دقت کرده اید؟

 
خود نمیدانی چه غوغا کرده ای                     بر ته قلبم چونان جا کرده ای
ندانی که ز عشقت جان را چه شده                هرچه کردی عقل را از سرم وا کرده ای
در پی ات حیران و ویلان گشته ام                خوب بنگر که با حال زارم چه ها کرده ای
غم بی مهری تو چون زهر جانم را درید          شور این مجنون را با نخوتت فنا کرده ای
روز دیدار تو باشد یوم وداع                         کاین چنین روح و جانم را ز هم جدا کرده ای
در رخت خواندم که من بیگانه ام      

 
 
باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام
شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام
 
طره از پیشانی ات بردار ای خورشیدکم!
در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام
 
در میان مردمان دنبال آدم گشته ام
در میان کوه سوزن کاه را گم کرده ام
 
زندگی بی عشق شطرنجی ست در خورد شکست
در صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام
 
خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنم
حال می بینم که حتا چاه را گم کرده ام
 
زندگی آنقدر هم درهم نبود و من فقط
سرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام...

 
 
 
چندیست چشمانت مرا مهمانِ غم کرده
راحت بگویم: چشم هایت عاشقم کرده
 
می خواستم کتمان کنم احساسِ خوبم را
دیدم مرا-دنیا-به عشقت متهم کرده
 
اجداد تو معشوقه های شاعران بودند
هر هفت پشت عشق را نام تو خم کرده
 
راه گریز از قتلگاه چشم هایت نیست
یک گله گرگ ماده در چشم تو رم کرده
 
یک "شهر" دیوانه،به دنبالِ تو افتاده
گویا دوباره باد، مویت را علم کرده
 
تو دختران شهر را دق می دهی آخر
روی تو روی هرچه زیباروست کم کرده
 
توصیف چشمان سیاهت کار دشواری ست
راحت ب

 
گمگشته ی مجنون  
باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده امشمس من کی میرسد؟من راه را گم کرده امطره از پیشانیت بردار،ای خورشیدکمدر شب یلدا،مسیر ماه را گم کرده امدر میان مردمان،دنبال آدم گشته امدر میان کوه سوزن،من کاه را گم کرده امزندگی بی عشق،شطرنجی ست،درخوردشکستدرصف مشتی پیاده،شاه را گم کرده امخواستم باعقل،راه خویش را پیدا کنمحال میبینم که حتی چاه را گم کرده امزندگی آنقدر هم درهم نبود و من فقطسرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام .....

گمگشته ی مجنون 
درد دل  
M:نقشه رادردست دارم راه راگم کرده امراه هم پیداشود همراه را گم کرده امدرمسیرم هرکسی همراه باشدیارنیستبیقرارم،یاوری دلخواه راگم کرده امهرقدم پامیگذارم سوی مقصدبسته استکوچه هارا خانه را درگاه را گم کرده امپا به پای عمرمی رفتم ورفتن بی حسابسالها می رفت و من پنجاه را گم کرده امساده ام بی غل وغش یااحمقم شایدکه منخوب رانشناختم بدخواه راگم کرده امبازروزی دیگرآمدازتومی گیرم نشانگرچه ناآگاه از آگاه را گم کرده ام

درد دل 
تصویرگاه دویست و هشت  
بُرج ویرانم غبار خویش افشان کرده امتا به پرواز آیم از خود جسم را جان کرده ام
غنچه ی سربسته ی رازم بهارم در پی استصد شکفتن گل درون خویش پنهان کرده ام
چون نسیمی در هوای عطر یک نرگس نگاهسال ها مجموعه ی گل را پریشان کرده ام
کرده ام طی صد بیابان را به شوق یک جنونمن ازین دیوانه بازی ها فراوان کرده ام
بسته ام بر مردمک ها نقشی از تعلیق راتا هزار آیینه را در خویش حیران کرده ام
حاصلش تکرار من تا بی نهایت بوده استاین تقابل ها که با آیینه چشمان کرده ام
من که

