یک شوخی تلخ زشت گریه دار

 
مچكرم از دوس خوبم كه كل مسیر از مدرسه به خونه رو یه كار كرد فقد گریه كنم
فقد امیدوارم امسال تموم بشه دیگه نمیتونم هیچكسو تحمل كنم
همش منتظرت بودم كه زنگ بزنى از دلم در بیارى ولى متاسفانه من همیشه باید 
از دل همه در بیارم لطف كردى كه گفتى صورتتو بشور تجربیا نبینن گریه كردى 
چقد دلم میخواد بازم گریه كنم  
شب بخیر ...
 

 
خدارو شكر  
دلم میسوزه. برای خودم، امروز قربون صدقش میرم. باهاش همدردی میكنمو سخت در آغوشش میگیرم. امروز از خدا خواستم و گریه كردم، گریه كردمو گریه كردم. خواستم ازش به حالت برسه، تا دلت نتركیده به حالت برسه. امشب تنهام. تنهای مطلق. حافظم خداروشكر كه خدا هست. اگرنه من بی شك امشب از درد میمردم. از درد...خداروشكر

خدارو شكر 
خداحافظ، برو اما ...  
خداحافظ، برو بانو، برو که وقت پروازه برو که دیدن اشکات، منو به گریه می ندازه نگا کن، آخر راهم، نگا کن آخر جاده ست نمی شه بعد تو بوسید، نمی شه بعد تو دل بست منو تنها بذار، اینجا، تو این روزای بی لبخند که باید بی تو پرپر شد، که باید از نگات دل کَند حلالم کن اگه میری، اگه دوری اگه دورم! اگه تو گریه می خندم، حلالم کن، که مجبورم نگو عادت کنم، بانو، که می دونی نمیتونم! که می دونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم! فدای عطر آغوشت، برو که وقت پروازه برو که

خداحافظ، برو اما ... 
ای درمان گریه ام  
مانند طفل در به دری گریه میکنم؛مثل گدایِ پشت دری گریه میکنم؛اشک مرا زمان گدایی ندیده اند؛این بار چون تو می گذری گریه می کنمحالا که بین این همه مردم زیادیم؛از این به بعد یک نفری گریه می کنم؛حتی اگر مرا بزنی قول می دهم؛با آب و تاب بیشتری گریه می کنم؛تنبیه تو حواس مرا جمع می کند؛من سال ها ز خیره سری گریه می کنم؛بار مرا کسی نخریده ، تو می خری؟!بار مرا "بخر" ، "نخری" گریه می کنم؛از چندجا شکسته پرم،ای شکسته بند!از غصه شکسته پری گریه می کنم؛ای

ای درمان گریه ام 
128  
اینكه هنوز از صدام میفهمی حالم خوب نیس و وقتی میگم خوبم ، اصرار میكنی كه صدات گرفته ست میدونم چیزی شده ، بگو بهم .. این ینی هنوز برات مهمم ، هنوز دوسم داری مهربونم ...
مثل همیشه درست فهمیدی عزیزم ، از همون اول كه صداتو شنیدم بعد نزدیك دو روز بی خبری ، اشكام ناخودآگاه سرازیر شدن و تمام تلاشمو میكردم نفهمی اینو ... آخه اگه میپرسیدی چی میتونستم بگم ...
بگم گریه میكنم چون ازت دلخورم ؟
بگم گریه میكنم چون نزدیك دو روز نبودم و تو نگرانم نشدی و خبری ازم نگر

128 
حالا ...  
چند روز پیش اول صبحی استاد زنگ زد، تپش قلب شدید داشتم
كمی كه آرام شدم خودم تماس گرفتم، گریه ام گرفته بود حین صحبت
از حجم مهربانی اش گریه ام گرفته بود، اون حجم مهربانی خارج از 
تحمل این روزهایم بود، این روزها كه فقط خباثت و زشتی می بینم.
بعد از تمام شدن مكالمه، نتوانستم خودم رو كنترل كنم و حسابی گریه 
كردم، دیشب هم از حجم مهربانی پدرم اشك ریختم، وهمینطور زمانس كه 
متنی در تاگرام دیدم كه مربوط به زنی بود كه كودك آفریقایی را به فرزندی 
پذیرفته ب

حالا ... 
جملات نابی  
آنانكه می دانند رنج می برند و آنانكه نمی دانند به دیگران رنج می دهند . . . نه اسمش عشق است،نه علاقه،نه حتی عادت. حماقت محض است دلتنگ كسی باشی كه دلش با تو نیست دوست خوب مثل چراغ توی تاریكیه اما یادت باشه به روشنایی رسیدی دورش نندازی . . . برای عشق گریه كن اما كسی را به خاطر عشق به گریه نینداز با عشق بازی كن اما هرگز كسی را با عشق بازی نده . . .

