهد و اگر تحليل شود، بي جهت مي شود. فعلا همين.

مسئله مواجهه با تجربه(2) 
تجربه  
تجربه توي زندگي خيلي مهم واسه همين ميگن که از تجارب ديگران استفاده کنين
يا توي فوتبال ميگن که اين تيم بازيکنان با تجربه اي داره و ما از تجربه ي اين تيم باختيم
منم تجربه هاي زيادي ياد گرفتم:
اول اينکه درس فقط و فقط واسه خوندن و بايد درس رو خوند.درس واسه بازي گوشي و خوشگذروني نيست.
دوم اينکه بايد از تجربه ي ديگران استفاده کنيم که خودمون تجربه ي ديگران نشيم.
سوم اينکه زندگي شما تازه بعد کنکورتون شروع ميشه.بعد از اينکه کنکورتون رو دادين و
به فکر چن

تجربه 
هنر و تجربه  
مدتي پيش ماهي و گربه را داشتيم،احتمال باران اسيدي و امروز: نيم‌رخ‌ها. و گفتم عجب چيزي‌ست اين هنر و تجربه! اي کاش جاي پرت و بلاهاي بساز بفروش،بدنه‌ي سينماي ما همين فيلم‌هاي خوب بودند.که مهجور افتاده‌اند توي گروهِ خاص‌ها! کم سينما و کم سانس. درحالي که اتفاقا محصول‌شان براي "همه" است.اي سينما رُوان! هنر و تجربه را دريابيد.تک‌سانس‌هاي خالي منتظر نگاه شمايانند!

هنر و تجربه 
انسان موفق  
کمي که خوب بزرگ شدم و تجربه کردم متوجه شدم که انساني وجود نداره که موفق باشه و به اون چيزي که ميخواسته برسه!!! البته اگر فرض رو اين بگيريم که رسيدن به هدفي از مسيري، موفقيت و علت وجودي يک آدم محسوب بشه.
دو حالت ممکنه:حالت اول رو خوب تجربه کردم: آنقدر به هدف متمرکز شدم و براش انگيزه پيدا کردم که راه رو گم کردم و هدفم تبديل به يک توهم شد.
حالت دوم رو ميدونم که تجربه خواهم کرد: آنقدر در مسير دچار سختي ميشم، طوري که درون غرق بشم، که هدفم رو به کلي فرامو

انسان موفق 
تجربه را تجربه کردن خطاست  
هرچه قدر که دانش و آگاهي خوب باشد، تجربه چيزِ ديگريست. اين را وقتي بيشتر لمس کردم که دکترِ گل و گياه اصرار داشت کاري را انجام دهم که خودم کشف کرده بودم براي گلم ضرر دارد. ديگران هم در مقابل پافشاريِ من جبهه مي گرفتند که حتما چيزي مي داند الکي که حرفي نمي زند.. رسما دلم خنک شد که الکي حرف زد ولي دلم براي گلِ کوچولويِ دوست داشتني ام مي سوزد دوباره تا حالش بهتر شود کلي دلم نگران است.

تجربه را تجربه کردن خطاست 
 
اگه قرار باشه با هر سني ک دارين يکي الان بياد سراغتون و بگه تو اي مدت زندگي اون تجربه اي ک بارها برات تکرار شده و در هر جنبه زندگيت اون لمس کردي را در ي جمله بهم بگو بش چي ميگين؟ تجربه اي ک اون برا خودش نگه داره.من اون ي نفريم ک دوس دارم تجربه هاتون با هر سني ک دارين در ي جمله بم بگين اما اما اما فقط ي جمله.منتظرم.منم ي تجربه دارم ي جمله برا تفسير همه چي دنيا.بعدترا بهتون ميگم.دست خدا همراتون

 
عشق ممنوع...  
اينجا عشق ممنوع ست بدون هيچ تابلوي ورود ممنوع!!
اينجا سرزمين مجازي ست...
سرزمين احساس هاي سطحي...
نهايت دوست داشتن با کلمه قسمت و تقدير تمام مي شود...
اين که مي گويم آخر عشق و عاشقي اين آدم هاست ها!!!
آهاي اشرف مخلوقات...
وقتي به قسمت معتقدي منتظر بشين که کسي قسمتت شود...
به عشق و عاشقي چکار داري؟؟؟
التبه تازگي ها کلمه ديگري هم باب شده!!!
تجربه!!!
اين يکي را که اصلا نمي فهمم...
دوست داشتن و عشق مگر مي شود تجربه باشد...
مگر خلقت آدم هدفي غير از عشق و دوست داش

