خیلی درسه 4واحدی

کوتـاه  
روزای فوق العاده گرمه تابستون دارن مثه جـت میگذرن..
و خيليم تکراری شدن..دلمان برای جنابِ ابر بسی بسیار تنگ شده...
نتایجِ کنکورم اومد و همونجوری ک حدس میزدم زیاد رضایت بخش نبود..
ابر میگه اگه ازاد یه رشته ی خوب قبول شدی برو،ولی من کلا از ازاد خوشم نمیاد:(فعلا همینجوری موندم چیکار کنم...یکمم شروع کردم ب خوندن ولی خب..راهه سختیه نمیدونم میتونم یا نه..
ابر ترم تابستونی برداشته...خيلي خوبه ک میتونه یکم جلو بیفته و زودتر تموم کنه درسشو:)ولی چون درسه 4واح

کوتـاه 
C++جان، دست از سر کچل ما برنمی داری چرا؟؟؟  
آقا ما یه پروژه ی برنامه نویسی داریم،
اینجانب 3-4روزه قصد دارم بشینم و روش فکر کنم،بعد فهمیدم باید درس بخونم بلکه بفهممش،بعدش درسه رم که دارم میخونم میفهمم که نمی فهممش:|||
عامو من قبل اینکه بیام دانشگاه فکر میکردم درسِ بشدت قشنگ و لذت بخشیه ها،
نگو قشنگ و لذت بخش هست،ولی فکر می خواد که حوصله ی فکر کردن نیست...:دی

خو از پستم معلومه زده به سرم؟؟؟:دی
یاعلی...

C++جان، دست از سر کچل ما برنمی داری چرا؟؟؟ 
خون که بود و چه کرد  
خون مزخرف‌ترین درسه
نمیفهممش
جزوه های مختلف رو دارم امتحان میکنم و تو هرکدوم پر اصطلاحاتیه که نمیفهمم:|
بدترش اینه که به هر سال بالایی‌میگم وای من خون هیچی نمیفهمم.چه شیکری بخورم.پیشنهادت چیه:/
میگه:هاهاها..خونو که نمیخونن.دکتر عیشی خودش پاس میکنه:| برو این دو روزو تفریح کن:|
نمیشه که اخه،دیگه اقلکنش یه هشتی باید خود خاک بر سرم بگیرم که یه دو هم استاد بده پاس شم وقتی صفره صفرم چی:/
*کاشکی از غیب نمونه سوال برسه دستم..

خون که بود و چه کرد 
⌛️  
٢٧•
خيلي وقتا خيلي چیزا خيلي حسا همون لحظس و شاید دیگه هیچوقت و هیجا
اون حس و تجربش نكنی ...
الان من و تو كنار هم با دلخوری زندگی میكنیم
خيلي رفتارا و اخلاقا وقتی میایم كنار هم و زیر یك سقف تازه نمایان میشن 
و شاید تحملش سخت باشه
فقط اینو میدونم بعضی وقتا نرسیدن و عاشق موندن خيلي قشتگتر از اینه
به عشقت و برسی و خيلي چیزارو نابود كنی
هر چقدر من مقصرم توام هستی
عشقمون با دلخوری پیش میره و خيلي زخم داره

⌛️ 
2  
خب..
سارا:)چقد خوشحال شدم باش حرفیدم :) اجی بزرگم:)..اجی بزرگ زیاد دارم ولی این از همه بزرگتره واس همین بش میگم اجی بزرگه..:)..اخ..ابروم به گا رف..!
درسه یه زمانی قضاوتم کرد ولی خواهریشو بهم ثابت کرد:)فداش:)
فاطی میگه درمورد علیرضا باید فک میکردی..چه دلیلی داره بهش فک کنم وقتی هیچچچچ حسی بهش ندارم..جدا ازاون..مگه عروسک دست اونم که هروقت بگه برو برم هروقت بگه منتظرم بمون بگم باشه؟! پسره پروو..اه
ازمحمدرضا...م..ت..ن..ف..ر..ممممممممممممممممممم
اشغال عوضی لاشی

