زمانی که من من نیست

فاصله  
. دلتنگى امسال من از درد جوانى ست°°° دلگرمى ما هم كه جز آغوش خدا نيست ¤¤ .
حتی اگر آزاد شوم باز اسیرم°°° موجى كه به ساحل نرسیده ست رها نيست ¤¤ .
تنها شده ام هیچ كسی دور و ورم نيست°°° جز مرد در آیینه، كه هم صحبت ما نيست ¤¤ .
گاه آمدن عشق سر آغاز جدایى ست°°° رفتن كه دلیل همه ى فاصله ها نيست ¤¤ .
افتاده ام از بس كه تشر خورده ام از او°°° چون سرو تبر خورده كه دیگر سر پا نيست ¤¤ .
هى سرخ شد و شرم و حیایش خفه ام كرد°°° وا كن همه ی پنجره ها را كه هوا نيست

فاصله 
اجبار  
رد شو از من نازنینم قلب تو مجبور نيستاز كنار من برو این خواهش است دستور نيستخوب میدانم كه با اجبار اینجا مانده ایدلبرم آسوده رو ماندن كنارم زور نيستاظطراب چشمهایت را ز من پنهان نكنچشمهایم تار میبینند اما كور نيستسالها آغوش من را چون قفس پنداشتیمرغ زیبا و شكیبایم رهایی دور نيستگه به من رو میكنی و گه مرا پس میزنینازنینم این دل است و كاغذ پاسور نيستجان چشمانت رهایی تو رویای من استعاشق سرگشته ی تو ذره ای مغرور نيستمن به شادی تو شادم حرف ها را ب

اجبار 
اجبار  
رد شو از من نازنینم قلب تو مجبور نيستاز كنار من برو این خواهش است دستور نيستخوب میدانم كه با اجبار اینجا مانده ایدلبرم آسوده رو ماندن كنارم زور نيستاظطراب چشمهایت را ز من پنهان نكنچشمهایم تار میبینند اما كور نيستسالها آغوش من را چون قفس پنداشتیمرغ زیبا و شكیبایم رهایی دور نيستگه به من رو میكنی و گه مرا پس میزنینازنینم این دل است و كاغذ پاسور نيستجان چشمانت رهایی تو رویای من استعاشق سرگشته ی تو ذره ای مغرور نيستمن به شادی تو شادم حرف ها را ب

اجبار 
ريشه ها بي دليل نيست پژمردگيشان  
 
 
مهربانم امروز داشتم فكر می كردم آدمها از چه زماني پیر می شوند یا بهتر بگویم
 ریشه ها از چه زماني پیر شدند ؟
 خوب كه فكر می كنم
 شاید از زماني كه بی نگاه شدیم ؛ شاید از زماني كه بیمار صفتان جهلشان را به رخ ریشه ها كشیدند  و آنها مجبور به تحمل شدند ؛شاید از زماني كه گلبرگ نخستین پیوند خورد ؛شاید از زماني كه گلبرگ ثانی پیوند خورد ؛شاید از زماني كه گلبرگ پیوند نخستین با تمام نا باوری خیانت را نشانشان داد ؛ شاید از زماني كه گلبرگ پیوند ثانی بی نگ

ريشه ها بي دليل نيست پژمردگيشان  
يا كريم ابن الكريم  
    یا كریم ابن الكریمهمدم یار شدن دیده ی تر می خواهدپیر میخانه شدن اشک سحر می خواهدعاشقی کار دل مصلحت اندیشان نيستقدم اول این راه جگر می خواهدبال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت:بشنود هرکه ز معشوق خبر می خواهدهرکه عاش شده خاکستر او بر باد استعاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهدهنر آن نيست نسوزی به میان آتشپر زدن در وسط شعله هنر می خواهددر ره عشق طلا کردن هر خاک سیاهفقط از گوشه ی چشم تو نظر می خواهدظرف آلوده ی ما در خور سهبای تو نيستاین ترک خور

يا كريم ابن الكريم 
چیستان 2  
در یك مسابقه دوچرخه سواری 4 دوست با دوچرخه های خود به رقابت پرداختند . با توجه به راهنمائی های زیر بگوید چه كسی اول شده است و دوچرخه اش چه رنگی است ؟
1.       دوچرخه علی سبز نيست .
2.       دوچرخه قرمز مال پیمان است و اولین یا آخرین دوچرخه ای نيست كه می رسد
3.       سومین و چهارمین دوچرخه ای كه می رسد نارنجی نيست
4.       دوچرخه مجید آبی نيست و بعد از پیمان به خط پایان می رسد .
5.       دوچرخه امید اولین و آخرین دوچرخه ای نيست كه می رسد و آبی هم نيست
 