عشق ممنوع... 
مورد هشتم... تجربه  
ديروز يه کار جديدو تجربه کردم... يه تجربه ي جديد که ميتونه خيلي از باورهاي قبليمو راجع به خودم تغيير بده. هر چند قبلش استرس زيادي داشتم ولي هر جوري بود خودمو راضي کردم انجامش بدم...
+ ۹۵.۲.۱۰ يه روز دوست داشتني بود.
++ همين اندازه کافي است. باشد که رستگار شويم :)

مورد هشتم... تجربه 
تجربه  
1چرا از انچه تجربه نکرده ايم بگريزيم بياييم به تجربه انچه نکرده ايم بپردازيم ( وين داير)
2 هرهفت سال يکبار سلول هاي جديدي جايگزين همه سلو لهاي قديمي بدن شما ميشوند.
با اين وجود شما ميتوانيد شکل وقالب هفت سال پيش خودرا به ياد اوريد.اين پديده را چگونه ميتوان توجيه کرد؟
ين داير)

تجربه  
آگهی استخدام  
شرکت جهاد نصر تهران جهت تکميل کادر خود به مشاغل ذيل نيازمند است.
4 نفر کارشناس ماشين آلات با تجربه و آشنا به کامپيوتر
9 نفر راننده پايه يکم با تجربه
3 نفر راننده بيل مکانيکي آشنا به پيکور
يک نفر راننده گريدر با تجربه
يک نفر راننده غلطک

آگهی استخدام  
نصیحت مضحک نمای روزگار  
اغلب تجربه هاي با تجربه ها وقتي تبديل به پند ميشه،تا تجربه نشه ، قابل باور نيست
چون اغلب اين پندها ساده اند و براي ما بي اهميت اند و هر چيزي بي اهميت شود ديگر....
  اما ما فراموش کرده ايم که خيلي ها به همين سادگي گير دنيا افتاده اند!!!!!
لطفا نظرت رو در مورد اين بند بگو اگه احساس ميکني غلطه درسته اشکال داره بي توجه به تعارفات واهي بگو 
با تشکر 
دل بيقرار

نصیحت مضحک نمای روزگار 
خواب خوب  
دلم براي خواب ديدن تنگ شده ...اونم نه هر خوابي که ...  دلم از اون خواب هايي مي خواد که توشون آدم مي فهمه خوابه و از خواب بيدار نميشه بعدش مي تونه هر چيزي که تصور کنه رو ببينه يا حتي از ديدن هم فراتر مي تونه چيزايي که تو واقعيت تجربه نکرده رو هم تجربه کنه!!قبلا ها فکر مي کردم خواب هايي که مي بينيم يه چيز درهم برهم از خاطرات و احساسات زندگي واقعيمون هستش يادمه يه بار يکي از دوستان وقتي داشت خوابش رو واسم تعريف مي کرد و توش از تجربه اتفاقي حرف مي زد که

خواب خوب 
انتظار  
خيلي سخته انتظار چيزي را داشته باشي كه زمان اتفاقش يا نرسيده يا گذشته ،وقتي تو پاييز زندگي هستيم اگر انتظار بهار را  داشته باشيم وبراش بي تابي كنيم كه بهار كي از راه مي رسد ،هرگز زيبايي هاي پاييز را حس نمي كنيم . به نظر پاييز فصل خشك شدن درخت هاست .. ولي با نظر قطعي زمستان از اونم سخت تر است هميشه بعد از پاييز زمستان است .يعني نظم جهان همين است .ودر اين برهان نظم ما هيچ كاره ايم  اين را براي اين نگفتم تا چيزي را توجيه كنم . نه اين را براي اين گفتم

انتظار 
برای مادر...  
مادر، به احتمال قوي خالصانه ترين منبع محبتي است که هر انساني در زندگي مي
تواند تجربه کند. چه زماني که اين محبت عيني باشد و چه آن که در خاطره و
ذهني. شايد نوع نخست را همه افراد تجربه کرده باشند اما نوع دوم را تنها
کساني درک مي کنند که دچار فقدان حضور مادر باشند و جالب اينکه هيچگاه
فقدان مادر به معناي فقدان محبتش نبوده و نيست و به ياد مادر بودن و با
خاطره او زيستن نيز تجربه اي نزديک به تجربه ي عيني است. مادران را بسيار گرامي بداريم که هيچ زيستني

