مزخرفات

چرا عید سال به سال بدتر میشه؟  
سلام...
تاجایی که یادم میاد، هر سال عید حسرت عید سال قبل و سالهای قبل رو خوردم!!
الان که فکر میکنم، لااقل از سال ۹۰ به اینور، هیچ عیدی نبوده که من خوشحال باشم!! همش ایام عید کسل کننده و دارای اعصاب خوردی شدید بوده :(
خداوکیلی این عید و عید دیدنی و این مزخرفات خیلی مزخرفه!!‌یه روز جشن سال نو داریم، همونو جشن بگیر با خونواده و خبر مرگت ۳-۴ روز مسافرت یا تعطیلی و بعدش دیگه تمومش کن دیگه... چه خبرته؟

چرا عید سال به سال بدتر میشه؟ 
مورد 5  
1 - رفتیم آذوقه بخریم که با بچه ها بخوریم ، کارتم دادم به فروشنده، آقای همسر گفت عه این چه کاریه؟ آقای فروشنده گفت مردها حساب میکنن ، کارت آقای همسر رو گرفت !.2 - به قصد تخریب داشت حرف میزد . گفت خجالت نمیکشه نشسته این مزخرفات رو میبینه، آدمی که این مزخرفات رو میبینه بچه هاش میشن این! گفتم بابای تو هم اینا رو میبینه ، بچه هاش دقیقا چی میشن؟ جمع از خنده منفجر شد ، نامبرده دیگه قصد تخریب کسی به سرش نزد !.4 - یادم میاد قبلا ها که بچه بودم خانم ها دوست داش

مورد 5 
یک همچین وضعی هستم من.  
خدا نکند آدم واشر دماغش شل شود یا اینکه برعکس دماغش کیپ شود و راه تنفس بسته. آنوقت دستمال به دست دیگر نه آداب اجتماعی و این مزخرفات حالیش می شود, نه دلش می سوزد به حال بینی رنگ و رو رفته که دیگر نایی ندارد از بس زبری ِ دستمال کاغذی تحمل کرده.
یک همچین وضعی هستم من.
(برگرفته از تبیان با اندگی تغییر. بعله)

یک همچین وضعی هستم من. 
its just the beginning  
بعد از یه هفته ی خیلی سخت
سلام!
خب از این هفته گفتم،به طرز عجیبی فک میکنم خیلی خوب بود! 
امروز فهمیدم سلولای مغزم یه جور خود ایمنی دارن!(این از فواید تجربی بودنه ها)
اینجوریه که مغزم خودش فکراشو تولید میکنه،خودش شاخ و برگ میده بهشون،ازشون میترسه،و در آخر متوجه میشه که ای بابا اینطوری نیست و کا(ل)م دَوْن!میگذریم،بلاگ هم تکراری میشه نه؟!
ینی میگم حالا خب نوشتم که چی؟شماهام خوندین که چی؟
پ.ن:بازم میرسی که این مزخرفات مغز مریض یه گرگ رو میخونین

its just the beginning 
شیرازگردی  
تازه فهمیدم من کپی بابامم
ساکت و کم حرف بودنم.
خجالتی بودنم
به خاطر آبرو و حرف مردمو این مزخرفات از خوشیا گذشتنم
.....به بابام میگم خپب به جهنم ک مردم‌ فک کنن خونواده ما از هم پاشیدس ک دوتایی پا شدیم اومدیم.‌‌سلیقه ها متفاوته دگ
میگه نهههه!مهمه
میگم شما منو اینجور بار آوردین ک هر حرف مردم برام مهم باشه و له خاطرش از خوشیام بکذرم...میگه میشه در چارچوبی عملکرد ک نه مردم حرف دربیارن و هم خوش بگذره!
میگه مگه نه!؟
نیگم نه!
میگه پس بیخیال دعوا نکنیم:-\

