دختر دونه

چند تا ؟؟؟ ...  
* برنامه ی "دوستت دارم مادر " همین حالا در حال ِ پخش ِ . مهمون برنامه مجید واشقانی و مادر بزرگوارشون . و اما سئوال آقای احمدزاده از واشقانی ... 
احمدزاده : مجید یه سئوال کلیشه ای . مادرتُ چند تا دوست داری ؟ 
مجید : یه دونه . چون یه دونه ست ... 
.
.
.
من به خوبی میتونم درک کنم که این " یه دونه " یعنی چه اندازه . یه دونه ای که ارزشش خاص و بی مقایسه ت ... 
+ دلم برای مادرم بی نهااااااااااااااایت تنگ ِ . دلم ضعف میره وقتی باهاش تماس میگیرم پشت خط با ذوق میگه " سلام

چند تا ؟؟؟ ... 
روز دختر و داد پسرا و عکس پروفایل و کوچ:)  
*امروز روز دختر بود وسط اون همه تبریک و حرفای تکراری یکی دو نفرو دیدم که جور دیگه ای به ماجرا نگاه کرده بودن و گفته بودن آااای دخترها درجریان باشید که اگر روزی به اسم روز دختر نامگذاری شده صرفا مورد تاکید قرار دادن بکارت بوده نه توجه به روح و لطافت و حق و حقوق دختر و...هرچیز دیگری!
من هرچی درموردش فکر کردم به جهت گیری نرسیدم که بدونم طرفدار تبریکای روز دخترم یا نکوهش و نقدش!
شاید یکم نگاه بدبینانه س!
من ترجیح میدم به تبریکای بابام شاد باشم و این

روز دختر و داد پسرا و عکس پروفایل و کوچ:) 
blank page  
تو اونقدر مو روی کله ت هست که هر غلطی بخوای باهاشون بکنی.
میتونی دونه دونشو بکّنی.
کسی که هیچ مویی نداره نمیتونه موهای سرشو دونه دونه بکّنه.
کسی که چیزی نداره نمیتونه ازین غلطا بکنه.
اساسا کسی که چیزی نداره هیچ غلطی نمیتونه بکنه.

blank page 
 
تو این کوچه تو همین خیابون همین بغل            خونمونه خونمونه
زمین تمیز پاکه اسمون پر از خونس تو محلمون   دونه دونه دونه دونه
شکر خدا همو داریم تو دلها شادی میاریم     آسمون آبی داریم روی زمین گل می کاریم
الهی تو دلها غم نباشه   به هرکی خوب       نگاه کنیم خنده رو لباشه
هم بچه ها هم کاسبا هم پهلوونا                هم آدمای دیگه هم پیرو جوونا
شکر خدا همو داریم تو دلها شادی میاریم     آسمون آبی داریم روی زمین گل می کاریم
شکر خدا همو داریم تو دل

 
میخوام برم لبای اونی ک اینو گفت ببوسم:|  
"آدم هر جای دنیام که باشه! وقتی تو بغل مامانشه, انگار تو خونست!  :) "
ادامه نوشت:
دیروز رفتیم و مغازه ی بابا رو جمع کردیم و بار زدیم,یه تعمیرگاه رادیو تلوزیون کوچیک بود,25 سال بود اونجا خونه ی دوم بابام بود , همسن من, هر دونه پیچگوشتی, لامپ کوچولو, پیچ مهره ها, خازن ها, لحیم ها , سیم رنگی ها رو ک جا ب جا میکردم , یدور بغضم پر و خالی میشد, شده بودم سینما خاطره,تموم این سالهایی ک با عشق میرفتم و تو مغازه پهلوش میشستم, فارغ از اینکه چند تا مرد میتونه تو مغازه

میخوام برم لبای اونی ک اینو گفت ببوسم:| 
تلالو چشم من مال تو!  
چه بود آنچه که قرار بود تو بخوانی و نفهمی؟
...
آه یادم نمی آید....!
م ن ا میگه:
عجب جالبه که پس فردا میشه آخرین امتحان ترم 5 من!
عجب زود بزرگ شدم....جذابیتش بیشتره ک خیلی این ترم تلاش کردم! دویدن حس بهتریه از رسیدن!برای من حداقل!
.
.
.
"بیا دونه دونه انارای دلت ماله من باشه!....بیا بترک پیش من.....قول میدم تلالو چشمامو!"
.......یک "ترین " گم شده است!
 

