علی  بعضی جاهاش دوستاش بیرونه 

مرا هزار امید است و هر هزار تا خودمم که هیچ حرکتی تو زندگیم نمیکنم  
بیا مثلا بهش گفتم از این کارتو و از اون کارت بدم میاد 
چیزی شد 
تقییری ایجاد شد 
حالا من اینجا نشستم 
تنها دوباره 
اونم با دوستاش بيرونه 
امروز اکتبر فرسته 
همه دارن ابجو می خورن فایر ورک میبینن 
من نشیتم اینجا درس میخونم 
اونم الان با دوستاش بيرونه 
امیدوارم اگه رفته سانتاکروز یا سانفرانسیسکو سرما بخوره 
امیدوارم باد بزنه به صورتش 
سینوساش دوباره چرک کنن
میدونم ادم بدیم که این آرزو رو میکنم 
ولی علي 
دلم شکسته به هیچ وجه من الوجوهم درست

مرا هزار امید است و هر هزار تا خودمم که هیچ حرکتی تو زندگیم نمیکنم  
اگه بود..  
عکس هایش را دیدم...سال70..77...سالهای پیش..او همه جا رفته بود...همه جا..پرسیدم:اون همه جا رفته بوده!از جاهای مختلف تهران تا اصفهان و شیراز...با کی میرفت؟با دوستاش؟-با خودش..با دوستاش...با همه..خیلی سفر میکرد..*با خودم فکر میکردم شاید واسه این اینقدر منو دوست داشت که من شبیه خودش بودم..هوم؟شاید اگه الان اینجا بود از من میخواست که برم بگردم..آره اون اینو میخواس..همون هدف زیبای منو انارم.

اگه بود.. 
بچه‌ها که همه‌چیز را میدانند :))  
-...آره؛ دعوام میکنه وقتی تیکه‌هاییش که واسه بچه‌ها نیست رو میبینم!
+ چی میگه؟
- میگه این چیزا واسه بچه‌ها نیست و اینا!
+ اره خب! بعضي جاهاش خیلی خشنه!
- نه نه! اون تیکه هایی که خشن نیست ولی واسه بچه‌ها نیست! گرفتی؟؟ رومانتیک [رومانتیک را همراه با چشمکی به من میگوید]

بچه‌ها که همه‌چیز را میدانند :)) 
سرباز نوشت  
خب چیه ما دختر دل نداریم  چرا ما سرباز نوشت ننویسیم 
امروز صبح  داشتم  تو وسایل داداشم  فضولی میکردم 
که دفتر خاطرات  و پیراهن دوران سربازیش که پر از امضا  وشماره تلفن دوستاش
همه دوستاش تو لباسش واسه اش امضا کرده بودن  
وجالب تر دفتر خاطرات دوران سربازی داداشم بود
نوشته های پسرونه شون از خیلی احساسی تر از  دختر نوشت ها ماست 
غم  دور از خانواده چه بر سر این ها اورده بود

سرباز نوشت 
خروسِ بی محل!  
نمیدونم به خروسی که 3 و ربع، تو تاریکای بعدِ نصف شب میخونه و اصرار داره که کنسرتشو به همراهی دوستاش برگزار کنه؛ و تمامی مراحل از تمرین قبل و اجرای فول آلبومش و بعد تر اجرای دوباره آهنگِ "قوقولی میقو؟ نمیقو؟!" رو هم به صورت کامل و منظّم عملی کنه چی بگم! -_-

خروسِ بی محل! 
♥♥♥دختر باســ♥♥♥  
دختر باس با نمک و خنگ باشه ..وقتی اقاش بهش میگه :بشین اینقد شلوغ نکن ! زل بزنه تو چشای اقاش ..دستشو بزنه به کمرش بگه نمیخوااااام .. ! کلی خاطر خواه داشته باشه ..ولى فقط عزیز دل یه نفر باشه ..همینجوری الکی گوشیشو تو ماشین عشقش جا بزاره ،
تا عشقش بفهمه کسی جز اون تو زندگیش نیست ..یک و نیم متر زبون داشته باشه .. :| .تـا جـوری جوابـتـو بده که فـقـط بتونی نگاش کنی .. :| .باید وقتی اقاش با دوستاش بیرونه خوشی رو بهش کوفت کنه .. خُل و دیوونه باشه ..☺️جوری که آقاش بگ

