خودت

مادرانه 176  
دختر دلبندم ستایش : 
 تو یک زنی...
زیبا باش!
لباس خوب بپوش ! ورزش کن ! مواظب هیکل و اندامت باش !
هر سنی که داری خوب و زیبا بگرد! 
همیشه بوی عطر بده!
مطالعه کن و آ گاهیتو بالا ببر!
خودت را به صرف قهوه ای یا چایی در یک خلوت دنج میهمان کن !
برای خودت گاهی هدیه ای بخر!
 وقتی به خودت و روحت احترام می گذاری 
احساس سربلندی می کنى
آنوقت دیگر از تنهایی به دیگران پناه نمی بری و اگر قرار است انتخاب کنی کمتر به اشتباه اعتماد می کنی
یادت باشد ....
برای یک زن عزت نفس غو

مادرانه 176 
مادرانه 182  
دختر نازنینم مهربانم ستایش : 
درکنار انسانهای خوشبخت 
همواره کسانی زندگی میکنند که در هنگام جداشدن به آنها میگویند ؛
"مراقب خودت باش"....
آنها نه اینکه به تواناییهایت اعتماد ندارند ,
نه
بلکه با زبان بی زبانی ارزش و اهمیت من و تو را به خودشان و ما یادآوری میکنند....
در واقع "مراقب خودت باش" ، همان جمله معجزه گر و پر از معنای"دوستت دارم" است که سراپای مخاطب را سرشار از عشق و انگیزه میکند....
بیان این جمله کوتاه همیشه در روابط اجتماعی ضرورت دارد و اعجا

مادرانه 182 
جوک سرکاری دسته اول  
جوک سرکاری دسته اول
 
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭ...ﯾﮏ ﭼﺎﯼ ﺩﺍﻍ ﺑﺮﯾﺰ ﺩﺍﺧﻞِ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦﺍﺳﺘﮑﺎﻥِ ﺧﺎﻧﻪ،ﯾﮏ ﺩﺍﻧﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻫﻢ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﮐﻨﺎﺭﺵﻫﻤﺮﺍﻩ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓِ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ...ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮ:......ﺑﻔﺮﻣﺎ \" ﺍﺳﻜﻞ\" ﭼﺎﯾﯿﺖ ﺳﺮﺩ ﻧﺸﻪ!جک و لطیفه و اس ام اس

جوک سرکاری دسته اول 
اویی که از وبلاگ های عاشقانه خوشش نمیاد :)  
یه حس بدی دارم . و من چرا اینطوری احساساتی شدم؟
میدونم از این مدل وبلاگ های عاشقانه بدت میاد و بهشون انتقاد داری :)
من هم اینی که میبینی نبودم.
نمیدونم حتی اگه بفهمی مثلا یکی واسه تو همچین چیزایی یواشکی نوشته بازم حالت تهوع بهت دست میده؟ :)
مثلا اگه اینجارو بخونی ولی ندونی که مخاطب نوشته ها تویی چی میگی پیش خودت؟ یه لحن منتقدانه و تمسخرآمیز به خودت میگیری و میگی که واقعا نویسنده وبلاگ فکر کرده اون و عشقش برای کسی اهمیت دارن؟ :))
البته هرچی که ازت

اویی که از وبلاگ های عاشقانه خوشش نمیاد :) 
امروز من  
وقتی یه عمر زندگیو احساستو به پای مردی میریزی که هیچ احساسی نداره هیچ واکنشی نسبت به روابط انسانی نداره با خودت میگی شاید اینه که تو خودشه و دنیای مردها دست یافتنیه بعد کم کم دست به دعا برمیداری خدا هم اماده نشسته ببینه تو چی مینالی یکهو یکی رو قولوپی میندازه تو دامنت اما تو نمیدونی اونم مثل اون یکیه و بعدها به این نتیجه میرسی که مردها موجودات بی احساسی هستن موجودات پستی که فقط به فکر منافع خودشونن و گر نه طرف مقابلشون هیچ فرقی نمیکنه کی باش

امروز من 
یواشکی به چشمانت  
چشمانم را که میبندم،تصویر چشمانت را میبینم.هرچند که صاحبش دیگر نیست اما زیباترین چشمان دنیا هیچوقت تنهایم نمیگذارند.هرچند که خودت نه اما چشمانت همچنان عاشقم هستند،چشمانت مثل قدیم زیبا،باوفا،دوست داشتنی و عاشق اند.درست مثل همان اول ها.گاهی وقتها سعی میکنم فراموشت کنم اما مگر این چشم ها میگذارند؟دایما در حال نگاه کردن به من اند.حتی پلک نمیزنند انگار!چشم هایت مثل قدیم انتظار ها دارند از من،انتظار هایی که خودت میدانی،خود من میدانم.هنوز هم ت