تلالو چشم من مال تو! 
حدیث نفس  
تا دنیا، دنیا بوده         شب پیِ روز اومده
                          گنجشک می‌خورده‌ دونه
                                                             خُدا خودش می‌دونه
تا دنیا، دنیا بوده         عاشق کارش همینه که صبح تا شب بشینه
                          مرغ دلش حیرونه
                                                             خُدا خودش می‌دونه
تا دنیا، دنیا بوده
         گلبرگِ گُل رقصونه
                        بلبل بیچاره هم قفس براش زندونه
                           

حدیث نفس 
ابا صالح یاد ما هم باش  
دلم از دست خودم گرفته 
هیچ چیز زندگی سر جاش نیست 
دچارِ در به دری فکری شدم، یه جور مرض خاصِ که موقع استرس و پریشان حالی میاد سراغ آدم، فکرها دست از سرمون بر نمیدارن حتی نمیذارن دونه دونه به مسائل فکر کنی، همگی با هم به مغز هجوم میارن و اینطوری میشی یه در به در فکری اصل و اورجینال! 
29 روز تا کنکور سراسری مونده 
التماس دعاااا از همه ی کائنات. 

ابا صالح یاد ما هم باش 
آیه های نور ..  
به معجزه ای که توی دستهامون بود، به دستای پر از نورمون قسم،
به همه ی لحظه های پر از بیم و امید ..به تک تک حاجت های دور و نزدیک..
به حال خوش همه ی اون لحظه ها؛به صدق الله العلی العظیم ؛
به زمان برکت گرفته مون؛ به شبی که درش هستیم ،قسم...
اون کسی که یه هفته دعوتمون کرد تا هرروز باهامون حرف بزنه و اتمام حجت کنه و دونه دونه آیه هایی که سهممونه رو نشونمون بده؛ هوامونو داره ..
به خودش قسم..
شاید حاجت روا شده باشیم و بی خبر باشیم..شاید هنوز وقت فهمیدن حکمتش ن

آیه های نور .. 
 
    
گریزگاهی و پناهگاهی . 
چیزی ، جایی ، کسی بیرون از این تنهایی. 
حس می کنم شبیه یه دونه شدم که خودش رو تو قعر زمین قایم کرده. به دیوونه که از پنجره ی خیالش به همهمه ی آدم ها نگاه می کنه و نمی دونه مسیر خوشبختی کدوم طرف ِ میله هاس ...
 
+ صدای جیرجیرک ها ...
 + تصویر زمینه رو دوس می دارم خیلی. 
+ خدایا ممنونم. 

 
مورد چهارم  
اومدم بگم این روزایی که اکثر جاهای کشور هوا بارونیه و همه ی مردم خوشحالن ، وقتی خدا رو واسه دونه به دونه ی قطره های نازش شکر می کنیم یه دعایی هم واسه اونایی بکنیم که به تعداد کافی کاسه ندارن که زیر چکه چکه های سقف خونشون بذارن... شاید این روزا تنها کسایی که دعا میکنن بارون نیاد همینا باشن :(

مورد چهارم 
تولد شماره 3  
ی تولد خانوادگی روز 9 اردیبهشت گرفتن واسم
ی تولد همکاران 13 تو شرکت
یه دونه دونفره 13 بامهربووون
و ی دونه امشب که21نفربودیم تومجموعه اپتیموس گل خریدن برام کادو خریده بودن و ی عروسکم رستوران بهم داد البته تولد سه نفر بود ولی عالی کیک من بنفش بود کادوهامم عالی
هرچی عقده داشتم برطرف شد

تولد شماره 3 
عنوان مهمه?!  
یه تیکه از موهای کوتاهمو قیچی کردم
پوستای بغل انگشتامو کندم

نشستم ناخونامو لاک زدم و وقتی خشک شد دونه به دونه شونو با همون ناخونا تراشیدم و پاک کردم

پوستای لبمم کندم

تو این بی قلم مویی دوتا قلم موی دیگه رو هم از وسط شکستم


همه این کارا رو کردم که اشکام سرازیر نشه...ولی...شد...

عنوان مهمه?! 
کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش  
فلکه کوزه گری (**) -سفال فروشی - ظهر - نزدیک عید
 
 - آقا این لیوانای سفالیتون چند؟
 - اینا دونه ای چهار تومن. حالا... سه تومن.
 
  
چند دقیقه بعد: 
 
 - آقا چند شد؟
 - چند تا برداشتی؟
 - دو تا.
 - خو... پنج تومن بده.
 