شیرازگردی 
 
جالبه ها...بی انتهایی فضا بیشتر احساس امنی به من میده 
نیاز مبرم به کویرنوردی دارم...یعنی الان من باید آسمون کویر رو با این چشما نگاه کنم نه این صفحه ی بیخود رو
این چشما تباه میشن
برید گمشید ای همه افکار مغشوشی که میپرید وسط رویای کویری من
حالم ازون حالاییه که آدما سیگار میکشن قهوه میخورن علف میزنن...گور بابای همه ی این مزخرفات....من دلم دریا میخواد...کوه میخواد
دلم دریاچه ی گهر میخواد دلم واااااااقعا دلم غار کرفتو میخواد....دل من چ ساده ست 
نصف شب

 
بر باد رفته..!  
تا یه مدت پیش فکر میکردم هیچ وقت نمی تونم برنامه ای رو ببینم که یه عده سبک مغز، برای یه عده سبک مغز تر می سازن [البته بلانسبتِ دوستانی که اینجان و میبینن:دی] ولــــی.....ولــــی حالا میدونم که هستند موجوداتی که کلا از مغز بهره ای نبردَن و میشینن پای این نوع برنامه ها و غیره جاتِ متوصل به این برنامه ها.آخه این مزخرفات و برنامه های خارجی [ماهواره ای] چیه می شینن می بینن مردم؟! به شعورشون توهین نمیشه واقعا؟! خار و خفیف نمیشن خودشون جلو خودشون؟!
والل

بر باد رفته..! 
گندیدگی و باران و سالمون  
یک:
رفتیم سمتِ ییلاقات ماسال.یک ساعتی راه بود.البته با نوع رانندگی من و سرعت10متر در ساعت.کناره های مه گرفته ارتفاعات رو مردم نازنین آشغال بارون کرده بودن.فقط من موندم بودم؛نوار بهداشتی دیگه چرا؟لذا با هیجان میونِ ابر و برگ و شبنم و خون رفتیم بالا.
یک میلیارد بار گفتم؛خوبه امروز رو تو خونه نموندیم اینجا چقدر عالیه.شانس آوردم بچه ها از این همه تکرار بالا نیاوردن.تو راه برگشتن پایین تر از مسجدی،ماهی سالمون گرفتیم.ماهیِ زنده تو این حوضچه های پر

گندیدگی و باران و سالمون 
کانفیوزد  
دیروز رفتم اولین خریداتو انجام دادم. دو تا بلوز با چهار تا شلوار خوش رنگ
اومدم خونه بابا گفت حالا اگه به دنیا اومد و پسر بود اینا رو چیکار میکنی؟ 
تا صبح خواب دیدم هاااا. دیدم دکتر میگه پسره اشتباه گفتن، یه دکتر گفت پسره ولی رشدش خوب نیست و .... خیلی مزخرفات 
فقط دعا میکنم سالم باشی عزیز دلم. اصلاً مهم نیست دختر یا پسر.
راستی اسم هم برات فعلاً "هانا" در نظر گرفتیم. اگه عوض نشه 

کانفیوزد 
دسته‎جاتِ بلاگی..!  
وبلاگ نویسا عمدتا" و یقینا" دو دسته‎ان :‎
1- اونایی که کلی فکر می کنن یه چیزی بنویسن که ملت بیان بخونن و خوششون بیاد.
2- اونایی که هر وقت چیزی داشتن واسه نوشتن، میان و می‎نویسن، حالا یا ملت خوششون میاد، یا نمیاد.
خدایا به تو پناه می برم از مزخرفات دسته اول!!
دسته: {مونولوگ}

دسته‎جاتِ بلاگی..! 
پیاز  
زندگی مثل پیاز لایه لایه است.
همین را بیشتر نمیگویم و شما از این بخوانید، خودتان از همین یک جمله بفهمید. خواهشا مخاطب باهوش ، زیرک و درد کشیده ای باشید. بفهمید که زندگی از همان اول که شروع شد بسته به درک و شعورمان لایه لایه بود، لایه هایی نازک با سالهایی که کمتر فهمیدیم ولایه هایی ضخیم تر برای سالهایی که بیشتر فهمیدیم و درد کشیدیم.
نوزاد، خردسال، کودک یا نوجوان، این مزخرفات را بگذارید کنار این تقسیم بندی بیخردانه است چون سالهای یک لایه را یک