یواشکی به چشمانت 
برای چادرم  
اصلا قرار نیست که زیباترم کنییا سوژه ی نگاه کس دیگرم کنی
زیبایی از درون خودم جلوه می کندباید شبیه آینه ها باورم کنی
ابر سیاه پر تپشم، نم نمک بباربا قطره های شوکت خود تا ترم کنی
شعر نجیب بودن من عاشقانه استمی ارزد عاشقانه اگر از برم کنی
باید مرا بغل کنی و مثل قصه هادر قصر مخفی تن خود، دلبرم کنی
چادر، میان حادثه ها باش تا خودت حرز دعای حضرت زهرا سرم کنی

برای چادرم 
مادرانه 181  
دختر عزیز و نازم ستایش : 
هر وقت روز بدی را تجربه میکنی
و انگار تمام اتفاق های آن روزت بر خلاف میلت میشود
این را فراموش نکن که
هیچکس به تو وعده نداده است که زندگی ات بدون مشکل خواهد بود!
بدون روزهای سخت ، 
هیچوقت 
قدر روزهای خوب رو نمیدونی !!
یک نفس عمیق بکش و به خودت بگو
این فقط یک روز بد است
نه یک زندگی بد!!!!!
یادت بماند که،
"مردم همانقدر شاد هستند 
که ذهنشان را به سمت شادی می کشانند"

مادرانه 181 
مادرانه 185  
دختر دردانه ام ستایش : 
✅ هفتاد نکته از کتاب های روانشناسی :
1- روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش. 
2- حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.
3- برای فردایت برنامه ریزی کن.
4- از عبارت«متشکرم»زیاد استفاده کن.
5- بدان در چه وقت باید سکوت کنی.
6- زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان.
7- احمقانه رفتار مکن.
8- برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر.
9- اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر.
10- همیشه در حال آموختن باش.
11-آنچه می دانی به دیگران بیاموز.
12- روز تولدت یک درخت بکار.


مادرانه 185 
 
پسر شیر خدا یک تنه طوفان کردی
تو خودت کار تمامی امامان کردی
دست خالی احدی از ته گودال نرفت
سفره تک تکشان را چه پر از نان کردی
چقدر دست گرفتی وسط معرکه ات
چقدر عاطفه قربانی اینان کردی
هرکسی نامه نوشته است نمک گیر علی است
تو چرا باز ز عمامه ات احسان کردی؟
تا که “عابس” نکند از تو خجالت بکشد
وسط معرکه فورا بدن عریان کردی
قیمت آهن کوفه چقدر ارزان شد
قیمت آهنشان هم که تو ارزان کردی
با زمین خوردن تو خیل النگو ها ریخت
چه سفرها که خودت ر

 
آشفته ام ؟، دیوانه ام؟ ، مستم ؟چه میدانم؟  
آشفته ام ؟، دیوانه ام؟ ، مستم ؟چه میدانم؟!
ماندم؟ ، گذشتم؟، نیستم ..هستم؟ چه میدانم؟!
در سینه ام جای دلی خالی ست..یادم نیست
او را سپردم باز... یا بستم ؟! چه میدانم
سن مرا از روز دیدار خودت...بشمار
سی یا چهل ،پنجاه یا شصتم ؟! چه میدانم
در حسرت روی تو..در کوی تو..سوی تو..
پا تا به سر چشمم؟ ، سرم؟ دستم ؟ چه میدانم
ای دوست ،آهم ،آتشم ،دردم ...چه میدانی!؟
آشفته ام ؟، دیوانه ام؟ ، مستم ؟چه میدانم؟

آشفته ام ؟، دیوانه ام؟ ، مستم ؟چه میدانم؟ 
مادرانه 179  
دختر دردانه و عزیزم ستایش :
ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻋﺠﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ، ﺫﺍﺕ ﺗﮏ ﺗﮏ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻣﯿﺮﻧﺠﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ
ﻭ ﻗﻀﺎﻭﺗﻬﺎﯼ ﻋﺠﻮﻻﻧﻪ ﯼ ﺯﻭﺩ ﻫﻨﮕﺎﻣﺖ
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯽ
ﻭ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ
ﺑﺮ

