هوا بس ناجوانمردانه سرد است........

از صدای گذر آب چنان می فهمم...  
معلقم...مچ پاهایم را می گیرند...از دنیایم بیرون کشیده می شوم...چقدر ناجوانمردانه سرد است...دستم را می کشد تا خودم را کور نکنم...دیدن این دنیا جرات میخواهد...با ذوق برایم گل سر پروانه ای می خرد...شمع را فوت می کنم...مرا می بوسد و راهی مدرسه می شوم...صدای فریاد پدربزرگ است که چرا شلوارک پوشیده ام...میخواهد پاهایم را ببرد...نه نه...میخواهد پاهایم را ارّه کند...چادرم را سر میکنم...باید زیست شناسی را از بر باشم...اولین بیماری ست که دوام نمی آورد...زیر دستم جان می

از صدای گذر آب چنان می فهمم... 
از باز کردن گره‌های علمی تا هزینه تحصیل دوره روزانه دکتری  
یادش بخیر!سال‌های گذشته، شب‌های قدر، بحث حاجت که به میان می‌آمد، «باز کردن گره‌های علوم انسانی اسلامی» را از خدا می‌خواستم.اما امسال خرج ناجوانمردانه هزینه ده‌ها میلیون تومانی دوره دکتری و بدتر از آن‌،‌ تبعاتش که نابودی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام است، ذهنم را به خود مشغول می‌کند.با خود گفتتم: یا امام رضا! شرمنده‌ام که سطح حاجاتمان این‌قدر تنزل کرده است. چه کنیم؟ ما بند کفشمان را هم از آستان شما می‌خواهیم. همه موفقیت‌های علمی، ا

از باز کردن گره‌های علمی تا هزینه تحصیل دوره روزانه دکتری 
طعم این روزها...  
وقتی یک مرد به معنای واقعی مرد باشه،اونوقت همسرش میتونه یک زن کامل باشه
گاهی خیلی ناجوانمردانه س یک زن مردانه مقابل تمام سختی ها پیشرو همسرش باشه 
دلم برای زنانگی ها
برای بی خیال بودنها
دلم برای تموم قشنگیها تنگ شده
طعم تلخ این روزها...
 

طعم این روزها... 
راز های آرامش  
♨️پنج راز طلایی آرامش1⃣ قضاوت دیگری تاثیری بر زندگی من ندارد .2⃣ مردم وظیفه ندارند مرا درک کنند .3⃣ از کسی در برابر لطفی که به او میکنم توقعی ندارم وگرنه این لطف را در حق او نمیکنم .4⃣ کسانی که رفتار ناجوانمردانه با من داشته اند توسط کائنات مجازات خواهند شد هر چند من هرگز متوجه نشوم .5⃣ دنیا سخاوتمندتر از آن است که موفقیت کسی ، راه موفقیت  مرا تنگ کند .

راز های آرامش 
175غواص شهید  
sniper Shul:نه برای مروارید رفتندنه برای گنج کشتی های غرق شدهکه میگفتند هر انسانی را بی نیاز می کندبه دریا رفتندچون دلی دریایی داشتندبیست و نه سال با دستانی بستهاز بصره تا فاومیهمان آب بودند نه زخمی بر پیکر داشتندنه گلوله ای بر تنبلکه ناجوانمردانهدرزمستانی سرد زیر بارش باراندر گودال های جهالت بعثی ها مدفون شدند#ارزانی#کربلای4#صدوهفتادوپنج غواص شهید94/3/2

175غواص شهید 
عادت  
ناجوانمردانه‌ ترین بیماری‌ست ، زیرا هر بداقبالی را بما می قبولاند، هر دردی را و هر مرگی را
در اثر عادت ، در كنار افراد ِ نفرت‌ انگیز زندگی می‌كنیم ، به تحمل زنجیرها رضا می‌دهیم
بی‌ عدالتی‌ ها و رنج‌ ها را تحمل می‌ كنیم
به درد ، به تنهائی و به همه چیز تسلیم می‌شویم
عادت ، بیرحم‌ ترین زهر زندگیست. زیرا آهسته وارد می‌شود، در سكوت،  کم کم رشد می كند
و از بی خبری ما سیراب می شود و وقتی كشف می كنیم كه چطور مسمومِ آن شده‌ایم 
می بینیم كه هر ذرۀ

عادت 
گوگل فلسطین را از روی گوگل مپ حذف کرد!!  
گوگل‌مپ فلسطین را از نقشه حذف کرد




در اقدامی ناجوانمردانه از سوی گوگل، نام اسراییل در گوگل‌مپ جایگزین فلسطین شد.
ادامه مطلب

گوگل فلسطین را از روی گوگل مپ حذف کرد!! 
 
