ممکنه باشه نماز اصلا چیزی خعلی اصلا ممکنه مثلا دایی خعلی چیزا چیزی مهمتره

بسم الله الرحمن الرحیم  
بازم برگشتیم در همون موضوع که ایراد همست و جنگی است بس بزرگ که شایدم برنده نداره و اون اینه که چه چيزي برای ما مهمه یا اله یا عشقه حالا عیب نداره زنی باشه خوب توجه کن این مهمه که چه چيزي مهمتره نه که چه چيزي مهمه یعنی باید به مهمتر و اولویت توجه کرد وگرنه بله خعلي چيزا مهم ان مثلا همه عاشق پول اند و کار میکنن ولی بعضیا جونشون رو هم میدن بعضی ها انصاف دارن و ارزش ها بیشتر از پول براشون مهمه! وگرنه همه عاشق پولند دیگه که کار میکنند!!! خلاصه اینکه آق

بسم الله الرحمن الرحیم 
مخاطب همه ی نوشته ها من هستم!!  
میدونم ممکنه فکر کنید اینکه روزی چند تا پست اینجا میذارم اصلا طبیعی نیست، اما واقعیت اینه که یکی از اشتباهات رایج من اینه که هیچ وقت یه افکار دیگران اهمیت نمیدم!
لطفا منو ببخشین :دی
میدونین من نصف چيزایی که با خودم میگم یادم باشه تو وبلاگ جدیدم بنویسمش رو یادم میره چی بود اصلا! :|
یعنی میخوام بگم همیشه سعی کنین شاکر باشین

مخاطب همه ی نوشته ها من هستم!! 
نَقلِ اول  
یه سری چیزها هست که نوشته می شه. یعنی باید نوشته بشه  و رو دلت نمونه. ممکنه خوب باشه یا بد. ممکنه واقعی باشه یا یه نسیم از یه خیال. ممکنه اونی که می خوای بخونتش بخونتش یا نه! و...اینجا فقط نقل یه سری حرف آ... ست. من خاطرش رو خیلی می خوام. یعنی این خواستن شده نقل دلم. این یه زندگی ساده است.یه زندگی که ما از درونش خبر داریم. نه تویی که با چشم های ظاهربینت چشمت افتاده به یکی دو تا آجر رنگی. که اگه یکی به جای آجر رنگی یا سنگ مر مر خونش ته یه کوچه ی تنگ قدیمی ب

نَقلِ اول 
یه لحظه یه تلنگره که ممکنه بعدی تو باشی  
وقتی این مرگارو میبینم با علت ظاهری و بی علت ظاهریباردار سالم و مریضعروس و دومادتصادف و سکتهو ...یه لحظه یه تلنگره که ممکنه بعدی تو باشییکی از اعلامیه ها برا تو باشهاصلا علت مادی لازم نیس...اونوقته میبینم اینهمه حرص برا چيزاییکه نمیتونم ببرماما اگر هر چيزي رو رنگ خدا بدم میبرمخونه بخوایم برا گرفتن مراسمای اهل بیت و دعاهمسر بخوایم برا بهتر بندگی کردنبچه بخوایم برا تربیت یه شیعه.. 
http://www.afsaran.ir/payamak/1599527 

یه لحظه یه تلنگره که ممکنه بعدی تو باشی 
حسینجان ای آبروی دو عالم...  
نه که مثلا زنگی زده باشند،
یا خاطره خوشی یادم افتاده باشه...
یا مثلا اتفاق خارجی ای رخ داده باشه...
صرفا با خوندن چند صفحه کتاب، سه تا سلام به حضرت اباعبدالله... و یه روضه ی تودلی، همه چی حل شد...
همه خوب شدند، من بی خیال خاله زنک بازی شدم و اصلا تموم شد رفت...

اصلا حسین جنس غمش فرق می کند...
این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند... (؟)
خدایا شکرت

حسینجان ای آبروی دو عالم... 
ملاک  
*قرار هست که بنویسم خیلی مرتب تر و خیلی بانظم تر
اینجا به یه خونه تکونی اساسی نیاز داره ...قالبش ...نوشته هاش و ....