جملات نابی  
 
اینجا محرم شده عزاداری حسین به پاست. طرفهای شما چه خبر؟ 
رگ جنوبی من دلش عزاداری میخواد . در جنوب زنها عزاداری عجیبی می كنند. نشد با هم برویم ببینی زیباست. 
یك عزایی دارند بنام عزاداری سر پایی یا ایستاده ى ....
وقتی تو رفتی نشد نگذاشتند بقدر كفایت گریه كنم . رقت انگیز بود حال یك بیوه هفده ساله عزا داری ما سه نفره بود. من و علی و محمد مثل طفلان مسلم سر تو سر هم می كردیم سه نفری حرف می زدیم و  یواشكی طوری كه هلن نفهمد گریه می كردیم . همدیگررا دلداری می

 
:'(  
بابا گُلِ سر نیست ولی موی سرم هست
هنوز تـن مـن آب شــد امـا اثـرم هـســـت
هـنــوز جای سیلی ز روی گونه من پاک نشد!
رد شلاق بـه روی کمرم هسـت هنـوز... . .
بمیرم برا حضرت رقیه:'(
#اخ كه چقد دلم گرفته امشب....
#خدایا تنهام نزار هیچ وقت هیچ وقت!
#دلم پره,كاش میشد تنهایی برم یه هیئت و هرچقد میخوام گریه كنم تا اروم شم,دلم بدجور گرفته امشب!
#-در من ؛هزار درد نهان گریه می کنند...#حسین_منزوی

:'( 
دل تنگ  
اینکه لا به لای استخراج ضریب فزاینده دلت واسه یکی تنگ بشه اصن موضوع شوخی برداری نیس که...
فک میکنم باید چند سال بعد از  مرگ ادما،بعد تشییع جنازه،باید به مراسم بگیریم...یه جور فرصت بدیم به خودمون که گریه کنیم.یه بار دیگه...چند سال گذشته و آدم به ازای تمامی این چند سال کلی دلش تنگ شده.باید گریه کرد بدون دغدغه.یه بار دیگه واسه محبتهایی که بهمون شده بود از جانب شخص فوت شده و ما نفهمیدیم-بچه بودیم یا کینه و خصومت-باید گریه کرد...
دلتنگی بد دردیه.چه از ن

دل تنگ 
دارم برای حال خودم گریه می کنم  
دارم برای حال خودم گریه می کنم
بر این شکسته بال خودم گریه می کنم
من در مصاف نفس چه زود خورده ام زمین
شرمنده از جدال خودم گریه می کنم
از اوج آسمان چه زمینی شدم ببین
شیطان مرا زاوج به پایین کشیده است
بر این همه زوال خودم گریه می کنم
از دست رفته است جوانی بدون سود
اصلا به سن وسال خودم گریه می کنم
در فکر چند آروزی کهنه مانده ام
بر خواب و بر خیال خودم گریه می کنم
سنگین شده است بار گناهان به دوش من
حالا به این وبال خودم

دارم برای حال خودم گریه می کنم 
*درست مثل یه شوخی بود  
یعنی بعد ها یک روز می آیم و از او حرف میزنم از اینکه یک روز من را از ته دل خندانده (!) [که بعید میدانم ] یا از اینکه یک شب زیر پتو دستم را محکم گاز زدم که صدای هق هق گریه ام بالا نیاید؟ یعنی حتی در مورد اینکه به حسم به او هیچ اطمینانی نداشتم صحبت میکنم ؟ یا شایدم درمورد اینکه همیشه فکر میکردم او از من متنفر است؟ یا اینکه تقریبا چهار ماه در یک مکان باهم بودیم ولی یک بار هم من او را ندیدم صحبت میکنم ؟ نمی دانم شاید بعدا حرف زدم!
*وقتی یکهو تو را از پشت دی