دیروز دلم خیلی گرفته بود. انگار همه ی گذشته با تموم وجود منو صدا می کردن. حتی یک لحظه هم نمی تونستم به چیزی غیر از گذشته فکر کنم. انگار یکی یه جا حواسش بهم بود. نمی دونم. نمی دونم واقعا چرا این جوری شده بودم. کلی بغض داشتم. افکار توی ذهنم سنگینی می کرد. خیلی کلافه بودم. همه ی آهنگ های خوب هم به دادم نرسیدن. حتی اشکم هم در نمی اومد. فقط بغض داشتم. محمد هم نتونست کاری بکنه. باهاش دعوا کردم به شکل خیلی ناجوانمردانه. دیروز منو کشت تا تموم شد. آشوب بودم. آش

 
تاکسی نگار  
سلام علیکم
کله سحر تو تاکسی نشستم تو مسیر کار، یهو دلم هوس وبلاگمو کرد گفتم بیام احوالپرسی کنم ببینم چطورین ! 
نمیدونم هوا مه داره یا آلوده است. هر چی هست صاف و شفاف نیست. پس کی بهار میاد این روزای سرد و تاریکمون رو ببره ؟
دیروز یکی از همکارام با گریه رفت. بطرز ناجوانمردانه ای بهش گفتن نمیخوانش ! اتفاقات ریز و درشت دیگه ای هم بود که حس میکردم عصر چهارشنبه است که من اینقدر له هستم . اومدم خونه و خیلی طول کشید تا اون حس بد رو از خودم دور کنم. اینقدر

تاکسی نگار 
هوا بس ناجوانمردانه سرد است........  
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سر ها در گریبان است
کسی سر بر نیارد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک ولغزان است
و گر دست محبّت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟.....
مسیحای جوان مرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...... آ

هوا بس ناجوانمردانه سرد است........ 
من تو عنوان نوشتن خوب نیستم  
از المپیاد خسته شدم. نه به خاطر فشارا و این جور چیزا. خسته شدم چون چیزایی رو میاره جلوی چشمم که معمولا زننده ن. ترجیح میدادم از اول شروع شه، مثل سایه برم و بیام و با هیچ کس آشنا نشم و کسی اسممو ندونه و کسیم اینجا رو نخونه و تمومش کنم. 
یا هر چه سریعتر بگذره و دیگه هیچ کسو نبینم. 
ولی به طرز بی رحمانه ای کند میگذره، به طرز ناجوانمردانه ای تک تک بچه ها رو دوست دارم و بعدها دلتنگ خواهم شد و انقدر تعارضای درونی هست که در نهایت با اره به دو نیم تقسیم میش

من تو عنوان نوشتن خوب نیستم 
باید آسمانی شد  
هیاهو شده است!
عده ای دیوانه افتاده اند به جان مردم، که چه بشود؟ نمی دانم.
جان انسان بسیار ناقابل، در حد قطعه کوچک مسی به نام گلوله.
می کشند، ذبح می کنند، تجاوز می کنند و... نه به مردانگی آنهم ناجوانمردانه و کاملا رذلانه.
حقیقت این است که کشتن کسی با دستان بسته هنر نیست.
نمی دانم قرار است چه بشود و یا کی تمام؟ اما باید پایانی بر این هرج و مرج و قساوت باشد.
چرا که حسین (علیه السلام) آغازش کرده و گویا پایانی بر آن نیست. 
باید حسینی شد و در مسیر حسین قد