 
 
+ به نظر شما چرا از دونه ای چهار تومن، رسید به دونه ای دو و پونصد؟
 
 
 *عنوان اشاره دارد به این رباعی خیام:
در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
 
و همچنین اشاره دا

کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش 
وبلاگ هیچوقت نمی میره...  
اینجا یه سرو سامون میخاد
یه شروع دوباره
اینجا یه گوشه دنجه
مثل درخت لیموی توی خونمون که هر موقع دلم می گرفت میرفتم زیر سایه اش و دونه دونه لیمو ترش میخوردم
وبلاگ هیچ وقت نمی میره
بازگشت همه به سوی اوست
کامنت ها هم دوباره راه می ندازم دوستی اگه اومد خوشحال میشم نظر بده

وبلاگ هیچوقت نمی میره... 
انتقال اطلاعات از یک فرم به فرم دیگر _#C  
برای مثال قصد داریم اطلاعات موجود یک textbox که تو Form1 هستش رو به textbox موجود درون Form2 منتقل کنیم.
رو Form1 یه دونه textbox و یه دونه هم button میذاریم.
دستورات مربوط به button :
private void Button1_Click(object sender, EventArgs e) { Form2 form2 = new Form2(textBox1.Text); form2.Show(); }
حالا وارد Form2  بشید و یه دونه textbox داخلش بذارید
حالا تو متد سازندتون که هم نام با کلاستون هست دستور زیر رو وارد کنین
public Form2(string textbox1) { InitializeComponent(); TextBox1.Text = textbox1; }

انتقال اطلاعات از یک فرم به فرم دیگر _#C 
دلم.....  
آخ دلم هیشکی کنارت نیست، سرکن با خودتزیر و رو شو، دنیا رو زیر و زبر کن با خودتوقتی می‌بینی خودت داره کلافت می‌کنهازخودت پاشو، خودت باش و سفر کن باخودت
 
هر زمستون پیش از این که ریشه پابندت کنه شاخه‌تو بردار و تمرین تبر کن با خودت یا بساز و دونه دونه مرگ برگات‌و ببین یا بسوز و جنگلی رو شعله‌ور کن با خودت 
سر بچرخونی مسیر روبه‌روتو باختیاز پل تردید با قلبت گذر کن با خودتتنها موندی با خودت، با دشمنت، با دوستتآخ دلم هیشکی کنارت نیست، سرکن ب

دلم..... 
تخریب شده  
نشد. نشد. نشد.
لعنتی.
فکر نمیکردم ازین دمبها هم دراورده باشن. 
با حسسسرت تماااام پیامای تلگرامشو دونه دونه میدیدم و نمیتونستم یه خط جواب بدم. وااای عکس.... واااااای حرفای خوششششگل شب جمعه‌ایمون.
 
بعد یه روز پاییزی و یه روز کاااامل انتظار از یه شب متفاوت باهم بودن و گل گفتن و گل شنیدن...
چقدر فکر میکردم خوش میگذره امشب بهمون. غافل از اینکه حتی از نوشتن یه سلام چطوری معمولی هم محروم میشم.
تففف تو این روزگار. تففففففف
 

تخریب شده 
مرور خاطراتم.....  
خاطراتم و مرور كردم امروز دونه به دونه تك به تك یاد حرفات افتادم یاد اولین باری كه ترسیدم ازت دعوام كردی امروز تی وی فیلم مورده علاقت و گذاشت نشتم نگاش كردم و مرور كردم خاطراتم ووووووو هووووووف فكر این كه الان مال كسى هستی داره دیونم میكنههه:(((امیدوارم خوشبخت باشى.

مرور خاطراتم..... 
مرور خاطراتم.....  
خاطراتم و مرور كردم امروز دونه به دونه تك به تك یاد حرفات افتادم یاد اولین باری كه ترسیدم ازت دعوام كردی امروز تی وی فیلم مورده علاقت و گذاشت نشتم نگاش كردم و مرور كردم خاطراتم ووووووو هووووووف فكر این كه الان مال كسى هستی داره دیونم میكنههه:(((امیدوارم خوشبخت باشى.