برای مادر... 
تجربه دوباره یک تجربه  
گاهي بهتر است اگر آدمي قرار است در مسير يکساني
که يک بار طعم شکست را چشيده قدم بردارد، آن هم در حالي که هنوز درس قبلي را
نتوانسته خوب هضمش کند، تا که يک بار ديگر پسش بدهد، اصلا راه نرفته را بازگردد و
تکرار نکند همه چيز را ...اسمش تجربه نيست ديگر، ميشود يک حماقت بي حد و حصري که
پاياني برايش متصور نميتوان شد...گاهي بهتر است آدمي يک تجربه را دوباره تجربه
نکند، تجربه دوباره يک شکست قطعا از بار اولش دردناک تر و غم انگيزتر است.

تجربه دوباره یک تجربه 
1  
دوباره برگشتم سر خونه اول، انگار که اين سه سال نبود، انگار که از اول بيست و سه ساله بودم، هيچي از اين سه سال يادم نمياد، هر چي که هست، هر چي که بود اين بود که سعي کردم خيلي چيزارو تجربه کردم، از آدم مذهبي تبديل بشم به آدم لارج، با خيلي ها دم خور بشم، تجربه کنم، تجربه ها نه بد بود نه خوب، توي هيچ گروهي جاشون نميدم، فقط بودن، گذشتن، رفتن، و حالا منم و يه دلِ خالي، که ميخواد فقط کلمه جمع کنه، حرف نزنه، فقط چال کنه همه کلماتُ تو خودش، انقد که بشه چال

1 
94. سالی با همین شماره  
يکي از بزرگترين چالشهاي دروني هرکسي اينه که به گذشته ش نيگا کنه و چون تو اين مرور گذشته انها هستيم و اغلب همه چي رو خيلي رئال و بي رحمانه ميبينيم، تصاوير ترسناکي برامون خلق ميشه. اغلب اين کار رو نميکنيم و به محض اينکه قرار باشه همچين فکري به ذهنمون خطور کنه، ميپيچونيمش. مخاطب خاص اين پست خودمم. خودمم در چند سال ديگه.
بهرحال
ميخوام اين تصاوير رو براي سال 94 در مورد خودم خلق کنم. اين کار واقعا جرات ميخواد. در نگاه کلي و اجمالي اعتراف مي کنم که سال

94. سالی با همین شماره 
درس پر هزینه امروز  
خيلي وقتا هزينه چيزهايي که ياد مي‌گيريم، يه تجربه ناخوشاينده. حالا يا براي خودمون يا براي يک نفر ديگه. امروز هم، تجربه ناخوشايند يه نفر ديگه، به من ياد داد که انگيزه خوب بودن، فقط يه جايي تو خود آدم مي‌تونه باشه. 
چون اگه خيلي هم تلاش کني و حتي تلاش‌هات هم نتيجه بده، باز هم از آدماي اطرافت حرف نامربوط خواهي شنيد. 
پ.ن. البته تجربه ناخوشايند براي يک نفر ديگه، بعضي وقتا يک تجربه تلخ براي خود آدم هم هست. مخصوصا که اون يک نفر ديگه، بوجود آورنده

درس پر هزینه امروز 
سرای سختی ها  
تا جايي که بخاطر دارم دويده ام براي رسيدن ب لحظه اي آرامش وراحتي که در وراي آن سختي وگرفتاري رخ نمايي نکند.
اما هر آسايشي را که تجربه کرده ام در دلش ناملايماتي پنهان بوده.
ناملايماتي که مثل زنگ بيدار باشي تذکر مي دهد : اين آنچه که مي خواستي نبود
ودوباره تلاش من براي چشيدن آسايشي خالص..
تجربه
تجربه
تجربه
زندگي ام لبريز شده از تجربه زيبايي هايي که دلش پر بوده از سختي ها.
واين تجربه مرا اينگونه به باور رسانده که دنيا محل آسايش ناب وخالص نيست...
پاي

سرای سختی ها 
بغض فرو خورده  
بسم الله
هه! تا به امروز اين بغض لعنتي امروز توي وجودم نبود. يعني تجربه اش نکرده بودم.
بغضي عميق که هربار که سعي مي کردم از گلويم فروببرم بدتر و شديدتر بالا مي آمد و خفه ترم مي کرد. عجبا! اين چه حس عجيبي بود. صدايم اولش لرزيد و بعد سکوت کردم.
سکوت عميق.
سکوتي عميق که نه از سر اختيار که از سر اجبار بود، که از سر خفقاني بود که تا عمق وجودم کشيده شده بود و نفس م بالا نمي آمد.
هه! عجب چيزي بود. نمي دانستم روزگار انقدر مي تواند نفس آدم را بگيرد. نمي دانستم

