وقتی که با من نیستی

 
آمد بهاران  خوب  من،اما كنارم  نيستي             
 تو  خودبهارم بودی اما در بهارم نيستي
 
هفت  سین من بی روی توهرگز ندارد رونقی                  
 بر گو  به  من  آیا  مگر  یارو  نگارم  نيستي
 
آمد  بهارو باز  دل ،دلتنگ  دیدار ت شده            
 آخر گناه دل چه بود،آیا تو یارم  نيستي ؟
 
با نم نم  باران عشق دلها بهاری می شود    
 تو تک گل بهارمی ، از چه  كنارم  نيستي؟
 
 
 

 
آمد بهاران خوب من  
آمد بهاران خوب من،اماكنارم نيستي             
تو  خودبهارم بودی اما در بهارم نيستي
 
    هفت  سین  من  بی تو ندارد رونقی     
  برگو  به من آیا مگر یارو  نگارم  نيستي؟
 
آمد بهاروباز دل ،دلتنگ دیدار ت شده
             آخر گناه دل چه بود،آیا تو یارم  نيستي ؟

آمد بهاران خوب من 
مردونگی  
وقتي از دوست داشتن كسی مطمئن نيستي "حق نداری"دستاشو بگیری كه به دستات عادتش بدی ...وقتي كسی رو سهم خودت نمیدونی" حق نداری"پیچ و تاب بدنش رو زیر و رو كنی ...وقتي موندنی نيستي "حق نداری"از آینده های خوش باهاش حرف بزنی و براش رویا بسازی...وقتي دلت به بودنش شك داره "حق نداری""بهش بگی عشقم..".وقتي همیشه دنبال یه حرفی،بحثی،سندی،بهانه ای كه تركش كنی"حق نداری "ادعای دوست داشتن كنی...وقتي به اعتماد كسی تكیه گاه شدی ... "حق نداری"زمینش بزنی ...اگه همه این كارو كرد

مردونگی 
همه دنیا رفته است...  
تو که نيستي هیچ چیزی سر جایش نیست. قلبم را با خود برده ای و چگونه بدون قلب زندگی کنم.
وقتي نيستي همه دنیا هم رفته است و من درون یک حباب خالی شناورم. وقتي نيستي می فهمم همه لحظات من پر از بودن های تو شده ...
وقتي نيستي من هم به خیالم نیستم . گیج و سرگشته و پریشانم . هر اتفاق بدی می افتد فکر می کنم اگر بودی اتفاق نمی افتاد یا حداقل قابل تحمل تر بود و با دیدن هر اتفاق خوبی به این خیالم که جای لبخندهای تو در این میانه بدجور خالی است.
وقتي تو نيستي لبخندهای

همه دنیا رفته است... 
روز مبادا...  
 
وقتي تو نيستي؛
نه هست‌های ما چونان که بایدند، نه بایدها ...
مثل همیشه آخر حرفم، و حرف آخرم را، با بغض می‌خورم
عمری‌ست لبخندهای لاغر خود را، در دل ذخیره می‌کنم: باشد برای روز مبادا
اما؛
در صفحه‌های تقویم، روزی به نام روز مبادا نیست!
آن روز هر چه باشد، روزی شبیه دیروز ، روزی شبیه فردا،
روزی درست مثل همین روزهای ماست...
اما چه کسی می‌داند، شاید امروز نیز، روز مبادا باشد
وقتي تو نيستي؛
نه هست‌های ما چونان‌که بایدند، نه بایدها ...
هر روز

روز مبادا... 
خدااااااااا  
خدایا ، خدا نيستي اگه حق بنده هاتواز همدیگه تو همین دنیا نگیری ، از منم شروع كن
اول اگه كسی حقی به گردنم داره رو آزم بگیر، بعد اگه حقی به گردن بقیه دارم بگیر ازشون
تكرار میكنم
خدا نيستي اگه نگیری وبلاگ رسمیه چـاوشـی چـتــ ــ ـ

خدااااااااا 
وقتی که با من نیستی  
نبض دلم کم می شود وقتي که با من نيستي
این دل چه خلوت می شودوقتي که بامن نيستي
در وسعت طولانی و پهنای دریای سخن
من گوشه گیرت می شوم وقتي که بامن نيستي
این چشم های عاشق و قلب سراسر شاد من
غرق خجالت می شود وقتي که با من نيستي
بعد از نگاه گرم تو مهمان رنج و حسرتم
این رنج عادت می شودوقتي که با من نيستي
ناهید من با سیدت حرفی بزن در بودنت
قحطای صحبت می شودوقتي که با من نيستي