باید آسمانی شد 
هوا بس ناجوانمردانه گرم است آآآآآی  
شانسی که آوردید اینه که من، زیر درخت شاتوت که هستم، هیچ وسیله ای برای ثبت افکارم ندارم و وقتی هم بر میگردم خونه نه حس و حالی برای نوشتن دارم و نه حافظه ی درست و حسابی برای به خاطر آوردن اونچه در زیر درخت شاتوت گذشته وگرنه میتونستم براتون کلی مطلب بنویسم از شباهت فرصت های زندگی و میوه ی شاتوت
زندگی در جریانه. هوا گرمه دورنمای زندگی امیدوار کننده ست. ترس ها و نگرانی ها همیشه وجود داره در یک کلام می گذرونیم زندگی رو. 
دلم براتون تنگ میشه ولی چه کن

هوا بس ناجوانمردانه گرم است آآآآآی  
تاکسی نگار  
سلام علیکم
کله سحر تو تاکسی نشستم تو مسیر کار، یهو دلم هوس وبلاگمو کرد گفتم بیام احوالپرسی کنم ببینم چطورین ! 
نمیدونم هوا مه داره یا آلوده است. هر چی هست صاف و شفاف نیست. پس کی بهار میاد این روزای سرد و تاریکمون رو ببره ؟
دیروز یکی از همکارام با گریه رفت. بطرز ناجوانمردانه ای بهش گفتن نمیخوانش ! اتفاقات ریز و درشت دیگه ای هم بود که حس میکردم عصر چهارشنبه است که من اینقدر له هستم . اومدم خونه و خیلی طول کشید تا اون حس بد رو از خودم دور کنم. اینقدر

تاکسی نگار 
abe-chah-941014  
هوا بس ناجوانمردانه سرد است به طوری که سردی رو در ساق پام می فهمام آب از دورون چاه بیرون می آید گرم است دیروز هوا کاملا صاف شد لکه ای ابر تو آسمون نبود بخصوص شب ستار ها کاملا دیده می شدند علاوه بر نبودن ابر اثری از گرد و غبار هم نبود این صافی باعث شد بار دیگر آسمان انار جایی برای رصد ستارگان شود بخصوص ستارگان ترازو یا به بادبادک ساخته دست کودکان که نخی بلند دارد و کودک با نخ آن را هدایت می کند این ستاره ها تا اذان صبح همچنان در آسمان وجود دارند د

abe-chah-941014 
شهدای خان طومان  
در روز جمعه تکفیری های مستقر در اطراف شهرک خان طومان حومه حلب سوریه پایبندی به آتش بس را نادیده گرفته و ناجوانمردانه قواعد بازی را به هم زده با یورش به شهر تعدادی از بهترین عزیزان این مرز و بوم و دلیرمردان حزب الله لبنان و لشگر فاطمیون را به شهادت می رسانند. خدایا تو شاهد باش که این غیورمردان برای امنیت کشور خط دفاعی مقاومت را صدها کیلومتر آنسوی مرزها برده اند تا خانواده های ایرانی در امنیت کامل زندگی کنند. خدایا تو شاهدی که این تصاویر یادآو

شهدای خان طومان 
میان یک دوراهی بس ناجوانمردانه !  
وقتی بهت خبر میدن آخر هفته میتونی ببینیش تقریبا میمیری ... :(
خدایا چه مرگمه که فقط جلوی این نمیتونم خودمو نگه دارم ...
که فقط نمیتونم بگم اینو دوستش ندارم ... :(
ولی حداقل میخوام برای خودم آسونش کردم
آره خب قراره دو روز آخر هفته به مدت 20 ساعت ببینمش ، ولی توی این 20 ساعت میخوام کم نگاش کنم ، میخوام خیلی خیلی کم نگاش کنم
میخوام باهاش خشک و مغرورانه و متعصب حرف بزنم
انقدر که فکر کنه ازش بدم میاد
انقدر که بفهمه از اونم میگذرم ...
خدایا میشه کمکم کنی ؟ ب

میان یک دوراهی بس ناجوانمردانه ! 
معرفی کتاب خدا می خواست زنده بمانی  
فاطمه غفاری /انتشارات روایت فتح /تعداد صفحه :237
این کتاب به بیان سرگذشت سر لشگر صیاد شیرازی می پردازد ، وی در بامداد 21فروردین 1378 در حال خروج از منزل ، توسط منافقین در پوشش رفتگر ،به شهادت رسید.
پس مانده های زخم خورده مرصاد در صبح روز 21 فروردین 1378 ، فاتح بزرگ فتح المبین و بیت المقدس و یکی از بزرگترین سرمایه های کشور را در تروری ناجوانمردانه آماج تیرهای کینه خود قرار دادند و قامت استوار امیر ارتش اسلام را به خاک افکندند ، روحش شاد.