وقتی فکر میکنم می بینم خیلی کار تو زندگیم دارم ...
مثلا یکیش ادامه تحصیل یکیش یادگیری زبان یکیش دنیال کردن ورزش به طور جدی
ولی الان هیچ کدومش رو نمی تونم ...
اصلا فکر کردن بهش غیر ممکنه ...

الان حس می کنم نیاز دارم به یه ادم تو زندگیم ...یه ادمی که پشت من باشه ...
یه مرد ...
یه مرد واقعی ...

با یکی از دوستام حرف میزدم گفت ستاره کسی که تو انتخاب

ملاک 
عجب روزای خوبی  
چقدر زندگی عجیب غریبه
اصلا نمیفهمم چرا انقدر همه جدی گرفتنش
من اصلا نمیدونم فردا کجام بعد چرا باید برام مهم باشه که امروز رییس ام بهم چی گفته چه برسه به پیرزن همسایه روبرویی قبلی مون که اصلا الان یادش هست منو یا نه! اصلا ایا هست توی این دنیا که دیگه تازه بخواد منم یادش بیاد!
خیلی از آدم ها که فکر می کنند راجع به شما فکر میکنند شاید یه اپسیلون هم به شما فکر نکنند! من بعضی دوستام که تو لیسانس صمیمی بودیم و فکر میکردم تا اخر عمر با هم سرو کار داریم

عجب روزای خوبی 
سکانس این ارواح عمه هاشون مثلا دوست!  
چند وقتیه دارم به این موضوع فکر می کنم که دوست اگه دوست باشه محاله ممکنه بهت حسادت کنه و یا بهت فخر بفروشه!! 
محاله ممکنه وقتی داره از هر قسمت زندگیش برات میگه با ناز و ادا و ادبیات تا چشت در آد ـــــی برات شرح ماوقع کنه!!
لذا دیشب کمپلت لیو گروپ کردم از بین همچین به اصطلاح دوستان!! و تصمیم گرفتم رابطه ام به حد سالی ماهی یه پیامی تغییر کاربری بده و بس!!
+ سه سال آخر کارشناسی که با ف دوست بودم تا ماههای آخر نفهمیدم که حقوق ماهیانه باباش تقریبا پنج بر

سکانس این ارواح عمه هاشون مثلا دوست! 
مایوسین  
این روزها به افراد زیادی بر می خورم که در عشق دچار یاس و تردید هستند . افرادی که ترک کردن ، یا ترک شون کردن یا بلاتکلیفن و طرف شون نمی دونه اصلا یکی حسی ممکنه بهش داشته باشه. توصیه من به همه این فرزندان غیور کشور اینه که : حالشو ببرید بابا. بخاد بشه می شه

مایوسین 
زنده ایم...  
نمیدونم چند وقته ننوشتم... نمیدونم اون روزا که برای آخرین بار نوشتم بهتر بودم یا الان... از فاز دپ خوشم نمیاو و دپرس هم نیستم. با این که به نتایج امید ندارم. با اینکه فکر آینده بهم اصلا انگیزه نمیده. با اینکه بهترین دوستام رو ندارم. با اینکه چند روز یه بار بدنم شروع میکنه به آزار دادنم. و با اینکه تو آردا.... اما بازم انگار دپرس نیستم. شایدم نوعی افسردگی باشه. شاید... این که اینقدر بی حس و حال و خنثی شدم. اصلا برام فرق نداره کی رفته کی نرفته. یا این که چ

زنده ایم... 
دلتنـگی  
آدم گاهی اوقات بعضی برخوردها رو باور نمی کنه ، سر هیچ و پوچ دعوا راه انداختن و دادوبیداد کردن اونـمبه کسی که چندماهه مهمانِ و صدروزه دعاگـو دیروز این موقعیت برای من پیش اومد دعوا و مرافعه جزء تفکیک ناپذیر اخلاقشـه ولی شدت و ضعف داره همه ی مردم خواهر دارن منم خواهر دلم میسوزه برای خودم ، خیلیم دلم می سوزه خونه و زندگیم رو ول کنم بیام اینجا برای چی ؟ اصلا از دیروز تا به حال خودم نیستم انگار یه چيزي روی قلبم سنگینی می کنه آدم ممکنه توی خیابان دعو