2 
عجیب  
به نام انکه سزاوار پرستش است
یه حس عجیبی دارم
یه کرختی خاص تو تک تک سلول های تنم حس میشه
دوست دارم برم و فرار کنم
دوست دارم تو هر موقعیتی باشم الا چیزی که الان توشم
ترس و وحشت میباره...
تو بی خبری محضم.....دلم بهم میگه انقد بی خبری هم خوب نیس....ولی دلم غلط کرده....
فاز دپی ندارم....
ولی حال عجیبی دارم....
دلم عجیب هوای یه ادم همیشگی کرده....دلم هوای یه بیرون رفتن دوتایی کرده...! دلم عجیب هوای حرف زدنای طولانی کرده....ولی هیچ ادمی نیست که بشه باش اینجوری کرد...

عجیب 
مسابقات بوکس قهرمانی بزرگسالان مازندران95  
حاج حسین روحی دبیر موفق بوکس مازندران ازقهرمانی زودهنگام بوکس بزرگسالان مازندران خبر داد 
وی دراین خصوص اظهارنمود که بعلت درپیش بودن مسابقات قهرمانی نوجوانان کشور به احتمال زیاددرمازندران ودرپیش بودن المپیک وماه مبارک رمضان وجهت امادگی بوکس بزرگسالان مازندران درکشورجهت تصاحب سکوی قهرمانی درکشور این مسابقات در4خرداد95درشهرستان نوشهربمدت 4شب برگزارخواهد شد وطبق قوانین جدیدآیبا مبارزات درسه راند سه دقیقه ای وبدون کلاه محفظ برگزارمیگر

مسابقات بوکس قهرمانی بزرگسالان مازندران95 
واس داداش  
سلام عشق اجی:)
خوب؟هه..داداشم اینقد داغون باشه و من خوب باشم؟
منم هم..خيلي بهت نیاز دارم تو این روزا..دلم بدجور گرفته..
پوووف..منم تو خونه زیاد با مامان دعوام میشه..اونم سره چیزای الکی:(((
من فدات بشم..اینجوری نگو..میگذره..باورکن میگذره..میدونم سخته اما خودتو گفتی باید تحمل کنیم..یادته همیشه میگفتی پشتمی؟میدونی الان غقد به تو تکیه کردم..
درسه باهات نمیحرفم اما همیشه حس میکنم کنارمی..:)))
اخه چرا داداشی؟
چرا اینجوری میکنی؟
دردت چیه خو؟بهم بگو:)
این گیر

واس داداش 
کلی اتفاقای خوب‌:)  
امروز به قول حسین اولین روز مدرسه بعد از سالها مدرسه نرفتن بود :دی
برخورد بقیه خيلي در نوع خودش جالب بود
کسایی که تا پارسال بهم میگفتن تو هیچی نمیشی، امروز به قدری گرم و صمیمانه بهم تبریک می‌گفتن که تو دورویی ِ این ملت موندم!
این که من فقط با آدمایی که لایق صحبت کردنن صحبت می‌کنم به خودی ِ خود چنان آرامشی به آدم میده که حد و حساب نداره :)
زنگ اول ادبیات بود ( چرت به معنای واقعی کلمه )
زنگ بعد دینی بود ( از استادش خوشم اومد :)) کلا پسر جوونا با عشق د

کلی اتفاقای خوب‌:) 
تنها  
آدم ها یه توان و تحملی دارن، توی اون زمان میتونن تحمل كنن خيلي چیزارو 
بعد از اون نه
حواست باشه دلی و نشكنی خيلي مواظب باش خيلي
بعدش میتونی جمعش كنی، اما هیچ وقت دیگه اون دل دل نمیشه،هیچ وقت... یا حداقل من اینطوریم، زندگی دوباره داره یادم میده دوباره
انگار كه این منم زنی كمی تنها در آستانه فصلی سرد...