پیاز 
رفته‌ای، کوله‌پشتی‌ات هم نیست  
گوشه‌ی اتاق نشستم و خیره شدم به تلویزیون‌. نمی‌دونم چند روزه ولی فکر کنم هفته رو گذرونده باشم که همون‌جا اتراق کردم. وقتی میاد داخل یه نگاه می‌اندازه و میگه:-کجاهایی؟
+چی؟
رفت کتری رو روشن کرد. داد زد: 
-چرا اون حرفا رو زدی بهش؟
+دل‌ام پر بود.
صداش رو بالاتر برد و گفت:
-این دلیل بدرفتاری نمی‌شه!
+اونم خیلی بدرفتاری کرده بود. صدبرابر.
-آره ولی اون ادعا نداشت. تو که سرتاپا ادعا بودی چرا باید مزخرفات بگی؟
لال شدم. تو خودم بودم، بیش‌تر فرورفتم. با

رفته‌ای، کوله‌پشتی‌ات هم نیست 
رفته‌ای، کوله‌پشتی‌ات هم نیست  
گوشه‌ی اتاق نشستم و خیره شدم به تلویزیون‌. نمی‌دونم چند روزه ولی فکر کنم هفته رو گذرونده باشم که همون‌جا اتراق کردم. وقتی میاد داخل یه نگاه می‌اندازه و میگه:-کجاهایی؟
+چی؟
رفت کتری رو روشن کرد. داد زد: 
-چرا اون حرفا رو زدی بهش؟
+دل‌ام پر بود.
صداش رو بالاتر برد و گفت:
-این دلیل بدرفتاری نمی‌شه!
+اونم خیلی بدرفتاری کرده بود. صدبرابر.
-آره ولی اون ادعا نداشت. تو که سرتاپا ادعا بودی چرا باید مزخرفات بگی؟
لال شدم. تو خودم بودم، بیش‌تر فرورفتم. با

رفته‌ای، کوله‌پشتی‌ات هم نیست 
 
فکرشم نکن دوباره مثل اون روزا یه عالم حرفای دوتایی باشه بین مادوتا :/
منتظر نباش اگرچه غرقه دل تو عشق و گریهاش نمیذارم بیاد ب گوش توصداش 
اهنگ وبو پلی کنیددوستشدارم 
الانم یاد مزخرفات زندگیم افتادم اتیش /رفتم :/ 
رفتم دوتا بستنی یه سنتی یه کیم ازفریزر دراوردم دارم میخورم 
گورباباش 
گوربابای توی لعنتی گوربابای منه خر خاک برسربیشعورت کنن ک بامن بازی کردی احساسمو کشتی :/

 
09. ما را رها کنید در این رنج بی‌حساب  
بالاخره شیرفهم نشدم که عیار و اعتبار آدمی در این دنیا، در این روزگار لامروّت به چیست؟ با این‌که اعتراضی به تجمّل‌گرایی و پول‌دوستی دیگران ندارم ولی تکلیفِ آن‌که ندارد و هر چه هم می‌دود باز هم به جایی نمی‌رسد با موردتقاضاهایش چیست؟ مگر نه این‌که پروردگار عالَم، رزق تهی‌دستان را در مالِ زراندوزان قرار داده، پس چرا عده‌یی هر چه به مال می‌رسند بالاتر می‌روند و دریغ از یک توجه بی‌منت به هم‌نوع‌شان که چون آنان از پوست و خون و استخوان‌ا