دلتنـگی  
خوشبختی که من میسازم یا خوشبختی که منتظرم ساخته بشه...؟  
بسم الله الرحمن الرحیم
خوشبختی که من میسازم یا خوشبختی که منتظرم ساخته بشه...؟؟
آیا
تا به حال به خوشبختی فکر کردین...؟؟ اگر چه اتفاق هایی برای شما بیفته و
اگر چه شرایطی وجود داشته باشه شما احساس خوشبختی میکنید...؟؟
هر
کدوم از ماها بارها و بارها شنیدیم که برخی افراد میگن ما خوشبخت هستیم و
برخی هم ابراز میکنن که خوشبخت نیستن. اما اون کسی که میگه خوشبخت هستم چه
شرایطی داره که احساس خوشبختی میکنه و اون کسی که میگه خوشبخت نیستم چه
چیزهایی در زندگ

خوشبختی که من میسازم یا خوشبختی که منتظرم ساخته بشه...؟ 
راه بینابینی  
سلام ..
بنظر شما ره بینابینی بین حق و باطل وجود داره ؟
دیروز یکی از اساتیدمون سر کلاس میگقت فارغ التحصیلان این رشته دو دسته هستند :
1-دچار افسردگی شدید میشند و بعد از چند سال دبارره به ادامه تحصیل در دانشگاه روی میارن
2-دنبال گرفتن طرح و پروژه با هر قیمتی (دادن رشوه و باند و باند بازی ...)می شوند
و گفت راه سومی وجود داره که نه افسردگی بگیری ونه وارد باندبازی هاشون بشی و طرح هم بگیری
ولی مگه همچین چيزي هم داریم ..
بنطرم راه سوم هم همون راه دوم هست اما

راه بینابینی 
ناراحتانه.............  
جدیدا بهم میگن خود خواه مغرور .....
خود خواه نیسم مغرورم نیسم حالا میخوای باور کن میخوای نکن......
خعليا بهم میگن بچه آره بچم بچه ی مامان بابام مشکلی داری برو یه جا دیگه حل کن به ما هم گیر نده....
خعلي وقتا دلم الکی میگیره مثل الان دلم واسه خعليا تنگ میشه ......
حسم خعلي چيزا میشه که نباید باشه.....
دلم خعلي چيزا رو میخواد که نباید بخواد ....
ولی در کل دلم گرفته زیاد هم از خعلياهم ......

ناراحتانه............. 
بدترین خوردنی!  
سال نومون مبارک!
پرانتز : ( این که آدم یه چيزيو بدونه با این که در اون مورد به یقین رسیده باشه زمین تا آسمون فرق داره، یه  جورایی مثال عالم بی عمله... 
این چيزي که الآن میخوام بگم مشکل خودمم هست، ولی دنبال راه حل می گردم. کلا مشکل من به شخصه اینه که خیلی چيزا رو (فک میکنم) میدونم ولی ۱ درصد هم ایمان و یقین و باور ندارم. همه چیز به باور آدم ربط داره. چون باور، امید میاره، امید، ممکن و دست یافتنیش میکنه. )
امروز بعد از مدت ها مشکلم رو فهمیدم. ۲۰ درصد راه

بدترین خوردنی! 
:( ممکنه این پست حذف شه  
من میانترمم رو گند زدم.من یک میانترم گند زده ام .بیاید و به من دلداری بدید. مثلا بگید که عب نداره.واسه میانترم دومی جبران میکنی.اصلا پایانترم که خیلی مهم هست هنوز مونده.مثلا بگین ناراحت نباش. هنوز کلی فرصت هست.عب نداره :(
++حرف واسه گفتم خیلی هست...شما فعلا اینو داشته باشین شاید امشب دوباره پست گذاشتم:(

