داغ بر دل نشسته

 
چون بوم بر خرابه دنیا نشسته ایماهل زمانه را به تماشا نشسته ایمبر این سرای ماتم و در این دیار رنجبیخود امید بسته و بیجا نشسته ایمما راغم خزان و نشاط بهار نیستآسوده همچو خار به صحرا نشسته ایمگر دست ما ز دامن مقصد کوته استاز پا فتاده ایم نه از پا نشسته ایمتا هیچ منتظر نگذاریم مرگ راما رخت خویش بسته مهیا نشسته ایمیکدم ز موج حادثه ایمن نبوده ایمچون ساحلیم و بر لب دریا نشسته ایماز عمر جز ملال ندیدم و همچنانچشم امید بسته به فردا نشسته ایمآتش به جان

 
سفره ي عيد  
نشسته ایم سر سفره
                       تا عمو نوروز
سفید پوش ز راه دراز باز آید
كتاب كهنه ی سال گذشته بر بندد
كتاب تازه ی سال جدید بگشاید
 
تشسته ایم سر سفره
                         تا نسیم بهار
دوباره دست شفا بخش خود
                              دراز كند
به در بكوبد و
              درهای بسته باز كند
 
 نشسته ایم سر سفره
                          تا ترانه ی عید
به ساز مطرب آوازه خوان پخش شزد
سرود كشور جم
                       د

سفره ي عيد 
به نام خدا  
بسم الله الرحمن الرحیم
با یاد و نام خدا کرکره این وبلاگو میدیم بالا
گردوخاکای نشسته روی میز کار و پاک میکنیم
قلم دست میگیریم
و مینویسیم ... از دلتنگی ها ... از حرف هایی که نشسته رو زبونمون ولی صداشون درنمیاد ... فقط باید یه جای بی نام و نشون نوشته بشه ... که خالی کنه آدمو
یا علی...

به نام خدا 
عشقم حسین (ع)  
عشقم حسین (ع)
نشسته ام بنویسم که غصه ها دارم‌
دوباره شوق سفر سوی کربلا دارم
هوای دیدن ارباب هم هوای حرم
هوای روضه ی جانسوز کربلا دارم
تمام دل خوشی ام در جهان فقط این است
به سینه ام غم ارباب با وفا دارم
نشسته ام بنویسم برایتان آقا
نشسته ام بنویسم فقط تو را دارم
نشسته ام بنویسم مرا حرم ببرید
که غیر کرببلا من مگر کجا دارم؟
نشسته ام بنویسم برای این دل تنگ
دوباره خاطره هایی که از شما دارم

عشقم حسین (ع) 
خدایا شکرت  
 
 
قبول دارم کارم واقعا اشتباه بود! ناشکری بزرگی کردم که تو تمام عمرم اولین بار بود!
سنگینشو تو قنوت نشسته نمازم حس کردم
تجربه نماز نشسته رو نداشتم!
کوتاه شدم! اون پایین آ ،کوچولو، درمانده،،،،،،، حس تلخی بود ،زهر حتی!
غلط کردم
غلط کردم
ببخش

خدایا شکرت 
"از مصائب ندآ "  
اگر روزگاری یکی را میان آن همه تاریکی روی صندلی های سینما دیدید که چار زانو نشسته، وسط آدم هایی که سر روی شانه ی دیگری دارند یا دیگرانی که مثل آدم نشسته اند و پاهایشان روی زمین است؛ اصلا اصلا تعجب نکنید. این ها فوبیای مار دارند. شاید بپرسید این چه ربطی دارد. اگر از من بخواهید که بگویم ،این خیلی هم ربط دارد. چار زانو نشسته که پاهایش روی زمین نباشند که یکهو مار توی آن تاریکی از زیر صندلی ها نپیچد دور پاهایش و یک لقمه ی چپش کند. لطفا زل نزنید به این