*درست مثل یه شوخی بود 
پيامک غمگين و گريه آور  
پیامک غمگین و گریه آور
اس ام اس های کوبنده و گریه آور 92 - دانلود آهنگ جدید • دانــــلود آهنـــگ ...www.hy-ink.comهَمیـــشه بـاید کســـی باشدتا بغــض*هایت را قـبل از لرزیدن چــانه ات بفهمد…..آهای فلانـــــــی… بــفــهــم!!!...مغرورباش،دورازدست…,اس ام اس های کوبنده و گریه آور 92, دانلود ...
جمله های غمگین و گریه آور - بیتوتهwww.beytoote.comجمله های غمگین و گریه آور جمله های غمگین جملات عاشقانه, اس ام اس عاشقانه,جملات گریه آور,sms,جملات عاشقانه زیبا, جملات زی

پيامک غمگين و گريه آور 
حسين عليه السلام ...  
كمتر بر این غریب بدون كفن بزناین ضربه ی دوازدهم را به من بزنهر آنچه داشت رفت دگر جستجو نكناینقدر این شهید مرا زیر و رو نكنقبول كن كه شبیه حصیر افتادیقبول كن ته گودال گیر افتادیمخواه تا كه سر من به گریه بند شودبگو چكار كنم از تنت بلند شودبگو چه كار كنم آب را صدا نزنیبگو چه كار كنم تا كه دست و پا نزنیبگو چكار كنم از تو دست بردارندبرای پیكر تو یك لباس بگذارندبگو چكار كنم بیش از این تكان نخوریبگو چكار كنم از سنان،سنان نخوریبگو چكار كنم من؟ بگو چكا

حسين عليه السلام ... 
شعرهای مادری-16  
گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست مهمان به میزبانی من گریه می‌کند از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست بازو به ناتوانی من گریه می‌کند گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند شبنم به باغبانی من گریه می‌کند در هر قدم نشینم و خیزم میان راه پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند گردون، که خود کمان شده با چشم ابرها بر قامت کمانی من گریه می‌کند این آبشار نیست که ریزد که چشم کوه بر چهره‌

شعرهای مادری-16 
ميترسم  
دلم گرفته...
محرم رو خیلی دوست داشتم بخاطر اون حس خاصی که تو کل مردم شهر ایجاد میکنه
واسه صدای نوحه ای که بعد اذان پخش میشه
واسه اینکه اگه گریه کنی کسی نیست بیاد بگه چرا گریه میکنی...
ولی حالا از محرم میترسم
پارسال باعث شد از محرم بترسم
وقتی صدای نوحه میشنوم دستم میلرزه یخ میکنم
ثانیه به ثانیه پارسال جلو چشم میگذره
حالم واقعا خوب نیست...
و کسی هم نیست باهاش حرف بزنم...

ميترسم 
 
یه لحظه چشماتو ببند شاید منو یادت بیاد
همون كه بش گفتی یه روز جای تو هیچكس نمیاد
این شعر عاشقونه نیس یه التماسه خوبه من
غرورو گریه میكنم نشكن منو پسم نزن
چنبار باید به چشم تو بشكنم آروم بگیری ، بگو چقد گریه كنم تا دیگه از پیشم نری
اما من هنوز دوست دارم بدون
اگه حتی قلبتو پس بگیری، اگه مثله امروزم بهم بگی، نمیخام تورو میتونی كه بری
هنوزم چشماتو میپرستمو، بی تو هر لحظه رو درگیر توام، تو خیالم دستاتو میگیرمو
بازم احساس میكنم پیش توام....
یه لحظه چ

 
مذكرها !  
جنس مذكری كه اطراف من هستند به طرز جالبی جدی هستن به خاطر همین می خوام نتیجه بگیرم كه كلا آقایون به طرز عجیبی جدی هستن :))) مثلا جدی بحث می كنن ، جدی شوخی می كنن ، جدی با تلفن حرف می زنن ، جدی و حتی اخمو كتاب می خونن ، جدی با عشق نگاه می كنن (