مادرانه 179 
عروس شکلاتی  
مادرم گفت: عروسم شکلاتی باشد!لهجه اش مثل خودت خوب و دهاتی باشد..!مادرم گفت:مبادا زن ارزان بخری!؟او نمی خواست عروس اش صلواتی باشد!عشق را خوب بفهمد و بغل کردن رازن قشنگ است اگر عاشق ذاتی باشد!اهل موسیقی و منطق،و...سیاست هم...هیفلسفه خوب بداند،تله پاتی باشد!راستی،خوب بداند که قفس یعنی مرگ!در دلش عشق به پرواز،حیاتی باشد!مادرم گفت: که زن هدیه ی دلچسب خداست!و خدا خواست که در عشق،نشاطی باشد!مادرم گفت: عروسم...و دگر هیچ نگفت...کاش می دید عروسی شکلاتی دارد!

عروس شکلاتی 
امروز من  
حالتو میفهمم اما تو خودت حال خودتو نمیفهمی حقیقت اینه که دلت میخواد ازش انتقام بگیری از طرفی دوسش داری دلت نمیاد اما بیا از این قضیه برای همیشه بگذر و به جای اون از خودتم انتقام نگیر این چند خط نتیجه بحث های تلگرامی چندین ساعته ام با یک دوست بودراست میگه واقعا نمیدونم فکر کنم اگه همینطور که متقاعدم کرده و منصرف شدم از انتقالیم پیش بره به نفع اقا پسرم هستش راست میگه من چرا دارم از خودم از زندگیه پسرم انتقام میگیرم بعد اون راحت داره با زنو بچش

امروز من 
نسخه ی خودمانی  
این روزها وقتی از کسی سوال کنید که چه برنامه ای داری و چه هدفی را دنبال می کنی، اکثر غریب به اتفاق هدفشان ثروتمند شدن است و تقریبا همه به دنبال این هستند که در کوتاه ترین زمان ثروتمند شوند. 
مدت هاست که از کسی نشنیده ایم که ایده ی سازنده ای را که لااقل برای خودش سازنده باشد را دنبال کنید چه برسد به کارآفرینی و کارهای سازنده برای ممکت. 
اکثر کانال های تلگرام که به زور عضو می شویم درباره میانبرهای ثروتمندی صحبت می کنند و چه بسا که خودم هم تصمیم ت

نسخه ی خودمانی 
نه....نه...نه....  
فهمیدید چ شد؟؟؟؟همانی ک پشت سرهم برای زن گرفتنش دوست های خودم را معرفی می کردم چراغ سبز را ب خودم نشان داد...حالم بد شد...همین زسادات خودمان می گفت چرا برای خودت نیامده خاستگاری ک شما من رامعرفی کرده ای؟؟؟و من ماندم و....خب دلم نمی.خواهدش....نمی خاهم زن داداشه زن داداشم باشم....فقط چون چشم هایش روی شقیقه هایش است...چون اعتقاداتش ب من نمیخورد...اهل این مسخره بازی ها نیستم ولی مادرش مرا انتخاب کرده...وفتی ن من ن خودش اصلا تاحالا هم را ندیده ایم...و من دوس

نه....نه...نه.... 
ماشین بیت المال بهشت  
هو
الحاسب
نه به دل گرفتم نه ناراحت شدم وقتی که گفت:«نه مادرجان
مال بیت المال است نمی توانم.» در جواب درخواست من که گفته بودم:« مرا تا خانه می
رسانی؟؟؟»
آخه ماشین سپاه بود.
آخه کار من شخصی بود.
آخه پسرم لقمه حرام از دستم نگرفته بود.
آخه پسرم رنگ امام به خودش گرفته بود.
.
.
.
آخه پسرم قرار بود عملیات بعدی شهید شود
تا آخر مرخصی اش دیگر نگذاشت پیاده تا سرکوچه ام بروم.
تا پا از خانه بیرون می گذاشتم مرا می نشاند ترک موتور قراضه اش. هر قسمی هم می
خوردم که جا

ماشین بیت المال بهشت 
امروز من  
ان موج که سر به صخره ها می کوبدبا من چه شباهت عجیبی دارددیشب همونطور که تو خودم بودمو یه گوشه خودمو جمع کرده بودمو نم نم اشک میریختم خوابم برد موهامو نبافته بودم پیچیده بود دور گردنم داشتم خوابتو میدیدم که هی دستمو گرفته بودی دنبال خودت با عصبانیت میکشیدیو میگفتی برگرد به راه درستت من همراهتم قول میدم با هم حرف بزنیم ترکت نمیکنم و من تو همون حال کشمکش با تو داد میزدم ولم کن دروغگوی پست فطرت نمیخوام دیگه ببینمت نمیخوام باهات حرف بزنم و تو همی

