تسبیح شروع میکرد

جمعه ها  
جمعه که میشد ده تا تسبيح با رنگای مختلف میاوردبعد شروع ميکرد با هر کدومشون صلواتای صدتایی میفرستاد که سر جمع بشه هزارتا صلواتگفتم خب مرد حسابی با یه تسبيح هم میتونی هزارتا ذکر بگیمیگفت نه نمیشه قاطی میکنم، این تسبيحا رو میبینی؟ این یکی رو از مشهد واسم آوردن، اون یکی رو خودم از قم خریدمهمشون برام حس و حال ویژه ای دارناز تسیج سیاه شروع ميکرد و میگفت این دور صلوات به نیت آمرزش گناهامه، گناهایی که قلبمو تیره کردهبعد عقیق سرخ و سبز و سفید و ... آخ

جمعه ها 
شروع  
شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع شروع

شروع 
گسست  
کمد ابزارها یک کشو دارد مخصوص دانه های تسبيح.تسبيح هایی که بند گسسته اند و حالا غریب افتاده اند پیش دانه های غریبه.حرفهای بچه ها ، خنده هایشان، ادا اطوارشان، همه، مثل دانه های تسبيح پخشند توی خانه.من هم دلی ندارم که کش بیاید به قدر یک داستان و این دانه ها را به بند بکشد.از خیر جمع شدن حواس این تسبيح گذشته ام دیگر.

گسست 
تا وقتي بابا بود ...  
مادرم را هیچ وقت با موهای نا مرتب ندیدم تا وقتی بابا بود هیچ وقت هم موهایش کوتاه نشد تا وقتی بابا بود همیشه آنها را می بافت و از دو طرف شانه هایش رهایشان ميکرد هیچ بادی توان تکان دادن موهای زخیم مادرم را نداشت هیچ وقت اجازه نمی داد گره روبان دسته موهایش را باز کنیم بابا هر روز صبح زودتر از خورشید که شهر را روشن کند از خانه میزد بیرون مادر توی پستو صبحانه اش را میداد پشتش را به کار سخت روز گرم و حمد و قل هو والله را نثار راهش ميکرد کارگر روزمزد خا

تا وقتي بابا بود ...  
شروع چند باره  
شروع من یک شروع دوباره نیست،
من بار دوم نیست که باز می گردم  و مسیر را از ابتدا شروع میکنم ،
شروع من یک شروع چند باره است ،
من بارهاست که می روم و باز میگردم،
بار هاست که از پروردگارم فرصت میخواهم و اذن میطلبم و شرمنده میشوم،
من بار هاست که خدایم را تواب می یابم 
و من بار هاست که شروع میکنم...
البته با تمام وجود از خدایم می خواهم که این یک شروع نا فرجام نباشد...
دعایم کنید.

شروع چند باره 
داستان غمگین بی وفا  
♡♡♡♡ داستان عاشقانه و غمگین بی وفا ♡♡♡♡
 
دوتا عاشق با هم ازدواج کردن وضع پسره زیاد خوب نبود برا همین همیشه کار ميکرد تا زنش راحت زندگی کنه گاهی وقتا حتی شبا هم کار ميکرد. همه کار ميکرد.
بقیه داستان در ادامه مطلب..سایت عاشقانه لاو سیب

داستان غمگین بی وفا 
یا زهرا مددی  
بغضم شکست و بارش باران شروع شد
آهی درون این دل گریان شروع شد
 
بعد از دوماه گریه برای غم حسین
با فاطمیه گریه دو چندان شروع شد 
در روز حشر باب شفاعت که باز گشت 
رسمی به نام "فاطمه جویان" شروع شد
مادر جوانیم به فدای جوانیت
این از زبان حضرت سلمان شروع شد
پیچیده ذکر فاطمه (س) بر روی عرش حق
با عطر یاس خلقت انسان شروع شد
پهلو گرفته کشتی نوپای فاطمه(س)
از موقعی که لحظه طوفان شروع شد
دعوت نمود ، مادر سادات و  بعد از آن
اذن دخول مرقد سلطان شروع شد
من کیستم  