چیستان 2 
كسي كه نيست  
سلام چشم می دوزی لابه لای آدم ها. نيست. خودت هم می دانی كه نيست. اما باز هم می گردی و می گردی. باز چشمانت را می چرخانی و می چرخانی لابه لای حجم آدم ها. اما نيست. میان خلوتی خیابان قدم می زنی. كسی می آید از دور. اوست. با همان شیوه راه رفتن. خیره می شوی. سرت گیج می رود. می آید. می لرزی. می لرزی. یادت می افتد كه او نباید اینجا باشد. وا می روی. دلت گرفته است. گوشی ات را بیرون می آوری. شروع می كنی به شماره گرفتن. جزء معدود شماره هایی ست كه به ذهنت سپرده ای. به ر

كسي كه نيست 
 
تاریخ تولدت مهم نيست، تاریخ تبلورت مهمه!اهل كجا بودنت مهم نيست، اهل و بجا بودنت مهم است!منطقه زندگیت مهم نيست، منطق زنگی ات مهمه!سن تقویمی ات مهم نيست،سن تقدیمی ات مهمه!گذشته ی زندگیت مهم نيست ؛امــروزت مهم است که از چه گــذشتـه ای وچه چیزی برای فــرداهایت میسازی..گــاهــی زنـــدگــی شــادی کــردن نیــستشـــاد کـــردن اسـت

 
حال اين روزام...  
سلام
این روزا حال و احوال خوشی نيست !
•مقابله با واقعیات غیرقابل پیش بینی  و اوضاع جدید
حس و حالی رو برام رقم زده كه شاید اصلأ در محدوده نگاهم نمیكنجید
•این روزها به بیشترین واژه ایی كه فكر میكنم "فراموشیست"
•گاهی پشت پا زدن به گذشته و ساختن آینده ایی سوای ازگذشته
كاری بس سخت میشه ،حال این كه زماني این سختی دو چندان میشه
كه احساسی از خودت در این بین خرج كرده باشی
•سخت ترین درد به اعتقاد من فراموش كردن احساس درونته كه ناخودآگاه فریاد میكشه
وت

حال اين روزام... 
چه وقت ميتوان ازدواج پايدار کرد؟  
         دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟ دانا گفت: زماني که شخص توانا شود!                                                           پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟ جواب داد: نه! گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟ گفت: نه! پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟
جواب داد: نه!
پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نيست!
دانا گفت: زماني یک شخص می تواند ازدواج پایدار نماید که اگر تا دیروز نانی را به تنهایی می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف نمای

چه وقت ميتوان ازدواج پايدار کرد؟ 
مردن، مُــــــــردن است! چه قلب بزند، چه نزند!  
مردن به یك سكته ی غیرمنتظره در راه برگشت از خانه نيست. به "حرف بزن آخه بی معرفت! صدامو میشنوی؟" نيست. مردن به نگاه متاسفِ پرستار كه می ریزد كف زمینِ كنارِ اتاق عمل نيست. به لرزش جمله ی " تو رو خدا خودتونو برسونین" پشت تلفن نيست. به لااله الا اللهِ صبحی سرد كنار خروارها خاك نيست. مردن ب ضجه و كششِ كلمه های "پس این دكترا چه غلطی میكنن؟" نيست.
 مردن همان لحظه های بی جانی ست كه در سكوت مطلق با بهترین های زندگیت می گذرد؛ تا فقط بگذرد.
 مردن، ماه ها ندیدن خ

مردن، مُــــــــردن است! چه قلب بزند، چه نزند!  
 
یه موقع هایى هست مثه امشب كه پریود مغزى هستى و دلت میخواد برى بیرون با عشقت با دوستت اما هیچ كس نيست... تنها كسیم كه پایه همه كاراته درس داره و گرفتاره اما بازم آرومت میكنه ... رفاقت به سال نيست به عمق ! رفیق دارم ١٢ سال رفیقه و به خیار میفروشت رفیق دارم ٥ ساله و بهترین لحظاتم باهاش بوده..... دوست داشتن و رفاقت تو حرف نيست !! بگى دوسم دارى از صب برج زهرمارم بشى و دست پیشو بگیرى دوس داشتن نيست! دوس داشتن درك كردن و خیلى چیزاى دیگه نه  لج و لجبازى ...
خیلى

 
من تو را دوست می دارم...  
 