وقتی که با من نیستی 
 
شنبه ای یعنی 03/07/ اومدی گفتی حرف دارم باهات، گفتیبیكارشدی بیا بشین حرف بزنیم  وقتي اومدم پیشت گفتی میخوام برگردی و اینجوری نمیتونم و... ! قرار شد فكرامو بكنم و بهت خبر بدم  از روز بعدش شروع كردی دوباره تو گوشم همون داستانای عاشقانه ت رو گفتن  كه دوستت دارم ، كه بدون تو نمیتونم ، خواهش میكنم منو ببخش جبران میكنم ، هركار بخوای میكنم و كلی چیزای دیگه  عشقم من هنوزم رو علاقه تو به خودم شك دارم مخصوصاً این اواخر برخوردات رو دیدم و مطمئنم خیلی را

 
 
حالم بد است مثل زمانی که نيستي ! دردا که تو همیشه همانی که نيستي ! وقتي که مانده ای نگرانی که مانده ای وقتي که نيستي نگرانی که نيستي ! ... عاشق که می شوی نگران خودت نباش عشق آنچه هستی است نه آنی که نيستي ! با عشق هر کجا بروی حی و حاضری دربند این خیال نمانی که نيستي ! تا چند من غزل بنویسم که هستی و تو با دلی گرفته بخوانی که نيستي ! من بی تو در غریب ترین شهر عالمم بی من تو در کجای جهانی که نيستي ؟
 
غلامرضا طریقی

 
می خواستم این بار را عاشقانه بنویسم , نشد...  
وقتي از تو دلگیرم ، همه چیز تلخ می شود( آهنگین نخوان؛ عاشقانه نخوان، گفتم که، نشد، فقط دارم حرف می زنم، معمولیِ معمولی) وقتي دیر می آیی و زود می خوابی، وقتي چیزی را به من ترجیح می دهی، وقتي اولویت اولت نیستم، وقتي با من صادق نيستي و حرف ها را در هزار لفافه می پیچانی( نه، صادق هستی، رو راست نيستي، حتی توی ذهنم هم جرأت ندارم انگ دروغ به تو بزنم) وقتي که اعتراف می کنی اندازه من عاشق نيستي( البته این را در تعریف از من می گی ولی حقیقت داره) ،  وقتي ....
ح

می خواستم این بار را عاشقانه بنویسم , نشد... 
 
مرا به پوست خودت كفن بپوشان
وقتي عقیق زیر زبانم مردمك تو ست
وقتي به زیر ترمه اندامت
بایزید تنم مرده است ....
با وجود اینكه دیشب خوب  خوابیم. امروز خستم. 
هیج حال ندارم . احساس ضعف دارم. دیگرهیچ چیزمرا سر حال  نمی اورد جز توكه تو هم نيستي.امروز صبح  رفتم پیاده روی  توی راه فكر كردم  میان این ادمها چه می كنم؟ از مقابلشان كه رد می شوم فكر می كنم دیگر به این دنیا تعلق ندارم . 
ضرب و زور اجبار با بندهایی مرا به این دنیا  بسته ....خنده دار است. گاهی ادم خ

 
 
وقتي روز اول پاییز تا ١١ میخوابی، سر میز صبحونه با مامان كلی غیبت و حرفای باحال میزنی؛ ازون حرفا كه حسه خوبه اینكه تو تنها كسی نيستي كه اینطوری فكر میكنی بهت میده، میری بیرون كارای كوچیكه دوست داشتنی انجام میدی، دستبنده نویی كه داده بودی بندشو كوتاه كنن میگیری، دم داروخونه یه جا پارك عالی گیر میاری، لباس باشگاه خوش قیمت پیدا میكنی، كیف آدیداسی رو كه یك سال پیش دست یه نفر دیده بودی و دلت پیشش جا مونده بودو پیدا میكنی؛ اونم نه اصل و گرونش، فیك

 
 