امروز من 
باران  
باران که شدى مپرس ، این خانه ى کیست..سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست..باران که شدى، پیاله ها را نشمار...جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست...باران ! تو که از پیش خدا مى آییتوضیح بده عاقل و فرزانه یکیست...بر درگه او چونکه بیفتند به خاکشیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیستبا سوره ى دل ، اگر خدارا خواندىحمد و فلق و نعره ى مستانه یکیستاین بى خردان،خویش ، خدا مى داننداینجا سند و قصه و افسانه یکیستاز قدرت حق ، هرچه گرفتند به کاردر خلقت حق، رستم و موریانه یکیستگر درک

باران 
خواب تو  
دیشب پس از مدت ها دوباره خوابت را دیدم.با اضطراب و خجالت نزدیک شدم و بغلت کردم،موهایت را نوازش کردم،لبخند میزدی به من و قلبم محکم می تپید.انگار دوباره عاشقم شده بودی.بعد از نگاه کردن ها،رفتیگفتم نروگفتی:باید برومگفتم کجاگفتی هرجایی که دور باشم از توگفتم چراولی رفتی و هیچ نگفتیمیدانم خوابم به چه معناستیادآور سرگذشت خودمان دوتاستشاید من ترکت کردم ولی قبل از رفتنم،تو رفته بودی،نمیدانستم چراولی تو رفتیقلبت،روحت،علاقه ات،همه رفته بودرفتن ه

خواب تو 
گرچه سرباز ساده ای هستم  
ناز ابرویتان که با اخمش ، میکند با نگاه من بازیاخم، یعنی که عاشقی امّا …ظاهراً دلخوریّ و ناراضیمثل هر پنجشنبه آمده ام تا به خواجه تفألی بزنمنیمکتهای حافظیه مرا، می بَرَد تا خیال پردازی :صورتت روی شانه ام انگار ، حسّ سرلشگری به من دادهماه، جای ستاره می بندد، شانه های لباسِ سربازیگرچه سرباز ساده ای هستم، با تو اسکندرم، نمی بینی؟!!حکم کن تا دوباره در تاریخ، تخت جمشید را بر اندازیدست روی سرم بکش بانو!!…نمره ی دو به من نمی آید!!!باز در گوش من بخوا

گرچه سرباز ساده ای هستم 
وقتی مدام خودت و خواسته هات را حذف میکنی کم کم یادت میره من کی هست  
بعد از اینکه جدا شدم فکر کردم خوب الان دلم میخواد چکار کنم؟و رفتم سوشی خریدم.. مدتها بود دلم میخواست امتحانش کنم.. بعد سه بار در هفته کله جوش خوردم.. کتاب خوندم.. باخ گوش کردم .. رقص باله رفتم.. و تیاتر .. تشنه تیاتر بودم..بعد یادم اومد من هیچ وقت نیمرو دوست نداشتم و تخم مرغ و خرما درست کردم.. یه مدت گیاهخوار شدم و یادم اومد هیچ وقت جوجه کباب غذای مورد علاقه ام نبوده... چاق شدم.. لاغر شدم.. نصفه شب رفتم قدم زدم..یک روز هیچ کاری نکردم.. و بعد حالم خوب شد .. جو

وقتی مدام خودت و خواسته هات را حذف میکنی کم کم یادت میره من کی هست 
تا چشمت میافته بهش لال شی  
شده جوری تو شب بمونی ، بخوای                                            همه زندگیتو بدی روز شه ! به قدری بترسی از آینده که                                         بگی با خدا کاش دیروز شه شده دستای خالیتو وا کنی                                     ببینی که تنهایی تو مشتته واسه زندگیت تکیه گاهی بخوای                                         ببینی که سایه ت فقط پشتته شده گریه تو دربیاره کسی ...                                    که روزاتو می ساخت با خنده هاش ! یه کاری با دنیات کنه ز

تا چشمت میافته بهش لال شی 
عکس (میثم ابراهیمی)  
عکساتو که گرفتی از روی میز
بارون داره میاد یه ریز
دنیامو میخوای بهم بریز
اما فقط یه امشبو بمون
امشب هنوز یه حسی بین ماست
فردام دوباره باز روز خداست
میری اگه دلت منو نخواست
اما فقط یه امشبو بمون
بمون..