:( ممکنه این پست حذف شه 
 
یه وقتایی اعصابت میریزه بهم .جوری که نمیدونی باید چی کارکنی!یه وقتایی که دوست داری یه آهنگ رو هزارباربشنوی.یه وقتایی ممکنه یه آهنگ بغضت رو بشکنه و اشکت رو دربیاره.یه وقتایی حتی حوصله ی کاری که عاشقش بودی رو نداری!یه وقتایی میزنی چيزي که خیلی دوستش داشتی رو میشکنی یا یه نقاشی،یه متن یایه نامه رو پاره میکنی!بعضی وقتا اصلا اعصاب نداری.با کوچکترین چيزي صدات میره بالا. این یه وقتا سرهرچيزي ممکنه پیش بیاد.براهمه پیش میاد.اون موقع بدون که دست خودت

 
 
یه وقتایی اعصابت میریزه بهم .جوری که نمیدونی باید چی کارکنی!یه وقتایی که دوست داری یه آهنگ رو هزارباربشنوی.یه وقتایی ممکنه یه آهنگ بغضت رو بشکنه و اشکت رو دربیاره.یه وقتایی حتی حوصله ی کاری که عاشقش بودی رو نداری!یه وقتایی میزنی چيزي که خیلی دوستش داشتی رو میشکنی یا یه نقاشی،یه متن یایه نامه رو پاره میکنی!بعضی وقتا اصلا اعصاب نداری.با کوچکترین چيزي صدات میره بالا. این یه وقتا سرهرچيزي ممکنه پیش بیاد.براهمه پیش میاد.اون موقع بدون که دست خودت

 
واقعا سکس برای امریکا مهمه  
ایرانی ها میگن ابرومون رفت تو سطح بین المللی اون جاسوس امریکا بود و بیخ گوش ما اونم یک بچه و ما نفهمیدیم اصلا همچین چيزي ممکنهو به من می گن ثابت کن که تو با امریکا رابطه داریحالا شما امریکایی ها نگرانین که پرستیژ یا من به وجهتون سدمه زدم سکس که اصلا مهم برای امریکا خوب این دقیقا نقطه ضعف این منطقه است که می زارن من بیام پیشتون اما من از تمام کشور هایی که براشون کار کردم می خوام بیان دنبالم چون بدجور شکنجه روحیم کردن.واقعا سکس برای شما مهمه؟! :)ح

واقعا سکس برای امریکا مهمه 
 
هر چی نوشته بودم نمی دونم چرا پاک شد فکر نمی کنم حجم مطالب هم زیاد بود.داشتم در مورد کیپ شدن بینی (گرفتگی بینی) می نوشتم که  علت اش شاید به خاطر در ارتباط بودن با شخص سرما خورده باشه.یا انحراف بینی، که در فصل پاییز و زمستان با سرد شدن هوا به نظرم تشدید میشه و باعث میشه یکی از سوراخ های بینی کیپ بشه فکر نمی کنم کسی دو سوراخ بینی ایش کیپ بشه اگه چنین باشه اصلا نمی تونه نفس بکشه.بازخورد رفتار دیگران که ممکنه یکی دو کلمه شاید هم سه کلمه از حرفهای من ر

 
تولد  
من انتظاری ندارم که کسی بهم تولدم رو تبریک بگه.
خودم هم ممکنه تولدت بقیه رو از یاد ببرم.
اگه تولد کسی یادم بره و بهش تبریک نگم! دیگه براش آیه و دلیل نمیارم که چرا . . . .!!
امسال روز تولد من جمعه بود. من به کسی نگفته بودم. اصلا مگه باید بگیم؟؟!!
اما همکارام بهم گفته بودن که شیرینی می گیری و  . . . 
شنبه وقتی رفتم سر کار ، دست خالی رفتم! به کسی هم نگفتم که دیروز روز تولدم بود و البته کسی هم یادش نبود جز یه نفر. 
یه هفته گذشت  تا بحث تولد یکی از همکارای دیگه

تولد 
الکترونهای رنگی رنگی  
اسمس زدن که "من فلان جا سخنرانی دارم!!"
قرار بود برم یه چیرایی پیشش ارائه بدم و اون ساعت میباس تو اطاق شون باشن!
باید بودید و میدیدینش اون بالا! 
داشت واسه بچه های ورودی امسال که اونقدرا از فیزیک کلاسیک هم چيزي حالی شون نیس کوانتم میگفت بدون اینکه خود بچه ها بفهمن داره بهشون کوانتم میگه!!
میگفت هر الکترون دو رنگ سفید یا سیاه داره!!
و از نظر سختی هم یا سخت سخت هست و یا کاملا نرم!!
بعد یه جعبه کشید و گفت "مثلا این جعبه دو تا خروجی سفید و سیاه داره!"
جلو