الان ساعت یازده صبحه هنوز خوابم نبرده شاید تحت تاثیر جواب كنكورم باشه،اما خوب شد مكالمه ی تلفنی مامان رو با خاله شنیدم راجبه دانشگاه قبول شدن من صحبت میكردن احساس واقعی شونو فهمیدم وگرنه بروز نمیدادن،مامان ابراز خوشحالی میكرد اما یه كوچولو ناله میكرد از این كه شهر دور قبول شدم ،مثل اینكه خاله گفته رشته ی خوبی قبول شده دولتی هم كه هست،مامان هم در جواب تایید میكنه كه اره رشته ی خوبیه دقیقا عكس واكنش رو نشونم داد كه چرا حداقل مهندسی نیاوردی؟

 
نیستی ..  
اول و آخر ... یار
تو نيستي و این را می شود از گلدان های شمعدانی خشک شده ی توی راه پله ی همسایه، راهروی کثیف خانه و حوصله های آویزان شده ی روی بند رخت فهمید..تو نيستي و شهر بوی تعفن اجساد متحرک گرفته..تو نيستي و ..آسمان ابری ست .. آسمان بالای سر من بیشتر ..
اللهم عجل لولیک الفرج

نیستی .. 
وقتی نباشی  
پرازبغضم به وسعت نبودنت. خالی از غرورم در اندیشه دوباره دیدنت . درگیراحساسم به سرشاری طراوت نگاهت. خالی بودنم را لبریز خیالت در هفته های بی تو مرور میکنم . وقتي نباشی دیگر چه فرقی برایم می کند خیابانهای عاطفه ام خالی از احساس باشند یا سرشار ، چه فرقی می کند چراغ برقهای کوچه های تاریک اطرافم چوبی باشند یا بتونی . چه فرقی می کند دیوار خانه ام خشتی باشد یا سنگی . وقتي نيستي چه فرقی می کند که آسمان آبی باشد یا سیاه و ابری ؛هوا برفی باشد یا بارانی یا

وقتی نباشی 
و من چگونه بی تو نگیرد دلم؟  
 
حسین منزوی...
 
وقتي تو نيستي
گویی شبان قطبی
                        ساعت را
زنجیر کرده­ اند
و شب،
بوی جنازه­ های بلاتکلیف
                                    می­دهد
و چشم­ ها
گویی تمام منظره­ ها را،
تا حد خستگی و دلزدگی،
از پیش دیده ­اند.
وقتي تو نيستي
شادی کلام نامفهومی است
و «دوستت می­دارم» رازی است
که در میان حنجره­ ام دق می­ کند
وقتي تو نيستي
من فکر می­ کنم تو
آن قدر مهربانی
که توپ­ های کوچک بازی
گل­های کاغذین گلدان­ها
تصویرهای صام

و من چگونه بی تو نگیرد دلم؟  
مواردجذابیت پسرا  
 
پسرا تو چند مورد خیلی جذاب میشن :
وقتي عصبی پشت فرمون نشستن
موقع دعوا سر مسایل ناموسی
وقتي سر آبجیشون زور میگن ...
وقتي مامانشونو میبوسن
وقتي واسه تک دوس دخترشون خواستگار میاد و دپرس میشن
وقتي بخاطر فوتبال از کار وزندگی میوفتن
وقتي بهش میگی دپرسم میگه غلط کردی بیا بغلم ببینم
وقتي تو بغلش اشک میریزی با دستاش صورتتو میگیره میگه دیونه تو منو داریا
 

مواردجذابیت پسرا 
 
الان كه دارم پست میذارم تو نيستي و خیلی ازم دوری (از لحاظ مسافت) البته از لحاظ احساسی هم همینطوره زیاد فرقی نمیكنه  تو همه چی یادت رفته !منو، احساس بینمون رو ، قول و قرارمون! همه رو یادت رفته  دیشب گفتی دارم میرم دیسكو با چند تا از همسفرام، شب قبلش رفته بودی .... م...ژ، شب قبلش تا نبمه شب تو كلاب بودی و ... روزی كه رفتی گفتی خیلیا میرن كه از اینجور كارا بكنن اما من ...! من چی عزیزم تو هم كه شدی یكی مثه اونا حتی بدتر  حالا هم كه ساعت یه ربع به دو تو هنوز

 
 