معرفی کتاب خدا می خواست زنده بمانی 
احمدی نژاد در آمل و رسالت ما خبرنگاران  
دوستان عزیز دیشب آقای احمدی نژاد در سخنانی تلویحا آمدن این دولت را مانند خالی کردن زباله ها به رودخانه ملت دانسته اند که برای مدتی رودخانه را کثیف کرده است.
استفاده این ادبیات سخیف و ناجوانمردانه در میان کف و صوت زدن تعدادی از مردم آمل در مصلی شهر( محل نماز) نشان از آزادی عمل ایشان دارد.
بی شک سکوت دیگر ارکان نظام و تنها گذاشتن دولت ، آینده سیاسی و انتخابتی کشور را بک تهاجم مغول وار مواجه خواهد کرد.
از رسانه های استان خواهش می کنم به عنوان قشر

احمدی نژاد در آمل و رسالت ما خبرنگاران 
حقوق‌های نجومی  
این روزها این عنوان را در خیلی از شبکه‌های مجازی و اجتماعی دیده‌اید. شاید کم‌تر کسی هست که این روزها در مورد این عنوان، مطلبی نشنیده باشد. عده‌ای با شنیدن این عنوان ذهن‌شان به وزارت‌خانه‌ها و ادارات دولتی در کلانشهرها کشیده می‌شود. دلشان می‌سوزد از اینکه یک عده ناجوانمردانه سهم ملت را از بیت‌المال می‌خورند. شاید دیدن عنوان اعصاب شما را به هم می‌ریزد که چرا عده‌ای خون ملت را در شیشه می‌کنند و با افتخار سر می‌کشند. انگار نمی‌دانند ک

حقوق‌های نجومی 
4 اُم : خاطره علاقه یا اجبار  
به نظرم من آدم تنها در دو حالت چیزی رو یاد میگیره یا به اجبار و یا با علاقه.
یک خاطره : درس روانشناسی رشد1 رو من پاس کردم آن هم با نمره ی 18.5 ولی خدا شاهده نه دست به کتاب زدم نه جزوه و نه چیزی هماز روانشناسی رشد سر در میاوردم سر جلسه امتحان هم که 40 تا سوال تستی بود 20 تاشو از رو دست بغل دستیم نوشتم بعد در یک حرکت ناجوانمردانه اُستاد ورقه ام را گرفت ودر حالی که فقط 20 سوال رو از 40 سوال جواب دادم... جواب که آمد اُستاد در جبران یک حرکت جوانمردانه انجام داد

4 اُم : خاطره علاقه یا اجبار 
طلبه شهید محمدرضازندی  
                                             
بیستم دی ماه 1345 در خانواده ای مذهبی ومومن در شهرستان تویسرکان دیده به جهان گشود.تحصیلات ابتدایی وراهنمایی را به عنوان یک دانش اموز فعال وبا استعداد،با موفقیت پشت سر گذاتشت سپس برای ادامه تحصیل حوزه علمیه را انتخاب کرد ودر انجا هم خیلی زود مراحل مختلف را طی 7سال سپری کرد.
او از حوزه درس به سوی جبهه ی امتحان رهسپار گردید،تا مشقی خونین بر صفحه ی زندگانی بنویسد.یاران جهاد از او به عنوان یک پاسدار شجاع ،یک طل

