خونه خودت میخواد بگیریم داریم میگه مهدی میگه

بی معنا  
سلام. هنوز حس مفید نبودن کارم داره اذیتم میکنه،عین منشی ها، هر سری که میام کلی ناراحتم. با مدیرمون صحبت کردم که اومدن کارخونه و نوع کارم اذیتم میکنه. ولی گفت فعلا باید صبر کنم. هیچ که هیچ هرچند فروغ ميخواد بره دانشگاه و میتونست جابجام کنه ولی نمخواد.به پدرام زنگ زدم گفت اون موضوع فعلا تا یسال دیگه معلقه. گیج و سردرگمم. از ی طرف مهدي ميگه فعلا باش تا خونه بگيريم بعد بیا بیرون از ی طرف دارم بالا میارم از کارم.خدایا مستاصلم خودت بهترین راه رو جلوم

بی معنا 
امروز در نقش مامان بودم  
  116
بعدازظهری خاله مینا اومد خونه مون، ی شامی پختم انگشتاشونو شانس اوردن باهاش نخوردن،  خاله ميگه از بس کار خونه نمیکنی فکر نمیکردم چیزی بلد باشی
واقعا کار خونه و اشپزی خیلی سخته، از خستگی دارم میمیرم، امروز ب اندازه ی سال کار کردم
سوفی موقع شام ميگه مامان ميگه هر وقت من خونه نیستم اونی ک غذا میپزه مامانتونه و باید ب حرفش گوش کنید، فوری گفتم پس ظرفای شام با خودت، ميگه مامان خودش ظرفای شامو میشوره:|
غذا بپزی ظرف هم بشوری از همه بدتر گاز رو هم

امروز در نقش مامان بودم 
سلامتی اقام  
وقتی من صداش میکنم نميگه ها یا بله،داد میزنه ميگه بگو خانووومم جووونم عشقم....وقتی باهاش قهر میکنم اون قهر نمیکنه،میاد لپمو میکشه ميگه حق بامنه ها نیم وجبی اما آشتی نفسمممم عمررررمممم...وقتی میگم نسبت بهم بی محلی،نميگه آره تو اینجوری فکر میکنی!!!!وقتو بی وقت بهم مسیج میزنه ميگه ببین من به فکرتمعروسک قشنگه خودم...وقتی میبینه ناراحتم بیخیال از ناراحتیم نمی گذره،میاد اونقدر قلقلکم میده تا بخندم،ميگه نبینم خانوم منغمگین باشه...وقتی بهش میگم دلم

سلامتی اقام 
جوک متفرقه  
یه یارویی میره پیك نیك زنش ميگه بشینم زیر اون درخت خوبه. ميگه نه همین وسط جاده پتو بنداز امن تره.!! زنش ميگه اینجا ماشین میزنه خلاصه بعد از كلی جر و بحث میندازن وسط جاده.بعد میبینن یه كامیون داره میاد طرفشون هر چی بوق میزنه اونا از جاشون تكون نمیخورن كامیونه هم فرمونو میپیچونه میره تو درخت.اونم پا نیشه تا كامیون رو میبینه به زنش ميگه اگه زیر درخت بودیم الان مرده بودیمنیو جوک | جوک جدید , اس ام اس جدید

جوک متفرقه 
 
با مهشـاد دعوام شد اه بدم میاد ازش اصن 
میدونى چیه خدوا اصن نمیدونم چی میخوام ): فقد میدونم كه نمیخوام دیع اینجورى زندگى كنم خسه شدم 
بی هدف به كجا چنین شتابان دونقطه اشكـ اصن هیچی نمیخوام نمیخوام خب اه 
كاش تغییر میكرد زندگی شاعر ميگه كه دیه با گریه هم خالى نمیشم 
و شاعر ميگه كه بدون من سرت گرمه :چس ناله :||| 
پوووف بیخیال عمو یاسی :/ خدا خودت تغییر بدن این زندگی فلانو همراه با اشكـ 

 
جک  
یارو لنگ بود با کشتى میره سفر وقتى برمیگرده رفیقش ميگه خوش گذشت؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم,مدام میگفتن لنگرو بندازین تو آب