الکترونهای رنگی رنگی 
شلوغ پلوغ  
امروز دوم مهره و من هیچ حس خاصی ندارم به شروع این فصل تازه!
اصلا بعد خوندن پست حریر به این نتیجه رسیدم که به هیچ کدوم از فصلها حسی ندارم :دی
یعنی مدیونه اونی که فکر کنه من ادم بی احساسیم :دی
مثلا حالا که چی!؟ خب فروردین و تیر و مهر و دی چه فرقی دارن باهمدیگه!
اصلا گذر این ماه ها به غیر از اینکه گذر عمر رو به یاد بیاره دیگه چی رو میخوان بگن...
جدیدا چقدر این گذر عمر دردناک شده...
 
+
فردا تولد نجمه اس
قرار بود براش کیک تولد درست کنم
ولی دیروز یه ویروسی ا

شلوغ پلوغ 
وقتی مجبوری از تجربیاتت استفاده نکنی!  
هیچ وقت به یک اسفندی اعتماد نکن؛ حتی تو تحقیقات! چون پای منفعتش که وسط باشه، ممکنه به راحتی همه زحمات تو رو نادیده بگیره و منفعت خودش رو اولویت قرار بده.
حالا جالب منم که باز تجربه نمی کنم و اجازه می دم اسفندی ها در زندگیم حضور داشته باشن. متاسفانه ، متاسفانه، متاسفانه و در نهایت تاسف... :(
البته بهتره پیش داوری نکنیم.چون وقتی مطرح بشه اولویت هات، همون آدم می تونه باز هم دستت رو بگیره و حلش کنه.
 
پسسسسسسسسسسسس: همیشه سعی کن مسایلت رو رک بگی، و تو

وقتی مجبوری از تجربیاتت استفاده نکنی! 
2نفر  
دارم به این فکر میکنم که چرا اصلا میخام ازدواج کنم؟؟با خودم فکر میکنم که زندگی یه فرصته یه مسیر که هر چند هم که کوتاه باشه خواسته یا ناخواسته باید طی بشه اینکه کی تو رو توی این مسیر همراهی کنه خیلی مهمه اشتباه وسهل انگاری تو انتخاب همراهت حتی ممکنه باعث شه که از خودت عقب بمونی !!!با خودم فکر میکنم که تحصیلات مهمه خانواده مهمه اما مهم تر از هر چيزي ایمانه مهتر از هر چیز هدف  ادما از زندگیه واقعا میخاییم چیکار کنیم ؟؟ میخایم به کجا برسیم؟؟واقعا

2نفر 
افکار پلید  
فکر فکر فکر!
دارم فکر میکنم کسی که وارد زندگیم شده هیچ وقت ایده آل ذهنیم نبوده!
پس چرا نمیتونم ازش بگذرم حتی اگه کسی جلو راهم قرار بگیره که متناسب با ایده آل های من باشه!
کاش میشد به طرف مقابلم بفهمونم که اگه حتی یه کم سعی کنی چيزي که مورد علاقه من بود بشی چقد بیشتر از چيزي که الان هست میتونم دوستت داشته باشم!
اصلا اینکه من واقعا میتونم با کسی که مطابق افکارم نیست برای یه زندگی کنار بیام؟
اصلا ینی من ایده آلشم؟ من قراره تغییر کنم؟ چی پیش روی منه؟

افکار پلید 
Fetching last record from a table  
داشتم فکر می‌کردم که آیا راهی وجود داره که بشه آخرین رکورد از جدول رو بدست آورد. در این مورد مشخص و واضح‌ه که از تعداد رکوردهای موجود در یک جدول بی اطلاع‌ام. فقط می‌خوام کوئری بنویسم که بتونه تمام ستون‌های آخرین رکورد رو بدست بیاره. من سعی کردم از ROWNUM استفاده کنم، اما حدس می‌زنم که شیوه‌ کار اینطور نیست. اگر یک گزارشی ایجاد کنم، می‌خوام که گزارش‌ام بر پایه‌ی کوئری باشه که به سادگی تمام ستون‌های آخرین رکورد رو بدست بیاره.
آیا دستوری وجو