طلبه شهید محمدرضازندی 
تسلیت شهادت شیخ نمر در عربستان  
ولاتحسبناالذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عندربهم یرزقون...باسلام درود بی پایان به امام زمان.عج.و صلوات بر ارواح طیبه ی شهدای اسلام.بازهم میگوییم عزیز بی قرینه کی می آیی...شنیدیم که عالم مخلص و مجاهد اسلام ''شیخ نمر'' که ماهها ناجوانمردانه در زندانهای آل سعود ملعون زندانی شده بود امروز در کمال مظلومیت به شهادت رسید.ما جامعه شورای کشور بعنوان خادمین مردم ضمن عرض تسلیت به پیشگاه امام عصر.ارواحنا فداه. و مقام معظم رهبری امام خامنه ای.حفظ

تسلیت شهادت شیخ نمر در عربستان  
راهکارهای تحقق اقتصاد مقاومتی  
 رهبر معظم انقلاب(مدظله العالی) در نام گذاری چند سال اخیر اذهان همه مردم و مسئولان را متوجه مسائل اقتصادی و لزوم همت عمومی در حل مشکلات کشور در این عرصه کرده اند، ایشان امسال، پس از تشدید تحریم های ناجوانمردانه‎ی غربی ها علیه ایران اسلامی، همواره بر مسائل اقتصاد مقاومتی تأکید ویژه ای داشته اند و اعلام کرده اند که لازمه‎ی مقابله با تحریم های دشمن، توجه به این الگوی اقتصادی است.
این را همه می دانیم که کشور عزیز ما، پس از پیروزی انقلاب اسلامی

راهکارهای تحقق اقتصاد مقاومتی 
عادت، بی‌رحم‌ترين زهر زندگی!  
 عادت، بی‌رحم‌ترین زهر زندگی! 
 
عادت، ناجوانمردانه‌ترین بیماری‌ است، زیرا هر بداقبالی را به ما می‌قبولاند...هر دردی را و هر مرگی را...در اثر عادت، در كنار افراد نفرت‌انگیز زندگی می‌كنیم...به تحمل زنجیرها رضا می‌دهیم، بی‌عدالتی‌ها و رنج‌ها را تحمل می‌كنیم ...به درد، به تنهایی و به همه چیز تسلیم می‌شویم...عادت، بی‌رحم‌ترین زهر زندگی ا‌ست...زیرا آهسته وارد می‌شود، در سكوت، كم‌كم رشد می‌كند و از بی‌خبری ما سیراب می‌شود... و وقتی كشف م

عادت، بی‌رحم‌ترين زهر زندگی!  
شعر یا کادوی تولد مسئله این است(تولد زهرا)  
تولدت مبارک مامان کوچولو زهرا خانم
هر چی آرزوی خوبه مال تو
 
هوا بس ناجوانمردانه سرد است                    
رفیقی ساکت و آرام اینجا رو به روی من نشسته است
نام او زهراست ،آری ، خلق او همچون فرشته   
چون که در خاطره هایم  ،لحظه های ناب نوشته
پنج سالی ست که هست و دارمش او را        
ولیکن می کند هر دم نصیحت این گلم من را
چرایش را نمی دانم ولی می دانمش حتما      
که لیلی وار،شیرین وار می خواهد مرا قطعا
آری با تو ام ، با تو که عشق صورتی هستی    
و

شعر یا کادوی تولد مسئله این است(تولد زهرا) 
زود دیر شد !  
ای قطره های باران با جوی ها بگویید
کان ره رو غم آلود زین رهگذر کجا رفت
ای جوی های آرام از رودها بپرسید
زین راه راز پیوند آن همسفر چرا رفت
ای رودهای سرکش کاشفته و سبک پوی
آغوش میگشایید دریای بی کران را
آنجا که بی نهایت در بیکران غنوده است
از موجها بجویید آن راز جاودان را
ای قطره های باران ای جویبار آرام
ای رود ها ی سرکش وی بحر بکرانه
سرگشته و ملولم در دشت خاطر خویش
آیا شما ندارید زان بی نشان نشانه
زان بی نشان نشانه
+ دلمان بس ناجوانمردانه ت