تو یک روز نيستي
تمامِ سالی.
تو یک شب
یا یک کتاب و یک قطره نيستي
تو یک نقاشی یا تابلویی بر دیوار نيستي.
اگر دقیقه ای نباشی
ساعت ها از کار می افتند
خانه ها برهوت می شوند
کوچه ها اشک می ریزند
پرندگان، سیَه وُ
و شعرها نیست می شوند.
تو فقط باد و باران هشتمِ ماه مارس نيستي
تو ای دل انگیزِ شب های تابستانی
گیسوان شب های پاییزی
تو ای سوز بوران عشق
تو نباشی
چه کسی باشد؟!
زن، زن، زن، زن
تو زندگی هستی

 
 
چقدر زیباست!طلوعی دیگر و صبحی تازه..هوایی پر از عشق، حبس شده در سینه قاصدكی خوابآلود..چقدر خوب است!وقتي همه آدم ها لبخند به لب دارند.. كسی بد كسی دیگر را نمی خواهد.. همه خوبند..و از تبرك ِ بیقراریِ ابر های لجوج، باران هم كه میآید؛ و تبسم عزیز چشم های تو خیره به گنجشك های خیس پشت پنجره..و چقدر احساس خوبیست!وقتي كه دیگر جای زخم ها نمیسوزدوقتي امید داری كه سرطان را زیر پا میگذاری و زندگی میكنیو وقتي كه هوای خانه پر است از عطر خدا وخاك باران خورده و

 
حسی چون مزه گس خرمالــــــــو  
کاش آدما واقعاً شبیه حرفاشون بودند ...
شبیه دلتنگی هاشون ...
کاش اقلاً مثل بعضی از اشیاء مهربون بودند ؛
مثل پتــو ها که مواظب درد شانه ها هستند وقتي در خود فشرده هستیم ...
مداد ها که سعی می کنند نگذارند تمام بشویم ...
دلم یک آغوش میخواهد ؛ امن
که بگوید وقتي نيستي نه هست ها چونان که بایدند ... نه باید ها ...
که وقتي نيستي هر روز بی تو روز مباداست ...
آغوشی که با آمدنش این حس ِ گزنده به سراغت نیاید که وقتي میروند
مثل مرده هایی هستند که توانایی فکر کردن به ب

حسی چون مزه گس خرمالــــــــو 
Topic 001  
وقتي احتمال یك گل سرخ ، تبدیل به بزرگترین كابوس گلدان شد ، گلدان افتاد و شكست
افتاد ، شكست
وقتي شكست ،
وقتي گلدان خالی شكست ، به او نظر شد ، خدا تكه شكسته ها را جمع كرد  و گفت این گلدان قیمتی را من می خرم . 
و گلدان جاودان شد
 
بسم الله الرحمن الرحیم

Topic 001 
 
من زنده بودم اما انگار مرده بودم 
از بس كه روزها را با شب شمرده بودم 
یك عمر دور و تنها، تنها بجرم این كه 
او سرسپرده می خواست ، من دل سپرده بودم 
یك عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس كه خویشتن را در خود فشرده بودم 
در آن هوای دلگیر وقتي غروب می شد 
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم 
وقتي غروب می شد وقتي غروب می شد 
كاش آن غروب ها را از یاد برده بودم

 
نامه چندم؟؟؟  
سلام مادری جانمیادم نیست این نامه چندم استروزگارم بد نیستشکر کاشانه ام تکه نوری دارد و کنجی صفا!مادر جانم یک خوش بحالت به تو بدهکارمبه تو که خود خود عشقیمامان جانم مادرها حتی وقتي دست در دست مرگ میگذارندباز دلشوره فرزند دارندو تو حال طوفانی من رابعد رفتنت میدانستیکه سفت و سخت حالم را بیمه کردیبه عهدمان وفادارماما اغیار خوشحال نیستند!!!مادری نازنینمخوش به حالت چرا که وقت مادر شدنت عزیز کنارت بود و من تو را ندارم و این درد درمانی نداردوقتها

نامه چندم؟؟؟ 
 
درست زمانی ک مامان نبود و من بچه بودم تو بودی..بیشتر از همیشه بودی .....الان چرا نيستي من ک بیشتر از اون موقع ها ب حرف زدن باهات احتیاج دارم   البته اصراری نیس دورتو پزه از دوست و رفیقات ...دلیلی نداره اوبزون باشم....
 
وقتي باباجان ک باباجان بود وقتي دوتیکه از وجودم رفتن زیر خاک و تنهام گ ذاشتن از تو ک خوارم هستی دیگ انتظاری نیس...
این نیز بگذرد ....
اصن خودم از پس خودم برمیام.فدا سرم ک نيستي بابامامانم رفتن تو هم ..