♥♥♥دختر باســ♥♥♥ 
سر صبح، یه کارتن سیگار تا چشما باز شد!  
شرطی کردن/شدن یکی از راه هاییه که پیاژه و دوستاش هی کاویدنش تا به یه جای درست برسه آموزش و فلان و اینا. ولی یه چیز جالب رو شاید از خودشون نپرسیدن. اینکه اگه شرطی بشیم، دیگه لذّتی در انجام اون عمل، حسّی از زندگی درش میمونه؟ میشه شرطی کرد که شرطی نشد؟

سر صبح، یه کارتن سیگار تا چشما باز شد! 
دلتنگم  
از بدترین حالتای دنیا اینه كه دلتنگ باشی 
بعضي دلتنگی ها شیرینه بعضي تلخ...
بعضي اوقات هست دلت تنگه و میتونی ابراز كنی...
بعضي اوقاتم هست كه باید سكوت كنی و دلتنگیتو ابراز نكنی ...
بعضي اوقات هست میدونی اره دلتنگیت دو طرفس ... اونم دلت برای تو تنگ شده... 
اما بعضي اوقاتم هست اصلا طرف مقابلت بهت فكرم نمیكنه چه برسه بخواد دلش واست تنگ شه...
دلم تنگه ...
بعضي اوقاتم هست دلت واسه خودت تنگه... واسه كسی كه بودی...
من الان دلتنگم ...
الان ... 
تا یه مدت دلتنگ میمون

دلتنگم 
bread winner  
امروز یه دفعه یاد خاطره خودم با حسام افتادم همیشه جمعه ها صبح جایمون کوه بودتا درخت انجیر میرفتیم و کلی عکس میگرفتم بعدش هم که بزرگ شدیم اون با دوستاش کوه میرفت کلی خاطره تو همین کوه داریم تلخ و شیرین اما زید زندگی برامون خیلی سخت شده دلم میخواد برم یه جایی زار زار برای تنهایی خودم گریه کنم .

bread winner 
ماجراهای من و مسجدمون  
یک روز برای نماز ظهر طبق معمول با احسان(داداشم)راه افتادیم بریم مسجد 
چون یه کم دیر رسیدم  یه رکعت جا موندیم (احکامش رو هم که میدونید دیگه )
دیدم داداشم نیم خیز وایساده من به تبعیت ازش اومدم نیم خیز وایسم  یهو از پشت سقوط کردم تو  جانماز پشت سریم 
برگشتم دیدم اوه اوه مداح مسجده یهو داداشم و دوستاش هر هر زدن زیر خنده نماز دو تا صف خراب شد

ماجراهای من و مسجدمون 
به عشق آقام حسین غلافه  
خیابونا سیاه شدن :) خیلی قشنگ شده خیلی ! همه پیراهن ها و شال های مشکی میپوشن آقا ببخش ، ولی از اومدن محرمت خیلی خوشحالم ... رفتم دکتر ، گفتم چند وقتیه حال خوشی ندارم ! خالی نمیشم :) دکتر بهم لبخند زد و گفت محرم لازمی :)
توی خیابون اروم راه میرفتم و چای نبات داغ و توی دستام میچرخوندم تا از گرماش کم بشه ، از کنار یه پارک گذشتم ، دلم هوای تازه میخواست و رامو به طرف پارک کج کردم ! 
همینطور که داشتم میرفتم یهو صدای داد های بلندی به گوشم خورد ، سرمو که چرخون

به عشق آقام حسین غلافه 
بعضی از آدما  
در زندگی با آدم های زیادی ملاقات میکنیم ، با آدم های زیادی قدم میزنیم و می نشینیم ، می خندیم و گریه میکنیم ، حرف می زنیم و سکوت می کنیم ، اما فقط بعضي از این آدم ها در ذهنمان باقی می مانند ... این بعضي ها ناگهان می روند و هیچوقت دیگر با این بعضي ها اتفاقی در خیابان روبرو نخواهی شد ... خیلی زود می آیند و خیلی زودتر می روند ، اما فقط تعداد کمی از ما میتوانیم این بعضي ها را تشخیص بدهیم ، تا دو دستی بگیریمشان و از دستشان ندهیم ... این بعضي ها یک بار در زند