زود دیر شد ! 
سرگرمی ...  
 باز هنگام سحر قلمی از تکه زغالی مانده از آتش شبی سرد

میلغزد بر روی تن سرد و بی روح ورق.
و باز هم ردی از سوز دل بر روی خط های یخ زده کاغذ مینویسد
وباز قصه پر غصه تکرار ….
روزی درختی بودم تنومند و زیبا ، قدی کشیده
و شاخ و برگ تماشایی داشتم .
عاشق شدم . . . !!!!
عاشق صدای خوش هیزم شکن . . . !!!
و تن خود را بی آلایش تقدیم بوسه های درد آور
تبر او کردم و چه راحت شکستم ، بی صدا خورد شدم ،
چه دیر فهمیدم بی رحم است دل سنگ هیزم شکن
و سخت تر تبر او که سوزاند تنم را

سرگرمی ... 
وقت دنیا ماشینی  
...... دنیا ماشینی مارا در چرخ دنده های خود احاط کرده
و دقایق را چنان ناجوانمردانه از ما گرفته که فکرش هم خود زمان بر است
دیگر دست به قلم شدن و نگاشتن برای اونهای که سر در گریبان نافهمی کردن جالب نیست
از مردی و نامردی و زرنگی و غیره گفتن آنان و فهماندن به اینان بابرداشت های متفاوت خودوقت گیر است
وقتی خدا هست دیگر بقیه اهمیت ندارند
اگر در این دنیا برای کسی اهمیت قائل بشی و طرف فهم این مطلب را نداشته باشد
دیگر یاسین به گوش ............... خواندن هست
بعضی ه

وقت دنیا ماشینی  
افکار ژولیده - نمیدونم چندمی  
حالم بس ناجوانمردانه بد است
کامپیوترم خراب شده از همون آخرین پستم و همچنان خرابه. موبایلم هم ک وقتها پیش خراب شده بکد و همچنان موبایل جدید خریداری نشده
یعنی کلا دنیای مجازی فرت
الانم با موبایل برادر محترم کوچولو اینجام و امیدوار ب خونده شدن
اصلا نمیدونم از چی بگم و از الا بگم ک این پست طولانیه. بی حوصله ها خوندنو همینجا متوقف کنن
از اینکه تنهاییم شدت گرفته یا اینکه با این حال زیاد شده ، نمیدونم !
درسا خیلی سنگین و زیاده بخصوص واسه من ک پایه رو

افکار ژولیده - نمیدونم چندمی 
تمدن فراموش شده  
یک مساله بسیار مهم ودردناک درمنطقه سیستان این است که پارتی بازی ودروغ درهمه جا رخنه کرده واین امر در سطوح علمی وآموزشی که بسیار مهم وحساس میباشد بسیار خطرناک بوده چراکه عملا افراد نالایق وبیسواد به مراتب بالا رسیده واین میشه وضعیت دردناک  الان این منطقه .بعنوان مثال  مدارس تیزهوشان یا نمونه  بعضی از دانش آموزان فقط باپارتی ویا رساندن جواب سوالات توسط مراقبین به عده ای از دانش آموزان سفارش شده که به عینه دیده شده وسایر موارد گرفتن پول یار

تمدن فراموش شده 
 
نیمی از سال 95 هم گذشت
وقتی به نیمه پشت سر گذاشته می نگرم جز یک بازی کسل آور چیزی نمی بینم
چند دانه موی سفید
ریشی بلند و نامرتب ، بی حوصلگی فراوان تنها توشه نیمه اول است
با اینحال
حال پاییز را ندارم
پاییز را دوست ندارم
شب های طولانیش را دوست ندارم
غروب های دلگیرش را دوست ندارم
پی نوشت :
چه فکر می کردم و چه شد
تمام ادعاهای این وبلاگ تمام اون حرف های قلمبه سلمبه! الان شده چند سطر احوالات درونی و دیگر هیچ
 
پی نوشت (95/7/2) :
می تونی گند بزنی به زندگیت و م

 
تشنه دربستررود  
سالها گذشته
 
 
از قصه ی پرغصه ی کربلا
 
 
اما انگار هنوزهم
 
 
 پس از سالها
 
 
 بغضی عجیب
 
 
حنجره ی فرات را
 
 
 می آزارد!
 
 
وقتی یادش می افتد
 
 
 که چگونه
 
 
ناجوانمردانه
 
 
کمان های حریص
 
 
تصویب کردند
 
 
 لایحه ی مرگ
 
 
کبوتران عاشق تشنه ی  مهاجررا
 
 
در همسایگی  آب!!!!!
 