جک 
 
از كارای چیپ و احمقانشون بدم میاد. كم كم بینشون داره حالم بد میشه. افتادم بین ٢٠ نفر آدم خنگ و سطحی. فقط آلا رو از بینشون دوس دارم. قرعه كشی تموم شده داريم خوش و بش میكنیم دیگه وقتشه، یكی یكی دست میدم و خدافظی میكنم میام سمت ماشین. آلا ميگه نرو ولی دیگه حوصلم ته كشید. به ماشین كه میرسم یه پسر صدام میكنه. خوبه خوش تیپه. ميگه من نمیدونم كیه دكتر فلانی هستم (هر كی میخوای باش) میتونم شمارتونو داشته باشم؟ میگم نه. ميگه میشه بپرسم چرا؟ میخندم و میگم چون

 
خسته شدم  
سرم درد میکنه
دلم یه خونه دیگه ميخواد
دلم ميخواد کسی سرم داد نزنه
ازم ایراد نگیره
مگه چقدر تحمل دارم
3 ساله که هر صبح با صدای غرغراش دارم بیدار میشم
همش ميگه چرا اینقدر میخوابی
چرا این کار رو میکنی
چرا اون کار رو نمیکنی
خو مگه من خودم آدم نیستم
مگه نمیفهمم
همش گیر میده
کلافم کرده
هیچ جوره قبولم نداره و به خودمم القا کرده که خودمو قبول نداشته باشم
اعتماد به نفسم کو؟؟؟؟؟
خدا کمکککککککککککک
یه جوری خودت خلاصم کن
خدایاااااااااااااا تو رو خداااا

خسته شدم 
لطیفه  
لطیفه های خنده دار
 
 
 
روابط عمومی شركت مخابرات ایران اعلام كرد: همزمان با آغاز جشن های پیروزی انقلاب و دهه مباركه فجر، نام شركت مخابرات به شركت "نود یوزارسیفان" تبدیل خواهد شد. دلیل این تغییر نام سود دهی بالای سریال یوسف و برنامه نود برای این شركت از طریق ارسال اس ام اس بین مشتركان اعلام شده
 
----
 
یارو داشته هلو می خورده، به هسته اش که می رسه ميگه به به! گردو هم داره!...
 
----غضنفررو بهش کار میدن که کف اتوبان رو لاین بکشه... روز اول 6 مایلو رنگ می

لطیفه 
 
یه حرفایی همیشه هستکه از عمق نگاه پیداستاز اون حرفای تلخی کهمثه شعر فروغ زیباست
از اون حرفها که یک عمربه گوش ما شده ممنوعاز اون حرفهای بی پردهشبیه شعری از شاملو
از اون حرفها که میترسیماز اون حرفها که باید زداز اون درد دلای خوباز اون حرفهای خیلی بد
نگفتی و نمیگم هاحقیقت های پنهانیاز اون حرفها که میدونماز اون حرفها که میدونی
به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونممنم مثل تو میدونمتو این خونه نمیمونم
یه حرفهایی همیشه هستکه از درد توی سینه ستمثل

 
مرده به داداشش میگه  
مرده به داداشش ميگه خدا بهت صبر بده  برادر، میپرسه مگه چی شده! ميگه واسه زنم یه لباس خریدم ۷۰۰ هزار تومن، برادره ميگه اونوقت چرا خدا به من صبر بده!  ميگه لباساشو پوشیده رفته خونه شما....دلتنگـــــــــی منـــــــــــــــ...

