خود یادداشت نوشت

از سر نوشت  
کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت 
کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت
کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست
با محبت، با وفا، با مهربانیها نوشت
کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان
داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت
کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت

از سر نوشت 
ماه سرخست و مشوش  
نوشت كه بمیری الناز! رفته بودم روسیه، تمام سنت پطرزبورگ حس می كردم حرفهای تو و خاطرات تو جاریست...نوشت رود نِوا را كه دیدم گفتم این رودخانه النازه...نوشت همان تكه از روحت را كه همیشه می گویی در سنت پطرزبورگ جا گذاشته ای، در تمام شهر با من بود. اینها را نوشت و مرا بی قرار كرد...راست می گوید من در آن شهر عاشق بودم، شهر را در و دیوارهایش را، رود پرآبش را می بلعیدم. من تمام مسیر بازگشتم از سنت پطرزبورگ به مسكو را اشك ریختم. نوشت و مرا به یادی برد كه باد

ماه سرخست و مشوش 
این هفته ی من!  
+کتاب نوشت: "دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم!‌ چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟ و چرا آدم ها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد هیچ کس نیستم؟ ".... سال بلوا این روزها از دستم نمی افتد! 
+ موسیقی نوشت: "از نفس افتاده بودم اومدی... راهمو گم کرده بودم اومدی.... جاده خالی و بدون نور ماه.... ماهمو گم کرده بودم...اومدی" ... بغض دریا یکسره توی گوشم می خواند!
+ فیلم نوشت: "تا حالا هیچ کس انقدر قوه ی تخیلم را به کار نگرفته بود"....  طعم شیرین خیال! 
+ شهرزادنوش

این هفته ی من! 
زندگی خوب است!  
بعد از 2 هفته به روزی که می خواستم رسیدم و تست موفقیت آمیز بود (البته از نظر خودم و آزمون گیرنده محترم!)؛ اینکه نتیجه چی بشه معلوم نیست. خوشبینم.
پی نوشت: بی پولی همچنان ادامه دارد...
پی نوشت 2: تهران خوب است ولی گرم است لعنتی بدجور گرم است.
پی نوشت 3: دلم بستنی می خواهد...!

زندگی خوب است! 
 
 
تا زمین قدم برداشت ، آسمان نوشت علی
آسمان که برپا شد ، کهکشان نوشت علی
 
کهکشان که پیدا شد ، یک جهان نوشت علی
این جهان که معنا شد ، بیکران نوشت علی
 
بیکرانه‌ها پر شد ، لامکان نوشت علی
با هرآنچه که میشد ، با همان نوشت علی
 
با قلم نوشت علی ، با زبان نوشت علی
و سپس هر آنچه داشت ، در توان نوشت علی
 
روی صورت انسان ، روی جان نوشت علی
با غبار او روی ، چشممان نوشت علی
 
آنقدر نوشت از او ، تا جهان پر از او شد
تا که دست حق رو شد ، ذکر عاشقان هو شد

 
چشم هایش  
بیدارم میدانی؟ هنوز هم گاهی درون آینه میبینمت اگر سالی ماهی، شاید راهم سوی آینه بیافتد بیدار، شب و روز را تار و پود قصه ات میکنم چشمانم را هنوز، میربایم از چشم هایت یادم هست هنوز، هزارتویت را هربار که پای چشمم بلغزد مرا تا مرگ خواهی برد و در بازگشت یک موی سفید جدید را خواهم شمرد روزی نوشتم، سلام روزی، سفر روزی، لبخند روزی نوشتم افسوس روزی نوشتم باران و خواهم نوشت روزی خواهم نوشت، عاشق روزی خواهم نوشت، پرنده روزی خواهم نوشت پیر شده است و روزی

چشم هایش 
گویند که...  
گویند که عشاق جهان عقل ندارند* یعنی تو خری من به مراتب ز تو خر تر


تک بیت بالا رو دوشنبه اول یکی از کتابای "نون" خوندم و البته اونم اول کتاب ادبیاتم نوشت واسم(اکیپ ما 8 نفره اس تو کلاسمون.واسه هر7 تامون نوشت) و ازاون روز این بیت مدام تو مغزم پلی میشه.اعصابم داره خورد میشه کم کم

پی نوشت:بیت بالا فقط یک بیته و هیچ گونه سوقصدی از نوشتنش نداشتم.به عشاق بیان برنخوره.