"از مصائب ندآ " 
روزها میگذرد  
این منم زهره کسی که در گوشه خوابگاه دانشگاه فرهنگیان دارد عمرش را به دستان باد میسپارد خدایا چگونه راضی باشم به این روز هایم خدایا دارد خفه ام می کند این بغض نشسته در گلو نشسته خدایا چگونه صبوری کنم کی این روز های من می گذرد وتمام میشود خدایا چه کنم من ؟؟؟ این چیزی که دارم این روز ها آن را از کف میدهم حوانی من است خودتت کمکم کن

روزها میگذرد 
تنگی نفس در حالت نشسته  
پرسش:بادرودبه جامعه محترم پزشكان پدرم حدود٤ماه است دستگاه lcd كارگذاشته است ویكبارهم یك ماه پیش بوسیله دكترچك شده هیچ مشكلى درمدت زمان كارگذاشتن پیش نیامده ولى چندروزى است گاهى اوقات موقعى كه نشسته است حالت تنگى نفس پیدا می كند ولى طولانى مدت نمی باشد لطفامرا راهنمایی بفرمایید. باتشكر

تنگی نفس در حالت نشسته 
 
دختر پر حرف و شلوغ کلاس که...روی صندلی جلویی من نشسته بود...با استاد مشغول کل کل بودند...که یهویی...استاد به من اشاره کرد گفت از خانوم جغد سفید یاد بگیر...چقدر خانوم و آروم نشسته...با خنده اضافه کرد من اصلا تا حالا صداشو هم نشنیدم...
حالا همه ى بچه های جلویی و پشتی خیره به من نگاه میکردند...دوستان اطرافم...همه حرف استاد رو تایید کردند...صمیمی ترین دوستم که با فاصله ای زیاد ردیف جلویی نشسته بود...گفت آره داداشش برعکس خودشه...(او و برادر جان چندین بار همصحب

 
 
دختر پر حرف و شلوغ کلاس که...روی صندلی جلویی من نشسته بود...با استاد مشغول کل کل بودند...که یهویی...استاد به من اشاره کرد گفت از خانوم جغد سفید یاد بگیر...چقدر خانوم و آروم نشسته...با خنده اضافه کرد من اصلا تا حالا صداشو هم نشنیدم...
حالا همه ى بچه های جلویی و پشتی خیره به من نگاه میکردند...دوستان اطرافم...همه حرف استاد رو تایید کردند...صمیمی ترین دوستم که با فاصله ای زیاد ردیف جلویی نشسته بود...گفت آره داداشش برعکس خودشه...(او و برادر جان چندین بار همصحب

 
دو بیتی های فایز دشتی (5)  
برابر ماه تابانم نشستهبت غارتگر جانم نشستهیقین بر عزم قتل فایز زارنگار نامسلمانم نشسته
***
بیا جانا که دنیا را وفا نیستجای راحت در این محنت سرا نیستدر این ره هرچه فایز دیده بگشودز همراهان اثر جز نقش پا نیست
***

سحر گه ز آرزوی شوق دیدارکشیدم دل بر بالین دیدارادب نگذاشت فایز بوسدش لبهمی بودم به زلفش چشم خونبار

دو بیتی های فایز دشتی (5) 
ما را به سمت سادگی بیت ها ببر  
سلام و وقت به خیر
 پس از چندی دور بودن از وبلاگ، امروز باز هم به سراغش آمدم با یک «غزل مثنوی». امیدوارم مقبولتان واقع شود. 
با احترام و ارادت
 
                                     ****
 
ما را به سمت سادگی بیت ها ببر
 
«به امام خمینی  رحمه الله علیه به پاس تفکر پویایش و سادگی همه جانبه اش»
 