مرده به داداشش میگه 
پاك كن جادويي  
داشتم فكر می كردم اگه یه پاك كن جادویی داشتم تمام اون كارایی رو كه باعث شد شخصیتت تو چشم مردم خراب بشه رو از روزای گذشته پاك میكردم تا حتی وقتی هم  رفتی با شخصیت و مردونگی میرفتی . چرا رفتنت رو آروم و بی صدا نكردی؟ چرا نزد دوستان و فامیل مردونگیت رو با حرفها یی كه زدی و اعمالی كه به شخصه نشونشون دادی زیر سوال بردی؟ چرا نخواستی بی سخن بری كه تا این حد بین مردم ،نامرد شناخته نشی؟
یكی ميگه حتماً كِس دیگری  رو پیدا كرده بود دیگری ميگه نه بابا اون از

پاك كن جادويي 
بالاتر از معمار و معماریش  
رفته صفحه اینستاگراممو دیده ميگه ناسلامتی معماری قبول شدیااااا یه عکس درست حسابی نداری! از ساختمونی بنای مهمی بافت شهری چیزی!
میگم چرا عکس خونه آقوی همسادمون بود
ميگه اونم شد عکس آخه؟
هیچی نمیگم
باز ميگه حالا من که فالوت نمیکنم ولی برا خودت گفتم
میگم باشه یه عکس میذارم
این عکسو میذارم تا مبادا یادم بره بالای شهر کجاست

بالاتر از معمار و معماریش 
873 - کل کل های متاهلی - سیاسیت  
ساعت 9 شب با کوله باری از خستگی روز انتخابات و نظارت و سرکشی به حوزه های انتخاباتی برگشتم خونه. خب مسلما نه شام داريم نه چای. چون اقای همسر نه اهل شام خوردنه و نه شب چای خوردن! 
روی مبل دراز کشیده بودم و از خستگی مینالیدم و گفتم: دلم خیلی چای ميخواد...  
اقای همسر: منم همینطور!!! 
- خب پس برو چای دم کنی بخوریم!! دلم چای دم کرده دست اقا ميخواد!!! 
هونطور پشت سیستم منو چپ چپ نگاه میکنه!!!!
دوباره میگم: برو دیگه! چااای میخوااااام!!!
یه نیم نگاهی میکنه و ميگه

873 - کل کل های متاهلی - سیاسیت 
لطیفه  
پسره تو كلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی خوشگل  میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و ميگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی ، پول دادی ، قیافه دادی ، خانواده خوب دادی... فقط ازت یه چیز دیگه میخوام... اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت كمكم كن! پسره از پشت مجسمه میاد بیرون ميگه: عیسی هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم میرم!
چشم انداز

لطیفه 
شماره 232... غیرمنتظره 3...  
"ز" بدون اینکه ب کسی چیزی بگه از راه مدرسه رفته بوده دکتر و آزمایشگاه. واسه همین کمی دیر میرسه خونه. وقتی میرسه خونه میبینه شوهرش جلو در منتظرشه. 
"سید" : چرا دیر کردی؟ چرا قیافه ت اینجوریه؟ گریه کردی؟ چیزی شده؟ کسی تلفن کرده چیزی گفته؟
"ز" برگه آزمایشو میده دست سید و دوباره میزنه زیر گریه.
"سید" : خب این یعنی چی؟
"ز" : یعنی من حامله ام!
"سید" : خب باشی. دیگه چرا گریه میکنی؟
"ز" : آخه من نمیخوام!
"سید" : خب اگه نمیخوای سقطش کن!
"ز" و " سید" وارد خونه میشن. "ز1" و "

شماره 232... غیرمنتظره 3... 
داستانک 4  
وارد اتاق مشاوره میشم.خانم غ دختر جوان خوش برخوردیه که دستمو به گرمی فشار میده و نزدیکترین صندلی به میزش رو تعارفم می کنه.می پرسه: خب چه کردید؟ میگم:هیچی.خنده کنان ميگه: خوبه! خسته نباشید. میگم: جا به جا شدیم.کهنه پاره های زندگیمونو جمع کردیم برگشتیم تو اون خونه.بعد بغضم می ترکه و های های گریه می کنم.بهش میگم: در و دیوار اون خونه روی قفسه ی سینه م سنگینی می کنه.ميگه: می فهمم.ولی نمی فهمه! هیچ کسی نمی فهمه اینو!
ترس هامو میگم.ترس از تنها شدن و تنها م