تنها 
تنها  
آدم ها یه توان و تحملی دارن، توی اون زمان میتونن تحمل كنن خيلي چیزارو 
بعد از اون نه
حواست باشه دلی و نشكنی خيلي مواظب باش خيلي
بعدش میتونی جمعش كنی، اما هیچ وقت دیگه اون دل دل نمیشه،هیچ وقت... یا حداقل من اینطوریم، زندگی دوباره داره یادم میده دوباره
انگار كه این منم زنی كمی تنها در آستانه فصلی سرد...

تنها 
هيچ يك از ادم بزرگ ها هرگز نخواهند فهميد  
بچه بودم همیشه فكر میكردم بزرگترها قضیه رو خيلي جدی میگیرن.سر چیزای مسخره ای عصبانی میشن،دعوا میكنن.یادمه خيلي كوچیك بودم با خودم گفتم من اینجوری نمیشم!
حالا یه جورایی منم بزرگسال حساب میشم و همسن همون ادم بزرگای بچگیمم.الان میفهمم حتی اگه خيلي هم مبارزه كنی با این قضیه،بازم فشار اجتماعی و وجود همون ادم بزرگا مجبورت میكنه درگیر چیزای خيلي خيلي مسخره بشی!
شازده كوچولو فكر میكنم میگفت هیچ كدوم از ادم بزرگا هرگز نخواهند فهمید!

هيچ يك از ادم بزرگ ها هرگز نخواهند فهميد 
1231  
یه خاله ی خيلي با دیسیپلین و جدی دارم كه یه پسر خيلي خيلي خوش قیافه داره
وقتی ١٦،١٧ ساله م بود فكر میكرد ممكنه بین منو پسرش یه چیزی باشه( كه البته نبود )
و داشت جلز ولز میكرد كه اگه چیزی هست بفهمه زودتر و جلوشو بگیره 
یه روز صبح كه خونه ی ما بود من داشتم صبحونه میخوردم اومد نشست رو به روی من 
پاشو انداخت رو اون پاش و خيلي جدی، حالت گوینده های اخبار ، گفت 
تو دختر خوشگلی هستی خيلي ها بعدن عاشقت خواهند شد ولی الان فعلا درست رو بخون و روی پسرای كم سن

1231 
پايان روز سي و ششم  
٦:١٥ 
خب خدارو شكر اول از همه چی و بابت همه چی 
روحیه ای ك دارم انصافا عالیه
موقعیتم الان توپه باب و دارم خيلي خوبه ،درسا خوبند 
دارم میبینمش هروز و هروز رتبه یك و 
حتی باشگاه خيلي خوبه 
باید ادامه بدم
فقط خوابم اگه درست بشه صبحا زود پاشم خيلي عالی میشه 
میرم ك بخوابم تا صب جلدی بیدار شم 
شب بخیر

پايان روز سي و ششم 
 
- برو لطفاً
- فقط یه سوال
- ...
- خوشبختی؟ 
- ...
- خوشبختی؟؟
- خيلي
 
 دیگر هیچ نگفت. به محض شنیدن جواب، نفسی را كه انگار خيلي وقت بود در عمق جانش حبس شده بود، رها كرد. گویی كه با شنیدنِ این واژه ی چهارحرفی خودش خوشبخت شده باشد. خندید و رفت.
 
اما دختر، خوب میدانست كه  پسر،  بدبخت است. ب اندازه ی خوشبختی خودش.  "خيلي"

 
 
چرا بی انصافم؟ چون توقع ندارم وقتی شیرینی میگیرم ارسلان ب مریم بگه اگه ایمان بفهمه شیما خریده میریزه سطل آشغال؟؟؟
من اون كیك هارو خریدم به خاطر اینكه ازت معذرت خواهی كنم كه اذیت شدی هر چند من نمیخاستم كه اذیت شی
ولی حقم نبود كه جوابم این باشه
خيلي دلم شكست خيلي خيلي زیاد
اره بی انصافم بازم ازت معذرت میخام به خاطر تمومه بی انصافیام به خاطر تمومه كارایی كه قرار بود انجام بشه و نشد
معذرت میخام ازت به خاطر اینكه ٦ ماهه بیرون نرفتیم باهم
من توقعم