بغض فرو خورده 
تجربه  
بسم تعالي 
تجربه ي ديگر به قول حضرت آقا ، تاريخ پر از اين تجربه ها است !!! تجربه هايي که وقتي آنچه رهبر مي گويد عمل نمي کنيم عاقبت خود ضرر مي کنيم ، کسي که اميدش به غير خدا باشد او را نا اميد مي کنند ، آري کافيست آدم يک دور تاريخ تحليلي صدر اسلام بخواند چرا که تاريخ تکرار مي شود و اگر از گذشتگان درس نگيريم آيندگان از ما درس خواهند گرفت بايد چشم و گوش باطن را باز کرد و بصيرت داشت تا فهميد که اگر رهبري نبود ما الان در خدمت دشمنان قدم خم کرده بوديم و ذ

تجربه 
Spotlight  
فکر مي کنم همه کاري که يک فيلم در بهترين حالت مي تواند انجام بدهد، اين است که تجربه اي را منتقل کند. تجربه اي که افراد خود آن را لمس نکرده اند ولي فيلم کاري با آنها مي کند که گويا آن تجربه را داشته اند و از بعد ديدن آن فيلم، آن تجربه به عمر آنها اضافه شده است؛ و اين بهترين هديه يک فيلم خوب است .
Spotlight از همين جنس است که کاملا توانست اين کار را انجام بدهد. موضوعي را به تجربه مخاطبان خود بيفزايد. موضوعي که در همه جاي جهان به شکلهاي مختلف وجود دارد و ه

Spotlight 
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی  
خيلي خستم
من به آمار زمين مشکوکم
احساس تنهايي
احساس فشار زمان
موزيک تنها نجات دهنده ، تنها التيام بخش اين روزام
موزيک آرامش روح ، فقط چند دقيقه فارق از هياهو
ساعت 12 شب
خسته
خابالو
هوا گرم شده ، خيلي
فردا و پس فردا تعطيل
بعضي تجربه ها نيازه ، اون تجربه هايي که گرفتارت نميکنن ، بعضي تجربه هارو اگه نکني بعدا بدجوري پشيمون ميشي ، چون بعضي تجربه ها زمان دارن ، وقتش که بگذره ديگه نميتوني...
زندگي دو روزه ، يه روز جووني ، يه روز ميميري
پس تا جوونيم زن

جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی 
 
عشق، عجيب ترين پديده اي ست که هر کس ممکن است در زندگي تجربه کند. تنها پديده اي که زبان به حدي از پس بيان تجربه هاي حاصل از آن بر نمي آيد که هزاران صفجه هم نتوانسته است حق مطلب را براي هيچ نويسنده و شاعري ادا کند. مثلا اينکه من چطور مي توانم احساس امشبم را بيان کنم. چطور مي توانم احساس آن لحظات در حافظيه را بيان کنم... چطور مي توان اين تجربه ها را به زبان آورد؟...
 

 
بیدار شدن در رویای داشتن تو  
در طول زندگي تکراري من  لحظه اي به وجود امد براي
بيدار شدن من از خوابي که در ان گرفتار بودم
بيداري اي که با صداي ممتد
تپش قلب تو اتفاق افتاد
و اکنون نداشتنت براي من محال است
والبته ميدانم که تو چه از خودگذشتگي در مورد من کرده ايي
و من همچنان
در رويا تو را داشتن را به سر مي برم
زنده و پويا است
عشقي که زماني، به آن اعتقاد داشتم
و روزي وجود مرا حس خواهي کرد
بسانه نجوايي بر فراز نسيم
و من نظاره گر تو خواهم بود…
در حالي که بي واهمه، در جاي خود ايستاده

بیدار شدن در رویای داشتن تو 
" حالا، چی بخورم؟ "  
 من با اين سن ام تا حالا هيچ وقت توي کافه صبحانه نخورده ام،هميشه ي خدا هم کله ي صبح که مي ديده ام خيلي ها توي کافه صبحانه ميخورند، با خودم گفته ام اين ها چقدر آدم هاي با کلاسي هستند.فردا، من در آستانه ي بيست و چهار سالگي از قرار روزگار ساعت نُه صبح دعوت شده ام به فلان کافه به صرف صبحانه. اين هم يکي از تجربه هاي مبهم اين روزهاي من محسوب مي شود، تجربه ي با کلاس بودن هرچند اگر اينطور نباشد. فقط چيزي که مي ماند اين وسط، من چي بخورم؟!!!