گویند که... 
از اون وقتایی که همه جوره از خودت بدت میاد  
یه سیستم پیچیده ایه که خودش نمیتونه خودشو بفهمه .مزخرف.هر سری از فلسفه ی مغزم به یه نتیجه ای میرسم،متوجه میشم به مسیر مارپیچی که مغزم میخواسته طی کردم و رسیدم به فرض اولیمپی نوشت :میشه بپرسم توی گوش من چیکار داری ؟این همه جا لعنتی...
پی نوشت تر :حاضرم فردا وسط خیابون وایسم ماشین بزنه بهم ،ولی نیام و امتخان فیزیک ندم
پی نوشت ترین:به حدی از لختی رسیدم که حتی حاضز نیستم بخونم

از اون وقتایی که همه جوره از خودت بدت میاد 
صبح پنج شنبه  
بیا برگرد تا خونه از عادت پر نشده
یا حق
سلام
دلتنگم
دلتنگ
همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بی تابم و از قصه این خواب ندارم
دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست
کس در همه افاق به دلتنگی من نیست
واقعا کس در همه افاق به دلتنگی من نیست بی خیال سر صبحی حالم خوب نیست دارم چرت می گم
خدایی هست که اگر نبود سنگ روی سنگ بند نمی شد منبع امید همه افاق که اگر لحظه ای ما را فراموش کند تکه تکه می شویم 
یا علی
پی نوشت: هر خری را به دانشگاه راه دادند 24 سگبزن ببین چه گهی می ش

صبح پنج شنبه 
میتوان قطب را جهنم کرد، پای دل اگر در میان باشد  
گاهی باید تنها و تنهانوشت.... نه از چیزینه احساسی، عشقی کسی تویی، اویی، ماییگاهی تنها و تنها باید نوشت حتی نه برای خودنه برای منباید نوشت تا حجم درد آور کلمات التهاب متشنج حرف هاو تب پنهان در وقایعکاهش یابدآرام بگیردسرد شود... گاهی تنها و تنها باید نوشت نوشت و باز هم نوشت.... +کاش برای چند لحظه تمام نقش ها عوض میشدحتم دارم قدر یکدیگر قدر لحظه ها وقدر موقعیت ها را بهتر میدانستیم.... ++بگذارید از صفر شروع کنیم، از همان جایی که کسی، احساسی، اتفاقی،

میتوان قطب را جهنم کرد، پای دل اگر در میان باشد 
تا زمین قدم برداشت آسمان نوشت علی | رحمان نوازنی  
 
امیرالمومنین علی (ع)   _   مدح
 
 
 
تا زمین قدم برداشت آسمان نوشت علی
آسمان که بر پا شد کهکشان نوشت علی
کهکشان که بر پا شد یک جهان نوشت علی
این جهان که معنا شد بیکران نوشت علی
بیکرانه ها پر شد لا مکان نوشت علی
با هر آنچه که می شد با همان نوشت علی
با قلم نوشت علی با زبان نوشت علی
و سپس هر آنچه داشت در توان نوشت علی
روی صورت انسان روی جان نوشت علی
با غبار او روی چشم مان نوشت علی
 
آنقدر نوشت از او تا جهان پر از او شد
تا که دست حق رو شد ذکر عاشقان هو شد

تا زمین قدم برداشت آسمان نوشت علی | رحمان نوازنی 
پدر  
هو
روی تخته ای که در حیاط گذاشته بودند، بزرگ نوشته شده بود : پدر
هر کس از راه می رسید ماژیک به دست می گرفت و عبارتی مرتبط با آن می نوشت:
دوستت دارم، پشت و پناه من، اولین قهرمان زندگی...
کمی مکث کرد و نوشت:
 اشتباه بچه ها را به پای پدرشان می نویسند
مارا ببخش...

پدر 
 
اگر به قولت عمل نکرده باشی...
و کاری رو که تا بحال درست انجام نداده باشی باز هم همان غلط مانده باشد...
و پی نوشت همچنان پی نوشت و پی نوشت سر جایش میخکوب باشد...
و دیکته ی شبت دست نخورده باشد...
و هنوز پای چراغ زرد وایستاده باشی...
و صفرت استارت نخورده باشد...
و خلاصه همانی باشی که بودی...
نه همانی که زلال بود...
همانی که ذرات معلق و رسوب شده اش در هم محلول است...
 