داستانک 4 
دیکشنری لغات پسرم  
پسر ما حالا واسه خودش یه دیکشنری داره.. مثل به گوسفند ميگه بَ بَ .. به گاو ميگه ما یا گاهی مابا.. به زنبور ميگه ویژ .. به عروسک بچه ميگه نی نی .. به سقف ميگه قا.. به اهنگ بی بی شارکش ميگه قا قا قا .. به بیرون ميگه دَ دَ .. به غذا ميگه پَ پَ .. ماما و بابا رو هم که شکر خدا درست ميگه. هر روز داره به این دامنه لغات اضافه میشه و بیشتر شبیه کلمه اداشون میکنه. خلاصه شده طوطی.. مامان جون منتظر زبون باز کردنت هستیم عزیز دلم. 
یه سری کارها و فرمانها رو هم انجام میده. مث

دیکشنری لغات پسرم 
چت خونه ـ وبلاگ چت خونه |وبسایت خونه چت  
چت خونه.وبلاگ چت خونه.چت خونه.سایت چت خونه.جامعه مجازی چت خونه.سایت چت خونه.کاربران چت خونه.لیست چت خونه چت خونه ـ وبلاگ چت خونه |وبسایت خونه چت
.سیستم امتیازات چت خونه.سیستم نظرسنجی چت خونه.سایت پیام مدیریت چت خونه.انجمن چت خونه::

چت خونه ـ وبلاگ چت خونه |وبسایت خونه چت 
 
رزوهای سختیه. صبح امروز خوب نبود. محمد که گذاشتم خونه خواهرم گریه می کرد و ناله میزد که من نرم. بابات ميگه باید جواب پس بدی ناله های این بچه خدا به خیر کنه. خودم تو ماشین کلی زار زدم. دوباره دم مهد تو فاطمه میگی نمیخوام برم میخوام برم خونه خاله. میگم برگردیم . دوباره میگی میخوام برم مهد. دیگه خسته شدم صبح که بیدار میشم فشار مضاعف رو دوشمه. کاش حالا دیگه یه فرجی میرسید و من دیگه نباید سرکار میرفتم امروز با باباتون اتمام حجت کردم. بچه های گلم خدا می

 
دولت و مردم  
همکار با هوش و مومن من که همیشه نماز جماعت می خونه و توی خونه هم که باشه میره مسجد محل نماز میخونه ميگه چه خوب که ترکیه انتحاری زدن تورها ارزون شد بازم بزنن میگم مردم بیچاره چه گناهی دارن ميگه خب مردم به دولت بگن از داعش حمایت نکنن برنامه های دولت چقد با مردم هماهنگ و همسو هست  کی دولت از ما نظر خواهی کرده که بخواد مطابق نظر ما رفتار کنه  همه دولت عین همن

دولت و مردم 
عصباني شدن و سكوت و در اومدن از خونه  
بیگانه ام با حالتهایش ، نمیدونم چطوری ازش دور شدم كه خودمم خبر ندارم ، ذره ذره ازش دور شدم ، باید عادت كنم كه تنها خوش بگذرونم و تنها زندگی كنم مقصر كیه من یا او؟ میگم دوست دارم ميگه عادت كردی به دوست داشتن من یعنی دوستش ندارم من مقصرم یا او نمیدونم گیج شدم ، من او رو به این وضعی رسوندم كه هست مگه چكار كردم مگه تو روی تو ایستادم یا زبون به زبونش كردم هیچ كدوم اگه چیزی هم هست كاش میگفتی كاش زبون باز میكردی و مشكلتو بهم میگفتی ، بهت میگم بهم ریختی

عصباني شدن و سكوت و در اومدن از خونه 
مسواک دو کاربره!  
از مسیر شلوغ و پر پیچ و خم خوشش نمیاد، از پیاده روی هم، خصوصا وقتی کمردرد سراغش میاد و کلافه اش میکنه، ولی وقتی میگم بریم مسواک بگيريم حاضر نمیشه از داروخونه نزدیکمون بگيريم، تو دل جمعیت انقدر لیز میخوریم تا برسیم به مغازه ای که فکر میکنه ارزون تر میده، قیمت ها رو که میبینیم یهو ميگه من لازم ندارم یکی برای خودت بگیر فقط!! میگم اشکال نداره باید بگیری، مسواک قبلی ات خرابه! ميگه نه! بعد حاضر میشه از همون استفاده کنه و من سری بعد مسواک اضافه خودم ر