" حالا، چی بخورم؟ " 
پول بهتر است یا هر چیز دیگه؟!  
داشتيم بحث ميکرديم که علم بهتره يا تجربه؟!
طولاني و پيچيده و خوب و مُستدل شد. با کلي مثال خنده دار و سانسوري، آخرش به اين نتيجه رسيديم که با هرکدومش به تنهايي نميشه کاري از پيش برد. اما تجربه کمي بهتره و بالاخره ميتونه لنگان خرک خويش به مقصد برسونه...
يهو گفت حالا علم يا تجربه يا پول؟!
همون لحظه و بدون پيچيدگي و بحث و اختلاف نظر، بحث تموم شد!
پول :-) 

پول بهتر است یا هر چیز دیگه؟! 
جشنواره داستان کوتاه تبريز 1395  
18 مرداد 1395 به همراه چند نفر از بچه هاي دانشگاه براي شرکت در جشنواره سراسري علمي-ادبي-هنري به تبريز رفتيم. من در رشته ي داستان کوتاه شرکت کرده بودم. 17 نفر از نويسندگان منتخب کشور در تبريز حاضر بودند.
متاسفانه من عليرغم اميد زيادي که داشتم  جزو سه نفر اصلي انتخاب نشدم و رتبه ي پنجم رو کسب کردم.
اما جدا از تمام اين چيزها؛ خوبي اين جشنواره ها اين است که با فضا ها و آدم هاي جديد آشنا مي شويم و تجربه مي کنيم. وحيد آقاکرمي يکي از داور هاي ما بود که مي دا

جشنواره داستان کوتاه تبريز 1395 
چار آخر  
بي‌خيال بابا. جنگه مگه.
پ.ن.: تا حالا حس اين‌که بعد از اين‌که ۲۰۰ مگ دانلود کرديد بفهميد همه‌ش از ديتا سيم‌کارت بوده رو تجربه کرديد؟ اميدوارم هيچ‌وقت تجربه نکنيد.
پ.ن.: من‌م مثل اينا که از پشت سنگر ديد مي‌زنن هي سرم رو از پشت پنجره مي‌آرم بيرون ببينم دشمن تا کجا جلو اومده.

چار آخر 
بزرگترین تجربه ی زندگی شما؟؟؟  
  يکي از بزرگترين تجربه هاي ي زندگي ام صبر و تحمل به هنگام عصبانيت و ناراحتيهفقط کافيه سکوت کني و بر اعصابت مسلط بشي!!! اونوقت مي توني خوب تصميم بگيري و برگ برنده رو دستت بگيري!! ارسالي از طرف امير
زياد به دونسته هاي و دريافتهاي شخصي و عقل خودم متکي نباشم
به حرف بزرگتر گوش کردن
ياد گرفتم قبل از اينکه چيزي يا کاري از کسي بخوام خودمو جاي طرف مقابل بزارم
حرف دلمو به هر كسى نگم
تجربه عنوانيست که انسانها به شکستهاي غير قابل برگشت ميدهندمشورت نکرد

بزرگترین تجربه ی زندگی شما؟؟؟ 
حس پوچ  
عين بچه ها كه دنبال يه بقل ميگردن تا زار زار گريه كنن منم همش دنبال جايي ام بودم كه بنويسم تا اين ذهن پوچ خالي شه ...قول داده بودم به خودم كه تو دفترم از دردام چيزي ننويسم :) البته دردي كه نيس يني سعي به باورش ندارم.فقط دستمو زدم زير چونم تا ببينم چي ميخواد بشه ...كاش ادما ميتونستن واقعا تغيير كنن كاش هميشه اون چيزي كه ميخواستيم ميشد.
كاش خدا مارو از تو كما در بياره 

حس پوچ 
مثل خدا  
چن وقت پيش يه مطلب از فروغ خوندم احساس کردم که چقد بيانه حال و احواله منه...
خلاصه‌اش اين بود که خيلي چيزا رو دلم ميخواست تجربه کنم...
چقدر حيفه که نميتونم غواصي در عمق اقيانوسها رو تجربه کنم. يا اينکه دلم ميخواست زمين رو از کره ماه ميديدم. دلم ميخواست از يه ارتفاع بلند تجربه سقوط آزاد رو داشتم بعدش هم چتر و باز ميکردم و از بالاي جنگلا عبور ميکردم. دلم ميخواست سوارکاري رو به طور کامل ياد ميگرفتم و تجربه ميکردم. دلم اسکي رو برف رو ميخواست که از ار