                                        حق نداری ماه رجب را دوست داشته باشی؟؟؟       (نویسن

 
جملات ناب  
حقیقت نوشت ♣
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﺍﻣﺎ !ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ !ﮔﺎﻫﯽ ﺣﺘﯽ ﺗﺎﺟﺮ ﻧﻤﮏ ﻫﻢ ﻧﻤﮏ ﻧﺸﻨﺎﺱ ﻣﯿﺸﻮﺩ !
با ربط نوشت ♣
زندگی یک اثر هنری استنه یک مسالهبهش فکر نکنازش لذت ببر..
حقیقت نوشت ♣
هیچکس بی کس نیست ولی،موفق کسی هست که با هر کس نیست!!!
 حقیقت نوشت ♣
می خواستم دستان خدا را بگیرمندا آمد: دستان افتاده ای را بگیر . . 
حقیقت نوشت ♣
گَر گِرد کسی بسیار گَردی
گرچه بس عزیزی ،  خوار گردی . . 
حقیقت نوشت ♣
گنهکارى گنه کرد و پشیمان ش

جملات ناب 
از شاخ گل به خاک فتاد و تپید و مرد  
جمعه باشد،
پاییز هم باشد و یک روز بارانی
چی از آدم می مونه به جز یک عالمه حس بغض؟!
                        باید به استقبال مردن رفت وقتی
                        پاییز باشد، مهر* باشد، جمعه باشد
                                                                     انسیه آرزومندی
*هر چند که آبان است

پی نوشت 1: لعنت به خاطره هایی که هیچ کاری به جز چلوندن دل ازشون برنمیاد 
پی نوشت 2: لعنت به حسرت دل سپردن ِ بی نگرانی و پر از حس از اعتماد و داشتن تکیه گاه محکم و دل قرص از م

از شاخ گل به خاک فتاد و تپید و مرد 
روز مرد و پدر مبارک  
 
تقدیم به همه ی پدران مهربان:
نام زیبای پدر با سیم و زر باید نوشت خوب و عالی با عیاری معتبر باید نوشت... کوله بار مشکلات زندگی بر دوش اوست ناخدای زندگی در بحر و بر باید نوشت چرخه کار و تلاش و صنعت و سازندگیست دستهایش پینه دارد ، کارگر باید نوشت... با شرف ، با غیرت و کوهی پر از مردانگیست گاهه سختی ها ، خدایی یک سپر باید نوشت... صورتش را سرخ می دارد ز سیلی زمان در حقیقت ، نام او اهل هنر باید نوشت... خانه را باشد ستون و مثل سروی استوار کوه صبر و معرفت

روز مرد و پدر مبارک 
احداث وب نوشت جديد  
توجه !                                                                           توجه !
با وجود برنامه های متفاوتی مانند تلگرام ، وایبر ، واتس آپ و ... وب نوشت
دیگر آنچنان و مثل قبل به چشم نمی آید ...
اما این بار با وبلاگی جدید النظر ، نگاه سبزتان را همراهی خواهیم كرد پس
تا روز های پیشرو دست روی دست بگذارید و صبر كنید و منتظر پدیده ی
شگفت انگیز ما باشید .
مابقی اطلاعات متعاقبا اعلام خواهد شد .
حضور تمامی شما عزیزان در این پدیده ی شگفت انگیز مزی

احداث وب نوشت جديد 
دریا...  
ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ ... ﺁنطﺮﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ ... ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ ... ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ. ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﺭﺍ ﺷﺴﺖ . ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : " ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ! ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ". زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز

دریا... 
بی‌خاطرگی  
بسم الله...
سلام!
+
از سالِ ۹۰ تا همین چند هفته‌ی پیش تلفن‌م  چیزِ جالبی بود. از همه نظر در ابتدایی‌ترین حالتِ موجود!
با این حال من کلی يادداشت نوشته بودم داخل‌ش؛ از لحظه‌هایی که چیزِ دیگری دمِ دست‌م نبود و مغزم از یادآوریِ خاطرات داشت منفجر می‌شد. سه چهار روز قبل از کنکور بود که طیِ یک اشتباهِ مسخره همه‌ی گوشی فرمت شد!!
و دیگر نه خبری از آن يادداشت‌هاشت و نه حتی به خاطرم می‌آید چه چیزی بود که آن همه اذیت‌م می‌کرد آن روزها.
عجیب است برایم خ