مرور خاطراتم..... 
تولدت مبارک  
 
دخترکم تولدت مبارک
دختر تنهای من تولدت مبارک 
عشق قدیم یکی ، تولدت مبارک 
دختر بی اعصاب و زود جوشی من تولدت مبارک 
دختر شیطون بلای من تولدت مبارک 
تولدت مبارک 
سرفصل جدید زندگیت مبارک 
رهای من مبارک 
زندگی نو برتو مبارک 
مبارک
مبارک 
مهربون من تولدت مبارک
زبونت مثل شمشیر تیز و برنده ولی قلبت پر از محبت ، تولدت مبارک 
 
دوستت دارم بی بهانه ، بی دلیل
دوستت دارم بخاطر تمام خوبیهایت 
دوستت دارم بخاطر تمام اخلاق سگی هات که سریع سرد میشه و پشیم

تولدت مبارک 
عسل  
امشب شب اهلا من العسله
شب شهادت دومین پسر امامی که جنازه اش تیر باران شد...
آقا جان یه سوال....جان مادرت جوابم رو بده....
چه گناهی کردم نمیزاری بیام کربلا؟
یه سال مدرسه...یه سال خانواده....آقا دلتنگ داداشتم....
آقا جان یه سوال دیگه...اینو جواب هم ندی اشکالی نداره چون طاقت شنیدنشو ندارم...
آقا وقتی تابوتت تیر بارون شد برادرت دونه به دونه تیر هارو از بدنت کشید بیرون.....
آقا موقعی که برادرت تیر باران شد چیکار میکردی؟

عسل 
شلوغ پلوغ!  
تو این دنیا هیچ وقت وقتت آزاد نمیشه، همیشه پیش خودت میگی فلان كار و بكنم، دیگه تموم میشه...ولی هیچ وقت اینطوری نمیشه، همیشه یك عالمه كار داری كه تو صف وایسادن و دونه دونه میان جلو....خیلی روزای شلوغی داشتم و دارم... درس و امتحان و خونه و بند و بساطش و عروسی كه از الان فشارش رو احساس میكنم
ولی بازم خداررشكر... شكایتی نیست
ای كاش میتونستم بیشتر بنویسم اینجا... اینجارو عمیقا دوس دارم! ❤️❤️❤️
 

شلوغ پلوغ! 
 
 
 
حواسم هست که نشم مثه کسایی که سیاهی مطلق رو پاشیدن تو زندگیم 
حواسم هست که با جوونی و امید و لبخند کسی بازی نکنم 
حواسم هست که خودخواه نشم 
سیاه نشم 
حواسم هست که هرکسی فقط یه دونه زندگی داره و اون یه دونه زندگی هم تمام چیزیه که داره و من حق ندارم خرابش کنم
هرچی جلوتر میرم می فهمم که زخمایی که رو قلبمه خیلی عمیق تر از حدود تصور خودمن حتی 
اما
« نمیذارم زخمام از من آدمی بسازن که نباید باشم » ..
 
.
 
این پست یه جور یادآوری برای خودمه .. 
 
 
 
 

 
تیستوی سبزانگشتی  
برادر من سبز انگشتیه.مامانم هم همین طوره.یعنی کافیه یه دونه زردآلو بخوره و هسته شو پرت کنه تو باغچه،هفته ی بعد یه نهال زردآلو خواهیم داشت.
بعد اون وقت منِ طفلکی یه هفته دونه ی پرتقال و لیمو شیرین رو میخیسونم،بعد میکارمش تو گلدون و درنمیاد.برادرم دونه رو میخیسونه و کپک میزنه و همونو میکاره و جوانه ش سبز میشه!
یکم که بزرگتر شد میخوام واسه انتخاب رشته ی دانشگاه بهش بگم کشاورزی بخونه.به نظرتون چطوره؟
+این کتابو نخوندم ولی یادمه وقتی کوچیک بودم ت

تیستوی سبزانگشتی 
 
پسر: عزیــــــــــــزم!!!دختر: جووونـــــم!!!پسر: گــــــــــلِ من!!!دختر: جانــــم؟؟پسر: عشــــــقم!!!دختر: جان؟؟؟پسر: زندگـــی من!!!دختر: بله؟؟؟پسر: نفسِ من!!!دختر: زهـــرمار! بازم اسمم یادت رفته؟؟؟!
به کانال تلگرام ما هم سربزنید  zirmizi_1@