هر لحظه بهت که سر زدم
هر حرفی با چشم تر زدم
این قفلی که من به در زدم
یعنی فقط یه امشبو بمون
حالم از خودش که بی خوده
قلبم هنوز پُر از تعهده
دستام که یه تیکه یخ شده
یعنی فقط یه امشبو بمون
بمون..
دوست دارم ولی تو پای جون نه مثل اینو اون
من میمیرم بجای هر

عکس (میثم ابراهیمی) 
اگه نداره،این فقط یه خوابه  
و من براش توضیح ندادم که هیچ وقت خوبیو انتخاب نکرده.یه گورباباش به سبک کیانا گفتم و از ماجرا اومدم بیرون.
کسیم نپرسید با خودت لج میکنی یا با آقای میم.
عذاب وجدان تموم نکردن تست های مشتقو هم نگرفتم.
کاردر منزل کاروانرژی و ساکنم انجام ندادم.
به جاش تا وقتی که دلم خواست خوابیدم.
به جاش تا 2شب بیدار موندم و رمانی که دلم خواستو واسه بار دوم تموم کردم و با لذت کتابو بستم.
به جاش تصمیم گرفتم هم آب پرتقال بخورم،هم قرص،هم لقمه ی صبحونمو تموم کنم.
هیچم بهش

اگه نداره،این فقط یه خوابه 
خرید سبزی؛و خوشبختی!  
_سلام.یه کیلو سبزی خوردن بدین،گشنیزشو بیشتر بزارین._سبزی خوردن؟
_آره.
_من میزارم اینجا خودت نگا کن ببین چقد بسه.
_من نمیدونم!فقط گشنیزشو بیشتر بزارین!
_گشنیز تو سبزی خوردن نمیزارن.اگه میخوای برات بزارم.
_بزارین!
_بوش میکنی؟!سبزیش عالیه!
_میخواستم ببینم کدومشه!
_این گشنیزه این جعفری.
سبزیا رو برد که بکشه.همچین دور از عجله ی معمول سبزی فروشا!
_ریحون هم بزارم؟
_بزارین.
یه دسته ریحون هم برد،خیلی بادقت دو سه بار کم و زیادش کرد که اندازه شه.بعد یه روزنام

خرید سبزی؛و خوشبختی! 
به کالبدم  
به کسی که تمام زندگی ام بود،هست و همیشه خواهد بودبه کالبدم:به کسی مینویسم که میدانم نمیخواند؛این یعنی درد...به کسی مداوم فکر میکنم که میدانم حتی مرا یادم نمی آورد؛این یعنی تنهایی،این یعنی دردبرای کسی گریه میکنم که میدانم غمم ندارد،برای کسی نگرانم که میدانم نگرانی هایش چیزهای دیگریست،و عاشق کسی بودم که مرا هیچ نمیدید،و در انتها ترکش کردم چون میدانستم بدون من راحت تر،خوشحال تر و خوشبخت تر است.آخرین جمله اش این بود:"خییییییییلی نامردی"ولی بخ

به کالبدم 
she is coming  
she is coming,and nothing is better...
و من فکر میکنم:کدوم احمقی گفت آبان و آذر همه چی میریزه بهم؟؟بهمن و احتمالا اسفند رو کجا بوده دقیقا؟
و من به خودم میگم:_..._جانم_عقب افتادی._میدونم.
بعد دوباره یادم میاد که:اه فردا امتحان گسسته داریم! 
بعد میگم که تنها روز خالیت یکشنبه است._اوهوم.
بعد میگه که خستمه.میگم بیا و نباش.
بعد یهو انگار چیزی تو ذهنش جرقه زده باشه میگه آخرای هفته هستا!میگم خب باشه!nothing special is going to happen.
بعد دوباره میگه صوت عقب افتادم.میگم میدونم خب.میگه ح

she is coming 
روز اول  
خدا دنیا را در 6 روز آفرید....
همه ی ما می خوایم تو دنیایی زندگی با بهترین شرایطی که آرزوش رو داریم خواستن خیلی مهمه اما قدم برداشتن در راه خواشتن مهم تر پس باید شروع کرد و قدم اول رو براشت و کار رو به فردا نسپارد....
چند وقت پیش درست تر یک سال قبل من یک پستی به اسم سلام دنیا گذاشته بود و قرار بود با هم سفر کنیم به اکوسیستمی جدید و دنیایی نو ...
اما چون در مسیر خواستن نبود این شد که یک سال طول کسید که وارد مرحله بعدی از این داستان بزرگ بشیم و به قول قدیم