ا . بامداد...
 
طرف ِ ما شب نيست
صدا با سکوت آشتی نمی کند
کلمات انتظار می کشند 
من با تو تنها نيستم، هیچ‌کس با هیچ‌کس تنها نيست
شب از ستاره‌ها تنهاتر است…
طرف ِ ما شب نيست
چخماق‌ها کنار فتیله بی طاقت‌اند 
خشم ِ کوچه در مُشت ِ توست
در لبان ِ تو، شعر ِ روشن صیقل می خورد
من تو را دوست می دارم، و شب از ظلمت ِ خود وحشت می کند.
 

من تو را دوست می دارم... 
شعر۲  
خداوند از زمینماڹ مهاجرت ڪرد
آڹ زماڹ ڪه نامش شد سر در دُڪاڹ خیلی ها.....
خدا هجرت ڪرد زماني ڪه ناڹ در پس زباله ها پیدا شد 
خداوند از روے زمیڹ رفت وقتے ڪه اشڪ جاے حرف را گرفت
خداوند چمدانش را بست وروزی درجایی از اتوبوسی پیاده شد 
که زیر پاهایش جنیڹ هاے نارسی را دید
خداوند رفت
ان زماني ڪه اولیڹ دروغ راشنید
ان زمانيی ڪه اولیڹ قتڸ را دید
وان زماني ڪه اولیڹ اه را چشید
زمیڹ خورد
شکست
ایینه اے که هزاران ساڸ در جلوے چشمماڹ بود
خداوند رفته است
ساڸ هاست ڪه

شعر۲ 
مبـاني چـاپ و انتـشـارات  
   براساس دیدگاه مك لوهان ، جوامع انسانی از لحاظ تحول ارتباطات انسانی سه دوره را تجربه كرده است:
1- عصر شفاهی
2- عصر كتبی
3– عصر الكترنیك
   عصرشـفاهی :
   در عصر شفاهی در موارد بسیار وظیفه یادسپاری، یادآوری و انتقال به دیگران و آیندگان به گروه خاصی از مردم سپرده می‌شد كه حافظه‌های نیرومندی داشتند و در حفظ و نگهداری داشته‌ها و اطلاعات امین بودند ولی انتقال شفاهی محدودیت‌هایی دارد از جمله:
1- بدون تماس حضوری ممكن نيست
2- نیازمند زماني است كه م

مبـاني چـاپ و انتـشـارات 
گيجي  
قبل از شروع تو ، تمام ناتمام ها را تمام میكنم . قبل از شروع سال نو هرچه هست و نيست را رها میكنم . تو ساز میزنی و من میرقصم . تو عریان میگردی و من من ! نه اینبار نمیترسم . زمینی كه گرد است و زماني كه گرداب است خود هرچه بیهوده است را تمام میكند و میبلعد . من چشم به ته دنیا دوخته بودم ، به آنجا به ٤ راهی كه بوی پوتین و باتوم میداد . پشت سرم كوه بود و ترك شیراز ، روبرویم ماهور اصفهان . كدام دیوانه را میشود دید كه سر یك دوراهی تاب نخورده باشد . فلاكت و وجدان ی

گيجي 
محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت ............ پروین اغتصامی  
 
 
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفتمست گفت: ای دوست, این پیراهن است, افسار نيستگفت: مستی, زآن سبب افتان و خیزان مى روی گفت: جرم راه رفتن نيست, ره هموار نيستگفت, مى باید تو را تا خانه قاضی برمگفت: رو صبح آی, قاضی نیمه شب بیدار نيستگفت: نزدیك است والی را سرای, آنجا شویمگفت: والی از كجا در خانه خّمار نيستگفت: تا داروغه را گوییم, در مسجد بخواب گفت: مسجد خوابگاه مردم بدكار نيستگفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان گفت: كار شرع,‌كار درهم و دینار نی

محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت ............ پروین اغتصامی 
خوبي بي حد و حسابت بدجور پريشانم كرده،واقعا چرا خدا تو را جلوي چشم من گذاشت؟،اي داد بيداد،مخاطب خاص  
خوبی های بی حد و حصر تو،ظلم است در حق من
تو…خوبی و بی وقفه خوبی میكنی
و متوجه نيستی كه مرا مجبور میكنی
مجبور میكنی به عاشق شدن
به دل بستن
تو حواست نيست كه نم نم مرا عاشق خودت كردی
این عادلانه نيست
عادلانه نيست كه من محكوم شوم به دوست داشتنت
كاش آدمها برای خوبی شان حدی میگذاشتند
 

