گرنگه دارمن آنست که من میدانم....

گرنگه دارمن آنست که من میدانم....  
دیروز_خونه
صب ک از خواب پاشدم و رفتم سرویس لباسم خونی بود
تاشب ک برم دکتر مردم و زنده شد
دیشب_مطب دکتر
ضربان قلب بچه م دیده نشد،نوبت دادن برای یکشنبه ک ان شالله دیده بشه
استراحت مطلق تا اون روز
امروز_خونه
همسر رفت شرکت
من روی مبل خوابیدم،استراحت
ساعت ده و چل دقیقه،با سرگیجه چشم بازکردم
خونه دورسرم میچرخید
فک کردم حال من بده
اما صدای ظرف ها و قابلمه ها،تکون های آب آکواریوم،لرزیدن زمین زیر پام
زلزله بود
دویدم درواحد رو باز کردم
یکی از پایین گف

گرنگه دارمن آنست که من میدانم.... 
اگه هنوز دوسم داری  
اگه هنوز دوسم داری
**
 اگه هنوز دوسم داری
 اگه هنوز تو دل داری
 اگه هنوز منو میخوایی
 بگو هنوز بامن یاری
**
 بگو هنوز دوسم داری
 بگو هنوز تودل داری
 بگو هنوز منومیخوایی
  بگو هنوز بامن یاری
**
 هنوزهم  رو به تو دارم
هنوز هم من دوست دارم
 هنوز من تورا می خوام
 هنوز هم  چشم به راه دارم
**
 شاید من به تو بدکردم
  که چشم تو را غم کردم
 شاید من که گنه کردم
 که که دل تو را خون کردم
**
 بگو از من تو بگذشتی
 بگو من را تو بخشیدی
نگو به من جفا کردی
 بگو عذرم  تو

اگه هنوز دوسم داری 
نظر فخر رازى آنست که بسم اللَّه را جزء سوره مى داند  
فخر رازى خود از عالمان برجسته و شایسته اهل تسنن به شمار مىآید.صد سال از روزگار او مى گذرد، هنوز که هنوز است تفسیر وى براى عالمان دین جلوه داشته و جالب توجه است.در روزگار خود نیز از برترین دانشمندان آن روزگار قلمداد مى شده است.و از انصاف نباید گذشت که مایه هاى دانش او بسیار بالا و قابل تحسین است.نظر فخر رازى آنست که بسم اللَّه را جزء سوره مى داند، و از این رو مى گوید:
من هیچ نمازى از نمازهاى خود را بدون قرائت بسم اللَّه نمى خوانم.
و مى گوید: اگر بس

نظر فخر رازى آنست که بسم اللَّه را جزء سوره مى داند 
گر نگهدار من آنست که من میدانم....  
تست گاما رو نرفتم!
همچنان به روشهای خود درمانی ادامه میدم تا ببینم چی میشه
استرسم نسبت به قبل خیلی کمتر شده که اونم نتیجه ارتباط بیشتر پیدا کردن با خالق هستی ه
دارم سعی میکنم کمتر حسرت بخورم و بجاش دنبال راه حل باشم و تلاش!
دروغ چرا ترس از آینده دارم!

گر نگهدار من آنست که من میدانم.... 
آشفته ام ؟، دیوانه ام؟ ، مستم ؟چه میدانم؟  
آشفته ام ؟، دیوانه ام؟ ، مستم ؟چه میدانم؟!
ماندم؟ ، گذشتم؟، نیستم ..هستم؟ چه میدانم؟!
در سینه ام جای دلی خالی ست..یادم نیست
او را سپردم باز... یا بستم ؟! چه میدانم
سن مرا از روز دیدار خودت...بشمار
سی یا چهل ،پنجاه یا شصتم ؟! چه میدانم
در حسرت روی تو..در کوی تو..سوی تو..
پا تا به سر چشمم؟ ، سرم؟ دستم ؟ چه میدانم
ای دوست ،آهم ،آتشم ،دردم ...چه میدانی!؟
آشفته ام ؟، دیوانه ام؟ ، مستم ؟چه میدانم؟