مذكرها ! 
شوخی  
بعدازحمدوثنای پروردگار....بعد از سالها هنوز گیر دارند در جمله ای شوخی....یک جمله مزاح را نتوانسته اند هضم کنند انسانهای عزیز دلبندم ....
چقدر مرا دور پنداشته اند؟چقدر نشناخته اند ...چقدر سرد و دور....
من که نزدیکم....
یاد خدای طفلکی ام میافتم که چگونه با آه میگوید ...وهو معکم اینما کنتم ....چرا انقدر شوخی میکنیم ؟از دل اینهمه شوخی به دنبال چه می گردیم؟با آدمهاط با ربط وبی ربط....با غریبه وآشنا...اصلا آنها کیستند که باب شوخی را ب ایشان باز کنم ؟؟؟آورده اند

شوخی 
 
امروز اولین روزیه که خیلی سرده.هوا سرد نیست امروز مریم کنارم نیست.دیشب یه دعوای خیلی سختی با هم کردیم.اخه یه فکرایی میکنه که ارزش گوش دادن هم نداره اخه چرت و پرت میگه.هر چی بهش میگم هر چی قسم میخورم تو خیلی خوشکلی.ولی به حرفم گوش نمیده.این دعوا از جایی شروع شد که باهاش شوخی کردم یه شوخی خیییلی بد.یه شوخی که نمیدونم چه جور جبرانش کنم این شوخی باعث شده مریم حرفمامو باور نکنه.این خیلی بده.طریق رفتار با یه خانم رو نمیدونستم اخه کسی که تا عمر داشته غ

 
شوخی قشنگی نیست  
خدایا شاید باورت نشه ولی شوخی های جدیدت اصلا خنده دار نیستن اگه بگم کم آوردم تو بردی این شوخی ها رو تموم میکنی
تو که میبینی چقدر سخت بود برام که با این شرایط کنار بیام بعد از چند سال تازه دستم رو گذاشتم رو زانو هام که یا علی بگم ادامه بدم  که یکم بیخیالی طی کنم
این درسته یکی کپیه اون آدم رو بفرستی تو اداره که مجبور باشم باهاش کار کنم
به خودت قسم شوخی قشنگی نیست
پ.ن : جاتون خالی سازمان مدیریت یه سری دوره آموزشی گذاشته بنده به جای حداقل نصف ادار

شوخی قشنگی نیست 
Sana  
هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم.یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم.یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم.(واقعا هم كسی رو كه دوست داشتم هر روز دلش  رو میشكوندم) یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم. (همشون كشك هستش گریه شده پولی یا حیله)یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم(

Sana 
هولي شت  
یه حركت فوق ك ی ر ی كردم ... وقتی بغلم بود و بوسش میكردم اونو تو ذهنم تجسم كردم ... ب گ ا رفتم الان
شوخی بزرگی بود با خودم كردم ....
اول روحم بهم ریخت الانم جسمم ... دل درد و ضعف گرفتم ... میخواستم بش مسیجی ... یا حداقل جایی تو اینستا تگش كنم

هولي شت 
آيا واقعا دختر ها فرياد نمی‌زنند؟!  
آیا واقعا دختر ها فریاد نمی‌زنند؟



هیس! داد نزن! فریاد می زنی؟… دخترها كه فریاد نمی زنند! گریه می كنی؟ پسرها كه گریه نمی كنند‏، گریه كار دخترهاست!!!





.


از بچگی آنقدر این حرف ها را در گوشت می
خوانند كه تو ناخواسته مجبور می شوی فریادت را با طعم تلخ سكوت فرو بدهی و
جلوی اشک هایت را بگیری. چرا كه می دانی برای اثبات پاک بودنت باكره گی
نشانه ایست كه اگر نباشد خوب بودنت تا ابد زیر سوال خواهد رفت و برای اثبات
آن تلاشی بیهوده

آيا واقعا دختر ها فرياد نمی‌زنند؟! 
گریه کنم یا نکنم - بیژن مرتضوی  
Em...... .....Am............B7............Em.......Em.........Am...........B7...............ٍٍEm
گـریـه كـنــم یـا نـكـنــم ، آخــر مـاجـرا رسـیــد       گریه كـنـم یا نـكــنـم ، قـصـه بـه انـتـهـا رسـیـد
Em...............B..............Am...........B......B7..................Am....................Em
تـو مـیـروی و آیـنـه پـر مـیشـود از بـی كـسـی       از من سفر میـكـنـی و به مرگ قصه میـرسـی
Dm.......C.......B7............B.........................................Am......................Em
ببین كه آب میـشـود ، قـطـره قـطـره قـلـب مـن       مرگ مرا قـصـه مـاسـت ، فـ