بعضی از آدما 
 
دوشنبه تولد فاجه‌ست. براش یه تیشرت خریدم. با دوستاش میاد. امیدورام بتونم چن تا عکس خوب بگیرم. دلم برا عکاسی تنگ شده. جزوه ی شیمی ام کلی اش مونده. هفته ی پیش قرار بود فیزیک بخونم. امروز باید 30 تا تست لغت زبان بزنم. باید برای فاجه یه کادوی دیگه هم بخرم. باید نقاشی بکشم. هزاااااار تا کار دیگه ام مونده ...

 
ناتور دشت !  
کاترینا تموم شد... دوستش داشتم!
با اینکه بعضي جاها گیج میشدم که فکر کنم بیشتر واسه این بود که تمرکز نداشتم ولی هی برمیگشتم عقب و دوباره میخوندم و میفهمیدم،وقتی هم تموم شد نقد و بررسیشو خوندم که بیشتر برام جا افتاد، بعدشم من یه کم که شخصیتا توی کتاب زیاد میشن خنگ میشم
کتابیه که باید خوند! بعضي جاهاش خیلی شباهت داشت به وضع ِ جامعه ی ما
نقد و بررسیشو تو این وبلاگ خوندم که خیلی خوب و کامل بود،کتابای دیگه ی وبلاگم که نگاه کردم همینقدر خوب تحلیل کرد

ناتور دشت ! 
احساس روباهی..  
خیلی وقت پیش یکی از کانال‎ها یه برنامه مستند حیات وحش رو پخش میکرد.نشون میداد یه گروه محقق یه سری لاشه مرغ رو داخل یه توری گذاشته بودن و چند گودال به فاصله های 10-20 متر از هم حفر کرده بودن(!)بعد از مدتی یه روباه اومد و کمی بو کشید و یه مقدار این لاشه مرغا رو جابجا کرد و رفت؛ کارشناس تیم روبه دوربین کرد و گفت این الان میره و بقیه گله و دوستاش رو میاره؛ و با استفاده از یه جرثقیل، توری رو جابجا کردن و آوردن تو گودال دوم و استتارش کردن و با یه مایعی، اث

احساس روباهی.. 
 
یرمرده تو صف نونوایی خودشو میچسبونه به پیرزنه شاطر میگه : نون نداریم تو صف نمونید
پیرزنه میگه نون ندارى که نداری چیكار به صف داری
 
 
بعد کلاس به دختره گفتم جزوتو بده کپی کنم
کپی بسته بود بهش گفتم من وسیله دارم تو شهر میرم شمام بیاید که جزوه رو کپی کنم اونم گفت میشه دوستام هم بیان ؟؟!؟!
من گفتم شرمنده ماشین من کوپه هستش فقط واسه 2 نفر هستش !!!!
یهو یه نیش خند زد بعد رفت پیش دوستاشو پچ پچ کرد اومد که بریم
تو راه هی ...
.
.
.
سوال میپرسید که اسمتون چیه و ..

 
فیلم های سینمایی "اتاق" و "شبکه اجتماعی"  
من اصلن تماشاگر حرفه ای فیلم نیستم و فقط برای تفریح فیلم می بینم، از نقد هم چیزی سر در نمیارم! اینجا فقط حسم رو نسبت به فیلم ها می نویسم!اولیش: "شبکه اجتماعی" از دیوید فینچردر یک کلام: مزخرف! ارزش دیدن نداره! "هفت" کجا و این فیلمه کجا! رفقایی هم که با من این فیلم رو دیدن هم نظر منو تایید کردن!توی این فیلم میشه سبک زندگی غربی رو دید و ته آمال بعضي از مخای دانشگاه های خفن رو همچنین. و اینکه با دیدن این فیلم فهمیدم مزخرفیِ شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک ن

فیلم های سینمایی "اتاق" و "شبکه اجتماعی" 
خلاصه و شخصیت های رمان  
خب هر چی باشه میدونم منتظر رمان هستین امروز واستون قسمت اولو میزارم
خلاصه:در باره ی دختری به نام نازنین هستش که تویه خونه ی انتیک با دوستاش به صورت مستقلی توی تهران زندگی میکنهو..............
بقیشو خودتون باید بیاین وبخونین
شخصیت ها:

خلاصه و شخصیت های رمان 
خیلى دور، خیلى نزدیک  
چند وقته قبل، یه فیلم دیدم که یکى از شخصیت هاى داستان،  قبل از فوتش از دوستاش میخواد که اون متنى رو که قراره توى مراسم خاک سپاریش راجبش بگن رو، تا وقتى زنده ست واسش بخونن. 
تقریبا توى همه ى این فیلما دیدم که وقتى کسى فوت میکنه، دوستاش توى مراسمش چند کلمه اى صحبت میکنن.
توى ایران همچین چیزى مرسوم نیست. من که به شخصه ندیدم، سوال هم کردم از رفیقم، گفت فقط واسه شخصیت هاى خاص از این کارا میکنن.
من که خاص نیستم اما خب از ٣تا از بچه ها خواستم تو مراسمم

خیلى دور، خیلى نزدیک 
تکته  
همسرت رو سه جا میتونی بشناسی :
1. ﺗﻮی ﺟﻤﻌ ﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎﺷﻪ
2. ﺗﻮی ﺟﺎ ﻪ خونواده اش ﺑﺎﺷﻦ
3. توی جمعی که بهترین دوستاش هستن
ﺍﻪ ﺗﻮی ﺍﻦ 3 ﺟﺎ تنھا نموندی بهترین رفیقته!!
یه حالت چهارم ھم تبصره میزنیم:
توی شادی هاش یه قدم برو عقب و چیزی نگو... اگه خودش جاتو خالی دید و صدات کرد بدون بهترین رفیقته...
کسی میگفت:
وقتی مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را مردان همیشه مرد میمانند و زنان همیشه زن و آنگاه هر روز ، نه روز "زن" و

تکته 
تا قبر آ آ آ  
اینروزا اینترنت پر از فیلم های هست که داماد یا عروس طرف مقابل رو سورپرایز میکنه و یک رقص دسته جمعی با کرنوگرافی تمرین شده و خاص با دوستاش انجام میده. خیلی زیباست ولی دقت کردم و متوجه شدم حتی یک دوست هم ندارم که بتونم باهاش از این قرتی بازی ها در بیارم.
ولی خب مگه تا قبر چقده مونده!؟
تقریبا هیچی و تحقیقا یک کم
حالا هم صبر باید ...

تا قبر آ آ آ 
سلامتی........  
سلامتی رفیقی که باخونه دعوا کرد و ۶ماه تو خونه ی رفیقش موند بعد ۶ ماه که سر کوچه وایستاده بود به یه دختر تیکه میندازه دوستاش میگن: این خواهر همون رفیقت بود که۶ ماه تو خونش موندی.
ناراحت میشه میره پیش رفیقش میبینه رفیقش داره عرق میخوره میگه من خواهرتو نشناختم و بهش تیکه انداختم.
رفیقش یه پیک سنگین میریزه و میگه:
سلامتی رفیقی که ۶ماه تو خونم زندگی کرد و یه نگاه به خواهرم نکرد که بشناستش.

سلامتی........ 
آخه اینم عکس بود انتخاب کردی واس پروفایل داداشِ بوق؟  
کنار مهدیه نشستم.داره چت میکنه.یه لحظه گوشیشو میذاره کنار. میگم
مامانمو نگاه کن ببینم آخرین بازدیدش کی بوده.حدودا یه روز پیش...ولی این
مهم نیست
عکس پروفایلش عکس منه با زلف پریشون که دراز کشیدم رو چمنا!
کلی فحشای آبدار میدم به داداش جونم که هربار گوشی مامان میفته دستش سرخود عکس پروفایلشو عوض میکنه
وای خدا
همکاراش..
دوستاش..
فک فامیلا..
جمعا حدود پونصد تا مخاطبِ تلگرام دار ..
فعلا دستم بهش نرسیده ولی قول نمیدم ضررجانی بهش نزنم