خوبي بي حد و حسابت بدجور پريشانم كرده،واقعا چرا خدا تو را جلوي چشم من گذاشت؟،اي داد بيداد،مخاطب خاص 
عشق  
                                                 به نام خدا
 
محكم دستانم را در دستان پر محبتش می فشارد...لبریز از آرامشی زیبا،پشت می كنم به تمام دنیا و راه می افتم...
دیگر حتی مهم نيست كه چه كسانی نام مرا فریاد می زنند و می خواهند كه بمانم...مهم عشقیست كه در قلبم جاری ساخته و عاشقانه دستانم را گرفته و رهایم نمی كند...
با او نفس می كشم...در كنار او قدم می زنم...صدایش می كنم و با نگاهش دلم را آشوب می كند...
مهم نيست كجا و در چه زماني زندگی می كنم...مهم

عشق 
عشق ورزی  
چون عشق بورزی، همه هستی به تو عشق می ورزد. هستی، ما را از تمام جهتها و ابعاد باز می تاباند. اگر ما آوازی زیبا بخوانیم، آن آواز هزاران بار زیباتر به ما باز می گردد و ما غرق در آواز می شویم. از هر دست بدهیم از همان دست می گیریم. هرچه بكاری آنرا درو می كنی. و البته اگر تو بذری كوچك بكاری‌ هزاران بذر را درو خواهی كرد. هستی خسیس نيست، بلكه با دست و دلبازی می بخشد. اما هستی زماني می بخشد كه تو قبلا بخشیده باشی و چند برابر آنچه را كه تو بخشیده ای بازپس می د

عشق ورزی 
می روم  
رفتم که بفهمی قفست هم عددی نيست
پرواز نکردن، سببش نابلدی نيستمن ساحل دلمرده ، تو دریای خروشان
درچشم تو این فاصله ها چیز بدی نيستهرشب به تو تابیدمو احساس نکردی
افسوس که دریای دلت ،جزرومدی نيستسیلی خور امواج،ولی ترس نبودت
میگفت که طوفان صدایش ابدی نيستهرچند که بیزارم از این عشق و تصاحب
این نفرت از آن سیلی آخر که زدی نيست.رفتم که بفهمی اگر این ترس نباشد
دل کندن و دل سنگ شدن کار بدی نيست

می روم 
گمگشته خیال  
زین گونه ام كه در غم غربت شكیب نيست گر سر كنم شكایت هجران غریب نيست جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش كز جان شكیب هست و ز جانان شكیب نيست گم گشته دیار محبت كجا رود نام حبیب هست و نشان حبیب نيستعاشق منم كه یار به حالم نظر نكرد ای خواجه درد هست و لیكن طبیب نيست در كار عشق او كه جهانیش مدعی ست این شكر چون كنیم كه ما را رقیب نيستجانا نصاب حسن تو حد كمال یافت وین بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نيستگلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرامكاین سوز دل به ناله ی

گمگشته خیال 
گمگشته خیال  
زین گونه ام كه در غم غربت شكیب نيست گر سر كنم شكایت هجران غریب نيست جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش كز جان شكیب هست و ز جانان شكیب نيست گم گشته دیار محبت كجا رود نام حبیب هست و نشان حبیب نيستعاشق منم كه یار به حالم نظر نكرد ای خواجه درد هست و لیكن طبیب نيست در كار عشق او كه جهانیش مدعی ست این شكر چون كنیم كه ما را رقیب نيستجانا نصاب حسن تو حد كمال یافت وین بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نيستگلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرامكاین سوز دل به ناله ی

گمگشته خیال 
لاك مات سبز تيره  
تمركز ندارم ، گوشیم دستمه ... ذهن و دلم آروم نيست ... هیچ برنامه اى برا آینده ندارم اما در عوض هرچقدر بخواى به فكر گذشته م ... كه چرا چرا چرا
همه ى آدما عاشق شدن همه ى آدما نرسیدن همه ى آدما راضى نيستن ، میدونم اینا مهم نيست مهم اینه كه خیلى حس ها مُرده دیگه تكرار نمیشه ... 
مهم اینه میفهمى كه هیچكى پشتت نيست حتى خونواده ت ... مهم اینه تنهایی ، تنهاى تنها 
میشینم پشت میزم دلم میخواد بنویسم به ناخن هام نگاه میكنم ... سبز تیره ى مات ...
چقدر دلم براى خودم می