مسواک دو کاربره! 
12  
وقتی یه نفر از جنس و خون خودت ؛ یه تنه داره خونواده رو داغون میکنه ؛ چیکار باس کرد ؟
چند سال پیش وقتی درسشُ سربازیش تموم شد ؛ برامون شد یه کوه ! درست مثل بچه ها که به یه چیز پا فشاری میکنن تا برسن بهش , انقد پافشاری کرد تا رفت ! رفتُ ما رو با کلی مشکل تنها گذاشت !
شرکتی که تازه زده بودیمُ بستیم ! خونه و یه اندک سرمایه ای که داشتیمُ فروختیمُ کمکش کردیم ! نمیدونم چرا انقدر تفاوت هست بین ما ! من انقدر معقول و منطقی ؛ اون اینقدر بی منطق و زورمند !
بعد پنج س

12 
عقد تو خونه  
با اینکه برگزاری مراسم عقد تو خونه سختیای خودشو داره
با اینکه اطرافیان خیلی زحمت می کشن و ممکنه هزینه بیشتر از بیرون هم بشه
ولی خیلی خوش می گذره!
به خودم که خیلی خوش گذشت... بقیه م می گفتن که خوش گذشته بهشون... 

امیرحسین رفته مشهد!
و م نو نبرده!
کلا از اون روز تو خونه عزا بود تا امروز که بره!
م نم اومدم خونه مامان اینا
بهم ميگه "خوبه دیگه... فرصتیه برای این که پیش حاج خانوم باشی، حاج آقا، زهرا خنوم... مثه دوران مجردی... فقط خواستگار راه ندیدا"
ینی م ن :|

عقد تو خونه 
دوستم درست میگه ...یا ؟؟؟  
یه دوستی دارم که خیلی وقته عاشق شده
عاشق یه آقایی که 6 ساله زن داره
ميگه که اونم منو خیلی دوس داره
ميگه هیچی ازم نخواسته فقط کنارهم آرومیم
گفتم این خیانته ها ... اول به قلب خودت بعد به قلب همسرش
گفتم بهش زمین گرده ها یه روز به خودت برمیگرده اگه خیانت کنی خیانت میبینی
ميگه شوهره خیانت میکنه نه من ... زنششو دوس داره منم دوستشم
اما من میگم تو خیانت میکنی
ميگه دوریش برام عذابه .. میگم تا کی ؟ ميگه تا هروقتی ازدواج کردم
گفتم ازدواج کنی همش شوهرتو با

دوستم درست میگه ...یا ؟؟؟ 
ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که  
 
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داريم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فر

ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که 
نفس های تو ...آرامش منه !  
سلام 
خوبین ؟این اولین پستیه که میخام تو این وب جدیدم بزارم 
قبلا هم وب داشتم اما ماله دوران مجردیم بود :)
دیگه ی مدت بهش سر نزدم و رمزشم یادم رفت امروز صبح خیلی اتفاقی داشتم دنبال ی مقاله میگشتم که اینجا رو پیدا کردم و اول از همه رفتم سراغ پرهام _همسری مهربونم _و گفتم :
-پرهامی 
طبق معمول گفت :جونم 
-میگم میخوام وب بزنم موافقی ؟
ميگه :اهووم ..کار خوبی میکنی خانومم...حالا راجب چی میخای بنویسی 
-خاطراتمون دیگه 
ميگه :عالیه فقط شیطنتای منو فاکتور بگ

نفس های تو ...آرامش منه ! 
غول چراغ...  
دزده میره تو خونه ای که از در و دیوارش سیر آویزون بوده!
همه جا سیر هرجا رو نگاه میکنه میبینه فقط سیر!
داشته میگشته یه چراغ جادو پیدا میکنه دست میکشه و غول میاد ميگه چی میخوای؟
ميگه یه میلیون پول
غول: یک ایوون؟
 
 
... دزد: یه میلیون
غول : میگون؟
دزد: میــــــــــلیـ ــــــــــون
پیرزنه از پشته سیرا میاد بیرون ميگه مادر خودتو خسته نکنه من سالهاس نتونستم بهش بفهمونم چی میخوام!!!