 
 
آخ که چقدر دلم تنگه برات بابا کاش بودی 
حداقل دلم قرص بود حداقل انقدر تنها نبودم ...بابا نيستي ببینی هنوز عاشقشم عاشق کسی که تو بهش میگفتی مثل دخترمی عاشق کسی که وقتي بهم گفت داداش حرفشو پس زدم ...حالا نیست و دارم نابود میشم..نيستي ببینی-------

 
تو مي تواني  
تو 
تو می توانی نهایت انجایی باشی كه من از خسته نشدن و رفتن خسته می شم انجایی كه من از كفر و سر گردانی باز می ایستم از بی نهایت ها دل می برم تو می توانی نهایت انجایی باشی كه من آرزو دارم باشی تو می توانی كه اغوش ارام باشی برای خستگی ها و یك باران خنك بر سوزناكی این كویر وحشت تو می توانی بی نهایتی باشی كه در فكر، حس و وجود من نمی گنجد تو می توانی تو باشیتو می توانی تو باشی بی نهایت بی نهایت ها، بی نهایت انچه كه تو هستیمن كیم؟؟؟ وقتي به من می رسم كافر

تو مي تواني 
قدر‌نشناس ِ عزیزم  
قدر‌نشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نيستي
قلبمی اما سزاوار تپیدن نيستي   !
مادر این بوسه های چون مسیحایی ولی
مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نيستي
من غبارآلود ِهجرانم تو اما مدتی ست
عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نيستي
یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعد ِمن اندازه ی یک عشق، روشن نيستي!
لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزندِ بادهای هرزه ایمن نيستي!
چون قیاسش می کنی با من، پس از من هرکسی
هرچه گوید عاشقم،می‌گویی: اصلا نيستي!
دست وقتي که تکان دادی

قدر‌نشناس ِ عزیزم 
 
باز یادت افتادم....باز دلم گرفت ...تو ک بودی همیشه یکی تو این خونه بود ...الان ک نيستي من تنهام ...نيستي یشینم کنارت ببرمت حموم  پوشک تو عوض کنم .....اصلن ولش برمیگردم عقب تر...از قشنگی ها بگم دیگ از روزای خوب بودنت .....
موهامو کوتاه نکردما اما تو ک نيستي ببافی ..هه 
تو ک نيستي از زیر قران ردم کنی اخه چن روز پیش مهر  بود من شدم پیش دانشگاهی ..
کمکم کن تاج سرم.   
کمکم کن ....
ببین چقد این خونه بد شده ...
حس میکنم دیگ کسی توش زندگی نمیکنه .. 
گاهی فکر فرار ب سرم می

 
یک دیدگاه جالب از وضعیت بازار فولاد!!  
وقتي ما به گرداب فكر می كنیم اغلب توده زیادی از سیالات را در حال گردیدن مجسم می كنیم كه می تواند انسان ، كشتی و چیزهای اطراف را بدرون خود مكیده و آن ها را به نيستي برساند. ، گاهی این حركت دورانی تبدیل به جریان مار پیچی و بعد به جریان نزولی با مركز عمیقی تبدیل خواهد شدو همه چیز را می بلعد ... اما براستی این موضوع چه ربطی به فولاد و بازار اهن دارد ؟
 برای مشاهده ادامه خبر كلیك كنید... 
http://www.markazeahan.co
 

یک دیدگاه جالب از وضعیت بازار فولاد!! 
هفت سين بدون حضور پدر  
نيستي بابای خوبم در كنار هفت سین             
جای تو خالیست اینجا،با وفای بی قرین
 
بی تو ناشاد وحزینم ،ای همه رویای من          
 در فراقت نا شكیبم،نازنین بابای من
 
اشكم از دوری تو برروی جاری مانده است        
 حیف نيستي ،دستم از مهر توخالی مانده است
 
عید آمد  در بهاران ،شد گلستان این دیار      
 كاش بودی تك گل من،بی تو هستم بی قرار
 