Fetching last record from a table 
حسبنا الله و نعم الوکیل  
"اشڪم چڪید و سنگ دلم را لطیف ڪردنام حسین شغل مرا هم شریف ڪردغفلت زده بہ ماه عزا آمدم ولے...زهرا رسید و ڪار مرا هم ردیف ڪرد"اصلا گدايي این اهل خانه را خوش استتا حل کنند به دستان ایزدی همه را؛ آنچه گیر کردباید به وقت طلب، حاجتی که هستساقی به پای نهر علقمه را هم دخیل کردهرگز نگویم از طلبم دست خالی امقطعا همین! اهل حرم را کریم کرددست گدا نبرم پیش هر کسیاین لطفِ آل عبا، گدا را نجیب کردپایان قصه ی امشب شود به ذکراصلا خود خدا همه اش را حریم کردآدم، ابو ب

حسبنا الله و نعم الوکیل 
من صادقانه روز تولدم بغض میکنم  
من صادقانه روز تولدم بغض میکنم
وقتی تو این چنین کودکانه شاد و سرخوشی
وقتی پر از عطر زندگی و شوق رویشی
از هر چه کادو و تبریک و کیک متنفرم
همیشه تو عمرم فکر میکردم که دوتا رفیق درست و حسابی دارم
اما همونا تولدم رو یادشون نیست
خانواده هم که هیچ
بقیه هم مهم نیستن
هیچوقت انقدر تنها نبودم 
ممکنه نشونه ی بزرگ شدن باشه ..ممکنه ... باید به تنهایی عادت کنم
خلاصه که خوابیدن الان علاج درده

من صادقانه روز تولدم بغض میکنم 
واکاوی(۱)  
همین که چمدانت را بر می داری،
همه می پرسند می خواهی کجا بروی !؟
اما وقتی یک عمر تنهایی، 
هیچ کس از تو نمی پرسد کجایی !
انگار همین چمدان لعنتی،
تمام ترس مردم از سفر است!
هیچ کس از تنهایی تو نمی ترسد .
            علیرضا اسفندیاری
شده گاهی اوقات یه شعری ببینین که اگه از اون چيزي که فکر میکنین دارین توش بسر میبرین کمش کنین تو بی نهایت حدش به صفر میره؟
واسه همین لازم دونستم برای کسایی که با این شعر یه همچین حسی رو ندارن یکم توضیح بدم، شاید بعد خوندنش فه

واکاوی(۱) 
سفر با قوم شوشو  
اخر این هفته قراره با تمام خانواده قوم شوشو بریم سفر:)
یه سفر چهار روزه!
شوشو که خیلی خوشحاله. مامانش بیشتر^_^
خووو حقم دارن همه بچه هاشون با نوه هاشون چهار روز دورشونن. 
اگه حاج بابا هم بودن خعلي حال میکردن:))
اما من نگرانم. خو تا حالا تو این یه سال سه ماه خعلي باهشون نبودم. حتی یک شب خونه مادرشوهرم نموندم. خعلي از شبا تا دیروقت هم که میشد خودمو میرسوندم خونه حاج بابا. بهانمم هم سرکارم بود و هم تنهایی حاجی.
همیشه مراعات روابطمون رو داشتم که خعلي نه

سفر با قوم شوشو 
هرجا هستي خوب باش...  
شاید بهتر باشه بعضی وقتا، به هیچ چیز بدی فكر نكنم.
به این فكر كنم كه اصلا چيزي به اسم "فاصله" وجود نداره...
انقدر كه "رفت" و "نیست" و "نمیاد" بی معنی باشه.
به این فكر كنم كه اتفاق خوب، دوباره می افته.
.
چشمام رو بستم، دیدم یه دنیا خاطره ی خوب ازش دارم..
حالا چه فرقی می كنه كجاست!؟
لعنتی!!
هرجا كه هستی خوب باش..
منم خوبم.