غول چراغ... 
697  
میدونی؟ یه چیزی توی جوامع شرقی مثل ترک ها و عرب ها هست ( و لابد ایرانی ها) به اسم رگ گردن!! به اسم فرهنگ پاسداری از خانواده! به اسم خانواده تا آخرین نفس! به خاطر همین فرهنگ وقتی مرد یا زن پیر و از کار افتاده میشه زشته اگر بگذارندش خانه سالمندان و یا براش پرستار بگیرند چون مردم چی میگند؟ دیدم که میگم! بعد توی خونه هم نمیتونند درست از فرد مورد نظر پرستاری کنند. اینه که مریض رو بستری میکنیم میبینیم یه جای سالم توی تنش نیست و زخم بستر همه پشتش رو برداش

697 
697  
میدونی؟ یه چیزی توی جوامع شرقی مثل ترک ها و عرب ها هست ( و لابد ایرانی ها) به اسم رگ گردن!! به اسم فرهنگ پاسداری از خانواده! به اسم خانواده تا آخرین نفس! به خاطر همین فرهنگ وقتی مرد یا زن پیر و از کار افتاده میشه زشته اگر بگذارندش خانه سالمندان و یا براش پرستار بگیرند چون مردم چی میگند؟ دیدم که میگم! بعد توی خونه هم نمیتونند درست از فرد مورد نظر پرستاری کنند. اینه که مریض رو بستری میکنیم میبینیم یه جای سالم توی تنش نیست و زخم بستر همه پشتش رو برداش

697 
کافیه دو روز خونه رو بسپریم  
مامانم همیشه ميگه فقط کافیه دو روز خونه رو بسپریم دست داداشم و بریم سفر
اول از همه میایم با جنازش روبرو میشیم که از گشنگی مُرده چون حال نداشته بره سر یخچال

کافیه دو روز خونه رو بسپریم 
اصلا تو بیخود میکنی سس بخوری پدر! :/  
میگم...
شما هم این تبلیغ سس کنجد عقاب رو دیدید؟
همونکه پدره ميخواد سس بخره و یکی از دختراش بش ميگه دکتر گفته نباید سس بخورین پدر، چربیتون بالاست
بعد اون یکی دختره بش ميگه اشکال نداره بابا جون! این سس کم چربه
دوباره دختر اولیه ميگه پدر میدونین که بیشتر سُسا تخم مرغ دارن؟
اون یکی دختره ميگه اشکال نداره بابا جون! این سس تخم مرغ نداره
دختره ميگه پدر! تو این سن و سال باید چیزای مقوی بخورین!
اون یکی ميگه اشکال نداره بابا جون! این سس از کنجده و مقویه
دخ

اصلا تو بیخود میکنی سس بخوری پدر! :/ 
63  
دارم بابسیج مسجدمان می روم حسینیه حضرت امام برای مراسم اولین سالگرد سردار شهید حاج حسین همدانی.
راستش مامان وبابا هرجا ک میخواهم بروم تا قبل از رفتن از دماغم درنیاورند ول کن نیستند .بعدانقدراعصاب شکننده ترازسفال مرا خرد میکنند ک اصلا یادم می رود دارم کجا میروم وفقط حرص میخورم
+مامان زنگ زده ميگه نیامدی؟
میگم ن تمام نشده
.ميگه 1فاتحه بده پاشوبیا .
بنده خدافکرکرده مث سالگرده اموات خودمونه.10دقیقه میری میشینی تو مسجد ی نفرم پشت بلندگو قرآن میخ