یا زهرا مددی 
ابتلای به بلا وسیله تقرب الی الله  
عجب نسبت به عبادات موجب حجاب بین انسان و خداوند می شودسلب توفیقات عامل اصلاح انسانزوال نعمت بهترین ابزار رشد انسان استبلای الهی ابزاری برای شستشوی نفوس استتسبيح راه عبور از وادی تطهیربه عهده گرفتن کاستی ها تفاوت اولیاء خداوند با غیرقبول نکردن اشتباه، عامل طرد شیطاناهل تسبيح بودن حضرت یونس(علیه السلام) عامل نجاتش بودتحمل بلا حاصلش تطهیر استتسلیم مرحله اول ابتلاء بلاوادی محبت بعد از تطهیر کامل نفس استتبعیت اثر محبت استطی طریق تسلیم و طها

ابتلای به بلا وسیله تقرب الی الله 
امشی  
یادش بخیرتو خونه هامون بجای عطر گل همش بوی امشی بود.یادمه مادرم مثه زورو یه دفه میپرید وسط اتاق و شروع به زدن امشی ميکرد و جیغ مارو درمی آورد لامصب نه تنها پشه هارو گیج ميکرد بلکه آدما رو هم از پا درمیاورد
منبع: fb.com/mohamad.alinejad.7

امشی 
78  
 
فاصله ی کمی داشتم اما عینک رو تو کتابخونه دانشکده جا گذاشته بودم و یکم سخت حالت های ظریف چهره ی بچه رو میدیدم...دو ساله ش هم نشده بود...
اول با اون خانوم غریبی ميکرد اما زیر چشمی نگاش ميکرد و زیادی که خجالت می کشید صورتشو تو سینه ی مادرش فرو می بُرد و دوباره روش رو جمع می کرد و قایمکی نگاه ميکرد...
شکلات اون خانوم غریبه یکم یخش رو آب کرد و جواب بادکردنِ لپ خانوم رو با لبخند داد...
کم کم گذاشت که دستشو لمس کنه و خندید...از نیمکت روبرو شون چشمام خوب نم

78 
تربت امام حسين عليه السّلام  
           تربت امام حسین علیه السّلام
          
             
مكارم الاخلاق، ج 2 ص 30 شماره 2065: از امام صادق علیه السّلام روایت شده است:
 هر كس وسیله شمارش تسبيح و ذكرش را از تربت امام حسین برگیرد، فرقى نمى‏كند كه با آن به ذكر خداوند مشغول شود و یا آن را در دست گرفته باشد، پس اگر بدون ذكر گفتن آن را در دست بگیرد ثواب یك تسبيح كامل براى او نوشته مى‏شود و اگر با آن ذكر بگوید، ثواب چهل تسبيح براى او نوشته مى‏شود.
منبع:زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ج

تربت امام حسين عليه السّلام 
یک پایان  
این آخرین بود برای تو .شروع می شود فراموشی ، شروع می شود زندگی بدون تو ، شروع می شود عادت کردن ، غرق شدن .خاطرت را نخواستن ، خنده هایت را خیال نکردن .آغاز می شود تکه پاره شدن رنگین ترین خیالم ، تو ، تک درخت نارنج ، موهای سرخت که آشفته می شوند در باد ، سرت که به آرامی به سوی من می چرخد و لبانت که مثل همیشه بین شادی و غم مردد مانده اند .شروع می شود یک پایان .

یک پایان 
شروع  
می بینم کوچه پر نور ماهه
هرکسی از هر کاری دلیلی دره و منم باید سعی کنم دلیل پیدا کنم که چرا وبلاگای قبلی رو بستم و این رو ایجاد و کردم با این کار قراره چی رو اثبات کنم و قراره چی تغییر کنه و ... 
دقیقا از صبح دنبال این دلیلیم ... شاید باید شروع کنم به کالبد شکافی خودم ولی نقطه شروع خیلی مهمه و اینکه از کدوم قسمت شروع کنم تا هم کار کامل باشه و هم کمتر ضربه ببینم
چن بار خاستم از اول زندگیم شروع کنم ولی هر بار تا وسطاش اومدم و بعد نشده ... ولش کردم . 