هرجا هستي خوب باش... 
موفقیت  
همیشه موفقیت اون چيزي نیس ک تو ذهنمونه،موفقیت میتونه یه امتحان خوب باشه میتونه یه روز زود بیدار شدن باشه،پارسال همین موقع ها بود ک در ب در دنبال کار بودم و بدون هیچ پولی داشتم تلف میشدم از نظر خودم این پیشرفت در طول یکسال خیلی کم بوده ولی من تمام تلاشمو کردم پس میتونه یه موفقیت باشه،سال گذشته آرزو داشتم ک یه کاری پیدا بشه برام ک حداقل ماهی هفتصد تومن بهم بده تا از گشنگی نمیرم الان وضع خیلی فرق میکنه سطح توقعم خیلی رفته بالا،با اینکه خیلی سخت

موفقیت 
خعلی خعلی تنگ شده  
دلم واســـــه تمـــــام دوستام تنــــــــــگ شده.....
برای سحر
برای فاطمه
برای آتنا
خعلي خعلي تنگ شده
دلم واسه دعواهای خانم زبان تنگ شده¿
دلم برای هانیه که مسخره میکرد خانم زبانمون رو✌
واسه مسخره کردنشون تنگ شده
دلم واسه معلم علومم تنگ شده...
دلم واسه معلم ورزش وغرغرکردناش تنگ شدهツ
دلم واسه روی میزصندلی نشستنامون باســــــــــحرتنگ شده....
دلم واسه تندوخرخواشگری های خانم ذرین تنگ شده●●●
آره بازم بگــــــــــم تنگ شده¿¿¿¿
راستی برای تقل

خعلی خعلی تنگ شده 
...  
امشب واقعا دلم از اون رفتنها میخواد,دیگه خسته شدم از این همه حرف,حرف,حرف,حرف حرف,حرف....
کاش میشد برم یه جای خیلی دور.
من نمیدونم این روزها چمه و این همه بغض برای چیه.اما دلم میخواد برم از همون شبی که خواب  مریم دیدم بغضی توگلوم گیر کرده.
و نمیتونم گریه کنم.
بعضی چیزهای گم چقدر می تونه ادم اذیت کنه,اصلا ممکنه هیچی هم نباشه.

... 
خارج شدن از جسم  
به نظرتون خارج شدن از جسم ممکنه. یعنی وقتی یه روز کامل نخوابیدی و احساس خستگی می کنی ، سعی کنی توجهی نکنی بهش و به کارهات ادامه بدی. آیا ممکنه. احساس می کنم من خیلی به خواب و خوراک اهمیت میدم. یعنی یه لحظه احساس گشنگی بهم دست بده ، دیگه ول کن نیستم و تا غذا نخورم آروم نمیشم. 

خارج شدن از جسم 
بادکنک  
بازی با بادکنک خیلی چيزا به بچه یادمیده..
یادمیده بایدبزرگ باشه،
اماسبک تابتونه بالاتربره..
اینکه وقتی چيزيودوست داره
نبایداونقدربهش نزدیک بشه وبهش فشاربیاره که راه 
نفس کشیدنشوببنده
چون ممکنه برای همیشه اونوازدست بده...
 

بادکنک 
همینجوری بخند  
همینجوری بخند - fun20.irwww.fun20.ir/fun/14971یه جوک بلدم :))) . . . ولی حسش نیست بنویسم ... خستم میفهمی؟ خسته !!! همینجوری بخند ، چی میشه مگه ^_^باز هم بخند - خسته...lakposhtkoochooloo.mihanblog.com/post/1801باز هم بخند. به نام او که وجودم از وجود پر وجودش بوجود ... همینجوری بخند... به من اعتماد کن..باز هم بخندlakposhtkoochooloo.mihanblog.com/page/2باز هم بخند. به نام او که وجودم از وجود پر وجودش بوجود ... همینجوری بخند... به من اعتماد کن..آدامس صورتی ‿ - safora006.blogfa.comsafora006.blogfa.com/post/45ولی الان حسش نیست که بنویسم خ

همینجوری بخند