 
جوک های نیم بی ادبی 19  
" مکالمه یک دختر مودب و یک پسر مودب در مورد سکس "
پسر: چطوری عزیز؟
دختر: مرسی تو خوبی؟ 
پسر: آره همش داشتم بهت فکر می کردم 
دختر: الهی قربونت برم ، به چیم؟ 
پسر: چی نه کجا 
دختر: به کجام خب؟ 
پسر: اونجات ، یعنی اونجاهات 
دختر: کجاها؟ 
پسر: اون دوتا دیگه 
دختر: چشمام؟
پسر: نه پایین تر 
دختر : دماغم؟ 
پسر: دماغت؟ چرا باید به دماغت فکر کنم؟
دختر : خودت میگی عزیزم 
پسر: نه پایین تر 
دختر: لبام؟ 
پسر: نه عزیزم با سرعت بیا پایین اینجوری بخوای بیای سال دیگه ا

جوک های نیم بی ادبی 19 
هجده  
آلارمِ گوشی رو میذارم روی نیم ساعت دیگه تا حواسم به کیکِ توی فر باشه بسته پفکی نمکی که عصری خریدمو میذارم روی میز و بازش میکنم و دونه دونه میذارم تو دهنم و با سر انگشتای به شدت پفکی به سرم میزنه یه پست بذارم و عکسشو بذارم ! به همین آسانی به همین خوشمزگی :| :)))
+ اینجوور تابستون سر کنید ... والا :)))
+ الکی هم نگید حوصلمون سر رفته :)))

ادامه مطلب

هجده 
پرواز مینویسد 1  
بسم الله مهربون...کلی خستم !
دلم میخواد بخوابم تا هفته ی دیگه این موقع !
از دیشب تا حالا بیدار بودم...الان دیگه دارم گیج میزنم ! فقط دلم میخواد بخوابم...
سخته چندتا هدف بزرگ داشته باشی بخوای همزمان برای همشون تلاش کنی !
هیچ جوره هم کوتاه نیایی که دونه دونه و به نوبت واسشون برنامه ریزی کنی :|
+قول دادم تا 60 روز آینده توی وبلاگ اصلیم ننویسم ! اصن یه وضی...
آزاده میگه هدف آیدین اینه که وبلاگت فسیل شه :)
+نوشتن دوس !

پرواز مینویسد 1 
انتظار خبری «هست»‌مرا....  
 
سفر پر از سیلان بود....البته پر از سیلان است هنوز‌ هم:)توی این سفر قدم به قدم قاصدک‌جلوم سبز شد.‌.. همه جا پر بود و پره از قاصدک... هنوزم اونقدر بزرگ نشدم‌که باور کنم این که قاصدک ببینی و‌پشتش خبر خوب میاد، خرافاته.... یا این که قاصدک ها وجودشون طبیعیه ... همیشه قاصدک‌ها برای من با بقیه چیزا فرق داشتند.... هنوز هم به هر قاصدکی که‌میبینم لبخند می زنم، می گیرم‌و فوتش می کنم حتی اگه همه با تعجب بهم زل بزنند! هنوزم فوتشون می کنم... به دونه دونه شون لبخ

انتظار خبری «هست»‌مرا.... 
من و مورچه  
مورچه رو دوست دارمکوچیکهکوچیک زندگی میکنهکوچیک قدم بر میدارهکوچیک میخورهولیکوچیک فکر نمیکنه, تابستون به فکر زمستونهکوچیک حرف نمی زنه, می دونه روی زمین کسی به صداهای کوچیک بها نمیدهکوچیک کمک نمیکنه, می دونه عمل و عکس العملاما...ما چطور؟؟بزرگیم بزرگ زندگی میکنیم
بزرگ قدم بر میداریم
بزرگ هم میخوریمبا وجود اینبزرگ فکر نمی کنیمبزرگ حرف نمیزنیمو بزرگ کمک نمیکنیم
کاش فقط یکم به کوچیکیه مورچه بودیم
zynb

من و مورچه 
غبارروبی خاطره ها  
مگه میشه خونه تکونی کنی و آلبوم عکس ها رو ورق نزنی؟
مگه میشه به عکس رفتگان که می رسی، گریه نکنی؟
مگه میشه جعبه کادوهای عروسی/کارت تبریک تولدها رو که گردگیری می کنی، دونه دونه نوشته های روی پاکت ها رو نخونی، شاید برای هزارمین بار؟
مگه میشه جلد کتابها رو پاک کنی و صفحات نشون گذاشته ات را نگاه نکنی؟
مگه میشه سر هر تکه گم شده ای که یواشکی پیداش میشه، همه خاطراتش رو مرور نکنی؟
نمیشه...
 