روز اول 
آه ای یقین گمشده  
یک|| دلم نمیخواهد حالا نگاه فردید را وارد کنم و طور خاصی حرف بزنم؛ اما مثلا بگذاریم به پای ضیق تعبیر و بگویم، «حوالت» عصر ما حالا این شده که دروازه شهادت باز شده باشد و سرنوشت بعضی از آدمهای اطرافمان به سوریه پیوند خورده باشد. به عراق و شاید هم جاهای دیگر. حالا اگرچه که جنگ و نبرد حق و باطل دائمی بوده و هست، اگرچه که انشاالله به زودی زود صحنه جنگ و ورود ایران به جنگهای منطقه، علنی تر و پررنگ تر و جدی تر میشود، اما بهر صورت، همین وضعیت نیمه و نصفه

آه ای یقین گمشده 
8| :| طور!  
_ فلسفه این که پسر باس بره خواستگاری دختر تنها و تنها غرور دختره. حالا درسته اصن بحث این چیزا نیست و موضوع درسیه ولی خودش باید زنگ بزنه خب... غرورمو که زیر بوته به عمل نیوردم. هی زنگ بزنم یا مامانش برداره یا خودش برداره نفهمم خودشه یا داداشش بعد بگم گوشی بده بهش بگه خودمم یا بگم بررسی کردین؟ بگه داداششم :|
_ درسته که خیلی حوصله حرف زدن و این صوبتا داره ولی دلیل نداره که منو نشنوه. وقتی میگم فلان بگو آره دقیقا. به حرف خودت ادامه نده. البته طبق فرموده

8| :| طور! 
نگاهی طنز به گروه های تلگرامی  
من هرکاری میکنم نمیتونم این گروه های توی تلگرام یا بقیه  نرم افزار های پیام رسان دیگه رو درک کنم.گاهی یکی بهم میگه محمد میخوای تورو توی فلان گروه اد کنم؟ منم سرمو  یه تکونی میدم یعنی حالا میخوای اد کن میخوای نکن، فرقی نمیکنه. حالا طرف منو اد میکنه به زورم شده. اولش میگی خب یه سری دوستان هستن میریم تو گروه با هم حرف میزنیم خوش میگذره.
حالا بعدش،فرضا تو تلگرام نیستی داری یه کار دیگه میکنی هی برات پیغام میاد که اقا فلانی گفته بسیار. به خودت میگی خ

نگاهی طنز به گروه های تلگرامی 
به آرامی آغاز به مردن میکنی  
به آرامی آغاز به مردن میکنیاگر سفر نکنی،اگر کتابی نخوانی،اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،به آرامی آغاز به مردن میکنیزمانی که خودباوری را در خودت بکشی،وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.اگر برده‏ عادات خود شوی،اگر همیشه از یک راه تکراری بروی…اگر روزمرّگی را تغییر ندهیتو به آرامی آغاز به مردن می‏کنیاگر از شور و حرارت،از احساسات سرکش،و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند،دوری کنی …امروز زندگی را آغاز کن!امروز مخاطره کن!امروز کاری کن!ن

به آرامی آغاز به مردن میکنی 
دو همکار  
صفا و صمیمیت و همکاری صادقانه هشام ابن الحکم و عبدالله بن یزید اباضی، مورد اعجاب همه مردم کوفه شده بود. این دو نفر، ضرب المثل دو شریک خوب و دو همکار امین و صمیمی شده بودند. این دو به شرکت یکدیگر، یک مغازه خرازی داشتند. جنس خرازی می آوردند و می فروختند. تا زنده بودند میان آنها اختلاف و مشاجره ای رخ نداد.چیزی که موجب شد این موضوع زبانزد عموم مردم شود و بیشتر موجب اعجاب خاص و عام گردد، این بود که این دو نفر، از لحاظ عقیده مذهبی در دو قطب کاملا مخالف