آشفته ام ؟، دیوانه ام؟ ، مستم ؟چه میدانم؟ 
باهم ولي تنها.....  
میدانم تو نیز حال مرا داری تو نیز مثل من هوای دلم را داری میدانم با دلتنگی ها سر میكنی من كه به خیال تو رفته ام به خیالات عاشقانه .... تو به خیالم پیوسته ای به یك حس عاشقانه... شیشه ی دلتنگی ها را شكسته ایم در دل های ما.. آنكه میفهمد حال ما را كسی نیست جز خدای ما...از تپش های قلبت بی خبر نیستم من كه مثل دیگران نیستم ... تو نفس منی تو همان دنیای منی ... كاش بیاید آن روزی كه تو را در كنارم ببینم... خسته ام ازین انتظار سخت است دور بودن از آن یاری كه در راه نفسگی

باهم ولي تنها..... 
قطار...  
همان قطاری که بیست و چند سال پیش،‌ 
نوجوانی مرا میکشاند پشت پنجره خانه مان،
حالا دخترکم را میکشاند پشت پنجره مدرسه اش،
اتفاقی که فقط دماغ مرا میچسباند به شیشه تا با قیافه ای معصوم و منگول ،
 آن اتفاق تکراری را تماشا کنم
 و هیجان زده شوم 
در ذهن پویای او شعری زیبا پر از تصویر و معنا رقم زده 
که از آن خواندن آن 
حیرت می کنم ...
مشک آنست که ببوید
عطار هم آنست که از عطر مشک بگوید،‌ به هزار زبان

قطار... 
ربیع الاول و میلاد نبی اکرم(ص)  
باسلام . ضمن تبریک میلاد حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و فرارسیدن هفته وحدت توجه عزیزانم را به بخشی از آیه 29 سوره فتح جلب می کنم :  "مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ
الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ‏ ". "محمّد (صلی الله علیه وآله) فرستاده خداست؛ و
کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند".آیه شریفه اصحاب آن حضرت را توصیف مى‏ کند، آمدن
اسم خاص آن حضرت براى آنست که مطلقا ابهامى در بی

ربیع الاول و میلاد نبی اکرم(ص) 
رعایت حقوق همدیگر  
-حق فرزند بر پدر و مادرحق فرزند تو آنست که بدانی او از توست و در این جهان در نیک و بد خویش وابسته توست و با تو نسبت به پرورش دادن خوب و راهنمایی کردن او به راه پروردگارش و یاری رساندن به او در اطاعت خداوند هم درباره خودت و هم حق او مسئول هستی و بر اساس این مسئولیت پاداش میگیری و کیفر میبینی پس در کار فرزند همچون کسی عمل کن که کارش را در این دنیا به حسن اثر خویش آراسته میکند و تو به سبب حسن رابطه میان خود و او و سرپرستی خوبی که از او کرده ای و نتیجه ا

رعایت حقوق همدیگر 
به مناسبت 1 اردیبهشت بزرگداشت مقام سعدی  
من از آن روز که دربند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند

در من از بس که به دیدار عزیزت شادم


خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت

تا بیایند عزیزان به مبارک بادم


من که در هیچ مقامی نزدم خیمه انس

پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم


دانی از دولت وصلت چه طلب دارم هیچ

یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم


به وفای تو کز آن روز که دلبند منی

دل نبستم به وفای کس و در نگشادم


تا خیال قد و بالای تو در فکر منست

گر خلایق همه

به مناسبت 1 اردیبهشت بزرگداشت مقام سعدی 
اجبار  
رد شو از من نازنینم قلب تو مجبور نیستاز كنار من برو این خواهش است دستور نیستخوب میدانم كه با اجبار اینجا مانده ایدلبرم آسوده رو ماندن كنارم زور نیستاظطراب چشمهایت را ز من پنهان نكنچشمهایم تار میبینند اما كور نیستسالها آغوش من را چون قفس پنداشتیمرغ زیبا و شكیبایم رهایی دور نیستگه به من رو میكنی و گه مرا پس میزنینازنینم این دل است و كاغذ پاسور نیستجان چشمانت رهایی تو رویای من استعاشق سرگشته ی تو ذره ای مغرور نیستمن به شادی تو شادم حرف ها را ب