بی‌خاطرگی 
داستانی درمورد کلمات  
  
 
سلام  Hi 
 در روستای ما وقتی از کنار مزرعه ای رد می شود داد می زند های کجایی؟ صاحب مزرعه هم سر بلند می کرد و اونها با هم سلام و احوالپرسی می کردند. آقای جک  فکر می کرد همین های یعنی سلام. بنابر این هرموقع از کنار مشهدی ممد حسن رد می شد می گفت hi     مش مم دسن. و خلاصه بعداً در مورد سلام نوشت:   سلام = Hi 
 
 
 
 
 
دانش آموز student
جک به دانش آموزی که دم در خانه ما ایستاده بود اشاره کرد و گفت آیا این دانش آموز است؟پدربزرگ به شوخی گفت دانش آموز چیه

داستانی درمورد کلمات 
پي نوشت نظرات اقاي ....  
هرچند كه پی نوشت را باید در پایان همان پست نوشته شود ،ولی خوب اینجوری دوست داشتم..
 
پی نوشت نظراتی كه اقای "...." خان میگذارند
دریكی از پستهایم برایت نوشتم كه دوست دارم نویسنده دوم بشی یا حداقل حرفی یا خاطره ای داری را برام تو نظرات بزاری اما جوابی ندادی  
در ثانی نظراتت زیباست برایش هزارن حرف دارم وبعضی هایش هم...

پي نوشت نظرات اقاي .... 
اندوه‌نوشت  
بغض بیخ گلویم را گرفته. از دیروز مدام به این فکر میکنم که چند مرد دیگر در اطرافم هستند که از شدت فقر و ناچاری به خودکشی فکر می‌کنند و من بی‌خبرم.
به توصیه‌ی دوستان به کتاب پناه برده‌ام بلکه با خواندنش بزرگی این غم برایم کم شود، اما حتی «اندوه بلژیک» هم نمی‌تواند از اندوهم بکاهد.
پی‌نوشت: این پست اصلا به عکس احتیاج ندارد.

اندوه‌نوشت 
تیکه نوشت 1 : خُدا حالمو خوب کن :(  
اعتراف میکنم که تا حالا تنها چیزی که حالمو در موقع ناراحتی ها و سختی های این زندگی آروم کرده تنها یادِ خُدا بوده ؛ امشب هم حالم کلی گرفته بود به خاطر یک آدم که خیلی برام عَزیز هست ولی ...
پی نوشت : اینکه آدم ها متوجه اشتباهاتشون نمیشوند خیلی سخته ولی یه چیز دیگه که میتونه از اون سخت تر باشه اینکه متوجه اشتباه بشی ولی غرورت اجازه بهت نده که قبول کنی اشتباه کردی :|
برای خُدا نوشت : خُدا ازت میخوام چِشت به اون عَزیز دلم باشه ... ممنونم :)

تیکه نوشت 1 : خُدا حالمو خوب کن :( 
 
دلم شدیدا چایی می خواد
گرسنمم هست ها
یه چیزیم واسه خوردن آوردم
اما میلم نمی کشه
یکی ازاقواممون شهرستان فوت شده
میشه خاله دامادم
یادم باشه زنگش بزنم تسلیت بگم
هفته دیگم که باز فک و فامیل میرن عروسی یکی دیگه از فامیل یه شهر دیگه
شهر حسابی خلوت تر میشه
ای بابا ....
....
 
پی نوشت : چه بخواهیم چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبو ر کنیم . گاهی تلخ ،گاهی شیرین عبورها می سازند کوچه های زندگی ما را ...
پی نوشت 1 : نه سر در عقل می بندم ،نه دل در عشق می بازم .... ک

 
منم و من  
وبلاگی دارم به زیبایی هر چه تمام تر ...خواننده هایی دارم هریک نویسنده ای و هر نویسنده ای دارای نوشته های بکر تر از دیگری!ولی ...نمیشود ...آدرسم برای کسی که نزدیکترینم است آشکار شده و دیگر نمیشود هر مطلبی در آن وبلاگ مخصوص نوشت ...اینجا ؛ مینویسم تا شاید در آینده ای دور گنجینه ای شود از خصوصی نوشت ها ...

