خاطرات یک ترم اولی

خاطرات یک ترم اولی :)  
این نوشته خاطرات يک ترم اولي خستس.:)
بعد از مشقت هایی که تو سال کنکور کشیدیم بالاخره به نتایج زحماتم رسیدم و تو یه دانشگاه خوب قبول شدم.(دانشگاه علامه طباطبایی) ولی نه اون رشته ای که میخواستم(حقوق) به هرحال....
روز اول که وارد دانشگاه شدم،کلی استرس داشتم، چون هم با جو آشنا نبودم و هم اینکه بعد از 4 سال از رفیقام جدا شده بودم.
خیلی حس بدی بود.
کم کم بعد از گذشت 7-8 روز دیگه استرس نداشتم و فهمیدم که باو عین دبیرستان خودمونه.:) فرقش اینه فقط 4تا دار و درخت

خاطرات یک ترم اولی :) 
اشتراک گذاری خاطرات و دل نوشته  
سلامی گرم و اتشین نثار دانش اموزان و معلمان این دبیرستان


لطفا خاطرات و دل نوشته های خود را در رابطه با دبیرستان شهید سلیمی کوکنه


یا روستای سرسبز و توریستی کوکنه با ما به اشتراک بزارید ..
راه های ارسال خاطرات این دبیرستان


لطفا در قسمت تماس با ما یا کامنت زیر پست های مورد علاقه تان مارا از نظرات .و خاطرات خود در این روستای زیبا و دبیرستان کوکنه مطلع سازید....

اشتراک گذاری خاطرات و دل نوشته 
 
تلخ‌ترینِ شیرین‌ترین خاطرات‌اند 
همانهایی که وقتی به یادشان میافتی، در لحظه‌ای تمام وجودت را شوقی فرامیگیرد
به ناخواه لبخندی میزنی، دیگر در این دنیا نیستی
ولی وای به حال وقتی که یادت می آید دیگر آن خاطرات تکرار نمیشوند
و هجمه احساسات و پشیمانی
افسوس و احساس گناه، حمله ور میشوند به سمت تو 
شیرینی آن خاطرات را، به کامت زهر تلخی ميکنند
به پوچی دنیا، دست کم دنیای خودت، مطمین میشوی
خود را دورتر از همیشه از او حس ميکنی 
هرچه با او بودن اشتباه

 
دهه فجر مبارک باد  
به مناسبات دهه فجر لینک دانلود کتاب صوتی خاطرات احمداحمد به صورت جزبه جز گذاشته شده است.                                                 
کتاب صوتی :
خاطرات احمد احمد(1)خاطرات احمد احمد(2)خاطرات احمد احمد(3)
خاطرات احمد احمد(4)خاطرات احمد احمد(5)
خاطرات احمد احمد(6) خاطرات احمد احمد(7) خاطرات احمد احمد(8)

خاطرات احمد احمد(9) خاطرات احمد احمد(10)
خاطرات احمد احمد(11)
خاطرات احمد احمد(12)فایل pdfکتاب:
دانلود

دهه فجر مبارک باد 
 
 
خاطرات تو 
نه باروت است که بسوزاند
و نه زلزله ای سهمگین که ویران کند ...
 
خاطرات تو 
تنها چند قطره اشک است
و شب ها قبل از خواب
بر گونه های کسی می نشیند
که تو به او قول داده بودی
اگر از آسمان آتش ببارد
و یا زمین در هم فرو بریزد
نمی گذاری آب در دلش تکان بخورد ...
 
در دلش تکان نخورد
اما در چشمانش
هرشب...
 
#صادق_اسماعیلی_الوند

 
 
 
خاطرات تو 
نه باروت است که بسوزاند
و نه زلزله ای سهمگین که ویران کند ...
 
خاطرات تو 
تنها چند قطره اشک است
و شب ها قبل از خواب
بر گونه های کسی می نشیند
که تو به او قول داده بودی
اگر از آسمان آتش ببارد
و یا زمین در هم فرو بریزد
نمی گذاری آب در دلش تکان بخورد ...
 
در دلش تکان نخورد
اما در چشمانش
هرشب...
 