اجبار 
اجبار  
رد شو از من نازنینم قلب تو مجبور نیستاز كنار من برو این خواهش است دستور نیستخوب میدانم كه با اجبار اینجا مانده ایدلبرم آسوده رو ماندن كنارم زور نیستاظطراب چشمهایت را ز من پنهان نكنچشمهایم تار میبینند اما كور نیستسالها آغوش من را چون قفس پنداشتیمرغ زیبا و شكیبایم رهایی دور نیستگه به من رو میكنی و گه مرا پس میزنینازنینم این دل است و كاغذ پاسور نیستجان چشمانت رهایی تو رویای من استعاشق سرگشته ی تو ذره ای مغرور نیستمن به شادی تو شادم حرف ها را ب

اجبار 
حفاظت از ازار واذيت مسلمان .  
نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند :المسلم من سلم المسلمون من لسانه ویده .مسلمان آنست که اززبان ودست او مسلمانان دیگر محفوظ بمانند .بلکه دریک حدیث چنین مسلمانان را أفضل المسلمین فرموده است .پس باید مسلمانان ازاذیت وآزار بدنی وروحی برادر دیگر خودداری کنند ......ازبخش نشر ات دارالقرآن دشت قلعه تخار 

حفاظت از ازار واذيت مسلمان . 
آهی بلند سرد..  
آهی بلند از ته دل ..
میدانم.. روزی به سراغ قلبم خواهی آمد..
میدانم روزی سراب بودنت را برایم به اثری واقعی در قلبم مبدل خواهی کرد...
میدانم گل خانه ای که تو درش زندگی میکنی بهشت یست آرام..
میدانم اقاقیا و رز همنشین توست .. شبنم عشق عطر یاس  پر پر شده سپید رویت .. هیچ گاه فراموش نخواهد شد ..
میدانم کابوسم را میدانی .. قرارمان آخر هفته .. با خاک سرد.. دنیای پر از خاطرات مهر لبخند بوسه..
میدانم میبینی اشگ های سوگوار را که بر داغ تنهای عقیم مانده عشق گونه ها را

آهی بلند سرد..  
نفاق  
نفاق، ادعای خوب بودن و درستکاری از طرف انسانهای نادرست و نابکار است. نفاق میوه و ثمره کفر است و کفر به معنای پنهان کردن حقایق و برعکس جلوه دادن آنست. منافق در ظاهر مسلمان و در باطن کافر است. در حقیقت نفاق یکی از نشانه های کفر در دل است.

نفاق  
44  
 
خودکشی فقط اعتراف به این است که «زندگی به زحمت زیستن نمی‌ارزد. البته زیستن همیشه آسان نیست. به دلایل بسیار ،که نخستین آن عادت است ،ما به اعمالی که ناشی از فرمان هستی است پیوسته ادامه می‌دهیم. مرگ ارادی دلیل آنست که دلیل مسخره این عادت، فقدان هر نوع دلیل ژرف برای زیستن، بیهودگی اعمال روزانه و بی فایدگی رنج را،ولو بطور غریزی،تشخیص داده‌ایم.
فلسفهٌ پوچی | آلبر کامو | مترجم: دکتر محمد تقی غیاثی
 