مثل خدا 
تجربه  
تجربه






تجربه
به کوچه اي وارد مي شدم که پيرمردي از آن خارج شد.
پيرمرد گفت: نرو، بن بست است…
گوش نکردم و رفتم…
بن بست بود…
برگشتم…
به سر کوچه که رسيدم…
پير شده بودم…
آدم موفق کسي نيست که همه چيز را تجربه کند.
کسي است که از تجربه ديگران استفاده مي کند.
ولي متاسفانه اغلب
ما تا چيزي را خودمان تجربه نکنيم نمي پذيريم.

تبليغات اينترنتي ارغوان
تنها مرکز کاملتري

تجربه 
گزاره شعری  
وقتي شعري را مي خوانيم تاثيري بر ما مي گذارد.(( آيا موقع خواندن آن همان چيزي را حس مي کني که وقتي چيزي معمولي را مي خواني ؟ )) . جواب دادن به اين سوال را چطور ياد گرفته ام ؟ شايد بگويم : اين مرا مي گيرد،و ديگري نه.
(( موقع خواندنش چيزي متفاوت را تجربه مي کنم.)) - و اين چه نوع چيزي است ؟ - پاسخ رضايت بخشي نمي توانم بدهم. چون پاسخي که مي دهم  به خودي خود  مهم نيست.   - (( ولي آيا موقع خواندن لذت نبردي ؟ )) البته - چون پاسخ مخالف به اين معنا خواهد بود: زودتر يا دي

گزاره شعری 
تجربه و فرصت ها  
بسمه تعالي
مرد خردمند هنر پيشه را، عمر دو بايست در اين روزگار، تا به يکي تجربه اندوختن، با دگري تجربه بردن به کار!
اگر همه ما تجربيات مفيد خود را در اختيار ديگران قرار دهيم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصميم هاي درست تر، استفاده بهتري از وقت و عمر خود داشته باشند.
همچنين گاهي هدف از نوشتن ترويج نظرات و ديدگاه هاي شخصي نويسنده يا ابراز احساسات و عواطف اوست. برخي هم انتشار نظرات خود را فرصتي براي نقد و ارزيابي آن مي دانند. البته بديهي است ک

تجربه و فرصت ها 
تجربه  
محل کارم، ناحيه وسمتم عوض شده.
همه چيز جالبه،
تجربه ي خوبيه.
کشف توانايي هاي جديد،هيجان انگيزه.
اين که همه ي ادم هاي دور وبرت جديد باشند، حتي تيپ و قيافشون،تفکرشون،....
.
.
.بعضي از حس ها توي وجود ادم هيچ وقت پير نمي شند حتي اگه سن خودت بالاتر بره.
واين تفاوت سن بين روح وفيزيکت چقدر ازار دهنده و حتي تنفرا نگيزه.
وگاهي نا اميد کننده، وتو مجبور به سرکوب روحت مي شي.

تجربه 
حکایت  
مرد خردمند هنر پيشه را، عمر دو بايست در اين روزگار، تا به يکي تجربه اندوختن، با دگري تجربه بردن به کار!
اگر همه ما تجربيات مفيد خود را در اختيار ديگران قرار دهيم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصميم هاي درست تر، استفاده بهتري از وقت و عمر خود داشته باشند.
ادامه مطلب

حکایت 
كانون هلال احمر پيام نور فريمان (فعاليت هاي جمعي) استقبال از كاروانهاي پياده  
فعاليت هاي در حال انجام در ايستگاه استقبال از زائرين پياده که همه روز انجام ميشود به شرح زير مي باشد.کشيدن تاول هاي زائرين و همچنين پانسمان زخم هايشان.ماساژ دادن عضلات گرفته زائرين به همراه پماد.کمک کردن به دسته هاي زائزين پياده اي که در حال عبور از جاده مي باشند.راهنمايي خودرو هايي که در جهت عبور زائرين در حال حرکت هستند.پخش محصولات فرهنگي.

كانون هلال احمر پيام نور فريمان (فعاليت هاي جمعي) استقبال از كاروانهاي پياده