#صادق_اسماعیلی_الوند
 
��

 
بوی سکوت  
وقتی آدم سکوت می کند همه چیز بوی سابق خود را می گیرد.
وقتی پای سکوت به میان میاید بو ها از لابه های خاطرات به مشام می رسند .
بوی درخت های چنار یوسف آباد.... بوی آتش های عصر شمال....
بعضی بوها همچون اثر نوک  انگشت آنچنان منحصر به فرد هستند که هیچ جا جز در پستوی خاطرات دیگر نمی توان مثل آن را استشمام کرد...
بوی نسیم توی حیاط، زیر آلاچیق... اگر چه فرار و میراست ولی در ته يک سلول خاکستری رسوب کرده است...
شب را دوست دارم چون سکوت دارد و سکوت را دوست دارم چون ب

بوی سکوت  
خاطرات یک سرباز مدل 95  
این روزهای مرخصی ما به شدت داره میگذره و فقط یه روز دیگه باقی مونده... حالا اگه پادگان بودیم الآن ساعت هفت صبح چهارشنبه بود... بی خیال... بالاخره تصمیم گرفتیم خاطرات سربازی رو بنویسیم... یعنی نوشته بودیم... با یه خودکار بيک آبی در سررسید سال 94 که به همین منظور همراه خودمون برده بودیم... گفتیم خاطرات بیست روز اول خدمتمون رو به صورت دیجیتال دربیاریم و وارد دنیای مجازی کنیم... باشد که خوشحال شوید... این پست به مرور زمان کامل میشه.
ادامه مطلب

خاطرات یک سرباز مدل 95 
خاطره کوبی  
يک به يک دور خاطرات بچگی يک نسل نه، يک تاریخ حفاظ ميکشند و پوزش میخ اهند از تخریب و نوسازی خاطرات ما
که تابستان های زیر درختان و لی لی و وسط بازی در حیاط را از ما میگیرند و جایش ، کارتون های رنگ به رنگ برای کودکانمان میماند و بازی های تبلت و نپر/ندو/ ارام باش همسایه ها اذیت میشوند!

خاطره کوبی 
❤گذشته❤  
            سرت را برگردانی....
             خاطرات
            چنان زیر گوشت میخواباند
             تا جای پنج انگشتش
              گرمی راهت شود
              رفت 
              گذشت
              راهت را بگیر و برو
               با خاطرات در نیفت
               دستش
               دستش
               دستش
                دستش عجیب سنگین است....
 
                                                                                                                 Nazanin's 

❤گذشته❤ 
من و اون و اونها...  
سلام تونی دیگه بچه دار شده . رها شده همه زندگیش . چند شبه میاد و انلاین بودن هم دیگرو میبینیم و با كلی غرور  بعد همراه با طلوع افتاب میخوابم به باد ١٠ سال پیش خاطرات بچه گونه . حالا هم دوسش داروم ولی قدیم با خاطرات قدیم ن جدید ن الان دیگه نمیتونم بخواسته باشمس 

من و اون و اونها...  
 
سفر عجیبیه پر خاطرات کودکی
پر خاطرات سالهای خوب
باورم نمیشه من يک شب بعد از سالها دوباره تونستم تو شهر بچگیم بخوابم
دوستای بچگیمون
دوستای بابام
مدام می گفتن چقد شبیه باباتی
درست تو سنی هستم که اون زمان بابا در کنارشون بوده
و حالا دخترش که  چقد شبیهشه
 جمعه یا شنبه بازگشت به خونه
ومن چقد دلم تنگه هوای بیرجنده
 

 
من خسته ام...  
پوچه چقدر نگاه من.... دلتنگ خاطرات تو... بغض ميکنم من این وسط... به یاد خاطرات تو... شب که میشه چه خسته ام... بلا تکلیف...شکسته ام... بدجوری من...اسیرتم... ولی خیلی ام خسته ام.... نمیدونم کجا برم... دنبال قصه ها برم... من چه کنم؟چکار کنم... خدای من بزار برم... بیا عوض کن تقدیر و... از رو نببندم شمشیرو... یه راه و تو برام بزار... اون يکی راه و جا بزار... روشن کن تو چراغ عشق... تاريکیه...چرا بهش... نمیگی من منتظرم... من نور میخوام... من خسته ام!!!

من خسته ام... 
بلوط  
می دانی؟! جنگل، روحم را تا عمق خاطرات کودکی  می برد؛ جایی که من و پروانه ها هم بازی گندم ها بودیم و سایه سار بلوط، همدم عاشقانه هایم. حالا سال ها خودم را به خواب خرگوشی زده ام تا شاید يک شب بلوط از پشت پرچین خاطرات، ستاره های به خواب رفته ی اصحاب کهف را بچیند و به شب گیسوان این روزهایم بزند. دریغ نه این روز را پایانی است و نه این خواب را ... .