44 
 
بیشتر از همه چیز دوست داشتم نویسنده میشدم یا حتی بهتر، مثلا شاعرهمیشه تلاطم امواج مغزی ام را حس می كنم كه با ضربه های مهلك خود را به دیوارهء شقیقه هایم می كوبنداما من میدانم كه منشاء دردهایم همین حرف های ناگفته است كه همیشه در كنج قلبم مسدود شده و راهی برای خروج نمی یابدمیدانم زندگی را آنقدر فهمیده ام كه زیادی اش گاهی سر ریز میشود از دریچه های گیجگاهی!عروق بیچارهء مندرگیر چه حملات عجیب و غریبی میشوند گاهی و بهای سرریز شدن محتویات دریچه های ب

 
اندیشه صحیح  
◀️زندگیتان را با هیچ کسی،  مقایسه نکنید...
◀️افکار منفی،نداشتـــــه باشـید...
◀️بیش از حــــد توان خود، کاری انجام ندهید....
◀️خیلــــی خود را ، جـــــدی نگیرید...
◀️انرژی خود را ، صرف کنجکاوی در امور دیگران نکنید...
◀️وقتی بـیـــــدار هستید، خیال پردازی کنیـــــد.
◀️حسادت ،   یعنــــی اتلاف وقت...
◀️گذشتــــــه را ،  فــــرامــــوش کنید...
◀️زندگـــــی ،کوتاهتر از آنست  که از دیگران متنفرباشید...
◀️هیچکس جز خود شما، مسئول خوشحال ک

اندیشه صحیح 
زندگینامه حضرت یونس  
در شهر نینوا و در اوج بت پرستی و در تاریكی جهل و شرك، یونس نور ایمان را شعله ور ساخت و پرچم توحید را بر كف گرفت و به قوم نادان خود گفت: عقل شما عزیزتر از آنست كه بت را عبادت كند و جبین- پیشانی-  شما گرامی تر از آن است كه بر این جمادات بی روح سجده كند، به خود آیید و از خواب غفلت بیدار شوید و به چشم دل بنگرید تا ببینید كه در ورای این جهان بدیع، خدایی بزرگ وجود دارد كه یگانه و بی نیاز است و تنها ذات كبریایی او شایسته عبادت و ستایش است.تاریخ بزرگان

زندگینامه حضرت یونس 
ولادت حضرت فاطمه (س) مبارک باد  
حضرت علی (ع) می فرمایند: روزی با گروهی از اصحاب خدمت رسول خدا بودم آن حضرت به اصحابش فرمود:چه چیز است که برای زن بهتر از هر چیز است؟ هیچکس نتوانست جواب صحیح بدهد. وقتی اصحاب متفرق شدند من به خانه رفتم و سوال را به فاطمه گفتم: فاطمه فرمود:من جواب آن را میدانم .« بهترین چیز برای زنان آنست که مردان نامحرم آنها را نبینند»هنگامی که خدمت رسول خدا رسیدم و پاسخ فاطمه را به آن حضرت رساندم پیامبر شادمان شد و فرمود به راستی فاطمه پاره تن من است.
بر گرفته از

ولادت حضرت فاطمه (س) مبارک باد 
 
می گویی من كشته ی اشك هستم. خوب میدانم می خواستی كشته ی اشك بشوی تا ما بگرییم و این اشك بشوید خیل گناهانمان را. مهربانی تا كجا حضرت عشق؟! طفل دادی، پسر دادی، برادر دادی، برادر زاده دادی، سر تك تك شان را به بغل گرفتی، گرمی خون عزیزانت را لمس كردی سه ساله ات، شاهزاده خانومت خون گریه كرد، سیلی خورد، سرت را در آغوش گرفت و جان داد تا كه ما سراپا تقصیر از گناهان گریه كنیم و پاك شویم؟! حضرت مهر، ای مظهر رحمان و رحیم بر زمین، مهربانی تا كجا؟! میدانم كه ای