09. ما را رها کنید در این رنج بی‌حساب 
مزخرفات  
خودم به شخصه مدت‌هاست که دیگر از سلبریتی‌ها انتظار عمل
ندارم. این‌که مثلا درد و دغدغه‌ی واقعی مردم را داشته باشند و به خاطرشان حاضر
باشند از مال‌شان بگذرند و سربزن‌گاه‌ها برای‌شان ریش گرو بگذارند و به معنای
واقعی کلمه مردمی باشند. همان دوسه کار نصف‌ونیمه هم که برای‌ش کلی دوربین و
خبرنگار خبر می‌کنند و لایک و فالوئر و ممبرش را می‌گیرند هم برای خودشان. به شخصه
نخواستم! مال بد بیخِ ریشِ صاحب‌ش. بالاخره پهلوان تختی یکی بود که برای زلزله

مزخرفات 
یکی از آن شیش و هشت هایت را پلی کن  
نمیدانم از آن روز ها چقدر میگذرد از آن عصر های تب دار و گنگ بهاری از آن وقت هایی که شیطنت هایت دامان مرا هم میگرفت و مرا از هجوم اتفاق های ناخوشایندم فراری میداد. نمیدانم آخرین بار کی بود که مثل همیشه یکی از این مزخرفات شیش و هشتی را پلی کردی و شروع کردی جلوی آینه دلبری کردن ولی تک تک آن نوا ها را با جزئیاتشان از برم. مثلا همین آخری که دیشب توی خواب برایم مدام تکرار میشد : "چایی چایی با بوسه جون میده" امان از دست این حافظه ؛ وقت هایی خودش را نشان می

یکی از آن شیش و هشت هایت را پلی کن 
طنز های مدرسه  
 
دعا کن !
که لطفی کند روزگار
و پنچر شود چرخ آموزگار
                         ؟؟
  +    +    +
تقلب توانگر کند مرد را
                          ؟؟
  +    +    +
هرکس نکند تقلب امروز
او کره خر است نه دانش آموز
                                  ؟؟
   +    +    +
تاریخ که اصل واقعات است
پا تا به سرش مزخرفات است
                                   ؟؟
  +    +    +
پ ن : این سروده های طنز را از زمان مدرسه در یاد دارم

طنز های مدرسه 
دزد کوچک  
ب خودم قول داده بودم همه این مزخرفات و تلقینایی ک ناراحتم میکنه رو بریزم دور..
ولی هیچ تغییری نکردم..
تاثیرات این نت لعنتیه..
وای فقط میخام قطع بشه...
انقد بی ارادم ک باید مجبور بشم ب کاری...
کاش مانیتور لعنتی نسوخته بود و دو تا فیلم میدیدم تا سرگرم بشم..
بجای دعوا کردن با چن تا کسخل احمق مجازی..
مجازیا غیرمجازترین ادمای زندگیمن...
دوتا رفیق ادمم ک باش برم بیرونم ندارم...
شاشیدم تو معرفتی ک فقط من باید داشته باشم...
و هیچوقت ادم نمیشم
مث دوم دبیرستانم

دزد کوچک 
یک تعارفِ راه راه  
در افتادن بعضی اتفاقات اصل بر این است که خودت را بسنجی و ببینی چقدر زنده ای و روحت چقدر نفس می کشد. نفس کشیدن روح هم یعنی این که در مواجهه با بعضی موقعیت ها ببینی چقدر قلبت می لرزد و لب به دندان می گیری و از خجالت هزار رنگ می شوی یا از دست خودت یا کارت پشیمان و عصبانی می شوی یا اصلا برایت بعضی چیزها مهم هست یا عادی شده. حکمت بعضی اتفاقات همین محک خوردن است و این که خودت میزان تغییراتت را به چشم ببینی و اگر لازم شد کمی به عقب برگردی؛ و گرنه هیچ دلیل

یک تعارفِ راه راه 
بعداز ماه ها دوباره آپ:)  
مرا خانمم صدا میزد
همه چیز قرار بود جدی شود
بین خودمان حلقه رد و بدل کرده بودیم
کلی برنامه چیده بودیم
همه جا با هم بودیم
هی عکس های دونفره می انداختیم و قربان صدقه هم می رفتیم و دوستانمان برایمان آرزوی خوشبختی میکردند....
این ها مال چند وقت پیش بود؟
یک ماه....یا یک قرن...؟!
به انگشتان خالی ام نگاه می کنم
به عکس های دونفره مان
به پیغام های توی گوشی
گوشم پر از صداست
صدای دوستت دارم گفتنش
کسی مدام می گوید خانمم... برمیگردم رو به صدا...
می بینم خانم کسی نی