                                          ☀️☀️☀️                                   
 
امشب مرا به کشور پروانه ها ببر
تا انتهای سوختنِ بی صدا ببر
 
تا فرصت نواختنِ س

ما را به سمت سادگی بیت ها ببر 
عشقم حسین (ع)  
عشقم حسین (ع)
نشسته ام بنویسم که غصه ها دارم
دوباره شوق سفر سوی کربلا دارم
هوای دیدن ارباب هم هوای حرم
هوای روضه ی جانسوز کربلا دارم
تمام دل خوشی ام در جهان فقط این است
به سینه ام غم ارباب با وفا دارم
نشسته ام بنویسم برایتان آقا
نشسته ام بنویسم فقط تو را دارم 
نشسته ام بنویسم مرا حرم ببرید
که غیر کرببلا من مگر کجا دارم؟ 
نشسته ام بنویسم برای این دل تنگ
دوباره خاطره هایی که از شما دارم

عشقم حسین (ع) 
بی تو  
 چگونه ای که لاجرم بگویم عالی ام
 
بگو کجای قصه ای؟ بگویم این حوالی ام
 
تو بی نصیبی از من و من از تو بی نصیب تر
 که من زنی نشسته، کنج خانه ای خیالی ام
 
بیا به پشت شیشه ی اتاق رو به کوچه تا
به چشم خودببینی ام که بی تو در چه حالی ام
 
دلیلِ سبز بودنم، کجای دشت گم شدی؟
که بی تو حدس می زنم، نماد خشکسالی ام
 
تو را که کم می آورم، دوباره آااه می کشم
در اوج قله ای و من، شبیه دره خالی ام
 
چقدرگریه کرده ام، چقدر فکر کرده ام
نشسته پشت این غزل، جنون احتمالی ام

بی تو 
آمبولانس سواری!  
امروز طی مراسمی،از آمبولانس به جای سرویس استفاده کردم!
دو تا مریض عقب آمبولانس نشسته بودن و من و یه خانم بهیار در آغوش هم! نشسته بودیم بغل دست راننده،حالا نگید از اموال عمومی سوء استفاده کردم!
بدین علت که مریض اورژانسی نبود و منم سر راه باید پیاده میشدم!
تازه سر کوچه انداختنم پایین مجبور شدم کل راهو بدووم دیر نرسم:-D
دو نقطه دی هستم الان:-D

آمبولانس سواری! 
قسمت اول: جنگ، کار تا پیروزی  
تو حسینیه نشسته بودیم. جلسه هیئت الشهدا بود. بچه های هیئت همه نشسته بودند. اتاق پر شده بود. حسین، محمد رضا، روح اله، مرتضی، بابا عظیم. صحبت سر جمع کردن دوباره همه بچه های قدیم و جدید، دور هم بود. هر کسی نظری داشت. منم با ابوذر دم در نشسته بودیم و پچ پچ می کردیم. نوبت به حاج موحد رسید. شروع کرد به صحبت. اینقدر غرق صحبت بودم که نفهمیدم چی شد که یک دفعه صحبت رسید به شهید چمران و اون ماجرای ترک آمریکا و رفتن به لبنان و برگشتن به ایران اونم زمان انقلاب و

قسمت اول: جنگ، کار تا پیروزی 
روز «زن» ؛ روز «مرد»  
روز زن؛ روز مرد
نظر شما چیه؟!من نظرم اینه که این تصویر «زیر خاکی» ست!!!!امروز مطمئنا مَرد ، سمت چپ تصویر نیست!!!او یا به تنهایی این ور میز نشسته و زن در طرف دیگر!یا او به همراه زن در طرف راست تصویر نشسته اند و فرزند است که قدرتمندانه بر سمت دیگر تکیه زده ست!!