 
بی مخاطب  
و قرار شد كه برویمیخواستی خیلی دور شوی و بی قراری های كودكانه ام گویی دوباره به شستن رخت هایشان در دلم مبادرت میورزند.راستی بزرگ شده بودیم، رفتن دیگر از این محله به آن یكی نبود، رفتن از خاك بود، از اینجا.راستش را بخواهی هیچوقت نگفتم كه چقدر دلم گرفت، چون كه میدانستم خوشحالی و این بار نباید لبخندت را میخشكاندم.روزگار ما را سر راه هم قرار داد اما هم مسیرمان نكرد، شاید این یكی تحفه ی بی عرضگی خودمان بود و خلاصه به قول گفتنی نشد كه بشود.میدانم در

بی مخاطب 
 
تو حیاط خوابگاه راه می رم ،یه طرف اتوبان و یه طرف دیگه کوه ،به آسمون نیمه روشن نگاه می کنم ،شلیاق معلومه صدای جیرجیرکا میاد،بید مجنون ها تو باد تکون می خورن ،بوته های خیار و فلفل دلمه و گل تو باغچه هستن،باورم نمیشه قراره اینجا بمونم،همش فک می کنم که یه دو سه هفته اینجام و تو تکمیل ظرفیت همه چی تغییر می کنه. می فهمم که اکثر آدما تو جمع بودن رو ترجیح میدن که تنها غذا خوردن و تنها قدم زدن طبیعی نیست.بهترین قسمتش تا الان بید مجنون های توی حیاط بوده

 
 
تو حیاط خوابگاه راه می رم ،یه طرف اتوبان و یه طرف دیگه کوه ،به آسمون نیمه روشن نگاه می کنم ،شلیاق معلومه صدای جیرجیرکا میاد،بید مجنون ها تو باد تکون می خورن ،بوته های خیار و فلفل دلمه و گل تو باغچه هستن،باورم نمیشه قراره اینجا بمونم،همش فک می کنم که یه دو سه هفته اینجام و تو تکمیل ظرفیت همه چی تغییر می کنه. می فهمم که اکثر آدما تو جمع بودن رو ترجیح میدن که تنها غذا خوردن و تنها قدم زدن طبیعی نیست.بهترین قسمتش تا الان بید مجنون های توی حیاط بوده

 
سارا  
داستام شماره۱_بخش چهارم:دختر آماده رفتن به جلسه آخر ترم ۱۳شد کلی خوشحال بود که اون جلسه قراره جشن بگیرن و عکس بگیرن و میتونه عکس این ترمو بزاره تو فیسبوکشو با خوشحالی زیرش بنویسه این ترمم تموم شد کلی کنار دوسام خوش گذشت ایشالا ترم بعدی کنار هم باشیم.همینجوری که تو خیالاتش پرواز میکرد درو باز کرد و پاشو گذاشت تو کوچه و درو بست ولی وقتی سرشو‌ آورد بالا دیگه نتونست قدم برداره یه جورایی دستاش یخ کرده بود پاهاشم بهم قفل شده بودن احساس کرد آبجوش ا

سارا 
وحشی بافقی  
آه ، تاکى ز سفر باز نیایى ، بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ

شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد
گرهمان بر سرخونریزى مایى ، بازآ

کرده اى عهد که بازآیى و ما را بکشى
وقت آنست که لطفى بنمایی، بازآ

رفتى و باز نمى آیى و من بى تو به جان
جان من اینهمه بى رحم چرایی، بازآ

وحشى از جرم همین کز سر آن کو رفتى
گرچه مستوجب سد گونه جفایی، بازآ

وحشی بافقی  
حرفهای بزرگان  
عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)
 به نتیجه رسیدن امور مهم، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد. (چاردینی)
آنکه خود را به امور کوچک سرگرم می‌کند چه بسا که توانایی کارهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو)
عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسکات پک)
پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی. (مهاتما گاندی)
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی بر

حرفهای بزرگان 
فرازی از وصیت نوجوان شهید حسن رضا خرسندی اعزامی از بهشهر مازندران  
ای امت اسلامی! از تفرقه و جدایی بپرهیزید و بدانید که عامل محرک انسان در
بوجود آمدن تفرقه حب دنیاست!آگاه باشید که عمر ما همچون طنابی است که موش زمان
هر لحظه درحال جویدن آنست! پس به دنیای فانی دل مبندید....فرازی از وصیت نوجوان
شهید حسن رضا خرسندی اعزامی از بهشهر مازندرانشهادت اول آبان ۶۲ مریوان عملیات
والفجر۴ بر اثر اصابت ترکش به پیشانی

فرازی از وصیت نوجوان شهید حسن رضا خرسندی اعزامی از بهشهر مازندران 
منتظرت بودم  
از لحظه ای که رسیده بودم فرودگاه تا آخرین پله هواپیما چشم به راهت مانده بودم! منتظر بودم لحظه آخر برسی بگویی:
میدانم چقدر محبت به پایم ریخته ای
میدانم چقدر به خاطرم زجر کشیده ای
میدانم چقدر گند زده ام! 
دلم میخواست لحظه ی آخر بیایی تا با دلی که شکسته ای برنگردم به شهری که به خاطر تو از آن بریده بودم...
هر چند نه دلم صاف میشد و نه هرگز میتوانستم ببخشمت! ولی دلم هنوز منتظرت بود...

منتظرت بودم 
302- حق پدر از امام سجاد (ع)  
واما حق ابیک فتعلـم انـه اصلک و انـک فرعـه و انـک لولاه لم تکـن ؛ فمهما رایت فی نفسک مما یعجبک؛ فاعلم ان اباک اصل النعمه علیک فیه واحمدلله و اشکره علی قـدر ذلک ولا قوه الا بالله .
 اما حق پدرت بر تو آنست که بدانی او اصل و ریشه تست؛ و تو فرع و شاخه او هستی؛ و اگر او نبود تو نبودی ؛ پس هر وقت در خودت چیزی می بینی که موجـب پیدا شدن غرور در تو می گردد ؛ متوجه باش که پدرت اصل و اساس آن نعمت است و خداوند را به خاطر این نعمت بزرگ ستایش کن و از او تشکر کن به

302- حق پدر از امام سجاد (ع) 
دوست داشتم باشد  
نمیدانم ... شاید صلاحم نبود ... شاید تقدیر چیز دیگریست و یا سرنوشتم اقتضا میکند که "او" در زندگی ام نباشد ... نمیدانم نفعم چیست و ضررم کجا! نمیدانم گیجم ولی دوست دارم .... این بار میدانم! میدانم چرا دوست دارم ... این علاقه مفرط من به داشتن"او" از جایی نشأت گرفته ... ولی باز نمیدانم از کجا! ولی میدانم که دوست داشتم باشد ...نیست و این نبودن جبرانی ندارد ...

دوست داشتم باشد 
یادداشتی بر کتاب چند نامه به شاعری جوان و یک داستان و چند شعر اثر راینر ماریا ریلکه  
یادداشتی بر کتاب چند نامه به شاعری جوان و یک داستان و چند شعر اثر راینر ماریا ریلکهعنوان: چند نامه به شاعری جوان و یک داستان حجم: 255 کیلوبایت
«اصرار نکنید که هم اکنون پاسخهایی را که هنوز وقت دریافتن آنها نرسیده بیابید، زیرا نمی‌‌توانید آنها را بکار ببرید و در آنها «زیست کنید» و نکته اصلی آنست که بتوان در همه چیز «زیست کرد».» ص 38 و 39

یادداشتی بر کتاب چند نامه به شاعری جوان و یک داستان و چند شعر اثر راینر ماریا ریلکه 
بزرگان  
هر قدر به طبیعت نزدیک شوی، زندگانی شایسته تری را پیدا می‌کنی(نیما یوشیج)
شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست می‌ارزد. (سقراط)
لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم، تمام هستی کامل و منور شد. (بودا)
از دیروز بیاموز. برای امروز زندگی کن و امید به فردا داشته باش. (آلبرت انیشتن)
پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی. (مهاتما گاندی)
کسی که دارای عزمی راسخ است، جهان را مطابق میل خویش عوض می کند. (گوته)
بزرگترین بدی زند

بزرگان 
اردیبهشت  
اردیبهشت به اندازه ی کافی ماه دوست داشتنی هست ، حالا روز اولش رو به اسم شیخ اجل سعدی نام گذاری کرده باشن دوست داشتنی تر میشه. قبلا یه پست در مورد سعدی گذاشتم هرچند حق مطلب رو ادا نمیکنه . یه غزل از سعدی بخونیم :)
+ لطفا یه بیت شعر کامنت بذارین ، مرسی :)
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
 
خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارک‌

اردیبهشت 
بت خورشید رخ من به گذارست امشب  
بت خورشید رخ من به گذارست امشبشب روان را رخ او مشعله دارست امشبخاک مشکست و زمین عنبر و دیوار عبیرباد گل بوی و هوا غالیه بارست امشبدیدهٔ آن که نمی‌خفت و سعادت می‌جستگو: نگه کن، که سعادت بگذارست امشبآن بهشتی، که ترا وعده به فردا دادندهمه در حلقهٔ آن زلف چو مارست امشبگل این باغچه بی‌خار نباشد فرداگل بچینید، که بی‌زحمت خارست امشبعید را قدر نباشد بر شبهای چنینروز نوروز خود اندر چه شمارست امشب؟تا قبولت نکند یار نیابی اقبالمقبل آنست که در صحبت

بت خورشید رخ من به گذارست امشب 
از برای تو می بخشم ...  
قلبت را پاک کن ... از هرچه کینه و بدیست ... این قلب برازنده تو نیست ...
زخم خوردی میدانم ... درد کشیدی میدانم ... روح و جانت آزرده شد میدانم ... امااااا ... تو فراتر از آنی که با اینها از پا درآیی ...
قلبت را از نفرت پر نکن ... بد نخواه ... حتی برای آنی که روح و جانت را مالامال درد کرد ...
ببخش ... همچون خدا ... که می بخشد و آغوش می گشاید ... حتی برای آنی که سراسر سیاهی ست ...
ببخش که ببخشاید ... مگر دست بخشش به درگاهش برنیاوردی ؟؟؟
چگونه انتظار داری ببخشد تویی را که نبخشی

از برای تو می بخشم ... 
کار فرهنگی، مظلوم و مهجور  
آنچه که دانشگاه های کشور و مراکز فرهنگی کشور از آن رنجدمیبرند نبود نگاه فرهنگی در مدیران فرهنگی این نهادها اجتماعی است، در جامعه مدرن ملاک تمامی توسعه های اعم از فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، توسعه اقتصادی است، یعنی تمامی امور میبایست دست به دست هم بدهند تا توسعه اقتصادی آنهم به مدل غربی پیاده گردد، که اساسا مخالف نگاه تعالی منشانه اسلام به فرد و جامعه است، بر این اساس آنچه که در نگاه اسلامی مبنا قرار میگیرد و همه چیز را میبایست پیرامون آن تعری

کار فرهنگی، مظلوم و مهجور 
خسته ،شکسته،ودلبسته  
 
 
من هستم
من هستم
من هستم
از این فریاد
تا آن فریاد
سکوتی نشسته است.
لب بسته در دره های سکوت سر گردانم
من میدانم
من میدانم
من میدانم
جنبش شاخه ای از جنگل خبر میدهد
و رقص لرزان شمعی ناتوان
از سنگینی پا بر جای هزاران جار خاموش،
در خاموشی نشسته ام
خسته ام
در هم شکسته ام
من دلبسته ام

خسته ،شکسته،ودلبسته