شروع 
 
محڪم بایست
 
غصه از ڪجا شروع می شود؟؟؟
از قصه ای ڪه نوشته می شود
از شعرے ڪه خوانده می شود
از موسیقی ڪه به گوش می رسد
وشاید هم فیلمی ڪه دیده می شود؟؟؟؟؟
مهم نیست ڪه ڪجاے خاطره ایستاده اے 
مهم ایڹ است غصه که شروع شود 
ارام ارام شروع به مردڹ می ڪنی.....
وقتی برای فڪر کردڹ نخواهے داشت
تمام می شوے
فرقی نمی ڪند
درکجای قصه اش باشی
بغض می ڪنی 
اشڪ می ریزی 
وتو
نمی دانے
غصه ات از ڪجا شروع شد
از قصه ای ڪه نوشته شد
ازشعری ڪه خوانده شد
از اهنگی ڪه شنیده شد
 ویا

 
اول-شروع  
شروع می کنم، بدون هیچ علت خاصی
شروع می کنم، شاید به اصرار یه دوست خوب و دوست داشتنی
شروع می کنم، شاید از روی جو گیر شدن و پشیمونی بعدش
شروع می کنم، حتی نمیدونم، ممکنه کسی این مطلب و بخونه یا نه؟
.
.
.
شروع می کنم ولی خودمم دقیقا دلیلش و نمیدونم
-----------------------------------------------------------------
 1- آخه دوستم میگفت اغلب آدم هایی که وبلاگ نویسن، یه داستانی تو زندگیشون دارنیا تنهان، یا بیکارن، یا شکست عشقی خوردن، یا ...
من هر چی که فکر کردم هیچکدوم از این آدم ها نیس

اول-شروع 
بررسی مفهوم تسبیح/ اهمیت تسبیح حضرت زهرا(س) با تربت کربلا  
به گزارش کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، در باب اهمیت تسبيحات حضرت زهرا(س) روایات بسیاری یافت می‌شود که تأملی در هر کدام از آنها می‌تواند به جایگاه والای این بانوی بزرگوار اسلام و نیز اهمیت والای ذکر گفتن بپردازد. یادداشت زیر به قلم حجت‌الاسلام مرتضی اسماعیل‌پور، یکی از اساتید حوزه علمیه نبی اکرم(ص) در این رابطه به تحریر در آمده است که در این باب به بررسی مفهوم تسبيح گفتن، اهمیت تسبيحات حضرت زهرا(س) و چگونگی ذکر تسبيح اشار

بررسی مفهوم تسبیح/ اهمیت تسبیح حضرت زهرا(س) با تربت کربلا 
آقا سلام...  
آقا سلام ماه محرم شروع شدبازاین چه شورش است وچه ماتم شروع شدآقا سلام کاسه اشکی به من دهیدماه گدایی من و چشمم شروع شد
یادم نرفته است نگاه شما به مااز گریه های ماه محرم شروع شدهاجر به پای روضه اصغر نشسته بودتا اینکه جوشش دل زمزم شروع شدآقا سلام نیت گریه نموده ایمشیرین ترین عبادت ما هم شروع شد
این روزهای ابتدایی محرم را با این مداحی دلنشین همراه کنید

آقا سلام... 
پســـتونـَکِش:)  
دیروز اشتم به کارای خونه میرسیم و همزمان حواسمم به حلما بو
یهو یم اره نق میزنه
رفتم سراغش بهش نگاه کردم
دیدم داره سعی میکنه پستونکش رو  خودش بکنه تو دهنش قربونش برم
چند روز بود دست ميکرد تو دسته ی پستونکش و از دهنش میکشید بیرون ناخوداگاه
ولی اون روز خودش داشت سعی ميکرد
قند تو دلم آب شد از خوشحالی گریم گرفته بود
دویدم سمت تلفن و به بابا علیش زنگ زدم  و بهش خبر دادم
اونم کلی ذوق کرد براش
تموم دلخوشیمون این پرنسسه
:)
وقتی باباش از سر کار میاد خونه

پســـتونـَکِش:) 
از کجا تا به کجا  
سلام
همیشه برای هر چیزی شروعی بوده و خواهد بود.
معلوم نیست از کجا باید شروع کنم و تا به کجا باید پیش برم.
فقط دلم می خواد که از یک جایی شروع به نوشتن کنم.
شروع که میشه، خودش ردیف میشه.
و هر کسی سرنوشتی دارد ...
موفق و پیروز باشید.