لاك مات سبز تيره  
ميترسم  
دلم گرفته...
محرم رو خیلی دوست داشتم بخاطر اون حس خاصی که تو کل مردم شهر ایجاد میکنه
واسه صدای نوحه ای که بعد اذان پخش میشه
واسه اینکه اگه گریه کنی کسی نيست بیاد بگه چرا گریه میکنی...
ولی حالا از محرم میترسم
پارسال باعث شد از محرم بترسم
وقتی صدای نوحه میشنوم دستم میلرزه یخ میکنم
ثانیه به ثانیه پارسال جلو چشم میگذره
حالم واقعا خوب نيست...
و کسی هم نيست باهاش حرف بزنم...

ميترسم 
 
زیباترین قسم سهراب سپهری:
به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،غصه هم میگذرد،آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند..لحظه ها عریانند.به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!زندگی ذره کاهیست،که کوهش کردیم،زندگی نام نکویی ست،که خارش کردیم،زندگی نيست بجز نم نم باران بهار،زندگی نيست بجزدیدن یارزندگی نيست بجزعشق،بجزحرف محبت به کسی،ورنه هرخاروخسی،زندگی کرده بسی،زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاکوچه وپس کوچه واندازه

 
ترمیم زخم های نیش مار  
ترفندی كه در اینجا می خواهیم آموزش دهیم راهكاری است برای كمك به بهبود زخم ها در شرایطی كه هیچ امكانات یا دارویی در دسترس نيست ! همه ما بارها دیده ایم كه تمامی حیوانات زماني كه جایی از بدنشان دچار آسیب و جراحتی می شود ، هر روز و در هر روز چندین بار زماني را به لیس زدن زخم می پردازند و این عمل را تا پایان بهبودی كامل زخم انجام می دهند. بله یكی از معجزه آسا ترین روش هایی كه برای كمك به تسریع بهبودی زخم ها وجود دارد استفاده از بزاق دهان می باشد. حتما

ترمیم زخم های نیش مار 
كالسكه/ درشكه  
در درشكه/ كالسكه‌ای از جنس توت نشسته بودند؛ دانه‌های توت با رشته‌هایی از جنس نور به هم متصل می‌شد؛ و مركب، ایشان را به میان تاریكی‌ها می‌برد ... نور سیاه و براق محسور‌كننده‌ای كه به آن‌ها راه می‌داد تا برسند به ...
دو دلدار سوار بر كالسكه می‌خواستند برسند به لحظه‌ی دیگری از حضور در وجه دیگری از زمان ... زماني كه نه خطی بود و نه دایره‌ای ... همان‌طور كه سه بعد مكان، ابعاد تازه‌ای یافته بود، بعد زمان نیز وجوه نوینی داشت! در هستی عاشقانه، كه

كالسكه/ درشكه  
هر خزانی معنی اتمام نيست  
بسمة تعالی
*********
هر  خزانی  معنی  اتمام  نيست
***********************
فصل تابستان به خوبی شد تمام          فصل  پاییزی   رسیده   السّلام
رنگِ  الوان،   از  درختان  را نشان         چشم مستان را بود از آن سهام
***************************************************

هر خزانی معنی اتمام نيست 
 
سهراب سپهری:
به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،غصه هم میگذرد،آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند..لحظه ها عریانند.به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!زندگی ذره کاهیست،که کوهش کردیم،زندگی نام نکویی ست،که خارش کردیم،زندگی نيست بجز نم نم باران بهار،زندگی نيست بجزدیدن یارزندگی نيست بجزعشق،بجزحرف محبت به کسی،ورنه هرخاروخسی،زندگی کرده بسی،زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاکوچه وپس کوچه واندازه یک عمر بیابان

 
 
سهراب سپهری:
به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،غصه هم میگذرد،آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند..لحظه ها عریانند.به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!زندگی ذره کاهیست،که کوهش کردیم،زندگی نام نکویی ست،که خارش کردیم،زندگی نيست بجز نم نم باران بهار،زندگی نيست بجزدیدن یارزندگی نيست بجزعشق،بجزحرف محبت به کسی،ورنه هرخاروخسی،زندگی کرده بسی،زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاکوچه وپس کوچه واندازه یک عمر بیابان

 
 
ساده ایم اگه دنیا رو جدی بگیریم! ساده ایم اگه حتی یك ثانیه برای بالا و پایین شدن زندگی غصه بخوریم! 
دنیا با همه ی كاستی هاش! یك خوبی داره اونم اینه كه در گذره. هیچ دردی موندگار نيست همونطور كه هیچ خوشی نيست.
خوب البته منی كه دارم این غصه ها رو میگم تو دل غوغاست! خب ولی نباید باشه!