بعداز ماه ها دوباره آپ:) 
معطلی  
هوالکافی
قسمتهایی قابل انتشار! از یک دلنوشته یک ماه پیشم:
آنگاه که در مزخرفات متوهمانه ی مدرنیته مدرک و تحصیلات مثلا عالی، زیبایی بدنی گاها تصنعی پوچ، مسکن و مرکب قرض و وامی  برای فخرفروشی بیشتر ونه ...، سرمایه و ملک در اولویت(بلکه هدف  و نه وسیله ) قرار می گیرد ...
... خداباوری و معاد باوری، اصل نایاب صداقت در زندگی مشترک، حیا و وفاداری اونم در این وانفسای متبرج زمانه، هنر کمیاب گذشت و همسرداری، عطش مطالعه و خلوت در این جلوت روزگار، گوشی برای شن

معطلی 
فرهیخته (؟)  
یک ترندی هست که کتاب‌خون‌ها رو ستایش می‌کنن که «به به چه آدم‌های فرهیخته‌ای»از طرف دیگه ترندی هست که ملت رو بخاطر اتلاف وقتشون با خوندن مزخرفات سطحی در تلگرام و امثالهام سرزنش می‌کنن. بعضا هم همین برنامه‌ها مقصر کاهش سرانه مطالعه کتاب معرفی می‌شن. البته این مسئله زیادی دیگه اغراق می‌شه، نه این که اینا موثر نبودند ولی حالا انگار همه ملت گوشی بدست قبلش کتاب بدست بودن.حالا در نظر بگیریم دو نفر می‌خوان برای تفریح مطالعه کنند، نفر اول می

فرهیخته (؟) 
 
این سری جدید ه =)) یعنی بگم که اره اینو قبلا تجربه نکرده بودم. اصولا ادما وقتی میذارن میرن اینجوری ن که اره من دارم میرم. ببین من رو دارم میرم. قطعا این قضیه درد داره ولی شما هییییچچچچ ایده ی لعنتی ندارین که چقددرررر میتونه بدتر بشه وقتی که همه چی بسته شد و برگرده بگه عوااا حواسم نبود. ریدم دهن خودت و اون حواس کذاییت و افکارت رو اخلاق گند و گه ت و کل هیکلت رو قیافه ی کریه ت[که با هر دیدی..]. یعنی حتی اون حس عذاب وجدان و چی میگن فیل گیلت و این زهرماری ه

 
مرد بالشی  
کاتوریان: یکی بود یکی نبود...
مایکل: دقیقاً مثل قدیما، روزای خوش دور. داستانا...
کاتوریان: یکی بود یکی نبود، اون قدیما، تو یه مزرعه، تو سرزمینی دور...
مایکل: یه جای دور...
کاتوریان: یه خوکی زندگی می کرد که با همه ی خوکای دور و برش فرق داشت
مایکل: اون سبز بود.
کاتوریان: تو داری داستان تعریف می کنی یا من؟
مایکل: تو. ببخشید. من دیگه ساکت می شم. هیس س س.
در نمایشنامه ها همین مرد بالشی و از فیلم ها همون هفت روانی کافیه که ارادت مک دونا رو به تارانتینو ثابت کنه