 
مامان يه دونه  
سلام
نمیدونم برای شاد بودن چكار باید بكنم خيلي برام سخت شده خندیدن نگران افسردگی پس از زایمان هم هستم نمی دونم چرا ارامش را نمی گیرم و نمی تونم رله باشم ..هی خيلي سخته البته می دونم وقتی یكم از معنویت فاصله بگیری غم هم میاد تجربه زیاد كردم اما وقتی دوباره توی اون موقعیت قرار می گیرم برگشتش برام سخته الانم كه مامانم مریضه و بیمارستان بستریه خيلي ناراحتش میشم البته بد به دلم راه نمیدم ....مامانی خيلي دوستت دارم مامانم برای ما خيلي زحمت كشیده از

مامان يه دونه  
روز دختر مبارك  
#روز_دختر
 راستش هیچ دلم نمی خواست دختر باشی دخترا خيلي اذیت میشن خيلي وقتا دلشون می شكنه خيلي وقتا وقتی تفاوتا رو میبینن غصه می خورن خيلي وقتا خيلي جاها ممكنه توی ذهنت بگذره كاش دختر نبودم یا بگی اگر پسر بودم،..... اما آخه اگر دختر نبودی كی میومد منو بغل می كرد می گفت تو جون منی؟ كی وقتی خراب كاری میكرد صداشو آروم می كرد و میگفت مامان جان آخه چی شد؟؟؟؟ كی برام روی گاز سبزش غذا درست می كرد تو بشقابای صورتیش می ریخت؟ كاش می تونستم كاری بكنم كه هیچ

روز دختر مبارك 
داوری مسابقات فرهنگی هنری آموزشگاههای شهرستان میاندوآب  
داوری مسابقات فرهنگی هنری آموزشگاههای شهرستان میاندوآب
مسابقات فرهنگی هنری آموزشگاههای پسرانه شهرستان میاندوآب دراسفندماه 94درمحل کانون فرهنگی تربیتی امام محمدباقر(ع)توسط داوران محترم رشته های مختف جشنواره درسه مقطع ابتدایی متوسطه اول ومتوسطه دوم موردارزیابی دقیق قراگرفته ونفرات اول هررشته درمقطع متوسطه اول ودوم به مرحله ی استانی راه پیدانمودند.ونفرات اول تاسوم هررشته درهرسه مقطع مشخص وجهت تشویق به اداره محترم آموزش وپرورش میاندوآ

داوری مسابقات فرهنگی هنری آموزشگاههای شهرستان میاندوآب 
 
خيلي حس بدیه در حال مرگ باشی و هیچ كیو نداشته باشی بری پیشش حرف بزنی
خيلي حس بدیه هر بار گوشیتو دست میگیری و میری تو كانتكتا فقط به یه اسم میرسی
بدترش اونجاش كه باید زودتر گوشیتو بذاری كنار كه نكنه یوقت دلت بلرزه و بش زنگ بزنی و بازم
با جواب ندادنش مواجه شی
خيلي حس بدی هیچ كس نباشه بت بگه گریه نكن تو منو داری
این زندگی به چه درد میخوره اخه؟

 
مکمل  
نمیدونم اما وضعیت عجیبه!
عجیب...!
دیگه مث قبل دنبال کسی نیستم وقتمو باهاش بگذرونم.
دیگه به قول بقیه، کمبود محبت ندارم.
دیگه دنبال این نیستم عشق رو با کسی تجربه کنم.
شاید به خاطر اتفاق های اخیره... تقصیر من نبوده! هیچوقت!
فقط احساس گناه میکنم، که بعضی ها واقعا دوسم دارن و من خنثی ام...
یه جوری، دیگه نیازی به #مکمل ندارم. خصوصا دوست!
مکمل من موزیکه، کار و درسه.
نمیدونم بزرگ شدم یا خراب شدم. اگه بزرگ شدن اینه، دیگه بسه، نمیخوام بزرگ بشم :)
هر روز چیزایی ک