منم و من 
شعر  
NGR, [۱۸.۰۴.۱۶ ۰۹:۳۷]کاش در تندیس آدم دل نبوداین همه غم داخلش منزل نبودکاش جای هر غمی آغوش بودعاشقان را جرعه ای دمنوش بودکاش می شد قلبها را لمس کردلحظه های عاشقی را حبس کردکاش می شد عشق را از سر نوشتهر کسی تقدیر خود را می نوشتکاش می شد واژه هارا مست کردیا که در دیوان حافظ دست کردکاشکی لیلی به مجنون می رسیدصبح خوشبختی آنها می دمیدکاش جنس قلب ما از شیشه بودجای احساسات هم اندیشه بودکاش می شد عکس دل را قاب کردلحظه های بی کسی را خواب کردکاش دنیا مهربا

شعر 
لقد ظلمنا انفسنا فعف عنا  
خورشیدی که دیگه نمیتابه...
خیلی چیزا عوض شده
شعر نوشت:
حالم چو امیری است که از بخت بد خویش 
در لشکر دشمن پسری داشته باشد
دل نوشت:
خسته ام از خودم...
وقتی انگار همه چیز ...
خودت بخوان...
یه کاری کن...
بدجور هوای حوصله ابریست...
بدجور دلتنگم
بدجور کمک میخوام
بد جور...منتظر مددت میمونم
کمکم کن اگه هنوز عاشقمی رفیق

لقد ظلمنا انفسنا فعف عنا 
همراه بسیار است اما همدمی نیست  
امشب از اون شب های گرفته ست،
از اون شب ها که دلم خواست حافظ بهم یه خبر خوب بده
از اون شب ها که دلم می خواد یک نفر باشه که با هم دلی حرف بزنیم و دل به دل هم بدیم 
شعر بخونیم و شاید حتا با هم گریه کنیم
اما حتا حافظ هم نتونست حالم رو خوب کنه
پی نوشت 1: 
                          خوردیم چو گنجشک به دیوار بلورین
                          پنداشته بودیم که این پنجره باز است
                                                                           سید حسن حسینی
پی نوشت 2: کار ک

همراه بسیار است اما همدمی نیست 
سوال..سوال...سوال  
فان مع العسر یسرا (بعد هر سختی گشایشی هست)
خداوند این ایه ی زیبارو 2 بار هم تکرار کرده...
نمیدونم چرا چرا چرا با این که میخونیم و میفهمیم اما بازم ته دلمون یکم لنگ میزنیم....چرا واقعا؟
پی نوشت: فراموش نشه..بعد هر سختی گشایشی هست
پی نوشت 2: توی این ایام مبارک مارا از دعای خیرتون محروم نکنید

سوال..سوال...سوال 
 
بیست سال اگر بگذراندم به هیچ...همین بس که در رهگذار وجود...کسی را به جز خود نگریانده ام....
پی نوشت:وارد سومین دهه ی زندگیم شدم....یه خورده به نظرم زیاده...ولی خدا رو به خاطر لحظه به لحظه ای که توی این بیست سال گذروندم شاکرم...
پی نوشت بعدی: فقط نمیدونم با چه زبونی از خدا به خاطر داشتن همه ی شما بهترینا تشکر کنم.... بهترین آرزو هارو واستون دارم....مرسی از همه شمایی که به یادم بودید....
پی نوشت بعدی تر: بودن در کنار شما چهارتا یعنی خوشی...یعنی موفقیت....شادیِ خ

 
تولدنامه  
من دیروز قاعدتاً باید شمع بیست‌وهفت رو خاموش کرده و شمع بیست‌وهشت رو روشن می‌کردم (پیر شدما، دارم میفتم توی سرازیری!) اما خب به خاطر بحرانِ زمان این سنّت پسندیده کیک و شمع رو به جمعه موکول کردیم.پی‌نوشت اول: با انتشار این عکس صرفاً تولد خودم و خانم گوگوش رو به جامعه هنری تبریک عرض می‌کنم. از اون جایی هم که امروز، روز جهانی ماما هم بود، این کارت بیمارستان رو به تمام ماما‌های دنیا تبریک عرض می‌کنم.پی‌نوشت دوم: مهم‌تر از همه امروز رو به محیا

تولدنامه 
پیامکی که خیس عرقم کرد . . .  
به نام سلام
این پیامکو خواهرم واسم فرستاده، من که بهش غبطه خوردم
فرستنده: خانم صداقت1
متن پیام: سلام، بیست و پنج هزار تومن از کارتم بردار بریز به حساب زلزله زده ها، یادت نره.
__________________________________________________
پی نوشت الف: خانم صداقت1 = آبجی بزرگم (که از خودم چند سال کوچیکتره)
پی نوشت ب: جالبه که فکر کنم حدودای 150 هزار تومن بیشتر تو حسابش نیست.
پی نوشت ج: واقعا دست مریضاد آبجی، رومو کم کردی، حساب من کجا و حساب تو کجا!
پی نوشت د: برداشت آزاد . . .
(از آرشیو وبل

پیامکی که خیس عرقم کرد . . . 
 