تصویرگاه دویست و هشت 
شعر  
. بیشه داران ، با تبر داران ، تبانی کرده اندقامت بالا بلندان را ، کمانی کرده اندریشه خواران فسون ، بر تکدرخت پیرباغزاغ را ، مامور برج دیده بانی کرده اند صحبت از بزم بهار و جام های لاله نیستداس ها ، گلگشت ها را ، ارغوانی کرده اندساحت پاک پگاه کفتران ، خاکستری استبس که صیادان در آن ، کرکس پرانی کرده اندآبیاران ، با شب و مرداب ، پیمان بسته انداین دو رنگان ، آبها را هم ، روانی کرده اندآرزوی مردن خورشید و تکرار شب استآنچه خفاشان ، به شوقش ، پر فشانی

شعر 
یخ  
نمی دانم دقیقا چقدر
اما
زمان زیادی ست
با یک فنجان چای تنهایم
آن قدر زیاد
که این چای یخ کرده
این اتاق آن قدر تاریک است
که هیچ نمی بینم
اما می دانم
این چای بی تو یخ کرده
همه چیز بی تو یخ کرده
واژه هم بی تو یخ کرده
و من...
و این ملافه...
می دانی؟
این اتاق بی اندازه سرد است
 تنم ، تنم بی تو یخ کرده...
 
الهه بهشتی
کانال تلگرام:
@elahebeheshti

یخ 
یخ  
نمی دانم دقیقا چقدر
اما
زمان زیادی ست
با یک فنجان چای تنهایم
آن قدر زیاد
که این چای یخ کرده
این اتاق آن قدر تاریک است
که هیچ نمی بینم
اما می دانم
این چای بی تو یخ کرده
همه چیز بی تو یخ کرده
واژه هم بی تو یخ کرده
و من...
و این ملافه...
می دانی؟
این اتاق بی اندازه سرد است
 تنم ، تنم بی تو یخ کرده...
 
الهه بهشتی
کانال تلگرام:
@elahebeheshti

یخ 
پس مردمک‏های نگاه ما عقیم‏اند تو حاضری بی‏ آنکه غیبت کرده باشی!  
گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی 
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی 
گاهی اگر در چاه مانند پدر آه 
اندوه مادر را حکایت کرده باشی 
گاهی اگر زیر درختان مدینه 
بعد از زیارت استراحت کرده باشی 
گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا 
آیینه‏ای را غرق حیرت کرده باشی 
در سال‏های سال دوری و صبوری 
چشم‏انتظاری را شفاعت کرده باشی 
حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند 
گاهی نمازی را امامت کرده باشی 
یا در لباس ناشناسی در شب قدر 
از خود حدیثی را روایت کرده باشی 
یا در می

پس مردمک‏های نگاه ما عقیم‏اند تو حاضری بی‏ آنکه غیبت کرده باشی! 
و اندر اسکول بازی های وی 2  
پام این تو گیر کرده بود (شست پام)

شست پام داشت میترکید از درد
حالا من در حال تقلا: پام گیر کرده، آییی پام گیر کرده، بابا پام گیر کرده
بابام: به درک
من: :/
من: آی پام گیر کرده مامااااااااان پام گیر کرده (و هر لحظه هی دردش بیشتر میشد)
مامانم: به چی گیر کرده ؟
من: به این !
مامانم: بیارش بالا !
(شست پامو میارم بالا و در میاد)
من: :)
مامانم: :| عقل که نباشد جان در عذاب است !

و اندر اسکول بازی های وی 2 
ما را کرامت تو گنه کار کرده است  
 
ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاده کرده است و گرفتار کرده است
 
بامت بلند باد که دلتنگی‌ات مرا
از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است
 
خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است
 
تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه‌کار کرده است
 
چون سرو سرفرازم و نزد تو سربه‌زیر
قربان آن گلی که مرا خوار کرده است!
 
 
فاضل نظری 

ما را کرامت تو گنه کار کرده است 
بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است  
ما را کبوترانه وفادار کرده است آزاد کرده است و گرفتار کرده است بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است خوشبخت آن دلی که گناهِ نکرده را در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است تنها گناه ما طمع بخشش تو بود ما را کرامت تو گنه کار کرده است چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر قربان آن گلی که مرا خوار کرده است!

بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است 
یک غزل نسبتا بلند :))  
محزون تر از نِی نیستم امّا حکایت کرده ام
هرشب برای وضع خود از خود شکایت کرده ام  
شش دانگ قلبم مال تو، حقا که صاحبخانه ای
با این که من مستاجرم اما جوابت کرده ام!
شمرم که پنهان از همه بغضی گلویم را فشرد.
شمرم ولی در تعزیه...آیا جنایت کرده ام؟
من که فقط شبهای جمعه یاد تو افتاده ام
هر سال، پنجاه و دوبار از تو اطاعت کرده ام!
مجنون رویت شد کسی کاین عشق من را بر تو دید
مانند یک بیماری ام، هر جا سرایت کرده ام.
دِل، داخل گند و لجن دارد تقلا می کند
من چشم بر ت

یک غزل نسبتا بلند :)) 
شعری در وصف جانبازان شیمیایی  
گر چه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اندمادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند
مرگ تدریجی است این دردی که داری می کشیمنتها با قرص های خواب خوابت کرده اندخواب می بینی که در « سردشتی » و « گیلان غرب »خواب می بینی که بر آتش کبابت کرده اندخواب می بینی می آید بوی ترش سیب کالپس برای آزمایش انتخابت کرده اندخواب می بینی که مسئولان بنیاد شهیدبر دروازه های شهر قابت کرده انداز خدا می خواستی محشور باشی با حسین (ع)خواب می بینی دعایت را اجابت کرده اندقصر شیرینی که

شعری در وصف جانبازان شیمیایی 
شمه ای ازداستان عشق شورانگیز ماست  
شمه ای ازداستان عشق شورانگیز ماستاین حکایتها که از فرهاد وشیرین کرده اندهیچ مژگان دراز وعشوه جادو نکردانچه ان زلف درازو خال مشکین کرده اندساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیستقابل تغییر نبود انچه تعیین کرده انددر سفالین کاسه رندان به خواری ننگریدکاین حریفان خدمت جام جهان بین کرده اندنکهت جانبخش دارد خاک کوی دلبرانعارفان انجا مشام عقل مشکین کرده اندساقیا دیوانه ای چون من کجا دربر کشددختر رزرا که نقد عقل کابین کرده اندخاکیان بی بهره اند از

شمه ای ازداستان عشق شورانگیز ماست 
در تمام شعرهایم من صدایت کرده ام  
در تمام شعرهایم من صدایت کرده ام ثانیه بر ثانیه هر دم هوایت کرده ام انتظارم بیش از آن بود که باشی ولی رفته ای اما بدان هر شب دعایت کرده ام مهر خاموشی نهادی بر لبم ای عشق من  تاکه رفتی من فقط ساکت نگاهت کرده ام لحظه لحظه قلب خود  را پای چشمت ریختم کاش می دیدی که من جان را فدایت کرده ام
...

در تمام شعرهایم من صدایت کرده ام 
تیکدل  
از این که این همه نیمه شب نشسته ام و با تو زندگی کرده ام، توی عالم خیال، لای برگه های این دفتر. برایت درددل کرده ام، ناز کرده ام و هر کاری که دلم خواسته. من توی کاغذهای این دفتر با تو زندگی کرده ام...
 
#الهام_فلاح
 زمستان با طعم آلبالو...

تیکدل 
هفت شخص مورد مسخره هستند  
به نام خالق هستی
هفت چیزی که مسخره دارد چیست؟ امام رضا علیه السّلام فرمودند: کسی که با زبانش استغفرالله بگوید ولی در دل از گناهی که کرده پشیمان نباشد خودش را مسخره کرده کسی که از خدا توفیق کار خیر طلب کند ولی تلاش و کوششی نداشته باشد خود را مسخره کرده کسی که از خدا بهشت بخواهد و در انجام عبادات صبر نکند و در ترک معاصی صبر نداشته باشد خود را مسخره کرده کسی که از آتش جهنم به خدا پناه برد ولی از لذت گناه دست بر ندارد خودش را مسخره کرده  آنکس که ی