گریه کنم یا نکنم - بیژن مرتضوی 
امروز به شوخی گفتم  
مامانم یه قابلمه جدید خریده،
 
بعد امروز به شوخی گفتم

امروز به شوخی گفتم  
 
آدمک آخردنیاست بخند...
آدمک عشق همین جاست بخند...
دسته خطی که توراعاشق کرد...
شوخی کاغذی مابودبخند...
آدمک خرنشوی گریه کنی...
کل دنیا سراب است بخند...
آن خدایی که بزرگش خواندی...
به خدامثل توتنهاست بخند...
من خودم خیلی از این شعر خوشم میاد

 
ماه مهر  
مهر ، ماه خبرهای همیشه بدتعجبی ندارد، شاید خدا باز هم شوخی میكند.كسی مگر جرات دارد بگوید چرا سال های سال است اول مهر كه میرسد هدیه میدهدخداست دیگر كاریش نمی شود كردولی قصد كرده ام اینگونه نشودیعنی قول میدهم دیگر اینگونه نشودمهر مهرمهرهححححححححخسته ام از نامت

ماه مهر 
دانلود رمان از شوخی تا واقعیت با فرمت apk و pdf  
نام نویسنده رمان:فاطمه
نام رمان:از شوخی تا واقعیت
موضوع:عاشقانه
خلاصه داستان رمان از شوخی تا واقعیت:
رمان در مورد دختری به نام ترمه است که بسیار شیطون و شوخ طبع است و در دوره راهنمایی با دختری به نام تبسم دوست میشود که تبسم قصد دارد ترمه را زن داداش خود کند و ترمه هم با شوخی و خنده با این موضوع روبه رو میشود و این قضیه را شوخی میگیرد و این شوخی زندگیش را تغییر میدهد.
برای دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه کنیدسایت عاشقانه لاو سیب

دانلود رمان از شوخی تا واقعیت با فرمت apk و pdf 
یک شوخی تلخ زشت گریه دار!  
یک) آمده بود پیش روان‌پزشک، بعد از این که از روان‌شناس
نتیجه نگرفته بود. گفت نسبت به سگ‌ش حسِ مادرانه پیدا کرده، او را بغل می‌کند و
برای‌ش قصه و لالایی می‌خواند. گفت با هم‌سرش بابت بچه نیاوردن به مشکل خورده اما
نمی‌تواند عشق سگ‌ش را با دیگری تقسیم کند. دوست‌م گفت: انحراف جنسی که فقط به
داشتن حس به هم‌جنس و یا انجام کارهای خاک‌برسری محدود نمی‌شود. مثلا انحراف جنسی
یعنی همین بیمار من!

دو) به شوخی گفتم تو که از صبح تا شب دست‌ت تو حلقِ سگ و


یک شوخی تلخ زشت گریه دار! 
قواعد شوخی  
قواعد شوخی در زندگی مشترک !

 
 
 
وقتی دو نفر با هم آشنا می شوند، اوایل رابطه، فاصله هایی با هم دارند که ناشی از خجالت و رودربایستی و عدم شناخت یکدیگر و نبود صمیمیت است؛ اما هر چه این ارتباط پیش می رود، فاصله کمتر می شود و بعد از ازدواج می توان
ادامه مطلب

قواعد شوخی 
مكعب روبيك شوكر  
مكعب روبیك شوكر
شوخی با مكعب روبیك!
با این تفاوت كه هركسی دست به این مكعب روبیك بزنه
 بهش شوك وارد میشه!!!!
خیلی جالبه مگه نه ؟؟!!
شوخی یا جدی؟!
یه كم شوخی بدك نیست؟؟؟
سرگرمی فراموش نشدنی
دوستان خود را غافل گیر كنید!!
یه شوخی باحال و با مزه ...
 همین حالا سفارش دهید و لذت ببرید!
قیافه ی دوستانتان موقع شوك واقعا دیدنی....
اگر بعضی وقت ها خیلی دلتون می خواد شوخی كنید ؟؟؟
دوست دارید برق از سر و دستانتان بپرد؟!
هیچ كس فكرشم نمی كنه كه اگر دست ب