بلوط 
سلام دوباره  
بعد از مدتها سلامحقیقتش را بخواهید این مدت لپ تاپم نزد دوستی در امانت بود و من به ناچار از نوشتن مطلب عاجز...اما الان امانتیم برگردانده شده  و من به امید خدا دوباره خاطرات غنچه ی بازمان را اینجا خواهم نوشت. در این مدت اتفاقات بسیاری افتاده و خاطرات زیادی ثبت شده، امیدوارم بتوانم آنها را به یاد آورده و بنویسم. ان شاء الله

سلام دوباره 
سیب یا گندم  
سیب یا گندم؟
بعضی از خاطرات مث مرور چند دقیقه قبلن.شفاف واضح و روشن
بعضی از خاطرات ته ته ته اعماق ذهنن. یه طناب میخواد واسه درآوردنشون
بعضی از خاطرات هیچ وقت تو ذهن نمیشینن و مستمر در لحظه با آدم زندگی ميکنن.
این دسته آخر انقدر در لحظه وجود دارن که حتی زمان و به سخره میگیرن. من که نمیتونم باور کنم این اتفاقات مال هشت نه سال پیشه.
از دفتر سنجری اومدیم بیرون .روزی که اونجا رو خالی کردم نمیتونستم اون همه اتفاقو که تو این ده سال اونجا افتاد هضم کنم.ب

سیب یا گندم 
غم نبودن...  
روزی خواننده ی مشهوری در برنامه تلوزیونی از عشق های نافرجامش سخن می گفت . و اینکه برای خلاصی از خاطرات عشق های نافرجامش  محل زندگی خود را تغییر می داد.  اما واقعا هجرت می تواند باعث فراموشی خاطرات آدمی شود ؟ آدم ها از خاطرات خود نمی توانند فرار کنند . خوب یا بد . زشت یا زیبا . خاطرات در عمق و جان ما می مانند. هر جا می رویم با ما همراهند . چیزی که در جان و روح ما رسوخ کرده نیاز به جغرافیا و مکان ندارد. اون خاطره تا ابد می ماند...شاید فقط روزی کمرنگ شود

غم نبودن... 
خاطرات ختنه تو سن بالا  
خاطرات ختنه تو سن بالا : من سوم ابتدایی بودم که پدرم تصمیم به ختنه کردن من و برادر کوچکترم که اول ابتدایی بود گرفت! عجب خاطره
ای ری بود! هيکلم برای اینکار خیلی گنده بود! البته در محیط ما این جور
کارهای عجیب غریب خیلی زیاد اتفاق می افتد و جای نگرانی نیست! مرا فرامرز
دندان کش که از هر انگشتش هزارتا هنر می بارد ختنه کرد. ( برای افراد
فراموشکار : برادر کوچکترم را هم!). چرا می گویم از هر انگشتش هزار تا هنر
می بارد؟ چون این مرد ( که همدهاتی پدرم و الان ق

خاطرات ختنه تو سن بالا 
خاطرات تو ....  
چایِ قند پهلو
قلیان با طعم هلو...
سینما
تاريکی‌....
کوچه‌های بن بست
دودِ سیگار‌هایِ دزدیِ بهمن ...
دست در دست‌هایِ تو
بوسه هم بوسه‌های تو ...
اسپند دود می‌‌کنم
این خاطرات نباید چشم بخورند     نيکی‌ فیروزکوهی
 
زندگی با کوهی از خاطرات هم می تونه بهت آرامش بده و هم می تونه با بی رحمی آرامشتو ببلعه! با این وجود من همیشه پا به پای خاطراتت در حرکتم مثل سایه با خودم می کشونمشون! خاطرات ناب تو همون که پر از لذت و شادی و پرواز بود آرامشمو تو دستای قوی و

خاطرات تو .... 
خیابان  
ای خیابان من از تو ممنونم
که برایم نشانه آوردی
تو چه خوبی که خاطرات مرا
این همه سال حفظ می‌کردی
...
ای خیابان کنار من بنشین
حرفی از سال‌های دور بگو
چای‌مان سرد می‌شود بشتاب
از جوانی و از غرور بگو
...
ای خیابان بگو بچسبانند
روی دیوارهای این وادی
مثلاً آگهی کنند کسی
برساند مرا به آزادی
...
ای خیابان من از تو ممنونم
که به من حال تازه‌ای دادی
چه صبوری که خاطرات مرا
این همه سال پس نمی‌دادی