از کجا تا به کجا 
تسبيح ديجيتال  
تسبيح دیجیتال

2 عدد تسبيح دیجیتال


دارای حافظه جهت بیاد ماندن تعداد صلواتهای شمرده شده
با قابلیت بستن به دور انگشتان
بسیار سبک در حدود 15 گرم
هدیه ویژه به روزه داران
در دو رنگ مشکی و سفید
دارای کلید صفر کردن صفحه نمایش

5000 تومان
لوکسین کالا راهنمای بهترین انتخاب

تسبيح ديجيتال 
مــــرگ عشــق  
حتمابخونید♡♡♡♡ دوتا عاشق با هم ازدواج کردن وضع پسره زیاد خوب نبود برا همین همیشه کار ميکرد تا زنش راحت زندگی کنه گاهی وقتا حتی شبا هم کار ميکرد. همه کار ميکرد.کارگری فروشندگی حمالی عملگی .سخت کار ميکرد اما حلال.هیچ وقت دست خالی نمیومد خونه.وقتی میومد دختره با جون و دل ازش استقبال ميکرد.ماساژش میداد براش غذا میذاشت پاهاشو پاشوره ميکرد .همیشه به عشق شوهرش خونه تمیز بود و برق میزد و با چیزایی که داشتن بهترین غذای ممکن رو درست ميکرد.هیچ وقت دس

مــــرگ عشــق 
نکته  
سلام
با توجه به مسئله و ضرورتی که پیش آمده است و با عرض پوزش ابتدا از مقاله 5 شروع می کنم. إن شاء الله با پایان این مقاله از مقاله اولی شروع خواهیم کرد.
البته حتما ملتفت هستید که این مقاله به نحوی شروع می شود که بهره های منطقی زیادی دارد.

نکته 
سارا  
داستان شماره ۱_بخش هفتم:هینجوری که به کتابش نگاه ميکرد یهو تلفنش زنگ خورد. موبایلشو نگاه کرد شماره آشنا‌نبود جواب داد +بله بفرمایین-سلام‌خانووم‌ چقد دلم واسه صدات تنگ شده بود+شما؟-دیگه حالا منو نمیشناسی دیگهاین جمله باعث شک ساراشد صدا براش آشنا بود ولی یادش نمیومد که چه کسی میتونه باشه+نه متاسفانه به جا نیووردم، شما-علی ام همون پسر عاشق ‌پیشه که دوستیه کوتاه اونها زبون زد همه شده بود، سارا که از زنگ بی وقت پسر خیلی خوشحال نشده بود بلکه زخ

سارا 
شروع دوباره  
چت های خصوصی من و پسر خاص ادامه دار شد هر وقت تنها بودیم باهم چت ميکردیم بیشتر درباره محیط شغلی و کار حرف میزدیم 
گاهی درباره همسرامون و چگونگی دوری مون از هم 
گاهی دلتنگ میشدم برای اون روزها 
گاهی پشیمون میشدم از این شروع مجدد
گاهی پسر خاص رو به عنوان بهترین همدم میدونستم
کسی که باهاش حرف میزدم کسی که این همه سکوت رو برام معنی ميکرد
گاهی گریه ميکردم و باهاش چت ميکردم 
گاهی دوست داشتم براش بنویسم دوست دارم اما نمیشد و هی پاکش ميکردم
اون اینج

شروع دوباره 
داستان کوتاه برای اولین بار  
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد . دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس ميکرد فریاد زد : پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد . کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار ميکرد، متعجب شده بودند…
ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانا

داستان کوتاه برای اولین بار 
خدایاهرچی صلاحمه همون بشه  
خداجونم تو رو به فاطمه زهرا اگه صلاحم در این کار هست اون رو برگردون.اگرم نیست خودت یه کاری کن از فکرم و قلبم بره بیرون و از تصمیم راضی باشم.
بازهم دوران تنهایی شروع شد...تموم نشده بود که بخواد شروع بشه البته!!
40 روز دیگه محرم شروع میشه...السلام علیک یا اباعبدالله