 
ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩکی ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ ...ﺁنطﺮﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ ...ﺟﻮﺍنی ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎی ﻗﺎﺗﻞ ...ﭘﻴﺮﻣﺮﺩی ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪی ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎی ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ.ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ :  ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ! ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽبر آنچه گذشت ، آنچه شکست ، آنچه نشد ...حس

 
مهدی فیوضی در واکنش به بازداشت استاد حسن عباسی نوشت  
مهدی فیوضی در واکنش به بازداشت استاد حسن عباسی نوشت:یا لطیففرازهایی خلاصه شده از کلام بصیرانۀ امام خامنه ای:* دستی هنرمندانه، زیرکانه و هوشمندانه، عناصر جبهه دشمن را در داخل ایران حرکت می‌ دهد.* می‌ خواهند ایمان‌ ها را سست و امید ها را کور کنند.

مهدی فیوضی در واکنش به بازداشت استاد حسن عباسی نوشت 
سرباز نوشت  
خب چیه ما دختر دل نداریم  چرا ما سرباز نوشت ننویسیم 
امروز صبح  داشتم  تو وسایل داداشم  فضولی میکردم 
که دفتر خاطرات  و پیراهن دوران سربازیش که پر از امضا  وشماره تلفن دوستاش
همه دوستاش تو لباسش واسه اش امضا کرده بودن  
وجالب تر دفتر خاطرات دوران سربازی داداشم بود
نوشته های پسرونه شون از خیلی احساسی تر از  دختر نوشت ها ماست 
غم  دور از خانواده چه بر سر این ها اورده بود

سرباز نوشت 
محمدعلی رامین در واکنش به بازداشت استاد حسن عباسی نوشت  
محمدعلی رامین در پیامی دیگر در واکنش به بازداشت استاد حسن عباسی نوشت:حسن عباسی، یک چریک اسلامی و یک رزمنده ولایی و یک متفکر ضداستکباری است؛ او در جمع یاران ارتشی خودش، در هرجا که باشد، تشنه جهاد علیه صهیونیست‌هاست.#حسن_عباسی_را_آزاد_کنید#انقلابی_بی_وثیقه

محمدعلی رامین در واکنش به بازداشت استاد حسن عباسی نوشت 
دولت چگونه «برند» می‌شود؟(یادداشت روز)  
محمد ایمانی در يادداشت روز کیهان نوشت:
...3- برجام درس بزرگی بود تا در پذیرش تعهدات خارجی، سهل اندیشی نکنیم و در نسبت با برخی دولت‌های مستکبر، اصل را بر برائت و خوش گمانی نگذاریم. به هر حال ارزیابی اخیرآقای روحانی که «آمریکا نشان داده نه شریک خوبی است و نه طرف مذاکره قابل اعتمادی است»، با هزینه گزاف برای کشور حاصل شده است. متاسفانه در مواردی مانند پذیرش و اجرای سند فرهنگی 2030 یونسکو، امضای سند FATF (به نام شفافیت مالی و مبارزه با پولشویی و تروری

دولت چگونه «برند» می‌شود؟(یادداشت روز) 
مسعود ده‌نمکی در واکنش به بازداشت استاد حسن عباسی نوشت:  
مسعود ده‌نمکی در واکنش به بازداشت استاد حسن عباسی نوشت:حزب اللهی‌ها مرغ عزا و عروسی هستند. حال عباسی را خوب می‌فهمم چون بارها به پای توقیف نشریات و حملات خودی و غیر خودی، مزه تنهایی را چشیده‌ام.#حسن_عباسی_را_آزاد_کنید#انقلابی_بی_وثیقه#وثیقه_نجومی

مسعود ده‌نمکی در واکنش به بازداشت استاد حسن عباسی نوشت: