يا رب شکرت..

اولین کلمه های پسرم  
تیس...وقتی کلید برق رو فشار میده
جیس...وقتی به چیز داغ دست میزنه
ابا..عباس این رو عزیز تو تهران یادت داد خخخ قبل بابا و مامان گفتن عباس گفتی
ماما...مامان
بابا...بابا
اه..تعجب کردنی
دّ دّ ...سرخوش بودنی میگی
خدایا شکرت به روزای خوبمون
خدایا شکرت به نعمتی که من و همسرم رو لایق داشتن اون دونستی
خدایا شکرت
خدایا یهویی همین حالا شکرت

اولین کلمه های پسرم 
 
دستای همو گرفتیم... خدایا شکرت هزار بار شکرت. شکرت میکنم ک عشق ب این خوبی و ماهی دارم ک با دیدنش دلم قرص میشه، عشقم فوران میکنه، دلگرم میشم، انگیزه زندگی دارم، میدونم تو این دنیای ب این بزرگی تنها نیستم یکیو دارم ک میتونم با خیال راحت بهش تکیه کنم. شکرت میکنم ک من و عشقمو همیشه حمایت میکنی. امیدوارم کمکمون کنی ک ب هم برسیم خدا. عشق بی نظیرم از خدا میخوام کمکمون کنه همیشه همینجوری ب هم عشق و محبت داشته باشیم

 
خدایا شکرت...  
اتفاق خاصی نیفتاده فقط,یه لحظه دلم خواست بگم خدایا شکرت بابت همه چی....
مواظب همه دوستانم باش
بخصوص دوست وبلاگیم که امروز عصر برای همیشه رفتن پاریس برای چند ماهی
و بعد ازونجا هم میرن لبنان برای زندگی .
خدایا شکرت برای همه چی....

خدایا شکرت... 
شکر گزاری  
وقت شکر گزاریه
خدایا شکرت بینهات برای این روز نورانی شکر
خدایا ای معبود یگانه ای خالقم ای زیبای من عاشقتم برای این لحظات با عشقت
خدایا شکر شکر شکر به خاطر موهبتهایی که به من ارزانی کردی
خدایا شکر برای داشته هام 
یه سری میگن کو داشته هات 
میگم وقتی خدا رو دارم اینو بدون ثروتمندترینم
خدایا شکرت برای نداشته هام 
چون همانها باعث شد که تو را پیدا کنم و لمست کنم حست کنم و عشقت رو همه جا بپاشم
خدایا شکر برای اون دردهایی که کشیدم و شد سرمایه زندگیم و

شکر گزاری 
شکر گزاری  
وقت شکر گزاریه
خدایا شکرت بینهات برای این روز نورانی شکر
خدایا ای معبود یگانه ای خالقم ای زیبای من عاشقتم برای این لحظات با عشقت
خدایا شکر شکر شکر به خاطر موهبتهایی که به من ارزانی کردی
خدایا شکر برای داشته هام 
یه سری میگن کو داشته هات 
میگم وقتی خدا رو دارم اینو بدون ثروتمندترینم
خدایا شکرت برای نداشته هام 
چون همانها باعث شد که تو را پیدا کنم و لمست کنم حست کنم و عشقت رو همه جا بپاشم
خدایا شکر برای اون دردهایی که کشیدم و شد سرمایه زندگیم و

شکر گزاری 
تولد 29 ام  
دوباره، و شکر خدا دوباره، نوزده فروردین شد و من زنده ام و سالمم و تولدم را میبینم
خدایا شکرت که هوا خوب است و دلم روشن است و همسرم دارد موهای پسرمان را کوتاه میکند، بی خیال اینکه من دوست دارم روز تولدم بیرون باشم و از هوای دلچسب و عالی و بهاری روز تولدم در فضای باز لذت ببرم.
خدایا شکرت که سالمم و فرزندی در راه دارم و برنامه ای و هدفی برای آینده.
خدایا شکرت که خانواده ام همگی خوب و سالم اند و من را دوست دارند و تولدم را تبریک میگویند و از موفقیت و

تولد 29 ام 
خدا شکرت!  
خدا شکرت که ما را زود آفریدی!در آن ایام خوش‌رنگ و بهاری،در آن ایام مسعود آفریدی!کمی قبل از گرانی در مدارس،در این شهر پر از دود آفریدی!ز بعد ما ولی بهر مدیران،بسی مهد پر از سود آفریدی!برای مهدها هم کودکانی،مثال تار بر پود آفریدی!برای کودکان ناقلا هم،پدرهای سخی، پر"جود" آفریدی!چو گردد رفع، چشم‌زخم از مدیران،برای همسران، عود آفریدی!برای این زنان مدگرا هم،کسی چون شخص بهنود آفریدی!چو دیگر وقت طباخی ندارند،براشان فکر فست‌فود آفریدی!برای شاعر ا

خدا شکرت! 
به کم دلم تنگه  
ابن چند روزه تو کنفرانس بودیم و سرم حسابی گرم بود و چون امروز بعد از 4 روز هیاهو اومدم خونه یه کم دلم گرفت یه وقتهایی زیادی با هم بودن هم خوب نیست این چند روزه نفهمیدم که چطوزی زمان سپری شد 
خدایا شکرت برای داده و نداده هایت شکرت

به کم دلم تنگه  
الهی شکر  
حالا میفهمم چرا همه عارف ها و عاشق ها اعتراف کردن که نمیتونن تو رو توصیف کنن...اعتراف کردن به تقصیر در عباداتهاشون...
خدایا چه طور شکرت کنم؟
چه طور احساسی که الان تو قلبم داره زبونه میکشه بیان کنم؟
تو چقدر رحیمی، تو چقدر رئوفی...چقدر من عاجزم...خدایاااا
چقدر خوبه باور اینکه تو هستی...خدایا بزار این حس ابدی باشه...خدایا فقط تو باش، توی دلم باش...خدایااا
خدایا این حسو ازم نگیر، روز به روز بیشترش کن...باورتو توی قلبم بیشتر کن.
خدایا به غم پشت کردن مردم

الهی شکر 
این روزها  
خدایا شکرت
داری منو به آرزوهام میرسونی
........
پارسال این موقع ها بود تو نقطه صفر مرزی سراوان تو سیستان و بلوچستان پوتین پام بود و سر پست سربازی بودم و در رویای معلم شدن
و امسال یک مهر درون غوغای و شادی بچه های ابتدایی کرج معلمی رو شروع کردم
یه حس خاصی نسبت به کارم دارم...عاشقشم
خدایا شکرت

این روزها 
204. خدایا بخاطر این سه رقم شکرت  
سلام:)
اخیش نتیجه رو گرفتم ممنون خدا شدم شرمنده خدا شدم و باور کردم تلاشام بی نتیجه نمیمونه 
خدایا شکرت که همراهم بودی هستی زار زدنام از ترس گریه کردنام یادم نمیره یادمه .... یادمه چقدرررر روز ازمون اروم بودم 
خدایا این سه رقم خوشحالشون کرد ممنونم شرمنده نشدم ممنونم شکرت شکرت شکرت 
راستش هنوز درک دستی از این ر سه رقم ندارم ارزشش برام معلوم نیس 
حسنا حسنا خیلی عجیب از من مطمئنه و من تو کف تونستن خودم موندم شکرت عزیزترین 
اخیش....یه لبخند اروم یه

204. خدایا بخاطر این سه رقم شکرت 
عجب شبی شده امشب...  
سلام خدایا شکرت...  امشب جوابمو دادی اخمو و لفظ قلم اولش یه کم دلم گرفت بعد به خودم گفتم خره جواب داده.  دیوونه شدم البته دیوونه که بودم اما خب ذوق کردم انگار پر دراوردم....  تو جمعی بودم که همه میگفتن 9دی گل کاشتی اما من که جز تعریف تو تعریف کسی دیگه برام مهم نیس... امشب چقدر لطف کردی هر چند من شما بودم و جملات با ضمیر جمع و با نوعی جدیت خاص بود اما الان منو از جمع جدا کرده منوووو بیقرار کرده و چشمامو پر اشک.... واویلا واویلا که چقدر خوبی...  چقدر به اع

عجب شبی شده امشب... 
عجب شبی شده امشب...  
سلام خدایا شکرت...  امشب جوابمو دادی اخمو و لفظ قلم اولش یه کم دلم گرفت بعد به خودم گفتم خره جواب داده.  دیوونه شدم البته دیوونه که بودم اما خب ذوق کردم انگار پر دراوردم....  تو جمعی بودم که همه میگفتن 9دی گل کاشتی اما من که جز تعریف تو تعریف کسی دیگه برام مهم نیس... امشب چقدر لطف کردی هر چند من شما بودم و جملات با ضمیر جمع و با نوعی جدیت خاص بود اما الان منو از جمع جدا کرده منوووو بیقرار کرده و چشمامو پر اشک.... واویلا واویلا که چقدر خوبی...  چقدر به اع

عجب شبی شده امشب... 
یکهویی  
یکهو دلم هری میریزه
از فکر روزهای بعد از زایمان
از پسرکی که اصرار دارد با مامان و نه بابا دستشویی برود
این فکر وقتی دلم درد گرفته و پسرک اصرار دارد که اگر مامان نیاید من دستشویی نمیرم، سراغم میاد
بعد اشکهام اند که پشت هم جاری میشن
دلم درد میکنه، پشتم، کمرم، زانوم، کف پام، همه جام نمیدونم کجام.
دلم مامان رو میخواد
مامان که حدود 20 روزه ندیدمش، ولی خیلی زیاد دلم براش تنگ شده
لعنت به بعد مسافت
لعنت به زندگی در شهر دیگه

خدایا شکرت به خاطر پدر و ماد

یکهویی 
ما را هم جزء شاکرینت بنویس!  
خدایا صد هزار مرتبه شکرت به خاطر چیزهایی که دادی.
چهارصد هزار مرتبه شکرت به خاطر چیزهایی که ندادی.
شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر شکر ...

ما را هم جزء شاکرینت بنویس! 
شکرانه  
امان از این شبکه های اجتماعی کهداینجا رو از یادم برده
تولدم بود سه روز پیش
بی تفاوت تر از همه این سالها
البته خود بیماری خواهرم بی تاثیر نبود.اینقدر همه حواسمون پی اون بود که همه امور زندگی از دستمون در رفته بود
الحمدلله خوبه حالا
خدایا شکرت برای سلامتی که تا داریش قدرشو نمیدونی
شکرت برای لحظه لحظه زندگی

شکرانه 
پاییز هزار رنگ رسید از راه :))  
خدا جونم شکرت :*
شکرت از عشق 
شکرت از این همه عشق و دلدادگی !
این پاییز هم با همیم 
این پنجمین پاییز رو ... 
دیگه نمیشمرم 
آخه قراره تا بی نهایت به کمک تو با هم باشیم به امید خودت فصل جدیدی از زندگیمون رو دست به دست هم دیگه شروع می کنیم ان شا الله 
الهی آمین :*
+یا علی (ع)

پاییز هزار رنگ رسید از راه :)) 
نباتی  
خدایا شکرت . شکرت برای همه چی برای هر چی که میگزره هر چی که گذشته سخته ولی تمام تلاشمو میکنم میجنگم برای نقشه هایی که برام کشیدی میدونم یه زینب توپ قراره از این میذون بیاد بیرون پس کم نمیارم نمیترسم میدوم با تمام توانم سعیمو میکنم نمیترسم

نباتی 
خدایا شکرت که خوبم و خوبن کسانی که دوستشان دارم  
خدایا فقط بلدم بگم شکرت 
یه دنیا یه عالمه و یه دنیا
5 تا حاچت دارم که براشون دارم دعا میکنم
اول میخواستم این هفته جور بشه برم یه جا مسافرت که نشد
دوم میخوام ماه بعد برم یه مسافرت امیدوارم که جور بشه
سوم این که کار دوستم درست بشه
چهارم اینکه کمک کنی یه خونه خوب گیرم بیاد
پنجم اینکه کمک کنی زندگی ام به بهترین نحو پیش بره با کسی که تو برای من در نظر میگیری

خدایا شکرت که خوبم و خوبن کسانی که دوستشان دارم 
 
چ زود تموم شد عروسیمونو میگم ی ماه گذشت... 
خدایا شکرت ک الان تو خونه ای هستم ک همسرم ستون اون خونست
خونه ای ک هرروز همو توش میبینیمو بهم انرژی میدیم 
خدایا شکرت ک دیگه از اون دلتنگی دوران عقد خبری نیست و واقعا ی دنیای رنگی رو دارم کنار یارم تجربه میکنم....
خدایا مرسی ک هوامونو داشتی و داری و خواهی داشت شکر شکر... دوست داریم
همسر جان یار جان مستر جان خوبه ک هستی شکر ک دارمت

 
کار کار کار...خدایا شکرت...  
ساعت خروج از خوابگاه : 7 و نیم صبح
ساعت برگشت به خوابگاه : 8 و نیم شب
8 تا 10 کار...
10 تا 11و نیم کار...
11 و نیم تا 1 ظهر کار...
1 و نیم تا 5 کلاس...
5 و نیم تا هفت و نیم کار...
و باز هم کار...
و باز هم کار...
و باز هم کار...
خدایا شکرت

خدایا شکرت...
که به کارم سر و سامون دادی...

خوبه اوضاع...
همه ش منتظر تابستونم...
کی می شه تابستون بشه...

تابستون دوراهی زندگیمه...
دوراهی ای که مشخص می کنه جهت گیری بقیه زندگیمو...
!!!

کار کار کار...خدایا شکرت... 
پنجاه و سه  
شهریور خیلی کش اومده برام ، از تولدم به بعد که ششم بود تا امروز انگار دوماه گذشته بهم .
از شب و روز تولدم هیچی نمیگم نمیخوام باز اشکامو یادم بیاد ، فقط عید قربان به طرز عجیبی پدر کوهنورد دستشو کرد تو جیبشو سوپرایزمون کرد، بازم خداروشکر.
بی صبرانه منتظریم خونه نقلی مونو تحویل بگیریم و تا بعد از محرم و صفر جهیزیمو بچینم ، خیلی برنامه براش داریم امیدوارم بتونیم عملی کنیم .
خدایا شکرت شکرت 

پنجاه و سه 
دغدغه  
خیلی خوبه که بحث بچه های اتاق ما یا درباره سیاسته یا دین یا درس و بحث مون سر اینکه از الآن پاشیم با هزینه گزاف بریم یه کشور ازوپایی که مثلا پزشکی یا دندان بخونیم !!! خدایا شکرت خدایا شکرت. یکی از دوستام از الآن رقته آلمان دندان بخونه و من بدجور نگرانشم. قراره تنهایی تو یه خونه بمونه که هزینه خونه و ایناشم با باباشه. ینی امکان نداره شبانه بریزن تو خونه این و ... ؟؟؟

دغدغه 
دغدغه  
خیلی خوبه که بحث بچه های اتاق ما یا درباره سیاسته یا دین یا درس و بحث مون سر اینکه از الآن پاشیم با هزینه گزاف بریم یه کشور ازوپایی که مثلا پزشکی یا دندان بخونیم !!! خدایا شکرت خدایا شکرت. یکی از دوستام از الآن رقته آلمان دندان بخونه و من بدجور نگرانشم. قراره تنهایی تو یه خونه بمونه که هزینه خونه و ایناشم با باباشه. ینی امکان نداره شبانه بریزن تو خونه این و ... ؟؟؟

دغدغه 
حس خوب یعنی طعم لبهات  
یه روزایی خیلی خوبن، خیلی.. اینقده که تا شب هی میگی: خدایا شکرت امروز وسط جلسه یه خبر خوب شنیدم، خبری که تازه میخواستم از آخر هفته دیگه منتظرش باشم، که بخاطرش تمام نیمه دوم  خرداد رو استرس داشتم و شبا !!! و عصرا!!! خوابم نمیبرد، خدایا هزاران هزار بار شکرت بعد از جلسه هم رفتم پیش حس.نا ، برای اولین بار رفتم تو این واحدی که تازه خریده، یعنی قبلن خریده ولی تازه تحویل گرفته، البته دست خالی رفتم.... هر چی بیشتر میگذره، شکل رایطه صمیمی تر میشه، اعتماد

حس خوب یعنی طعم لبهات 
قرنتیان دوم باب 5آیه 17 :  
قرنتیان دوم باب 5آیه 17 :کسی که با مسیح متحد است حیاتی تازه دارد،هرآنچه که کهنه بود درگذشت و اینک زندگی نو شروع شده است...آمینخداوندم شکرت میکنم برای اینکه تو زنجیرها بودیم...در اسارت ها بودیم...و در نام اعظم عیسی مسیح تمام زنجیرها و تمام وابستگی ها پاره شد...شکرت میکنم که در تو آزاد هستم ای خداوندم...شکر...شکر..شکر

قرنتیان دوم باب 5آیه 17 : 
چه دنیای دلگیریه  
چه دنیای دلگیریه همه میرن هرکیو دوست داری میبینی یه مشکلی داره اونی که میخوای باهاش باشی نمیشه اونی که آدم خوبیه همش تو رنج وعذابه دلم گرفته خدا ،شکرت به خاطر همه چی فقط شکرت
چجوری باید وانمود کرد که شادی؟ چجوری خندید؟ وقتی قدر یه دنیا آدم غم داره؟

چه دنیای دلگیریه 
R.57  
عشقم چیزی تا وصال همیشگیمون نمونده تنها بیست روز اندی مانده تا به مرحله خواستگاری ،آزمایش خون، بله برون برسیم و برای روز وصلمان آماده رفتن به محضر بشیم ..من از الان صدای قلبم را بخاطر داشتن ذوق و هیجان آن روز میشنوم .. باور نکردنی ست اما باید باور کنم که به امید خدا چیزی تا یکی شدنمون و تا همیشه باهم بودنمان نمانده ..خدایا شکرت شکرت شکرت هزاران هزار بار شکر ..خدایا ممنون که حواست بهمون هست ..خدایا شکرت..
راستی بگذار برایت بگویم من تا وقتی در محضر

R.57 
در زندگی از صبر و نماز کمک بگیرید.  
تو این لحظه...دقیقا تو این لحظه که من با کلی بغض پشت میزم نشسته ام،که کلی کار ریخته سرم و من بخاطر ضربه ای که صبح به دستم خورد نمیتونم تند تند کار کنم،که باید پاور پوینت پایان نامم رو بسازم و لب تاپم حتی روشن نمیشه،که همش به خودم میپیچمم که چرا اوضاع مرتب نیست....
میدونم زود،خیلی زود،نشستم تو اتاقم پام رو انداختم رو پامو قهوه میخورمو فکر میکنم چه خوب که ارتقا گرفتم چقد روز دفاعم روز خوبی بود...
روزای خوب میان،هرچقدم که سایه سیاه یه غم رو لحظه هام

در زندگی از صبر و نماز کمک بگیرید. 
امید  
خدا جون درسته که تو اولین ساعت های شروع عهدم با تو بد قولی کردم و نماز صبحم قضا شد ، اما همون موقع با تاخیر ده دقیقه ای و با کمی کش و قوس تو رخت خواب پاشدم و وضو گرفتم و شروع کردم قضای نماز صبح خوندن... خدایا شکرت که بهم اجازه دادی... میگم اجازه دادی ، چون تو تمام این 4- 5 سالی که گذشت واقعا درک کردم که تو تا نخوای نمیشه حتی به عبادتت مشغول شد. حسم قشنگه... حتی اگه چشمام از اشکای دیشبم پف کرده باشه... پس باز هم با صدای بلند از درون فریاد میزنم خدایا شکرت و

امید 
خدایا شکرت  
خدایا هزاران بار هزار شکرت
نمیدونم با چه زبونی ازت تشکر کنم
خیالم رو راحت کردی با سلامتیش...
خدایا ازت ممنونم که اینقد بهمون حال میدی
خوشحالم که خواست ما با خواست تو یکیه خدای مهربونمون...
 
sloves نوشت: فقط آقام میتونه حالمو خوب کنه... فقط

خدایا شکرت 
 
این روزا همه ش با خودم تکرار میکنم ، « گر گِدا کاهِل بُوَد تقصیرِ صاحب خانه چیست ؟!» بعد هی به خودم‌میگم ای گدای مسکینِ بدبخت!:/
بعد مدت ها میام وب نازنینم که هنوزم نمیدونم نقش دقیقش توی زندگی من چیه ؟!ها ها...
بعد یک ساااال دست به قلاب و کاموا شدم تا شال گردنی رو که پارسال داشتم میبافتم ، کامل کنم :) البته تَشَر ها و خِفَت های دوستان هم در زمینه از سر گیری کار بافت و دوز (!) بی اثر نبوده :))
به قول بابام ، خدایا از پارسال تا امسال شکرت :)
شبیه اون دختری

 
خداجاااااانم شکرت  
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
خدایا شکرت به خاطر نعمت هایی که الان دارم و آرزوهای دیروزم بودن
خدایا بهم نشون دادی صبر کنم و دعا جوابم و میدی ،حاجتم و روا میکنی
خدایا بهم خیلی نعمت ها دادی که برام عادی شدن و فراموش میکنم
خدایا خیلی وقت ها به بن بست رسیدم و گفتم دیگه زندگیم تموم شده اما تو نجاتم دادی
خدایا بابت همه نعمت هایی که دادی و نمیبینم
بابت همه نعمت هایی که دادی و حاجت هایی که روا کردی و حواسم نیست
بابت همه نع

خداجاااااانم شکرت 
نگارنده جان داد از بس که تفریح نداشت  
یه بیماری داریم خب؟
عضله ها درگیر میشن.خب؟
از ضعف تو راه رفتن و بالا بردن دست ها شروع میشه تا میرسه به جایی که عضلات حلق و مری و...اینارم درگیر میکنه خب؟
بعد شخص درگیر غذایی که خورده ممکنه برگرده از بینیش بریزه بیرون!!!!
و خب مشکلات تنفسی و این صوبتا..

فقط لازم دونستم بگم خدا ان شالله همه مریضا رو شفا بده و اینکه..
خدایا ...شکرت
هزار هزار بار شکرت به خاطر تن سالممون:)
*شاید باورتون نشه اما اسم بیماری یادم نمیاد:((( تازه خوندما:(
*چه مریضیا و گرفتاری ها

نگارنده جان داد از بس که تفریح نداشت 
تخت 3  
از اولین روزی که رفتیم بخش،بستری بود.با اینکه هر روز می دیدمش و راستش سر ویزیت ها بخاطر سرپا واستادن طولانی و خستگی که همش خدا خدا میکردم زودتر تموم شه سرسری یه نگاهی بهش انداخته بودم ولی امروز یک جور خاصی با چشاش نگاه می کرد.حداقل من اینطوری متوجه شدم.چشم های آبی مظلوم که با التماس به جمع سفیدپوشا نگاه می کرد و منتظر بود ببینه بزرگترینشون چی براش تصمیم میگیره. نگاهش آدم رو از پا در میآورد.نگاه آقای هفتاد و چند ساله ایی با دیابت،نارسایی کلیه

تخت 3 
26 مرداد سالروز ورود آزادگان مبارک  
آزاده عزیز و گرامی :
امروز ۲۶ مردادماه است . خدایا شکرت که اسم کوچکت را در لیست مردان بزرگ صبر قرار داده . خدایا شکرت که ناملایمات روزگار و بی مهری ها ی پس از آزادی هرگز نتوانست ترا از راهی که انتخاب کردی منحرف کند . خدایا شکرت که ترااز چنگ شقی ترین مرد تاریخ ،سالم و پرقدرت رهاند و در آغوش گرم مادرت جای داد . خدایا واقعا ممنونم.

26 مرداد سالروز ورود آزادگان مبارک 
دلیل سکوتم!  
بسمه تعالی
حدود دو ماه است که اینجا پستی نذاشته ام و نگفته چه گذشت بر من در این ایام ....
حتی خیلی از پست هایم را پاک کردم
برای محفوظ ماندن رازهایم بین خودم و خدایم ...
که مبادا اجلم برسد و نگران فاش شدن رازهایم و  فاش شدن چگونه گذراندن تنهایی ام برای کسی شود
حتی همه ی دفترهای خاطراتم را هم نابود کردم
یاد گرفته ام باید خیلی از چیزها را در قلبم نگه دارم و آن را جار نزنم
و اگر دلم خیلی بگیرد می نویسم و وقتی ارام شدم آن را نابود می کنم ...
خدایا شکرت که د

دلیل سکوتم! 
نهور از جمعه تا چهارشنبه  
بر گزاری دعای كمیل
بر گزاری دعای ندبه
بر گزاری دعای سمات
بر گزاری مراسم روز پرستار و سالروز تولد حضرت زینب و تشكر از بهورزان روستای نهوركربلایی رجب ازاد خواجه داد --سر كار خانم بندانی 
بر گزاری زیارت عاشورا
بر گزاری نماز های یومیه به جماعت
بر گزاری دعای توسل دیشب با حضور مداحان و اندیشمندان نهور سیستانابادی (روستا ) در سیستان ----نهور

نهور از جمعه تا چهارشنبه