هفت شخص مورد مسخره هستند 
 
ای نازنین شب شکن، دیدار تو رویای منبازم به خواب من بیا، کابوس من را پس بزن
ای که اگر بینم تو را، احسنت گویم من خدانازش بنازم من که او کرده به گِل، گُل را بنا
ای چشمانت روز و شب، کرده خجل دنیای ربآن طعنه بر خوبان زده، چشمان تو چشمان رب
ای پیچ و تاب موی تو، کرده پریشان روی توگر دست بر مویت بری، جانم بیاید سوی تو
ای گونه هایت شهر من، آن ها ز دنیا سهم منساخته خدا با برتری، آن دو بهشت را بهر من
ای صورتت برتر ز ماه، کرده مه رب را سیاهبر شب های من بتاب، خو

 
 
ای نازنین شب شکن، دیدار تو رویای منبازم به خواب من بیا، کابوس من را پس بزن
ای که اگر بینم تو را، احسنت گویم من خدانازش بنازم من که او کرده به گِل، گُل را بنا
ای چشمانت روز و شب، کرده خجل دنیای ربآن طعنه بر خوبان زده، چشمان تو چشمان رب
ای پیچ و تاب موی تو، کرده پریشان روی توگر دست بر مویت بری، جانم بیاید سوی تو
ای گونه هایت شهر من، آن ها ز دنیا سهم منساخته خدا با برتری، آن دو بهشت را بهر من
ای صورتت برتر ز ماه، کرده مه رب را سیاهبر شب های من بتاب، خو

 
دعای عهد تو تاثیر کرده است!  
یک عمر، انتظار، مرا پیر کرده است
دنیا مرا دوباره زمین گیر کرده است
شب در سکوت مبهم خود آفتاب را
در چشم کور صاعقه زنجیر کرده است
از ابرهای تیره بپرسید این سؤال:
خورشید این قبیله چرا دیر کرده است؟
هر وقت از زمانه تو را کرده ام طلب
در پاسخم اشاره به تقدیر کرده است
آیینه ای شکسته به همراه بادها -
نام تو را شنیده و تکثیر کرده است
برگرد ای حماسه ی جاوید روزگار
حال خوشم بدون تو تغییر کرده است
این جمعه کاش بشنوم از سوی آسمان
"شاعر! دعای عهد تو تأثیر کرده

دعای عهد تو تاثیر کرده است! 
اتاق  
اگر ذهن من یک اتاق باشدیک کسی رفته آن توو  تقریبا همه تابلو ها را از در و دیوار کندههمه اثاث ها را هم جمع کرده روی هم در یک گوشه ی پرتی از اتاقبعد داده تو راو خاطراتت را بزرگ بزرگ قاب گرفته اندو زده روی دیوار هابه جای وسایل اتاق هم تابلوهای عکس تو را چیده روی زمینو روی سقفو همه جا...با چنین وضعی انتظار دارم فراموشت کنم...تو چه کرده ای که تلاش برای فراموش کردنت یک جور مصیبت استو تلاش برای یادآوری ات یک  جور دیگر؟و جالب این که هیچ کدام هم به نتیجه ن

اتاق 
اینجا برای من  
و من این روزها رسیده ام به معنی واژه ها. به عمق معنی ها. تسلیم را تسلیم شده ام. بی تفاوتی را پیش گرفته ام. اخم کردن را شیوه ام کرده ام. قفل دل را بسته ام، کلید را پرت کرده ام دور، ایستاده ام تنها، دست هایم را قلاب هم کرده ام و موهایم را به باد سپرده ام. اینجا دور و بر من پر از باد است و سکوت است و سرد...