 
سري اول گالري عكس هاي شخصي ناب و ديدني مصطفي زماني  
درود بر كاربران باحال و درجه یك قصر عكس. احوال شریفتون چطوره؟ امیدوارم به حق پنج تن آل عبا حسابی سالم و تندرست و خوشحال باشین. جونم براتون بگه كه امروز برای شما دوستان نازم، سری اول گالری عكس های شخصی ناب و دیدنی مصطفی زماني رو تو سایتمون قرار دادم كه در پایین میتونید ببینید و حالشو ببرید و كیف كنین. مواظب خودتون باشین عزیزان. خدای بزرگ حافظ و یاورتون.منبع: قصر عكسقصر عكس

سري اول گالري عكس هاي شخصي ناب و ديدني مصطفي زماني 
بی وفای سنگدل ...  
‍ ‍ بی وفـــایِ سنگدل، نالوطیِ نامهـربان دل پریشان است امشب درکنار من بمان
چای می نوشم بدون تو ولی دلچسپ نيستخاطراتت دائما سر می رود از استکان
من ازان آشفته هستم كه تو وقتی نيستیهیچ محـــــرابی ندارد شوق تكرار اذان
از خیابان های بعد از رفتنت بغضم گرفتمی شکافد شانه ام را بار سخت آسمان
روی دوش كفشدوزك كوه،مثل من كه عشقاین امانتها كه بر دوشـم گذارد بی امان
مهر بی مهرِ خزان دور از تو تیری بر دل استخسته از آه دلم از تیـــــر جانکاه خـزان
شعر پا

بی وفای سنگدل ...  
 
درگیر رویای توام خاموش و بی صداغرق در اشك های توام همیشه باخدا اشك های چشمانت مرا برد به روز های زیبایی از دوری تو چه غم هایی كه نخوردم چه اشك هایی كه نریختمتو خسته تر از آنی من خسته تر از تو نيست امیدی بین ما باشد میان ما ناامیدی مهربانی های بی حاصل ترسی نيست از تنهایی#تهمینه لطفعلیخانی

 
اقدام بدموقع دولت در بازار مسکن  
ملک بان 24
 اقدام بدموقع دولت در بازار مسکن
 
آن چیزی که در حال حاضر مسلم است این است که هم اکنون اقتصاد ایران دوران قعر رکود را پشت سرگذاشته و با شیب ملایم و تدریجی در حال عبور از رکود به سمت رونق است. در واقع هم اکنون نشانه هایی دیده میشود مبنی بر این که اقتصاد کشور در حال خروج از عمق رکود است.در این شرایط چون رشد اقتصادی خیلی شدیدی نخواهیم داشت، در نتیجه منابع گزافی هم تزریق نخواهد شد که بتواند به طور جهش گونه و شدید اقتصاد را تحت تاثیر قرار د

اقدام بدموقع دولت در بازار مسکن 
دانلود انیمیشن توت فرنگی کوچولو مهمانی جشن تولد  
دانلود انیمیشن جدید توت فرنگی کوچولو مهمانی جشن تولد - میهن ...
mihanbaran.com/.../دانلود-انیمیشن-جدید-توت-فرنگ...
 
Translate this page
22 mins ago - دانلود انیمیشن جدید و بسیار زیبای توت فرنگی کوچولو مهمانی جشن تولد دانلود انیمیشن توت فرنگی کوچولو مهمانی جشن تولد انیمیشن توت فرنگی ...


Images for ‫دانلود انیمیشن توت فرنگی کوچولو مهمانی جشن تولد‬‎Report images















More images for دانلود انیمیشن توت فرنگی کوچولو مهمانی جشن تولد


دانلود انیمیشن توت فرنگی کو

دانلود انیمیشن توت فرنگی کوچولو مهمانی جشن تولد