روز «زن» ؛ روز «مرد» 
شب، و همیشه شب  
شب!                                                               
 
شب
و همیشه شب
زیر بوریا سقف خزان
کنار شمعی که شعله های بی رمق اش
در هجر پروانه ، پرپر می زنند
در اتاق "تنهائی"ام نشسته ام
با هزاران سئوال خاطرآزار بی جواب
که می آیند و می روند
 
رابطه های انسانی مخدوش
گاه آتشبارو خونین و  مرگبار
در جنگ و جدال
گاه نهان در پوشینه جنگی سرد
که نیرنگ بازان ، صلح می نامندش !
شب
سرد و خاموش و بی همهمه است
و آسمان ،
با چشمان زمین
که در غریبی ی معصو

شب، و همیشه شب 
داستان کوتاه برادران گلدشتین  
دو گدا در یکی از خیابان های شهر رم کنار هم نشسته بودند. یکی از آنها صلیبی در جلو خود گذاشته بود و دیگری ستاره داوود. مردم زیادی که از آنجا رد می شدند به هر دو نگاه می کردند ولی فقط تو کلاه کسی که پشت صلیب نشسته بود پول می . کشیشی که از آن جا رد می شد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیب نشسته پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمی دهد. رفت جلو و گفت: ....
ادامه مطلب

داستان کوتاه برادران گلدشتین 
تاکسی  
به غیر از من دو مرد دیگر هم در تاکسی نشسته بودند. با این که ساعت یک ربع به ده بود ماشین ها قدم به قدم جلو می رفتند. خانمی که تازه سوار شده بود پیاده شد. شاید پیاده می رفت زود تر می رسید؟! گرمای صدای مسعود فروتن با آن قصه های ساده و بی شیله پیله اش تاکسی را گرم تر کرده بود. 
مردی که روی صندلی عقب پیش من نشسته بود گفت : این چیه حاجی گذاشتی! قصه شبه؟! این چرت و پرت ها چیه؟ 
راننده گفت: بابا این مسعود فروتنه! 
مرد گفت: حالا مثلا خیلی معروفه! 
راننده گفت: پس

تاکسی 
 
در اطراف خانه ی منآن کس که به دیوار فکر می کند ، آزاد است !آن کس که به پنجره .... غمگین !و آن کس که به جستجوی آزادی است ،میان چار دیواری نشستهمی ایستد .... چند قدم راه می رود !نشسته .... می ایستدچند قدم راه می رود !نشسته .... می ایستد .... چند قدم راه می رود !نشستهمی ایستد .... چند قدم راه می رود !نشسته .... می ایستدچند قدم ....حتی تو هم خسته شدی از این شعرحالا چه برسد به او که .... نشستهمی ایستد ....نه ! .... افتاد ! #گروس_عبدالملکیان

 
از هر چه که دم زدیم، آن ها دیدند...  
از پنجره به بیرون نگاه می کنم
 گویا
 روی بال هواپیما نشسته ام
 چراغی چشمک می زند ...
 چراغ چشمک زنی
 که
 روزنه امید است
 در این ظلمت آسمان شب...
 با خودم فکر می کنم
 روی بال نشسته باشم
 و
 امیدم به چراغ چشمک زنی باشد
 که
 نشان پرواز است
 چه فایده ؟؟!!
 حال آن که در این سن،
 باید بال می داشتم
 و
 امیدم به نور اعمالی بود
 که
 راه را روشن می کرد...
 برای خویشتن خویشم
 برای جهان
 برای شیعه های آن سوی مرز ها....
 اگر امروز شهید بودم
 چراغ چشمک زن
 هواپی

از هر چه که دم زدیم، آن ها دیدند... 
العجل غریب آشنا  
بسم الله النور
.
موج روی موج
می رسد به اوج
سیل بی امان #حاجیان نیمه جان
باز می رسند
فوج فوج از آسمان، فرشتگان
.
زخم روی زخم
داغ پشت داغ
.
چینش غریب کیف و کفش تازه در اتاق دختری که در مسیر مدرسه
باز هم گرفته از پدر سراغ
کودکی که روبروی دفترش
نشسته بی چراغ
زخم روی زخم
داغ روی داغ
.
دخترک نشسته روبروی دفتر جدید
باورش نمی شود که زیر هجمه ی مدادها
بشکند مدادرنگی سپید
.
.
ای تفو بر این جماعت فریب
میزبان نانجیب...
ربنا!
خدای کعبه! آتنا شکیب!
العجل غریب آشنا
#