گرد هم گشتیم تا گرد تو باشیم زین بهار      
 لیك هستی  خود به جنت میهمان كردگار
 
خواب دیدم روی ماهش

هفت سين بدون حضور پدر 
تریلوژی 1  
به امیر علی آذر طلعت
 
پیوسته از برگ
پا به پای باد
با روزنی از دریچه می نگری
ستاره یا ماه
شایدی در جوانه زدن شوق می زند
پا می کشد لطیف
دانه دانه شن ها را برگ می کنی
سبز نارنج قرمز زرد
می کشی برگ دیوار می سازی
تا آنجا که اندازه در تو جاری ست
می میردچون کلمات
می میرد
چون تنها نيستي
چون تنها دوست ندارد
می میرد
چون اولین تنها نيستي
می مانی
چون آخرین تنها نيستي

تریلوژی 1 
در رو بستم دیگه نمیخوام کسی بیاد توی ذهنم..  
من در تاریكی های نيستي از شبحی فرار میكنممیروم در پی رودی به جایی بس نااشنامیروم و در راه، ناله های شبخیز سحر گوشم را كر میكنندمیروم تا قلعه ای تاریك را بیابمو انچه را كه ان زندانی شده است نجات دهمو بیگانگان ان را ذهن میخواننداه ای زندانی مخوفترسناك تر از تو نجات توستو انچه كه تو به درون میمكیمن از دیار بی برگی امدمو در اینجا برگ ها به شكل هراس اوری میرقصندمن از دیار نيستي امدمو اینجا هست میشود برایم هر چه كه تا به حال نبوده است و چه ترسناك اس

در رو بستم دیگه نمیخوام کسی بیاد توی ذهنم.. 
Adio kerida  
تهران جانگاهی زیادی دلگیری گاهی تر زیادی دور... زیادی دور از دلخوشی های كوچك من، لبخندها و آغوش های همیشه باز!بااین حال وقتي نیستم، وقتي دورم و بیشتر وقتي دوباره در آغوش خاكستری تو فرو میروم ، چیزی از تو در خود حس میكنم شبیه آنچه به آن عشق به وطن میگویند...وطن شلوغ و آشفته و بی سرو سامان منتهران جان
پ.ن: در اولین لحظات بازگشت به تهران پلی لیستم به موزیكی از یاسمین لوی میرسد، درست شبیه همین مرثیه سرشارم از عشقِ نخواستنیِ تهران...
پ.ن: روزی كه مادر

Adio kerida 
 
تو نيستي که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر تو در ترانه من
تو نيستي که ببینی چگونه میگردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام
تو نيستي که ببینی دل رمیده من
بجز تو ، یاد همه چیز را رها کرده است
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمارست
دو چشم خسته من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان ، همیشه بیدارست ...
تو نيستي که ... ببینی ...
- فریدون مشیری -
 .............

 
سوالات  
علت یك تنبلی طولانی مدت با وجود درك اینكه چقدر برام مضر چیه؟ واقعا چی انقدر منو تنبل كرده وقتي عملا دارم میبینم هر روز فقط با یه ساعت تلاش چقدر میتونم یاد بگیرم؟ چقدر میتونم كار انجام بدم؟ چطور وقتي با تمام پوست و استخونم دلم میخواد مفید باشم باز نمیتونم؟ چطور وقتي این همه رؤیای خوب ب ذهنم میرسه وقوی میتونم ب مدرسه ی استعداد یابی ب تاثیر گذاریم در اینده ب یه عالمه رویا فكر كنم برای تحققشون تلاش نكنم؟ چطور وقتي حالم از این بی حوصلگی و وقت تلف

سوالات 
استیکر سمیه درخواستی  
استیکر سمیه درخواستی - tip-tap.irwww.tip-tap.ir/1394/10/19/استیکر-سمیه-درخواستی.htmlاستیکر های جدید و دیدنی سمیه استیکر سمیه استیکر با مدل سمیه استیکر قشنگ سمیه استیکر با نام ...استیکر سمیه درخواستی - tip-tap.irwww.tip-tap.ir/cat/96/استیکر-اسم-ها.htmlاستیکر سمیه درخواستی. تاریخ ارسال : ساعت: ... استیکر اسم سونیا دانلود استیکر با اسم ...استیکر سمیه - picone.irwww.picone.ir/1394/10/19/استیکر-سمیه.htmlاسم سمیه,عکس نوشته سمیه,تصویر نام سمیه,طرح گرافیکی سمیه,تولد سمیه,استیکر اسم سمیه,استیکر ...تک عکس -

استیکر سمیه درخواستی