خیابان 
خاطره فروشی  
بشتابید بشتابید
حراج واقعی اینجاست
یه گونی خاطره آورده ام برای فروش
شک نکنید لنگه این خاطرات را هیچ کجا نخواهید یاقت
نگاه کنید این خاطره گران است اگر، اما تازه است و ناب مال همین امسال است
بفرمایید خانم از کدام يک خوشتان آمده سر قیمتش چانه میزنیم
جنس جدید نه، هر چه هست همین جا پهن کرده ام ،کل بار همین است
نمیخواهید بروید کنار مشتری جلوتر آید
باور کنید اگر قصد رفتن نداشتم نمیفروختم بعضی از خاطرات را
جوپ حراج زدم به مالم
سود حاصل از این دست فر

خاطره فروشی 
دفتر خاطرات من  
امروز تصمیم گرفتم که خاطراتم رو اینجا ثبت کنم . خوشحالم که يک دفتر خاطرات دارم که نمیشه کسی بخوندش .
در باره من :
دوس دارم از ثانیه اول عمرم که به یاد دارم بنویسم . ولی دوس ندارم بنویسم
میخوام همیشه هر چی تو ذهنمه رو اینجا ثبت کنم که از ذهنم بیارمشون بیرون در مورد خودم افکارم ایده هام و همه چیز من خیلی از این بابت خوشحال

دفتر خاطرات من 
به انضمام چند لیوان آب  
راه‌های زیادی برای جوان ماندن وجود دارد. خوردن روغن زیتون؛ زدن کرم ضد آفتاب، تنظیم ساعت خواب و فراموشی خاطرات!خاطرات هم نه "خاطرات"! خیلی ساده و عادی، همه‌ی همان لحظات خوب و بد که داشته‌اید! اینطوری نه بوی نم می‌گیرد؛ نه کپک می‌زنید؛ نه تکراری می‌شوید! مثل همه این‌هایی که باید با لبخند برای بار هزارم به خاطرات سربازی و ازدواج و الخ‌شان گوش داد. بعد برای این‌که ناراحت نشود هرازچندی يک "چه جالب" ول داد وسط حرفشان! غافل ازین که دلت پر می‌زند

به انضمام چند لیوان آب 
نمایشگاه «خاکریز خاطرات» در سرخس برپا شد  
نمایشگاه «خاکریز خاطرات» در سرخس برپا شد
در این نمایشگاه بخشی از فضای معنوی جبهه بازسازی شده است و علاوه بر نمایش جلوه‌های نظامی به موضوعاتی چون آسیب‌های ماهواره، جنگ نرم و شهدای گمنام نیز پرداخته شده است.
نمایشگاه «خاکریز خاطرات» به مدت ۷ روز در روزهای شنبه، دوشنبه، چهارشنبه و پنجشنبه از ساعت ۸ الی ۱۴ و در روزهای يکشنبه و سه شنبه از ساعت ۱۶ الی ۲۱ برای بازدید عموم مردم دایر است.

نمایشگاه «خاکریز خاطرات» در سرخس برپا شد 
مجموعه موشن گرافیک های خاطرات امر به معروف/یادم تو را فراموش  
مجموعه موشن گرافيک های خاطرات امر به معروف/یادم تو را فراموش
مجموعه یادم تو را فراموش ، مجموعه خاطرات امر به معروف و نهی از منکر می باشد که در قالب موشن گرافيک به همت جنبش حیا تولید شده و در شبکه ی سوم نیز اکران گردیده است.
صفحه ی نمایش ودانلودفیلم

مجموعه موشن گرافیک های خاطرات امر به معروف/یادم تو را فراموش 
لیلا  
سلام عزیز.دلم برات تنگ شده خیلی وقته ندیدمت.چقدر سخت میتونیم برای هم وقت بزاریم!یه زمانی در هفته میتونستیم چند بار همدیگه رو ببینیم و با هم باشیم.هنوز نمیدونم قدر اون روزها رو دونستیم یا نه؟!یه وقت هایی با تمام وجود کنار هم بودیم یه وقت هایی هم بی حواس و خسته از مشکلات، کنار هم بودیم.حس خوبی بود .خوب و ماندگار.الان که یاد خاطرات گذشته می افتم احساس ميکنم یه طراوت و بوی خوشایندی وجودم و میگیره.یه بخش از خاطرات که فقط مال خودم بود یه جور دیگه برا

لیلا 
پایان  
وقتی این وبلاگ رو زدم خیلی شور و هیجان داشتم ...ولی الان دیگه دوست ندارم
اینجا بنویسم ...چون اینجا پشتش پر از قضاوت و حس منفی و ....هست .
می نویسم از این به بعدم ولی یه وبلاگ دیگه ...جایی که بشه راحت از همه چی نوشت .
اینجا خاطرات خوبی نداشت ولی وبلاگ جدید قطعا خاطرات خوبی داره .
پایان .