خدایاهرچی صلاحمه همون بشه 
شروعـــ  
بسمــ اللهـ رحمانــ رحیمــ
همیشه و همه جا و در هر کاری که بگی و نگی شروع سخته!
سخت تر از چیزی که بتونی فکرشو بکنی...
همین سختی مانع شروع میشه و هی کارو به تاخیر می ندازی
به خودت میای و می بینی ای دل غافل ....
عمر رفت و تو هنوز اندر خم یک کوچه ای ...
برات فقط میمونی حسرت و خودخوری
که بس عبث جلوه می کنن...
 پس تا دیر نشده شروع کن و بگو یا علی ....

شروعـــ 
قصه...  
قصه از آنجا شروع شد که قصد تو کرد. خواستنت از مدت ها پیش شروع شده بود. از آن روز که در گوشش نام تو را خواندند:
الله اکبر و الله اکبر...
الله اکبر و الله اکبر...
و وحدانیت و یکتایی تو را تلقینش دادند...
اشهد ان لا اله الا الله...
قصه از آنجا شروع شد که قصد دیدنت را کرد...
بی توجه به هر چه نغمه "لن ترانی" که پیچیده در گوش تاریخ...
از آنجایی که خسته شد از هر چه غیر توست و همین جا بود که شروع شد شروع حیرانی اش... که:
مگر غیر از تو "هستی" هم "هست"...؟!
که تو یکی ای و غیر

قصه... 
شهید سید منوچهر شجاعیان  
همیشه اصرار داشت هر کاری را با بسم الله الرحمن الرحیم شروع کند حتی قبل از چکاندن ماشه. هر تیری را می خواست شلیک کند تا بسم الله نمی گفت شلیک نمی کرد.
صبح ها که از خواب بیدار می شد، رو به قبله می نشست و با یک تمرکز خاصی شروع می کرد به گفتن بسم الله الرحمن الرحیم اصرار هم داشت  که با قرائت صحیح ، حرفش را ادا کند و این باعث می شد که چند بار ابتدای بسم الله را تکرار کند. شروع که می کرد ، صدای بِس بِس او بچه ها را بیدار ميکرد و شروع می کردند سر به سرش گذاش

شهید سید منوچهر شجاعیان 
شهر خورشیدها  
بسم الله 
دوبار اخیر، هر دوبار چهارشنبه به کاظمین رسیده بودیم. هربار قدر یکی دوساعت توقف داشتیم. به اندازه ی یک سلام والسلام. بعد زیارت هنوز نیم ساعتی فرصت داشتیم که بنشینیم و دعایی بخوانیم. نمی دانم چه حکایتی داشت که هربار زیارت این حرم قسمت می شد یک اتفاقات ناب نویی برایم می افتاد. -حکایت اولین بارش را در خاطرات اربعین 91 نوشته ام. اولین بار دعای عالیه المضامین را آنجا خواندم و عجیب حلاوتی و حیرتی داشت برایم- این بار، بار پنجم بود و نزدیک بیس

شهر خورشیدها 
 
همیشه همین جوریه. همیشه همه چیز یهویی شروع میشه. از یه نقطه شروع میشه. از یه روز خوب. از یه روز بد. از یه حال خوب. از یه حال. از یه جا شروع میشه. مثه الان. مثه این لحظه. مثه این وبلاگ که همین الان شروع شد. از این جا شروع شد. از این لحظه شروع شد. از یه حال مبهم شروع شد. 
میدونی چیه؟ آدما عوض میشن. آدما دوست دارن عوض بشن. آدما . . . 
ولی هر چه قدرم که سعی میکنی عوض بشی. هر چه قدرم که تصمیم میگیری خودت نباشی. هر چه قدرم که از خود جدیدت راضی باشی. بازم یه جایی. یه

 
چای سه شنبه شب قم جمکران  
دوستان بهتر میدانند که:
مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از «چایی» سه شنبه شب قم شروع شد
عکس چای را دیگه نمیذارم و بیش از این با دلهاتون بازی نمی کنم.
با تشکر از ابوالفضل نظری، مشهور به فاضل نظری، سراینده شعر «مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد»