مكعب روبيك شوكر 
مختصری درباره ولادت حضرت زینب سلام الله علیها  
تولد زینب(س) و گریه پیامبر بر مصایب آن
زینب كبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص) رسید. رسول خدا (ص) براى دیدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود:
((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )).
فاطمه (س) نوزاد كوچكش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص) فرزند دلبند زهراى ع

مختصری درباره ولادت حضرت زینب سلام الله علیها 
اشک ریزون  
امشب بعد مدتها نشتیم با مامان سنگامونو واکندیم.هی من گریه میکردم حرف میزدم هی مامان گریه میکرد هوار میکشید.بابامیون فیلم دیدنش نوبتی میگفت گریه کن آهان الف گریه کن.…خانم نوبت تویه گریه کنی و حسابی لجمون رو در میاورد.
بحث اوج گرفته بود،فیلم هم همینطور.بابا چنان هیجان داشت که بحث ما قطع شد و همه تلویزیون رو نگاه کردند.یهو بابا برگشت گفت :نوبتاتون قاطی شد نوبت کدومتون بود گریه کنه.
یهو هر تا با هم :)))))))))))
نمیدومم با مامان مشکلم  حل شد یا نه…ا

اشک ریزون  
اشک ریزون  
امشب بعد مدتها نشتیم با مامان سنگامونو واکندیم.هی من گریه میکردم حرف میزدم هی مامان گریه میکرد هوار میکشید.بابامیون فیلم دیدنش نوبتی میگفت گریه کن آهان الف گریه کن.…خانم نوبت تویه گریه کنی و حسابی لجمون رو در میاورد.
بحث اوج گرفته بود،فیلم هم همینطور.بابا چنان هیجان داشت که بحث ما قطع شد و همه تلویزیون رو نگاه کردند.یهو بابا برگشت گفت :نوبتاتون قاطی شد نوبت کدومتون بود گریه کنه.
یهو هر تا با هم :)))))))))))
نمیدومم با مامان مشکلم  حل شد یا نه…ا

اشک ریزون  
دنیا چقد کوچکه...  
خدایا دنیا چقد کوچیکه... شنیدن مرگ جوون های مختلف از هفته پیش یکم بهمم ریخته! هفته پیش مرگ پسر همکار قدیمیم که اصلا باور نکردنی بود و بیشتر به شوخی شبیه بود... در اثر یه اتفاق الکی و یه شوخی ساده یه پسر بچه..جونشو از دست داد! روز پنجشنبه هم که مرگ یکی از همکارای خبریمون در تهران! یه جوون که همه در نوشته هاشون از گریه های دختر کوچولوش و سوگ همسر عاشقش نوشته بودن الان داشتم سامانه رو نگا میکردم اسم همسر این جوون رو که میدیدم با خودم گفتم طفلک فکر

دنیا چقد کوچکه... 
شوخی نامطلوب بیان  
بسم الله
بیان جان این حرف ها و این اتفاقات شوخی اش هم خوب نیست چه برسد به اینکه جدی جدی بود.
در ساعت پانزده امروز (جمعه) برق دیتاسنتری که بیست عدد از سرورهای بیان در آن واقع شده است، قطع شد.

این اختلال در دیتاسنتر شرکت پارس‌آنلاین، باعث قطع همزمان هزاران سایت ایرانی شد. خوشبختانه با توجه به تدابیر
قبلی شرکت بیان، در طی این حادثه در پارس‌آنلاین که رفع آن نیز چند ساعت به طول انجامید، هیچ آسیبی به اطلاعات
کاربران بیان وارد نیامد.
در دل

شوخی نامطلوب بیان 
خيلي تلخ!  
امروز از نزدیك دیدی چیزی رو كه همیشه توی فیلما دیده بودی. رفته بود اون بالای بالا . می خواست خودشو بندازه پایین . تقریبا مسن بود.  لباسای كاركنان دانشكده تنش بود . یه لباس نوك مدادی كه زیر نور آفتاب اون بالا برق میزد. داشت گریه می كرد . همه از پایین با استرس و دلهره نگاهش میكردن. یه سری از همكاراش التماس می كردن كه تو رو خدا بیا پایین ولی كو گوش شنوا . گریه می كرد ، می گفت خسته شدم می گفت می دونم كه بهشت خیلی جای خوبیه ولی نمی خوامش وقتی خدا منو نمی خ

خيلي تلخ!