اگه هم بشه، من نمی تونم :( حتی اگه خونه تکونی در روز پنجمش هم تم

غبارروبی خاطره ها 
 
دختر داشتن یعنی رنگ زندگیت یهوصورتی میشه!
دختر داشتن یعنی کمدی پر از لباسای خوشرنگ...
دختر داشتن یعنی اتاقی پر از عروسکای ریز و درشت...
دختر داشتن یعنی پچ پچ های شبانه مادر ودختری کنار یه تخت کوچیک خوشگل...
دختر داشتن یعنی یه کشو پر ازگل سرهای رنگی رنگی...
دختر داشتن یعنی لاک های رنگ و وارنگ...
خنده های از ته دل،موهای بلند،دامن های زیباو...
در یک کلام دختر داشتن یعنی عشق...
ازت ممنونم که دختر شدی،که خیالموراحت کردی که تاوقتی هستم بجزمادرم،مونس وهم

 
دختر  
دختر یگانه موجدیست خلق شده در عالم بشریتدل نازک همچو گلزیبا همچو دریادختر مرواریدیس در صدفدختر تمام وجود یک پدردختر آرزوی دیرینه یک مادر با او خوش باشاو مهربان استدختر حجاب است و حجاب است و حجاب است ...............................................

دختر 
اسکل آباد در مسابقه ی خوشبخت دلنشین :)  
خب ، چند وقتی میشه که دیگه اسکل نیستم و پاتریکم ، ولی خب ؛
دوست داشتم اول از آقای روانی تشکر کنم بابت مسابقه ی قشنگی که برگزار میکنن :)))
از همه ی دوستای خوبم هم تشکر میکنم ، مرسی که هستین :)
دوست داشتم دونه دونه نام ببرم و از تک تکتون تشکر کنم که ان شالله به زودی این کار رو خواهم کرد :)))
اگه مایلید و دوست دارید ، میتونین از یک تا بیست "عادلانه" به اسکل آباد رای بدین :)))
پیشاپیش ممنون از لطفتون ^_^
لینک
[بالاخره یاد گرفتم !!!]

اسکل آباد در مسابقه ی خوشبخت دلنشین :) 
ترانه چه بی کناهه دل شکسته | شعر دلشکسته  
چه بی گناهه دل شکسته !چه بی قراره دریاوقتی چشمامو می بینه,چه تنها و آرومدل آسمونو ,به اشکی شنیدمبی صدا مثل مندونه دونه بارید از ابرهای تیرهبتو فکر کردمچکید اشک روی گونه امدلم سخت شکستهفقط خدا میدونهچقد سخته بی قراری!
 
کتاب جونی جونی یار جونی
شاعر الهه فاختهالهه فاخته

ترانه چه بی کناهه دل شکسته | شعر دلشکسته 
 
 
وقتی تنهایی کم کم یادت میره دلتنگیات...تنهاییت واست عادی میشه.. مثل صبحونه خوردن ساعت یازده ظهر...
مثل سفید شدن دونه دونه موهات..
مثل دیدن سیگار لای انگشتات....
اما وقتی یکی بیاد دلتو گرم کنه به بودنشهر بار که عقب تر میره همه ی تنهایی دنیا میریزه تو دلتهر دقیقه ای که نیست، نبودن همه ی ادمای زندگیت میاد جلوی چشمت...کاش میذاشتن تو بی خبریم بمونم...تحمل این تنهاییا کار من نیست

 
دختر باس...  
می گفت چقدر بدش میاد از اینا که می گن دختر باس... پسر باس...
یا می گن ما دختریم یعنی....
قبول داشتم حرفشو.
آخه دو راه بیشتر نداشتیم. یا دختر می شدیم یا پسر.
هرکدوم هم خوبی و بدی خودشو داره.
به هرحال دختر باس کمتر پز جنسیتشو بده

دختر باس... 
نامه سید محمود دعایی به رئیس جمهور  
مدیر مسئول روزنامه اطلاعات با غیر قانونی خواندن منع انتشار اخبار و تصاویر رئیس جمهور دوران اصلاحات از حسن روحانی انعکاس مراتب به رییس قوه قضاییه برای متوقف نمودن این روند غیر قانونی را خواستار شد. حجت الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی طی نامه ای به رئیس جمهوری که امروز در ستون «یادداشت روز» این روزنامه و با عنوان درد دلی با رئیس جمهوری دردآشنا و سخنی با برادران «ذوق زده» یا «نگران»! منتشر شد، نسبت به ممنوعیت انتشار خبر و تصویر رئیس جمهور

نامه سید محمود دعایی به رئیس جمهور