دو همکار 
برداشتی ازاد تقدیم به حبیب بن مظاهر زمان  
هو
الحیّ
بجز گلنگدنم که یکبار در همان جنوب خراب شد بقیه
اعضایم مال همان کارخانه ی روسی است که از آن امده ام.حکما خوش دست بوده ام که این
همه سال مرا به دوش کشیده است. بار اول که مرا به دست گرفت نمی دانستم این همه سال
قرار است با هم در میان یکی یکی معرکه ها یار هم باشیم. هر دو از کار افتاده بودیم
اما هنوز نفس هر دویمان اتشین بود. من بخاطر شلیک متمدد گلوله ها و او بخاطر ارزوی
دست نیافته اش. فکر کنم همین اواخر بود بعد از نبردی سخت در حالیکه هنوز لوله ام

برداشتی ازاد تقدیم به حبیب بن مظاهر زمان 
یاصاحب الزمان علیه السلام  
حضرت امام خمینی قدس سره:این اعجازبزرگ قرن واین پیروزی بی نظیر(انقلاب)محتاج به حفظ ونگهداری است
مقام معظم رهبری:
ایمانهای راسخ شرط تحقق ظهورامام زمان (عج) است.
مقام معظم رهبری:انتظارفرج علاوه براینکه به معنای گذرابودن وضعیت ظلم وجورکنونی دنیا ودرنهایت،استقرارحکومت عدل الهی است به مسلمانان می آموزددرزندگی فردی واجتماعی هیچ بن بستی وجودنداردونبایدیاس برزندگی انسان حاکم شود
بهترین راه برای توجه امام زمان« عجل الله تعالی فرجه الشریف »به خ

یاصاحب الزمان علیه السلام 
فوق العاده(میثم ابراهیمی)  
حس قشنگی داری توی حرفات
صدات مثه خودت به دل می شینه
وقتی کنارتم یه حسی دارم
فک کنم حس عاشقی همینه
هی منو دورم نکن از کنارت
وقتی که روزام میگذره به یادت
دست خودم نیست که تو آرزومی
وقتی دلم می بینتت می خوادت
وقتی می خندی فوق العاده میشی
حس می کنم دلم یه جایی گیره
این اولین باره که عاشق شدم
حسی که دارم به تو بی نظیره
وقتی دلت یه دنیا غصه داره
وقتی که غم گریه تو در میاره
گلم تو قلبت اینو مطمئن باش
هیچکسی قدر من دوست نداره
هی منو دورم نکن از کنارت
وقتی

فوق العاده(میثم ابراهیمی) 
تضادها و گفتنی‌ها زیادند و بر تعداد‌شان افزون‌تر  
دقیقا
از زمانی که تو آمدی و رفتی تضادهای متعددی در من بوجود آمده. تضادهایی در قالب حس
و تصمیم‌گیری. فهرست این تضادها چنان بی‌شمار شده‌اند که نمی‌توانم دقیق آنها را
توضیح دهم و نام ببرم. اگر متهم به مازوخیسم هستم، خب باشم. به خودآزاری خود ادامه
می‌دهم ازخودم انتقام مدام انتقام می‌گیرم. انتقام دوری از تو. تضادهایم همینطور
در زاد و تولد هستند.
تا
کنون فرصت نکردم این تضادها را به دقت بنویسم تا از دستم در نرود. تضادها بخشی از
وجودم شده‌اند، از

تضادها و گفتنی‌ها زیادند و بر تعداد‌شان افزون‌تر 
هشدار که آرامش ما را نخراشی...  
و باز هم خانم فیض.که این دفعه فرصتو از دست ندادم و بغلش کردم!
گفت بچه ها تو این مدت کور باشین،کر باشین.نبینین.نشنوین.فقط راه جلو روتونو نگاه کنین و به چیزی که میخواین فکر کنین.و تقریبا بهترین چیزی بود که میتونستم بشنوم.ندیدن.تو این مرحله،همون چیزیه که ذهنم میخواد.
و نگین.با اون نگاه شارپ و ذهن دور از حاشیه اش.و اینکه انگار همه چیز داخلش حل شده.و همه ی چارچوب هاش معلومن و مرزهاش پررنگ.و در کنار همه ی اینا،ساده نگاه میکنه.خیلی ساده،خیلی راحت.
و ری

هشدار که آرامش ما را نخراشی... 
دین وهنر  
نمیدونم اولین نفر ،کی این فکر مضحک رو جا انداخت که رشته ی هنر مختص افراد لاابالیه و هرچی درجه ی تقوات کم ترباشه،به هنر نزدیکتری
اتفاقا برعکس
ازنظرمن هرکی روح لطیفش به خدا که خالق هنر وزیباییه نزدیک ترباشه ،بهتر باهنر کنار میاد
یا خودش استعداد هنری داره یا هنر وآثارش رو دوست داره
هنر هم فقط این چن تا رشته ای که ما میشناسیم نیس،شعبه های مختلفی داره
هر کسی که از هنرخوندن من تعجب میکنه،تو وهله ی اول یاد شهدای هنرمند می افتم
مگه شهید آوینی یا حتی