چای سه شنبه شب قم جمکران 
کلام امام زمان( ارواحناه فداه)  
مِنْ فَضْلِهِ، أنَّ الرَّجُلَ ینْسَی التَّسْبیحَ وَ یدیرُا السَّبْحَةَ، فَیکْتَبُ لَهُ التَّسْبیحُ.
ای شیعه ما 
از فضائل تربت حضرت سیدالشّهداء آن است که چنانچه تسبيح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبيح و ذکر را دارد، گرچه دعایی هم خوانده نشود.
بحار الانوار/ ج53/ ص165

کلام امام زمان( ارواحناه فداه) 
اولین ها  
اولین عکس
اولین باری که دسته هم رو گرفتیم
تو اون هوای سرد
اولین بار که خندیدیم
اولین بوسه
اولین عشق
اولین قول
اولین دوست دارم
اولین خداحافظی
اولین اشک
شروع اغما
شروع دوباره ی سیگار
شروع خوردن قهوه
پایان !
(این عکس از خودمونه اولین عکسمون بود اولینو به یاد موندنی ترین)

اولین ها 
پيش دبستان  
همه عجله ما برای اسباب كشی و جابجایی سریعتر به این خاطر بود كه تو باید از اول مهر میرفتی پیش دبستان جدید.روز اول مهر جشن شروع سال تحصیلی جدید بود كه من و تو با همدیگه رفتیم و از شنبه یعنی دیروز هم كلاساتون شروع شده.درست با تموم شدن كلاسای من ،كلاس رفتن تو شروع شد. امیدوارم پیش دبستان رو هم مث مهد دوست داشته باشی و با شوق و علاقه پشت سر بذاریش عزیزم

پيش دبستان 
 
بانوی من!
به گذر زمان و عنوان سالها توجه نکن
تو زنی هستی که همواره زن می ماند تو را دوست خواهم داشت...
با شروع قرن بیست و یکم و
با شروع قرن بیست و پنجم و
با شروع قرن بیست و نهم... و تو را دوست خواهم داشت هنگامی که آبهای دریا خشک شوند و جنگلها بسوزند... «نزار_قبانی »

 
ماده مخدر تسبیح  
به گزارش نشریه خبرنگاران جوان ایرانی ماده مخدر تسبيح، از دانه‌های گرد و با رشته‌هایی از جنس خود و به هم پیوسته درست شده که مخلوطی از آمفتامین و شیشه با دو یا سه اسید بسیار خطرناک است که به شکل تسبيح ساخته می‌شود. شیشه بعد از ورود به بازار تحت عناوین مختلف مشتریان زیادی از میان مصرف‌کنندگان مواد مخدر دست و پا کرده بود که بعد از اطلاع رسانی و آگاه‌سازی عمومی و اقدامات پیشگیرانه پلیس مبارزه با مواد مخدر، بخشی از بازار مصرف خود را از دست داد و

ماده مخدر تسبیح 
تصادف...  
بعد مدتها شانه ام به شانه ات اصابت کرد....نشناختی....نشناختمت....با اندکی فشار بر ذهن خاک خورده باز آمدی زیادم....چه نقاب جدیدی...مبارکت باشد.بانقاب قبلیت زمین تا اسمان فرق داشت.دنیای کوچکیست .بازم هم همان داستان همیشگی.به دنبال دانه های تسبيح عمرم گذشت.تسبيح کامل گشتو من در جا زدم

تصادف... 
آیا میدانید امکانات و محتویات صندلی اجکت چیست  
آیا میدانید امکانات و محتویات صندلی اجکت چیست
پالاما>>>علمی>>آیا میدانید که>اطلاعات جالب و خواندنی در مورد صندلی هواپیمای جنگی
– کلت
– شکلات
– یک کلت منور
– قرص تصفیه آب
– یک قلاب ماهی گیری
– غذا به اندازه ی سه روز
– بسته ی کمک های اولیه
– آینه برای علامت دادن در روز
– یک قایق بادی مخصوص دراپ در آب
– یک دستگاه شبیه کباب پز برای طبخ غذا
– چاقوی معروف و بسیار تیز MC ۱ که قادر به بریدن سیم مفتول میباشد
&ndas

آیا میدانید امکانات و محتویات صندلی اجکت چیست