العجل غریب آشنا 
خوش به حالتون  
مردی که عقب تاکسی کنار من نشسته بود و داشت توی سر رسیدش چیزی یادداشت می‌کرد، سر رسیدش را بست و گفت: «هرچی می‌دووییم، بازم عقبیم.»
کسی جوابی نداد.
مرد دوباره خودش گفت: «همش داریم می‌دووییم، بازم هیچی.»زنی که جلوی تاکسی نشسته بود، گفت: «خوش به حالتون.»
مرد پرسید: «چرا؟» زن گفت: «پسر من شش سالشه ولی نمی‌تونه بدووه... هر کاری می‌کنیم نمی‌تونه.»
دیگر هیچ کدام حرف نزدیم.به زن نگاه کردم، جوان بود...

خوش به حالتون 
به بوسه ای به گلویت دخیل می بندیم  
برای دیدن رویت دخیل میبندیم
به بوسه ای به گلویت دخیل میبندیم
قضا شده هر روز نمازمان اما
نشسته ایم و به مویت دخیل میبندیم
نگاهمان که ز نامحرمان جدا افتاد
سپس به جان عمویت دخیل میبندیم
چو غیبت و تهمت تمام شد آقا
به ربنا و به هو یت دخیل میبندیم
نیاز آخرمان بعد ز پول و ویلایی
ولی به مشک و سبویت دخیل میبندیم
چه عادت خوبی که موقع غم ها
که عاشقانه به سویت دخیل میبندیم
میان داد و هوار هایمان گاهی
تو را به خُلق و به خویت دخیل میبندیم
چقدر تو غریبی که جمع

به بوسه ای به گلویت دخیل می بندیم 
تو را بدون تو چگونه پیدا کنم ؟  
دلم برای خودم ،آن خود دست نیافتنی ام تنگ می شود .آن خود آرزوهایم که گاه گیج و مبهوت از زیر دست و پای این همه عادت و مستی بیرون می آید و سرک می کشد و بعد دوباره غرق می شود .
دلم برای خودم که از آن توست تنگ می شود ، دلم تنگ می شود .
نشسته ام و خستگی زمانه را بر پاهای خود دیده ام و به آن همه پاکی معصومانه نگاه می کنم که در این راه از کوله بارم افتاده است .
دلم برای تو که منتظرم کنارم نشسته ای تنگ می شود.
رنگ زمان گرفته همه آرزوهایم و من آلوده شده ام ،آلوده

تو را بدون تو چگونه پیدا کنم ؟ 
تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ست  
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم
کوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیم
او می رود و هر قدمش لاله و نسرین
ما سنگ تر از قبل همانیم که بودیم
ما شهرتمان بسته به این است بسوزیم
با داغ عزیزیم که خاکستر عودیم
تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ست
از غیرتمان بود، نوشتند حسودیم
جو گندمی از داغ غمش تار به تاریم
در حسرت پیراهن او پود به پودیم
پیگیر پریشانی ما دیر به دیر است
دلتنگ به یک خنده ی او زود به زودیم
بر سقف اگر رستن قندیل فراز است
ما نیز همانیم، فرازیم و فرودیم
ی

تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ست 
قهر - فروغ فرخزاد  
نگه دگر به سوی من چه میکنی؟ 
 چو در بر رقیب من نشسته ای 
 به حیرتم که بعد از آن فربیها 
 تو هم پی فریب من نشسته ای 
 به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا 
 که جام خود به جام دیگری زدی 
 چو فال حافظ آن میانه باز شد 
 تو فال خود به نام دیگری زدی 
 برو ... برو ... به سوی او مرا چه غم 
 تو آفتابی ... او زمین ... من آسمان 
 بر او بتاب ز آنکه من نشسته ام 
 به ناز روی شانه ستارگان 
 بر او بتاب ز آنکه گریه میکند 
 در این میانه قلب من به حال او 
 کمال عشق باشد این گذشتها