مکمل 
خود را به خواب زدن تاریخ  
سلام دوستای عزیزم 
امروز دوست دارم براتون در مورد تاریخ حرف بزنم ، اینکه هر انسانی گذشته ای داره و حال و آینده ای. 
خيلي اشتباهه که ادما همیشه به دنبال آینده ای بهتر هستن و سعی می کنن گذشته شون رو فراموش کنن 
آینده قابل پیش بینی نیست ولی گذشته پر از درسه این خيلي اشتباهه که فکر کنیم گذشته چون گذشته  و تموم شده دیگه غیر قابل تغییر هستش، نه اینطور نیست .. فرض کن که تو گذشته با یه نفر بودی و باهات به هم زده ، هی با خودت میگی عجب ادم بیشعوری بود ، عج

خود را به خواب زدن تاریخ  
25 ساله هایی که می میرند  
همه ما با این جملات آشنایی کامل داریم:
پسرم! درس بخون. فقط درسه که تو رو به همه جا میرسونه!
دخترم! فقط به درست فکر کن. دوست دارم خانوم دکتر بشی!
الان را نمی دانم. ولی در زمان تحصیل ما در محیط مدارس، دانش آموزان از دو حال خارج نبودند: یا درسخوان بودند و یا حمال!! (و معمولاً مورد سومی وجود نداشت!)
ادامه مطلب

25 ساله هایی که می میرند 
زمان جان  
قلمم بوی خدا نمی دهد... در دوراهی زمین و هوا مانده ام... جداً با زمینی بودن به آسمان می رسم یا تنها هوایی شدن یار آسمانیت میكند؟؟  كاش همه چیز خيلي دور خيلي نزدیك نبود،وسط داشت، میانه بود... چرا سپیده صبح خبری از ما نمیگیرد؟ من منتظر میمانم .. زمان جان  زمان ما كی میرسد!؟ 

زمان جان 
 
میدونم باید قدر آدمای اطرافمو دوستاموبدونم.چون اگر1روزنباشن خيلي بدمیشه.اما واقعا خانوم میم بشدت منوخسته کرده.وازخودش شدیدا منو رونده.خيلي چیزابینمون بوده.اما من دلم میخاد این رابطه کمرنگ تربشه.داعما اعصابمون خرده ازهم.
کاش ازم سردبشه.بشیم دوستای معمولی.

 
خدا به همه ی بنده هایش رحم می کند  
اره همین امروز پنج شنبه بود رفته بودم مدرسه کار داشتم واقعا این چیزی ک می گم خيلي خودم رو تکون داد البته جمله معروفی هست ک می گوید ( خودتون رو تکون بدید تا خدا تکونتون نداده ) اره امروز اقا محمد حسین برادر عزیز ما برای دوچزخه سواری همراه با پدر گرامی به بیرون رفته اند ، هر کسی تا به حال سد لتیان را رفته باشد می داند ک یکی از راه هایی ک به ان جا ختم می شود ازسمت سبو بزرگ است خب ما منزلمان سبو کوچک است برای دوچره سواری هم از منزل راه افتاده بودند و ر

خدا به همه ی بنده هایش رحم می کند 
خداحافظ دوستای گلم  
سلام دوستان امیلیا اریامنش هستم..
سال خيليیی خوب و پر از برکت رو براتون ارزو میکنم..
شاد زندگی کنید بدی خوبی هرچی از من دیدی حلالم کنید..
موفق باشید و خوووب درس بخونید .
دلم براتون تنگ میشه 
ممنون از حمایتتون دوستای خوبم همتون رو دوست دارم همتون رو...
بوووووووس بای
........................
دوستان بازم سلام
درسه وبلاگ نمیزنم ولی خواهش میکنم بیاید کانال تلگرامم..
خيليییی خوشحال میشم این ادرس رو به دوستا و اشناهاتون هم بدید ممنون میشم ツ
توی این کانال عکس و ج