اینجا برای من 
ساده باشیم  
سعی کرده ام همه را دوست بدارم
همه دوست داشتنی اند، هرچند خود نمی دانند
سعی کرده ام به همه بگویم تو
چون احساس شیرین نزدیک بودن می دهد
سعی کرده ام به چشمها خیره نشوم
چشم هر کسی رازی دارد که پنهان کرده است
سعی کرده ام لبخندی داشته باشم
شاید کسی ببیند و کمی دلش باز شود.
سعی کرده ام به گل های پارک کنار خانه مان سلام کنم
گلها همیشه به دنبال نگاه های عابران سرگردان اند.
سعی کرده ام بوی آدمیان را در باد بسپارم به ذهن
شاید بوی آشنایی که راه گم کرده است پی

ساده باشیم 
من مصطفی جامه بزرگ  
بعد از مدت بسیار طولانی اومدم به فضای وبلاگ نویسی و ..
یک دفعه مواجه شدم با برخی مطالب عجیب و غریب!
نمیدونم کدوم بیکاری مدام به دنبال اسم من مطلب نوشته و منتشر کرده!
وبلاگ قبلیم هم که در بلاگفا بود و حذف شده بود یکی ثبت کرده و توش تبلیغ vpn کرده!
خدا انشا الله عاقبتمون رو بخیر کنه

من مصطفی جامه بزرگ 
چگونگی دانلود صوت ها  
سلام باتوجه به اینکه تعدادی از دوستان از دانلود نا موفق صوت ها رنج می بردند
 تصمیم گرفته شد که آموزش دانلود صوت ها گذاشته شود آموزش به دو دسته تقسیم میشود.دسته اول:اگر با کامپیوتر وارد میشوید که دانلود منیجری را دانلود کرده و روی نام صوت کلیک کرده و روی دریافت لینک دانلود کلیک کرده و لینک دانلود را کپی کرده و در دانلود منیجر کپی کرده و دانلود انجام میشود
دسته دوم:اگر با گوشی موبایل وارد میشوید دانلود منیجری را دانلود کرده و روی نام صوت کلیک ک

چگونگی دانلود صوت ها 
 
باز هم تسبیح بسم اله را گم کرده ام
شمس من کی میرسد؟من راه را گم کرده ام
طره از پیشانی ات بردار ای خورشیدکم
در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام
در میان مردمان دنبال آدم گشته ام
در میان کوه سوزن کاه را گم کرده ام
زندگی بی عشق شطرنجی ست در خورد شکست
در صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام
خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنم
حال میبینم که حتی چاه را گم کرده ام
زندگی آنقدر هم درهم نبود و من فقط
سرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام...

 
قوی تر می شوم....  
گفته بودم که زندگی قانون بومرنگهاست... 
باز هم زمان که می گذرد و برگ روزگار می گردد، ایمانم به روح زندگی قوی تر می شود، که چیزی مثل یک بغض سالها گریبانگیر گلویت باشد که معصومیتت را به سخره گرفته باشند و تو را دور زده باشند و تو را از هر چه بود و هست منزجر کرده باشند... یکی دو تا... که گیر کرده باشد توی گلویت بغضی که روح زندگی کجاست که حق مظلومیتت را بگیرد... قوی تر می شوم وقتی مومنم به بومرنگی که روح زندگی برایشان فرستاده است... همان بومرنگی که بسویت

قوی تر می شوم.... 
382 --- روی رگ پاییز  
وقتی سرمای گس غروب های مهر به تنت می خورد . تازه یادت می افتد که چقدر اشتباه کرده ای در زندگی ات . چه جاهایی که نرفته ای . چه حرفهایی که نزده ای . و چه دست هایی که بیخودی رها کرده ای .
درست مثل خرمالوی کالی که همچین که می چینی اش . تازه می فهمی که اشتباه کرده ای . نه می توانی بندازی اش دور . نه می توانی بخوری .
پاییز همینطور است .

382 --- روی رگ پاییز  
"ما رأيت الّا جميلا"  
ساربانا مهلتی آرام جان گم کرده ام / من در این دریای خون در گران گم کرده ام
ساربانا مهلتی دارم در این جا مشكلى / رفته از دستم گلی از وی نبردم حاصلی
اندر این دشت بلا رفته ز دستم نوگلی / من حسین باوفا آرام جان گم کرده ام
ساربان بهر خدا یک ساعتی آهسته تر / اندر این دشت بلا گم گشته از من تاج سر
یعنی یک دنیا برادر از من خونین جگر / اندر این صحرا ز جور كوفیان گم کرده ام
ساربانا مهلتی تا بر سر نعش حسین / راز دل گویم ببارم خون دل از هردو عین
در عزایش عالمی ر