دین وهنر 
نامه ی سرگشاده  
* امکان جدید بلاگ میگوید که چندنفر دنبال کننده دارم. منهای چندنفری که خصوصی و عمومی مرا فالو دارند، سه نفر مخفی مرا دنبال میکنند.
بلاگ هم انگاری دارد شبیه بقیه شبکه های اجتماعی میشود. هیچ بعید نیست تا چندوقت دیگر امکان «منشن شدن» هم اضافه شود. وقتی کسی از تو در وبلاگش لینکی میگذارد، خبرش بیاید یا اینکه کسی بتواند تو را جایی منشن کند تا مطلبی را بخوانی. خوبی بلاگفا در این بود که میتوانستی یک چیزی بنویسی و بعد بروی دنبال کار خودت و هیچ عین خیالت

نامه ی سرگشاده 
کلاژ  
مروری بر هفته ای که گذشت!:
سه شنبه:سر کلاس پ.،از یه موقعی به بعد کلا احساس بی حالی کردم.انقدی که با نوک مداد نوکی یکی دوبار زدم سر انگشتم که ببینم حس داره یا نه!!بعدم انگشتامو تک تک کشیدم که یکم رمق پیدا کنن و دوباره بنویسم و اینا!سر امتحانم از یه سوالی به بعد فرمولا رو کلا قاطی کردم.
چهارشنبه:یکی از خفن های مدرسه که رتبه شده بود و هنوزم بحثش هست اومده بود مدرسه،بعد من با یه حالت گیج خواب آلودی اومدم کنار ک. که وایساده بود پیش خفنه و دوستای احتمال

کلاژ 
آهنگ درسته که بهشت زیر پای مادراست  
آهنگ درسته که بهشت زیر پای مادراست - بلاگ ریدر
itsoop.blogreader.ir/.../آهنگ+درسته+که+بهشت+زیر+پا... - Translate this page
آهنگ درسته که بهشت زیر پای مادراست. عکس نوشته های آهنگ ها(حسین تهی). یه سری عکس نوشته آهنگ های سید حسین موسوی توحیدی یا حسین تهی برای درک این عکس به ...


آهنگ درسته که بهشت زیر پای مادراست
blogreader.ir/.../آهنگ+درسته+که+بهشت+زیر+پای+مادر...



Translate this page
بلاگ ریدر بزرگترین آرشیو مطالب وبلاگ های پارسی می باشد که با همت گروهی از برنامه نویسان در پاییز 1393

آهنگ درسته که بهشت زیر پای مادراست 
ماجرای قتل عام میهمانان در جشن تولد نوجوان 15 ساله  
قتل عام میهمانان در جشن تولد نوجوان 15 ساله
قتل عام مهمانان جشن تولد نوجوان 15 ساله در جنوب مکزیک با حمله مسلحانه منجر به کشته شدن 15 نفر شد.
 
قتل عام فجیع در جشن تولد 
نفر در پی حمله مسلحانه به یک جشن تولد در جنوب مکزیک، کشته شدند. مقامات مکزیک اعلام کردند تولد ١٥سالگی یک نوجوان در جنوب مکزیک، به صحنه کشتاری گسترده تبدیل شد.
 این حمله در ایالت «گوئررو» مکزیک در نزدیکی مرز «میچوآکان»، جایی که جرائم مرتبط با قاچاق مواد مخدر ما

ماجرای قتل عام میهمانان در جشن تولد نوجوان 15 ساله 
علکی خوش  
اینقدر اه ناله نداره طرف که از دیوار مردم نرفته بالا که جاسوس شده!استعاره از الان خودت چه کاره ایپدرم می گه بد بخت بی چاره تو بدون ما چطور می خوای زندگی کنی کارتون خواب می شی مستمری بهزیستی می گیری خیلی کمنکه بابام تمام اختراعاتم دزدیده و خودشو انداخته جلو و تمام مشاوره های من به تمام کشورهای دنیا رو ... خوب مسلمه که من باید برم کارتون خواب بشم.یعنی توی این مملکت که شده ایران جزیره امن اونم فقط و فقط به خاطر من اصلا من باید برم کارتون خواب بشم و

علکی خوش