قهر - فروغ فرخزاد 
نه خود خورد نه کَس دهد ...گَنده کٌند به سَگ دهد...  
رفتم وایرلس رووم  هیچ صندلی خالی ای نبود...
یه صندلی بود فقط...
یه صندلی
اومدم بَرِش دارم....
یه دختره که روی میز نشسته بود و مشغول صحبت با دوستاش بود گفت :مال منه!
بهش نگاه کردم گفت صندلی رو میگم مال منه بَرِش ندار :|
گفتم خوب تو که روش ننشستی :| رو میز نشستی که...
گفت الان میشینم :)
گفتم باشه....
رفتم....گشتم...
هیچ جایی نبود....
کل دانشکده رو گشتم....
ذوباره برگشتم به وایرلس رووم....
دیدم دختره هنوز رو میز نشسته....و صندلیش خالیه :|

نه خود خورد نه کَس دهد ...گَنده کٌند به سَگ دهد... 
خسته ،شکسته،ودلبسته  
 
 
من هستم
من هستم
من هستم
از این فریاد
تا آن فریاد
سکوتی نشسته است.
لب بسته در دره های سکوت سر گردانم
من میدانم
من میدانم
من میدانم
جنبش شاخه ای از جنگل خبر میدهد
و رقص لرزان شمعی ناتوان
از سنگینی پا بر جای هزاران جار خاموش،
در خاموشی نشسته ام
خسته ام
در هم شکسته ام
من دلبسته ام

خسته ،شکسته،ودلبسته 
که بنشینم و تو در مقابلم  
و من نشسته باشم و تو در روبه رویم که هر دو از رویاهایمان حرف بزنیم .ان موقع شب مادرجانمان از روی تراس به ما نگاهی بیاندازد و بخواهد که برویم خانه . و ما ریز بخندیم که چرا مادرجانمان خیال کرده که ما در حیاط خانه معذبیم و ما دوباره از رویاهایمان بگوییم و انقدر حرف بزنیم که پاهایمان بی حس شود و در روزی که منتظریم و دیرمان شده تو یهویی روی پله ها در گوش من بگویی " یادته اون قسمت حیاط نشسته بودیم . چقد حس خوبی بود " 
+ و من از این یاداوری شیرین تو ارام خن

که بنشینم و تو در مقابلم 
صفحه‌ی 224  
"
 
  سلام.
    نشسته‌ام و هی ری‌لود می‌کنم مرکز مدیریت را و صفحه اینستاگرام را... منتظرم! نشسته‌ام و فکر می‌کنم به امتحاناتی که تمام‌‌شان را گند زده‌ام و فقط صبحِ روز امتحان خوانده‌ام به غیر از ادبیات و آن هم به لطف طاهایی که نمی‌دانم دوست دارد اسم‌ش را بنویسم طاها و یا طه!
    نشسته‌ام به انتظار، به انتظار این که حتا بعد از این نوشته چه خواهم کرد، به انتظار این که مهدی از پرچِ‌کوه چه عکس‌هایی به سوقات می‌آورد، نشسته‌م به انتظار که کی

صفحه‌ی 224 
نمِ باران نشسته روی شعرم... دفترم یعنی!  
نمِ باران نشسته روی شعرم... دفترم یعنی!
نمی بینم تو را ابری ست در چشم تَرم یعنی
 
سرم داغ است و تب دار است و من انگار خورشیدم
فقط یکریز می گردد جهان دورِ سرم یعنی
 
تو را از من جدا کردند و پشت میله ها ماندم
تمام هستی ام نابود شد، بال و پرم یعنی
 
نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم
اذان گفتند و من کاری نکردم... کافرم یعنی؟!
 
اگر ده سال بر می گشتم از امروز می دیدی
که من هم شور دارم عاشقی را از بَرَم یعنی
 
تنِ تو موطِن من بوده پس در سینه پنهان کن
پس از

نمِ باران نشسته روی شعرم... دفترم یعنی! 
من فقط به تماشا نشسته ام....  
‌ ‌ ‌

من فقط به تماشا نشسته ام.... 
 