"ما رأيت الّا جميلا" 
تلخ گشت!  
بعضی چیز ها هستند که تلخند و درد آور...
مثل دوستی ای که فراموشش کرده اند...
مثل تویی که فراموشت کرده اند...
مثل رفتنی که فرلموشش کرده اند...
و مثل بازگشتی که هیچکس منتظرش نبوده...
د.گ: یه حس بده که بری و بری و بری،بعد مدت طولانی ای برگردی و ببینی هیچکس رفتنتو نفهمیده،هیچکس جای خالیتو حس نکرده،هیچکس دلش برات تنگ نشده و هیچکس منتظرت نبوده... 
و حتی هیچکس برگشتتو نفهمیده....!

تلخ گشت! 
 
سومین شب قدر هم گذشت....
اون روزی که بی صبرانه منتظرش بودم...براش لحظه شماری میکردم رسید بالخره...
 +امشب بهش پیام میدم:)
++الان یه چیزی دیدم ریختم بهم...پاک کرده چتهامونو...فک کنم همین امروز دیروز پاک کرده...ساعت۱۲:۲۰
+++شمارمو پاک نکرده...بنظرم بد هم نیست که اون چتهارو پاک کرده...میدونی بالخره چله و ...
نمیخوام هیییچچچ فکر منفی ای و دوری ای بیارم تو ذهنم:)
+تنها سه ساعت با قیست:).....۲۰:۳۰

 
 
سلام [10.10.16 19:18] [Forwarded from محمد سلمانی *] طرف فکر کرده  درحراجی شرکت کرده به خودش اجازه داده  متری یک میلیون پیشنهاد قیمت بده    هدفش سنجیدن عیار اعضا است  ونوعی توهین به فهم شعور سهامداران است.وایشان فراموش کرده که تمام اعضا دستی بر اتش در بازار مسکن دارند
جالب است اینکه اعضاء محترم در تلگرام اظهار نظر میکنند و بلافاصله آنها را پاک میکنند
 
 

 
یک شبی مجنون نمازش را شکست  
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست  عشق آن شب مست مستش کرده بود  فارغ از جام الستش کرده بود  سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن  من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم  این تو و لیلای تو ... من نیستم گفت: ای دیوانه

یک شبی مجنون نمازش را شکست 
مسئولیت  
از اقوام، اخیرا فوت شدند، فوتشان برای همه تقریبا، غیر منتظره بود. کسی انتظار نداشت بین بستری شدن در بیمارستان و فوت شدنشان یک ماه فاصله باشد. ولی همسرش میگفته که مشکل اصلی اش چند سال پیش بروز کرده بود و مراجعه کرده بود به دکتر، دارو و دوره ی درمانی هم سپری کرده بود، اما درمان نشده بود؛بلکه تشدید یافته بود.
آن پزشکی که نتوانسته بود تشخیص دهد مشکل بیمارش سرطانی است و صرفا به عنوان بیماری پوستی دارو تجویز کرده بوده[احتمالا]، یا شاید هم تشخیصش اش

مسئولیت 
آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام  
ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام
آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام
در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین
ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام
پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره
اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام
ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل
وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام
نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام
اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام
من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام
آقا تو را گم کرده ام مو

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام 
دانلود سریال The Vampire Diaries  
| دانلود سریال The Vampire Diaries با لینک مستقیم از سرور سایت |
تا اپیزود 11 از فصل 7 اضافه شد / در حال پخش از CW آمریکا

 
لینک IMDB
ژانر: درام ، فانتزی ، عاشقانه ، ترسناک
کیفیت : 480p – 720p
فرمت: MKV
حجم: میانگین هر قسمت 150 و 300 مگابایت
تاریخ انتشار : 2009
محصول: آمریکا
امتیاز: 7.9/10
محصول: آمریکا
زبان: انگلیسی
کانال پخش کننده : CW
زیرنویس فارسی : به زودی 
خلاصه داستان : دو برادر خون آشام به نام های «استفان» و «دیمن»، که دارای زندگ

دانلود سریال The Vampire Diaries