مرد بالشی 
مسائل دوست کاملاً خیالی من، چه ارتباطی به شما دارد؟  
اصلاً می‌دونی چیه؟ من تصمیم خودم رو گرفتم؛ همین الآن. دنیا بر پایه‌ی علم برقراره؟ گور بابای دنیا. گور بابای علم هم؟ نه. چه ارتباطی بین اون و علم می‌تونه باشه؟ فرض کنیم اون وجود نداره؛ حکم چیه؟ هیچ. حالا فرض کنیم وجود داره، فقط توی ذهن من؛ حالا حکم چیه؟ حکم اینه: گور بابای هر کسی که مخالفت کنه. 
چرا؟ چرا می‌خوام به این آشفتگی چند ماهه پایان بدم؟ چرا می‌خوام یه دوست خیالی (اون هم نه یه دوستی در حد و اندازه‌ی تایلر دردن، بلکه یه قدرت بر‌تر) انت

مسائل دوست کاملاً خیالی من، چه ارتباطی به شما دارد؟ 
هیچ اتفاقی توی عالم وجود نداره  
دیشب خیلی ناگهانی توی یکی از گروه‌های مجله عکسی دیدم که خیلی به هم ریختم به خاطرش و پست قبل هم مربوط به همون عکس اتفاقی دیده شده بود. کار بدتر این بود که رفتم باقی مزخرفات کانال منبع اون عکس رو هم دیدم و خون توی سرم به جوش اومد. امروز توی عالم به هم ریختگی و در حال فکر به این که وظیفه‌م وسط این آشفته بازار چیه به سه تا موضوع برخوردم که هر سه راهگشا بودند و دلگرمم کردند که اولین موجودی نیستم که با این شرایط مواجهم! و خیلی‌ها چه امروز و چه هزار سا

هیچ اتفاقی توی عالم وجود نداره 
نخواستن یا نتوانستن؟!  
عصاره ی جوانی ام را به دستت سپردم
صبور ماندم و سرشار از امید که به سلامت نگاهش داری
ناگهان دیدم که برای رفع ولع تمام نشدنی ات جوانیم را سرکشیدی!
ظرف نیمه خالی اش را هم به زمین زدی و شکاندی!
نمیدانی بخشیدنت چقدر سخت است!
تو را به آیه 47 سوره یونس سپردم.
میروم از صاحبم دوباره جوانی طلب کنم!
*********************************************************************
من همیشه مدعی بودم که راحت می بخشم و فراموش میکنم! ولی مدتیه که خیلی روی خودم برای بخشیدن یه فرد فشار آوردم!
بالاخره دیشب

نخواستن یا نتوانستن؟! 
شمایل موهوم منصوب به معصومین  
استاد راعفی پور
شمایل موهوم منصوب به معقومین
یکی از کارهایی که یکی از فرقه ها برای تاییدیه گرفتن انجام میدادن خواب دیدنه !
یارو میگفت حضرت علی میاد تو خواب، منو تایید میکنه!
طرف خواب میدید یه آقایی به شکل همین شمایل و عکسهای معصومین که دست مردمه اومد وگفت فلانی آدم خوبیه هواشو داشته باشین!!!
عجب!!!
ماداریم  تو روایات که شیاطین نمیتونن خودشونو به شکل معصومین دربیارن پس این چیه؟!
تو مگه حضرت علی رو دیده بودی؟ 
مگه قیافه حضرت علی رو دیدی که فهمید

شمایل موهوم منصوب به معصومین 
مهلا هستم  
سلام دوستان..
من مهلا هستم خدا رو شکر همتون منو میشناسید..
بازیگر رمان رویای بلند و دوست صمیمی امی...
بچه ها اینجا چه خبره هان؟؟چرا هر کدومتون ساز مخالف میزنید...
بعدشم لیلا جان شما؟؟چرا انقدر دروغ میگی امیلیا اصلا لاین نداره...این چرت پرت ها چیه میگی بدبخت یکم از خدا بترس...
هه اصلا ارزش نداری من بخوام باهات خرف بزنم...
مرسانا جان امیلیا خیلیییی ساله اینستا نداره عزیز..
بعدشم من اینجا اعلام میکنم امیلیای عزیزم نمرده اینا همش شایعست...
خیلی وقته بی