پایان 
11.  
چند سال پیش بود ک شهرداری تهران طی طرحی مزخرف و احمقانه و ابلهانه تاب های آهنی رو جمع کرد و بجاشون ی مشت تاب کودک پلاستيکی گذاشت.در این ماجرا دوتا تاب آهنی توی ی فضای سبز خلوت نزديک خونه ی ما در امان مونده بودن.بعد از ی مدت امشب با تحمل کلی غر و اخم و تخم رفتم ک تاب بازی کنم و با زشت ترین صحنه ی ممکن مواجه شدم!اون تابا دگه اونجا نبودن و بجاش دوتا تاب پلاستيکی زرد و قرمز گذاشته بودن...ب خاطرات پیوستن.لعنت ب خاطرات.

11. 
از آخرین بار...  
از آخرین باری که به گذشته برنگشته بودم خیلی وقت میگذره.زندگی که فقط تو 3 سال جریان دارهتمام لحظه هاش فکر کردن به خاطرات اون 3 ساله.به اشتباهاتبه کارا و حرفای زده شدهو مهم تر از اون حرفای که نزده شد.من این اعتقادو پیدا کردم که خیلی از مشکلات بخاطر حرف زده نشدس.و کاش هایی که بعد از اون میمونه...این که هر جا پا بذاریهر کسی رو ببینیخاطرات یه دوره کوتاه و آدماش برات زنده بشه. زندگی برات مثه جهنم ميکنه.و اینکه تو باغ نباشی که دور و اطرافت چی میگذره و زم

از آخرین بار... 
روز شعر و ادب پارسی و بزرگداشت استاد شهریار  
۲۷ شهریور،روز شعر و ادب پارسی و روز بزرگداشت استاد شهریار گرامی باد به همین مناسبت بخشی از زندگینامه استاد شهریار را با هم میخوانیم.زندگی نامه استاد شهـریار ( بخشی ازاین متن در زمان حیات استاد، نگاشته شده است )اصولاً شرح حال و خاطرات زندگی شهـریار در خلال اشعـارش خوانده می شود و هـر نوع تـفسیر و تعـبـیـری كـه در آن اشعـار بـشود به افسانه زندگی او نزدیك است و حقـیـقـتاً حیف است كه آن خاطرات از پـرده رؤیا و افسانه خارج شود.
 
 گو ای

روز شعر و ادب پارسی و بزرگداشت استاد شهریار 
دلخوشی های دوست داشتنی م  
از صبح هی توی ذهنم دنبال يک عطر آشنا می گردم عطری که بوی خاطرات قدیمی را بدهد. مى روم سراغ عطرهای روی میز، ژوپ قرمز بیشتر از همه، عطر قدیم را دارد. راستش نمی دانم ژوپ از چه ترکیب عطرهای ساخته شده اما برای من عطر بهارنج را زنده می کند. يک عطر زنده ی سیال! 
خاطرات برای من با عطرها کدگزاری می شوند. بعضی های شان را که حس می کنم سرم گیج می رود از خاطرات تلخ همراه ش و بعضی های شان هم شوق و زندگی را در رگ هایم می ریزند. من آدم خاطره بازی هستم و عطرها، همراه

دلخوشی های دوست داشتنی م 
خاطره  
خاطره
گاه خلوتی مهیا
خاطره ای   عیان
دنیای دور دورنمایان می شود
در خلوت وجودمان یادی ز دور
در قلب و ذهن مان شوق گذشته ها
یادی ز رفتگان باز به پا  می شود
گاه چشمان حزین  ولب خندان
باز خاطره ای عیان می شود
آدم گاهی اوقات با خودش خلوت می کنه و خاطراتش روتو ذهنش دوره می کنه  تو تنهائیش گاه به یاد خاطرات خوش  دلشاد می شه  و گاه از یادآوری بعضی از آنها غمگین    .گاه خودشوسرزنش می کنه که چرا این کاروکرده آن کارو نکرده .گاهی آنقدر تو حس می ره که می خواد