 
 

تشنه دربستررود 
نمایشنامه ی هــــــــــــــــمݪٺ  
داستان این نمایش نامه از آنجا آغاز می‌شود که هملت شاهزاده دانمارک از سفر آلمان به قصر خود در هلسینبورگ دانمارک بازمی‌گردد تا در مراسم خاک سپاری پدرش شرکت کند. پدرش به گونه مرموزی به قتل رسیده‌است. کسی از چندوچون قتل شاه آگاه نیست. در همان حین هملت درمی‌یابد که مادر و عمویش باهم پیمان زناشویی بسته و هم بستر شده‌اند. وسوسه‌ها و تردیدهای هملت هنگامی آغاز می‌شود که روح شاه مقتول بر او نمودار می‌گردد. روح بازگو می‌کند که چگونه به دست برا

نمایشنامه ی هــــــــــــــــمݪٺ 
خرداد5  
شیر آب چکه می کنه و قطره های درشت روی دستم می ریزه، من در حالی که ناامیدانه سعی می کنم آهنگی که برای هزارمین بار توی مغزم پلی شده رو متوقف کنم با دستمال آبی رنگی محکم روی سینک دایره های بزرگ می کشم و تند تند ماه ها رو می شمرم وسط موسیقی ناتموم توی مغزم آخرین باری که روی صندلی مشاوره نشستم رو یادم میاد، مشاور گفته بود بعد از 6 تا 18 ماه همه چیز عادی می شه بهش می گن دوره سوگواری عشق. از شب یلدای 93 همون شبی که توی شب نشینی کنج اتاق با گوشی فشرده شده بی

خرداد5 
سخت است ؛ اما با تو می توانم ...  
سلام خدای خوبی ها ...
باز هم درد امانم را بریده ... و آمده ام با تو بگویم ، بلکه آرام گیرد این دل ...
نمی دانم این جایی که هستم تقصیر خودم بوده و یا این تو بودی که سرنوشت را برایم اینگونه رقم زدی ... هر چه که هست اکنون اینجایم و دو راه پیش رو دارم ... هم می توانم بروم و این ویرانه را ویران تر کنم و هم می توانم بمانم و بسازم ... عقل و دل هر دو می گویند سخت است و بسیاااااااار سخت ... اما بمان ... گرچه ماندن درد دارد ... اما بمان ...
و من به رسم عشق می خواهم بمانم ... می

سخت است ؛ اما با تو می توانم ... 
دانلود فیلم The Damned United 2009  
دانلود فیلم The Damned United 2009 با کیفیت BluRay 720p
ژانر : بیوگرافی , غم انگیز , ورزشیامتیاز : 7.6/10مدت زمان : ۹۸ دقیقهزبان : انگلیسیکیفیت : BluRay 720pفرمت : MKVانکودر : Ganoolحجم : ۷۵۰ مگابایتمحصول : انگلیسستارگان : Michael Sheen, Timothy Spall, Colm Meaney, Jim Broadbentکارگردان : Tom Hooperخلاصه داستان : داستان فیلم درباره ی مربیگری در یک تیم لیگ برتری فوتبال انگلستان به نام لیدز یونایتد است. برایان مربی این تیم شده است. او به یک بازیِ کاملا مردانه معتقد است اما روش قبلیِ تیم او ارائه ی یک بازیِ

دانلود فیلم The Damned United 2009 
اخلاق و محیط زیست  
یکی از قدیمی¬ترین شاخه¬های اخلاق کاربردی، اخلاق محیط زیست است.اخلاق زیست محیطی شاخه‌ای از مطالعات است که تعاملات انسان با محیط غیر انسانی را از منظر اخلاقی بررسی می‌کند. در اخلاق سنتی عموما انسان که موجودی مختار و دارای افعال و آثاری است محور مسائل اخلاقی بوده است. لیکن تحولات اخیر و تاثیر¬گذاری فن آوری¬های جدید در تخریب سریع و ناجوانمردانه محیط زیست زمینه توجه را به جانب غیر از انسان اعم از حیوانات، کل موجودات زنده و مجموعه¬هایی مانند

اخلاق و محیط زیست