مهلا هستم 
انتهای سیاهی  
نشسته ام در کنار ِ سکوت دیوار ها . نگاهم را دوخته ام به کفش های دخترانه ای که بی نظم می روند . بالا ، پایین ، با صدا ، کوبنده و گاهی آرام . تماشا میکنم . زمان نمیگذرد . دست هایم عرق کرده اند . یک جفت کفش دخترانه ، یک چمدان و دختری که میانه اتاق موهایش را می بافد . میگفتی دختر ها وقتی حالشان خوب است موهایشان را می بافند ، موهای باز یعنی رها شده اند ، اگر با کِش بستند یعنی ناراحت اند و آن ها را دار زده اند و اگر روزی آن ها را نابود کنند ، همه چیز برایشان ت

انتهای سیاهی 
پراکنده‌گویی‌های روزمره 4  
پیش‌نوشت: از خواندنش پشیمان خواهید شد!
1.ببین سینا لطفن متمرکز شو روی کنکورت. میدانی که چرا این‌ها را اینجا می‌نویسم؛ می‌نویسم تا اگر این 8-9 روز را از دست دادی، هربار که این مطلب را می‌بینی به خودت فحش دهی! اوکی! من هم خوشحال شدم؛ خبر خوشحال کننده‌ای بود. امیدوارم بهش برسی اما بگذار بهت بگویم که احتمال اوکی شدن آن موضوع هنوز هم کمتر از 80 درصد است و حتی اگر اوکی هم بشود، باز هم جبران کننده باختت توی کنکور نخواهد بود. میدانی چرا اینقدر سرزنشت م

پراکنده‌گویی‌های روزمره 4 
E 12th St  
 
راستش خوش خبر نیستم از نتیجه :/ قرار بر این بود که چراغونی کنم اینجارو..از این مزخرفات حباب دار که میزنی روشون ازشون قلب و گل و بلبل میریزه جور کنم. اما نشد! و من صبر کردم تا استوپید کوکیِ امشب این حرفارو تایپ کنه. خواستم یادداشت (به معنای واقعیِ کلمه یادداشت) عجیبی رو واسه خودِ ده سال دیگه م ثبت کنم.
چون ده سال دیگه..دقیقا ده سال دیگه
۳۶۵۰ شب دیگه که بخوابم ،من دیگه فقط یه دختربچه ی خیال پرداز که نصف شبا از گوگل مپ ویو ی خیابون ها و کوچه پس کوچه ه

E 12th St 
بخشش احمد  
برام جالبه بدونم؛ الان با خوندن این پست واکنشتون چیه؟
چی فکر میکنی با خودت؟ اگه اینستاگرام بود لایکش میکردی شاید؛هوم؟ 
خب لایکت به درد نمیخوره.با خودت چی فکر میکنی؟ که بیخیال؛ کی حال داره؟کاری از پیش نمیره که.مگه میشه تو ۹ روز صد ونود میلیون پول جمع کرد؟ نمیشه که.یا مثلا؛ بیخیال بالاخره هستن اونایی که کمک میکنن؟بیخیال؛ بقیه هستن.نیستن اما.بقیه ای درکار نیست.
همش تویی.توی نوعی؛ که مسئولیتت رو نندازی رو دوش بقیه.
بقیه ای که مثل تو میخوان از زی

بخشش احمد 
کتاب هفته (22) - ناطور دشت  
شاید اگه چند سال پیش این کتاب میخوندم برام جالب و جذاب بود ولی الان خیلی با چیز عجیبی مواجه نشدم لااقل نه اونطور که ازش تعریف شده بودفکر میکنم خیلی از نوجوون هایی که واقعا چیزی سرشون میشه مثل هولدن کالفیلد به دنیا و آدم هاش نگاه میکنند اما تعداد خیلی کمی از اون ها به این اندازه عاصی و سرکش بودن انتخاب میکنند..تمام کتاب در مورد دلمشغولی ها و افکار ، هولدنه اما فقط دوبار اون ها را با اطرافیانش در میون میذاره .. بار اول با دوست دخترش که به گریه کرد