خاطره 
128  
اقلیم خاطرات
کلت ۴۵
تی لم
سالهای بنفش
گرگ سالی
دختر شینا
دختران افتاب
من زنده ام 
و از همه بهتر دا....
اینا کتابایی هست که این چند وقته خوندم ....اقلیم خاطرات و دا و دختر شینا واقعی هستن و از همه بهتر دا بود و بعدش من زنده ام و بعدترش اقلیم خاطرات و دختر شینا....با خوندن تی لم دلم حسابی سوخت و اخرش اشکم جاری شد ... کلت ۴۵ یه واقعیت تلخ از زندگی بود و سالهای بنفش و گرگ سالی هر دو بازتابی از سالهایی نه چندان دور ....و دختران افتاب یه گفتگو بود و من زیاد خوش

128 
گذشته  
بسیاری از آدمای دورو برم از حافظه خوبی برخوردارند . آنها به راحتی خاطرات گذشته خود را برای دیگران یادآوری ميکنند و در مورد روز اول مهر خاطارت مدرسه و در مورد خاص تر خاطرات اولين روز مدرسه  ...
چیزی از اولين روز مدرسه ام یادم نمیاد ... کلاً چیز خاصی از دوران مدرسه یادم نمیاد و از آن بدتر کلاً خاطره خاصی ندارم !!!
انگار آلزایمر گرفتم ... البته چیزهایی یادم میاد . خاطراتی درهم از ابتدا تا به اکنون منتها انگار خاطرات من نیستند انگار شخص دیگری آنها را

گذشته 
تورا در دل جانم تکرار میکنم  
 خاطرات
 در این دنیا سعی کردم 
مرا تنها نگذاری  
 راه دیگری وجود ندارد 
 به در گاه خدا دعا ميکنم تا اجازه ماندنت را بدهد
خاطرات دردهای درونم را کاهش میدهد 
وحال می دانم که چرا 
تمام خاطراتم تو را در کنارم نگه می دارند 
 در لحظات سکوت و تنهایی تصور کن که اینجا باشی 
 در نجواها و اشکهای بی صدایم  
پیدا کردن راه برگشتم در این زندگی مرا به ادامه تلاشم مصمم تر می ساخت 
 امیدوارم راهی وجود داشته باشد
 که نشانه ای از سلامت خود به من بدهی 
و يکبار د

تورا در دل جانم تکرار میکنم 
کودکی را فراموش کن  
میگنا - چگونه گذشته‌های تلخ را فراموش کنیم؟ www.migna.ir › ... ۵ شهریور ۱۳۹۱ ه‍.ش. - تشخیص زودهنگام کودکان مستعد اختلال خواندن ... راهکارهایی برای فراموش کردن گذشته های تلخ از ذهن ... در مورد افکار و خاطرات خود بنویسید، نقاشی بکشید و در موردشان ... دوباره به آنچه که می‌توانستید یا باید انجام می‌دانید هیچ اثری ندارد. چگونه گذشته و خاطرات تلخ را فراموش کنیم؟! - افکارنیوز www.afkarnews.ir › بخش-اجتماعی-5 › 23... سازگار با دستگاه همراه - ۲۴ خرداد ۱۳۹۲

کودکی را فراموش کن 
کانال جدید ما افتتاح شد  
بسم الله الرحمن الرحیم
شاید برخی از شما در جریان باشید که هفته قبل هر دو کانال دانشنامه دفاعی را با مجموع نزديک به 13 هزار عضو، حذف کردم. از دو سه روز پیش کانال جدیدم راه اندازی کردم با نام «خاطرات شهداء» در این کانال به معرفی و خاطرات شهدای محور مقاومت و دفاع مقدس و مدافعان حرم میپردازم و تنها کانالی است که دارم. خوشحال میشوم که عضو شوید.
کانال خاطرات شهداء

کانال جدید ما افتتاح شد 
خاطرات  
انگشت سبابه ام را ميکشم روی تار و پود خاطرات 
طعم انار میدهد 
(ترش است و شیرین نامش انار است !!
صد دانه یاقوت دسته به دسته )
سرود کودکانه  ای نوازش میدهد احساس پاییزیم را 
در تار و پودخاطراتی دور ،  دانه  ی انار میخندد 
فراموش نشد ، هیچگاه ...
انار را میگویم !
طعم خوبی دارد 
عطر خوبی دارد 
رنگ خوبی دارد 
خاطراتم را شیرین ميکند ....

خاطرات