آخه اینم عکس بود انتخاب کردی واس پروفایل داداشِ بوق؟ 
نه خود خورد نه کَس دهد ...گَنده کٌند به سَگ دهد...  
رفتم وایرلس رووم  هیچ صندلی خالی ای نبود...
یه صندلی بود فقط...
یه صندلی
اومدم بَرِش دارم....
یه دختره که روی میز نشسته بود و مشغول صحبت با دوستاش بود گفت :مال منه!
بهش نگاه کردم گفت صندلی رو میگم مال منه بَرِش ندار :|
گفتم خوب تو که روش ننشستی :| رو میز نشستی که...
گفت الان میشینم :)
گفتم باشه....
رفتم....گشتم...
هیچ جایی نبود....
کل دانشکده رو گشتم....
ذوباره برگشتم به وایرلس رووم....
دیدم دختره هنوز رو میز نشسته....و صندلیش خالیه :|

نه خود خورد نه کَس دهد ...گَنده کٌند به سَگ دهد... 
پست 178 نوشت:)  
خوب این چند روز نبودم حس نوشتن و ناله کردن نداشتم، از طرفی هم دوسه روزش سرم خیلی شلوغ بود، رضا قرار بود اخر هفته بیاد مرخصی و قرار شد ما اخر هفتمون رو خونه اوناباشیم شبم اونجا بخوابیم.
همون روز که پست گذاشتم تولد داداش کوچیکه بود خیلی دمغ بود که چرا تولدش توسطما فراموش شده زنگ زده بود به رضا خیلی باهم صمیمی هستن و کلا قیافه هاشونم خیلی شبیه جوری که همه فکر میکنن داداشن و به جز اشناها خخخخ نمیدونن عمو وبرادرزاده هستن، رضا زنگ زده بود بابایش که

پست 178 نوشت:) 
كتاب دوم " چرك " با نظرم  
 
 
سلام
كتاب دومی كه شروع كردم اسمش هست :
چرك
نویسنده : فلامك جنیدی
انتشارات : نشر چشمه
چاپ اول
متن پشت كتاب :
چرک» روایتی ا‌ست از یک زنِ میان‌سال با دندانی آبسه‌کرده که ماجراها و اتفاق‌های نامتعارفی برایش رقم می‌خورند. جُنیدی در این رمان این زن را که معلمی می‌کند با وجهی از شهر و جامعه روبه‌رو می‌کند که بی‌رحمانه، مشوش و پُر از غافلگیری‌ است.
قهرمانِ تنهای او که چرک امانش را بریده در فضای یک جامعه‌ی نامهربان تلاش می‌کند از هویتِ خودش،

كتاب دوم " چرك " با نظرم  
کلاس درس  
 
توی کلاس درس تمام حواسم به دختری بود که کنار دستم نشسته بود .
او من را داداشی صدا میزد. من نمیخواستم داداشش باشم .
میخواستم عشقش مال من باشه ولی اون توجه نمیکرد.
یک روز که با دوستاش دعواش شده بود اومد پیش من
و گفت: داداشی و زد زیر گریه...
من نمیخواستم داداشش باشم ... میخواستم عشقش مال من باشه
ولی اون توجه نمیکرد...
جشن پایان تحصیلی اش بود من رو دعوت کرد .
او خوشحال بود و من از خوش حالی او خوش حال بودم.
توی کلیسا روبروی من دختری نشسته بود که زمانی عشقش

کلاس درس 
انعـــــــکــــاس غیــــرتـــ...  
پسری به دختر که تازه باهاش دوست شده میگه:امروز وقت داری بیای خونمون؟
دختر:مامانم نمیزاره با چه بهانه ای بیام؟؟
پسر:بگو میخوام برم استخر.
دختر با همین بهانه میاد خونه دوست پسرش...
پسر:تو که اومدی استخر باید موهات خیس باشه برو حموم و موهاتو خیس کن...
دختر وقتی میره حموم پسر یکی یکی به دوستاش زنگ میزنه...
پسر و دوستاش یکی یکی میرن حموم...
نوبت به نفر آخر میرسه..آخری هم میره حموم..
اما....
بعد یکی دو ساعت دیدن خیلی دیر کرد..
رفتن حموم دیدن دختر پسر یه گوشه