کتاب هفته (22) - ناطور دشت 
ته مانده های 94  
یکی از لذت های زندگی، که بالاتر از چاقاله خوردن و جیغ کشیدن توی عقد بهترین دوست دوران کودکی قرار  می گیرد، زندگی به عنوان عضوی از خانواده ام است. اصلا فکر نکنید قصد دارم از این پست های حماسی و پرغرور خانوادگی مثبت بنویسم. نه ، عضوی از خانواده من بودن، یعنی اینکه همیشه حق باتو باشد اما هرگز کسی به حرفت گوش ندهد! بعد که کار از کار گذشت تو می توانی بیایی بالذت بنشینی و جملاتی اعم از :« مگه من نگفتم...دیدی گفتم... من که بهت گفته بودم» و سایر اشکال فعل

ته مانده های 94 
چهاردهمِ فروردین  
فیوز برق آپارتمان روبرویی برای بار دوم طی پنج روز گذشته، (دستکم تا اونجایی که من میدونم 2 بار) پرید. این پریدن فیوز اگرچه یک زمانی ممکن بود اعصاب خردکن باشه اما حداقل یک بار رو شاهد بودم که این پریدن، کمک که هیچ، خانواده ای رو از مرگ نجات داد. زمانیکه سیم برق، روی دینام کولر افتاده بود و پس از خودسوزی زیاد، می رفت که آتش سوزی به همراه داشته باشه که با هوشیاری فیوز محترم، تنها دود زیادی داخل واحد آپارتمانی شد و دیگه منجر به آتش سوزی نشد.
جدای از ه

چهاردهمِ فروردین 
چهاردهمِ فروردین  
فیوز برق آپارتمان روبرویی برای بار دوم طی پنج روز گذشته، (دستکم تا اونجایی که من میدونم 2 بار) پرید. این پریدن فیوز اگرچه یک زمانی ممکن بود اعصاب خردکن باشه اما حداقل یک بار رو شاهد بودم که این پریدن، کمک که هیچ، خانواده ای رو از مرگ نجات داد. زمانیکه سیم برق، روی دینام کولر افتاده بود و پس از خودسوزی زیاد، می رفت که آتش سوزی به همراه داشته باشه که با هوشیاری فیوز محترم، تنها دود زیادی داخل واحد آپارتمانی شد و دیگه منجر به آتش سوزی نشد.
جدای از ه

چهاردهمِ فروردین 
169 چند موضوعی  
+ نمیــدونـم کجای قالب و باید ویرایش کنم تا از حالت رنگ پریدگی در بیاد :| وگرنه شکل کلـی ـشو دوست دارم
+
امروز روز ششـم ـه رانندگیم بود بعد یـاروعه (نمیدونم بهش چی میگن :|
آموزش دهنده؟) گفت که هـرکاری رو هر جایی که لازمه بکن خودت من دیگه نمیگم و
اینا کلا ماشین در اختیار منـه ، بعد منم کار خاصی نمیکردم هی ازیـن
خیابون به اون خیابون :| دوتا راهنما هم میزدم گه گاهی ... بعـد مامانم از
پشت کوبـید به کـتــفم نزدیک گوشم گفت : بسـه دیگه انقد مراوه رو نشون

169 چند موضوعی 
كانون هلال احمر پيام نور فريمان (فعاليت هاي جمعي) استقبال از كاروانهاي پياده  
فعالیت های در حال انجام در ایستگاه استقبال از زائرین پیاده که همه روز انجام میشود به شرح زیر می باشد.کشیدن تاول های زائرین و همچنین پانسمان زخم هایشان.ماساژ دادن عضلات گرفته زائرین به همراه پماد.کمک کردن به دسته های زائزین پیاده ای که در حال عبور از جاده می باشند.راهنمایی خودرو هایی که در جهت عبور زائرین در حال حرکت هستند.پخش محصولات فرهنگی.

كانون هلال احمر پيام نور فريمان (فعاليت هاي جمعي) استقبال از كاروانهاي پياده