خداحافظ دوستای گلم 
بعضی از آدما  
در زندگی با آدم های زیادی ملاقات میکنیم ، با آدم های زیادی قدم میزنیم و می نشینیم ، می خندیم و گریه میکنیم ، حرف می زنیم و سکوت می کنیم ، اما فقط بعضی از این آدم ها در ذهنمان باقی می مانند ... این بعضی ها ناگهان می روند و هیچوقت دیگر با این بعضی ها اتفاقی در خیابان روبرو نخواهی شد ... خيلي زود می آیند و خيلي زودتر می روند ، اما فقط تعداد کمی از ما میتوانیم این بعضی ها را تشخیص بدهیم ، تا دو دستی بگیریمشان و از دستشان ندهیم ... این بعضی ها یک بار در زند

بعضی از آدما 
و قاف حرف آخر عشق است ...  
و قاف حرف آخر عشق است ...
« در باور عشق و شناخت حقیقت آن...
مرد ممکن است فریب بخورد...
اما زن . . .
زن حقیقت عشق را زود تشخیص می دهد با حس نیرومند زنی...
و اگر دبه در می آورد از آن است که عشق هم برایش کافی نیست...
او بیش از عشق می طلبد...
جان تو را ... به این طبیعت زن اندیشه کرده است قیس...
بسیار ، بسیار . سخن می گوید و نمی گوید ...
می گوید تا نگوید...
تا پنهان کند چیزی را در انبوه گفته هایش ...
و سخن نمی گوید تا گفته باشد نکته ی نا گفته اش را که اگر بر زبان بیاورد...
یقی

و قاف حرف آخر عشق است ... 
خوب یسری چیزا تازه فهمیدم...  
باسلام دوستایهگلم. 
اول اینکه فهمیدم عاشق نشدم واقعا  حس زود گذر بوده.خوب چه میشه کرد خداروشکر میکنم که خودم فهمیدم این موضوع رو که درسه یطرفه وخيلي بچه گانه بود.بگذریم خخخ الان حسی ندارم بهش الحمدلله.چن وقت دیگه عروسی دداداشمه
.کلی کار سرم ریخته.
واینکه زندگی زیباست.حتی تو بدترین شرایطم میشه نورامیدی پیدا کرد.کافیه باورداشته باشیم.
من خدارو باور دارم.خانواده مو باور دارم.همینا کافین.
برام دعا کنید همیشه درپناه حق باشم.

خوب یسری چیزا تازه فهمیدم... 
خوب یسری چیزا تازه فهمیدم...  
باسلام دوستایهگلم. 
اول اینکه فهمیدم عاشق نشدم واقعا  حس زود گذر بوده.خوب چه میشه کرد خداروشکر میکنم که خودم فهمیدم این موضوع رو که درسه یطرفه وخيلي بچه گانه بود.بگذریم خخخ الان حسی ندارم بهش الحمدلله.چن وقت دیگه عروسی دداداشمه
.کلی کار سرم ریخته.
واینکه زندگی زیباست.حتی تو بدترین شرایطم میشه نورامیدی پیدا کرد.کافیه باورداشته باشیم.
من خدارو باور دارم.خانواده مو باور دارم.همینا کافین.
برام دعا کنید همیشه درپناه حق باشم.

خوب یسری چیزا تازه فهمیدم... 
دعا کنيد بيام مشهد  
علی زحمتکش- فارس سلام امام رضا(ع)
خوبین؟ من علی هستم. کلاس پنجم ابتدایی، خيلي دوستتون دارم. همیشه روز تولد شما نقل می خرم، می دم به همسایه ها. مامان و بابام روز تولد شما ازدواج کردن، می خواستن اسم منو بذارن رضا ولی چون عمو علی شهید شده، اسم منو گذاشتن علی. حتماً اسم داداشم می شه رضا. من خيلي دوست دارم بیام مشهد. وقتی 5 سالم بود، اومدم برای کبوترا هم دونه پاشیدم. هر چی به بابایم می گم باز بریم مشهد، می گه وقتی وضعمون خوب شد. تو را خدا دعا کن وضع بابا