من تنها نشسته بودم توی اتاقم و سیگار نداشتم. مستی هم که خیلی وقته درد منو دیگه دوا نمیکنه... تو آن دورها بودی. میخندیدی و با رفقایت میگشتی و برایت مهم نبود که من چقدر تنها مانده‌ام. که خیلی وقت است نخندیده‌ام و دنیا به یک ورم شده. نمیدانستی دلم تنگ است. نمیدانستی عاشقم. نمیدانستی مثل یک نوجوان چهارده ساله دوستت دارم. آرام و خجالتی و ناتوان از گفتن. یواشکی. اما اولین عشق‌ها هرگز فراموش نمی‌شوند. اللخصوص که سال‌ها طول بکشند. یک... دو... ده... بزرگ ش

 
باید به بالا برسم . . .  
❤️❎❤️
"امت فاکس" نویسنده و فیلسوف معاصر ایرلندی در اولین سفر خود به آمریکا برای صرف غذا به رستورانی رفت.او در گوشه ای به انتظار پیش خدمت نشست اما کسی به او توجه نمیکرد.از همه بدتر افرادی که بعد از او وارد شده بودند همگی مشغول خوردن بودند.پس از چند دقیقه با ناراحتی از مردی که برسرمیز مجاور نشسته بود پرسید:من ۲۰ دقیقه است که اینجا نشسته ام؛چرا پیشخدمت به من توجه نمیکند،درحالی که همه مشغول خوردن هستند و من درانتظار نشسته ام؟مرد پاسخ داد:اینجا

باید به بالا برسم . . . 
ایران با اقتدار قهرمان شد/ جهان قدرت والیبال نشسته ایران را نظاره کرد  
تیم ملی والیبال نشسته مردان ایران امروز با غلبه بر برزیل و به نمایش گذاشتن دیداری تماشایی، به عنوان قهرمانی رقابت های جام بین قاره ای دست یافت. پورتال جامع فان توس شامل مسائل زناشویی،اس ام اس،گالری عکس،اندروید،موزیک،فیلم و سریال،آرایش و زیبایی،دیدنی و شنیدنی،سرگرمی

ایران با اقتدار قهرمان شد/ جهان قدرت والیبال نشسته ایران را نظاره کرد 
آخر دنیاست...  
گویا آخر دنیاست...
تکلیف فصلها با خودشان روشن نیست.
زمستان،
تابستان به پا کرده است!
با سراب سیب هایینشسته بر چشمهای آتشینِشب های بهمنو بهار،پاییز نشانِ شکوفه هاییسرخ بر خاک نشسته!
دریغ از گل یخ،خوش خیال،
روزی که سر از خاک بر آرَد،
جای بهار،حسرت برف را
بر باد خواهد داد...
گویا آخر دنیاست و آدمک برفی،
شوخی خدا با آنان که
آمدن فصل ها را باور داشتند...!

(شفیقه طهماسبی)

آخر دنیاست... 
كارگاه هاي نانو به مناسبت هفته پژوهش در پيام نور فريمان برگزار شد  
به گزارش روابط عمومی دانشگاه پیام نور فریمان: به مناسبت هفته پژوهش كارگاه های اموزشی فناوری نانو كه با همكاری پارك علم و فناوری اصفهان(شركت بهین صنعت آتیه) و اتحادیه انجمن های علمی دانشجویی پیام نور مركز فریمان در تاریخ 94/9/24 به صورت یك روز در محل سالن اجتماعات دانشگاه پیام نور فریمان برگزار گردید.
برنامه با تلاوت كلام وحی،سرود جمهوری اسلامی و تقدیم جایزه به دانشجوی نمونه مركز سركار خانم فاطمه حبیبی توسط مدیر محترم پژوهشی مركز آغاز گردید.س

كارگاه هاي نانو به مناسبت هفته پژوهش در پيام نور فريمان برگزار شد