انعـــــــکــــاس غیــــرتـــ... 
سفرنامه تهران  
تو فاطمیه بود که تصمیمم رو جدی گرفتم برای این سفر کوتاه خودمو آماده کردم عباسم قرار شد با من بیاد صبح ساعت 5:30 قرار حرکتمون بود آما عارفه تب کرد صبح بردمش دکتر تا رفتیم و برگشتیم شد ساعت 9:30 دیگه ساعت 10 حرکت کردم سر راه عباس رو هم برداشتم و راه افتادیم نماز ظهر رسیدم گرمه یک ناهار مختصر و نماز و باز حرکت کردم از قبل برنامه ریزی کرده بودم که نماز مغرب و عشا رو تو مسجد جامع افسریه بخونم اما چون دیر حرکت کردم معلوم بود که نمیرسم ...
ساعتای 8:30 بود که رس

سفرنامه تهران 
 
بعد اینکه رفتم مصاحبه و دیدم شرایظش خوب نیست دوباره رفتم پیش رئیس اداره کار...اونم معرفیم کرد به یکی از دوستاش که تولید لوزم پزشکی میکنه...خیلی سر این موضوع داغونم...محیط کارم دوست ندارم...فکر میکردم میشم یه آدم خیلی مهم اما الان.........
به هر حال از هیچی بهتره و حقوقش مناسبه....اما باید خودم بکشم بالا..خیلی بالا
داشتم با خودم فکر می کردم اگه واسه نیمه دوم سال ارشد دولتی قبول بشم چی میشه؟!
خدایا میشه؟؟؟ خدایا میگی میشه!!!
اما حالا ببینم چی میشه...حداکث

 
روز بد  
یه اخلاق بدی که دارم اینه که اگه عصبانی باشم میزنم همه چی رو خراب میکنم.عصری سر یه جریانی اعصابم بهم ریخت،الان زهرم رو به خواهر کوچیکم ریختم.چنان دادی  سرش کشیدم که بی حرف باهام قهر کرده و رفته اون طرف سالن نشسته!!
امشب ما تنهاییم.مامان و بابام یه سفر دو روزه رفتن.داداش هم با دوستاش شام بیرونه.اولش قرار بود زود بیاد ولی من بهش اطمینان دادم که ما نمیترسیم و ما مشکلی نداریم و ما فلانیم و ما چنانیم.
اصلا امروز روز خوبی نبود.همون اول صبح بی دقتی کرد

روز بد 
معرفی کتاب  
خدمتکار / اسکات
 
خدمتکار
 
کاترین اسکات
شبنم سعادت
 
انتشارات افراز
داستان در نیمه دوم قرن بیستم در جنوب آمریکا رخ می ده وقتی برده داری از بین رفته اما هنوز تبعیض نژادی بی داد می کنه سیاه ها به عنوان خدمتکارهای بسیار بی ارزشی توی خونه سفیدها کار می کنند و توهین های زیادی به اونها می شه . اینجا خانم سفید پوستی را داریم که عاشق نویسندگیه و تصمیم می گیره با خدمتکارهای سیاه مصاحبه کنه و این مصاحبه ها را توی کتابی چاپ کنه و دو خدمتکاری که پیشگام کم

معرفی کتاب 
یازهرا(س)  
اسم رمز عملیات:
"یا زهرا (س)
70% رزمنده ها از پهلو تیر میخورن، اتفاقیه؟!؟
کربلای5 که بر مبناش فیلم میسازن؛
که عراقی ها می گفتن امکان نداره سربازی بتونه از روی موانع رد بشه.
اما بچه های ما رد شدن، اتفاقیه؟!؟
عزیزی تعریف میکرد برای تفحص
رفته بود به نی زاری که با یک
سر بریده بر بالای نی روبه رو شدن؛
پایین نی، بدن شهیدی رو پیدا کردن که توی جیبش، نایلونی بود که توی اون نامه ای نوشته شده بود:
"خدایا من از تو هیچ چیز نمیخواهم مگر اینکه مانند مولایم، سرم بر

یازهرا(س) 
هر آنکس که دندان دهد،پول دندانپزشک.....  
خیلی زیاد خرجش کردم.
۱۲۰۰ سال ۸۲
۲۵۰۰ سال ۹۲
۱۸۰۰ ۹۳ و ۹۴
این ارقام هرکدوم تو زمان خودش پولی بوده
فردا میرم رشت
جراحی دارم
دندون درد دارم
با طمانینه کل زمانی که درد دارم به بچه مدرسه ای فکر میکنم که مادرش از بی پولی استامینوفن دهنش میذاره
یا کارگری که حتی پول ویزیت دندونپزشک و نداره و ترجیح میده درد بکشه و شب عید بچه ش کفش داشته باشه.
بایزید یه جمله داره
آدم مبهوتش میمونه
جلو در مسجد افروخته ایستاده بود، دوستاش میگن ،وقت نماز سر شد،داخل نمیای؟

هر آنکس که دندان دهد،پول دندانپزشک..... 
 