63 
وقتی خیلی چیزا واسه گفتن داری و نمیدونی کدومشو بگی  
1.وقتی محسن خان چاوشی ميگه با جنون در افتادم باز کار دستم داد،آه فاتح قلبم عشق تو شکستم داد کااملا می فهمم چی ميگه.
2.من مدال بی خیال ترین آدم دنیارو میدم به اون خانمی که بخیه ی زایمان سزارین ش رو داد شوهرش با ناخن گیر تو خونه بکشه!
3.شهر من علاوه بر آسمون آبی و روز روشن و شب مهتابی کلی دکتر هم داره که واسه هر مرضی حداقل یه گیاه بهت پیشنهاد میدن.
4.در ادامه ی مورد قبلی باید بگم که تو خونه های شهر من هم یه کابینت هست که توش پر از گیاه های خشک شده س که ری

وقتی خیلی چیزا واسه گفتن داری و نمیدونی کدومشو بگی 
نه مثل اینکه داره جدی میشه ... بهتره راجبش حرف بزنیم !  
+مامانت خونه داره یا کارمنده ؟
-خونه دار ، چطور مگه ؟
+آفرین به همچین خانمی که همچین بچه ای رو تربیت کرده !
 
منو ميگه ها !
اصلا عاشقش شدم رفت ... خخخ
نه اس ام اس میدیم نه زنگ میزنیم نه هیچ چیز دیگه ای !
فقط هرروز از مدرسه تا خونه باهم حرف میزنیم !
 
البته فبل از مدرسه از خونه تا کتابخونه باهم میرفتیم و حرف میزدیم !
همین :)
آدم خوبیه ... آروم ، سر به زیر و مودب ...
 
اگه تونستم یجوری ازش عکس بگیرم عکسشو میزارم تو وبم ...
 
دیگه اینکه ...
من برم که دیرم شد ... بای ب

نه مثل اینکه داره جدی میشه ... بهتره راجبش حرف بزنیم ! 
بیکار بودم دو ساعت نشستم  
سلامآقا من امشب برای اولین بار با این شبکه آشنا شدم. بیکار بودم دو ساعت نشستم فقط جوابا رو میشنیدم میخندیدم. یه تصویر مات نشون داده بودن میگفتن این چیه. بعد مجریه هی میگفت چیزیه که باعث امنیت خونه میشه و با کلی راهنمایی میخواست بفهمونه جواب کلید میشه. حتی اسم قفل رو هم آورد و گفت وسیله ایه که به همراه قفل, امنیت خونه رو تضمین می کنه. بعد طرف زنگ میزنه ميگه چراغ قوه. یکی دیگه ميگه سنجاق. لابد این دوستمون فرهاد بذله گو (اسم با مسماییه), خودش قبلا سا

بیکار بودم دو ساعت نشستم 
راه دست  
ميگه: ایشالله جنگ بشه این جوونای غیور و غیرتمند مملکت صف بکشن و برن بزنن خارمادر هرچی تکفیری و آل سعود و صهیونیست و آمریکاییه (چیز) کنن.
میگم: خوب تو چی کار میکنی?
ميگه: همون کاری که بابا خدابیامرزم عرضه نداشت بکنه
میگم: چه کاری?
ميگه: دزدی . از آب گل آلود ماهی گرفتن. سرقت از خونه های جنگ زده. و خیلی کثافت کاری های دیگه. اونوخ بعد از جنگ واسه خودم میشم کسی. سری تو سرا درمیارم.
(امروز همش تو فکرش بودم. عجب نکات ظریفی رو میبینن این رفقای ما)

راه دست 
كارگاه هاي نانو به مناسبت هفته پژوهش در پيام نور فريمان برگزار شد  
به گزارش روابط عمومی دانشگاه پیام نور فریمان: به مناسبت هفته پژوهش كارگاه های اموزشی فناوری نانو كه با همكاری پارك علم و فناوری اصفهان(شركت بهین صنعت آتیه) و اتحادیه انجمن های علمی دانشجویی پیام نور مركز فریمان در تاریخ 94/9/24 به صورت یك روز در محل سالن اجتماعات دانشگاه پیام نور فریمان برگزار گردید.
برنامه با تلاوت كلام وحی،سرود جمهوری اسلامی و تقدیم جایزه به دانشجوی نمونه مركز سركار خانم فاطمه حبیبی توسط مدیر محترم پژوهشی مركز آغاز گردید.س

كارگاه هاي نانو به مناسبت هفته پژوهش در پيام نور فريمان برگزار شد