دعا کنيد بيام مشهد 
بآش تا...  
ترم سه شروع شده اما هنوز نمیدونم رشتمو دوست دارم یا ن؟
حس كسی رو دارم كه یك عالم درس نخونده و كار عقب افتاده داره:(
 
شاید یك روز كارت دانشجوییمو تحویل دادم و وقتی برگشتم خونه با لبخند به مامان گفتم ازش لذت نمیبردم:)
شایدم این ترم ، وقتی بیشتر آشنا شدم ، خيلي حسم بهش بهتر شد:)
 
شاید فردا پرسنل شیفت خيلي مهربون باشه :)
 
 

بآش تا... 
 
ادما تو برخورد با مشكلات چند دسته هستن
یكسری حسابی نا امید میشن و حتی گاها خودكشی می كنن
یكسری ادما افسرده میشن ولی به زندگیشون ادامه میدن كه این دسته دوس دارن خودكشی كنن اما جرعتشو ندارن
سری سوم خيلي تغییری نمی كنن، ناراحت میشن ولی نه خيلي و در كل انسانهای خونسردی ان و زندگیو جدی نگرفتن. این دسته خيلي خوبن فقط مشكل اینجاس این ادما همینطور كه مسائل ناراحت كننده اذیتشون نمی كنه مسائل خوب و خوشحال كننده هم خيلي تغییری به وجود نمیاره، یعنی نه ل

 
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد؟!؟!  
چرا اینجوری شدم من؟ دختری که همیشه آرامش داشت. حتی سر کنکور استرس نداشت. اصلا مگه امکانش هست آخه. جزوه رو میخونم میرم فیلم ببینم هی تو ذهنم درسه هی استرسه. میرم بیرون تفریح همینطور، میرم کتاب بخونم همینطور، میخوام برم کلاس ساز همینطور... ینی سه واحد افتادن میتونه همچین کاری با کسی بکنه؟ میتونه اعتماد به نفسشو بگیره؟ میتونه کابوسش بشه؟ باید انقد سست و بی جنبه باشم؟ چرا بزرگ میکنم همه چیو؟
اصلا نمیدونم از کجا میاد اصلا نمیدونم اون آرامش کی رفت

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد؟!؟! 
عيد غديرو عروسي و دوري  
سلاممم..بعداز مدتها یادم افتاد من یجا خاطرات مینوشتماا..خلاصه جونم براتون بگه برای عروسیه پسردایی تصمیم گرفتم لباس عقدمو بپوشم فقط پایینشو موتاهتر كردیم خيلي دوسش داشتم یادم رفته بود انگار چقه پفههه!!سمانه اینا اومدن خونمون صب رفتم آرایشگاه خيلي خوشگل  شدم خيلي تصمیم گرفتم دیگه عروسیم هم كم هزینه بشه هم برم پیشش فقط بهم گفت به آرایشت شینیون نمیداد نزن من موهام چپی شدو یوری(كه اصلا راضی نبودم!!) احساس كردم واقعا موهامو فقط صاف میكردم بهتر م

عيد غديرو عروسي و دوري 
عروسيمون:(  
بعید میدونم عروسیم قبل محرم بشه..عروسیه پسرعمو و پسر دایی و دخترعمه مسود شهریوره ولی عروسیه من....دلم خيلي گرفته مخصوصا از وقتی كه خونمونو گرفتیم همش دوس دارم برم داخلش زندگی كنم با مسودم با عشق قشنگم...
دیروز روز دختر بود مسود پریشب با یه گل و بستنی سنتی اومد سورپرایزم كرد ماماینا دیروز برامون مایو خریدن شب ساعت ١١ رفتیم قم...خيلي خوب و عالی بود احساس میكنم بخشیده شدم...خدا منو بخشید كه اولین سفر زیارتیمون بالاخره جور شد...مثل سرخوشا با غرغرهای

عروسيمون:(