خیال باف ؟ اختیار دارید ،چرا ندانم ؟ من خودم خیالبافم ! بعضي وقت ها كه پهلوى مادر بزرگم نشسته ام نمى دانید چه خیال ها به سرم مى آید! جلوى خیالت را كه باز گذاشتى هرجور فكرى كه بگویى به سرت می آید . عروس امپراطور چین هم میشوم ... بعضي وقت ها رویا پردازى خیلی چیز خوبی است !
 
+ شب های روشن - فیودور داستایفسكی

 
یاد یاران  
یاد بعضي نفرات 
روشنَم می دارد
 
قوّتم می بخشد 
ره می اندازد 
و اجاقِ كهنِ سردِ سَرایم 
گرم می آید از گرمیِ عالی دَمِشان.
 
نام بعضي نفرات 
رزقِ روحم شده است. 
وقت هر دلتنگی 
سویشان دارم دست 
جرئتم می بخشد 
روشنم می دارد.
 
 
     نیما_یوشیج

یاد یاران 
حرکت به سمت جلو  
سلاماینم یه نقل قول دیگه از کتابی که در دست داشتم. این کارو دوست دارم، علامت دار کردن بخش هایی از کتاب که ازش بیشتر از بقیه جاهاش لذت میبرم رو میگم (و مگه میشه از تمام کتابی، حداقل لذت رو نبرد؟؟).

- میدونی، چند هفته ی پیش، فکر نمیکردم برای اینا آماده باشم.
هوراس او را برانگیخت:
- و الان؟
- الان میدونم که اگه بخوای تا زمانی که فکر میکنی آماده ای صبر کنی، باید همه ی زندگیت رو منتظر بمونی.
(مجموعه کارآموز رنجر - جلد هفتم: بهای آزادی ارک - جان فلانکن)

در

حرکت به سمت جلو 
کاش اینطوری نمیشد :(  
اون همه دعا و انرژی فرستادن جواب نداد...کاش میداد..کاش
صبح با ویبره گوشی از خواب پریدم اسم آزاده رو که دیدم یخ کردم..جواب دادم گفتم جوونم آزییی؟؟؟ دعا دعا میکردم چیزی که فک میکردم نباشه..
گفت ساراه!
گفتم جونم؟
گفت بابا تموم کرد...
شوک شدم به یه نقطه خیره شدم..چیزی نداشتم که بگم..چی میتونستم بگم؟ فقط خیلی غیرارادی دهنم باز شد و صدام دراومد که بمیرم برات آزاده
گفت خدا نکنه...
اینقد شوک بودم حتی نپرسیدم تشییع جنازه کجاس؟ کیه؟
زنگ زدم به بابا گفتم..بابا

کاش اینطوری نمیشد :( 
كارگاه هاي نانو به مناسبت هفته پژوهش در پيام نور فريمان برگزار شد  
به گزارش روابط عمومی دانشگاه پیام نور فریمان: به مناسبت هفته پژوهش كارگاه های اموزشی فناوری نانو كه با همكاری پارك علم و فناوری اصفهان(شركت بهین صنعت آتیه) و اتحادیه انجمن های علمی دانشجویی پیام نور مركز فریمان در تاریخ 94/9/24 به صورت یك روز در محل سالن اجتماعات دانشگاه پیام نور فریمان برگزار گردید.
برنامه با تلاوت كلام وحی،سرود جمهوری اسلامی و تقدیم جایزه به دانشجوی نمونه مركز سركار خانم فاطمه حبیبی توسط مدیر محترم پژوهشی مركز آغاز گردید.س

كارگاه هاي نانو به مناسبت هفته پژوهش در پيام نور فريمان برگزار شد