۱۰ راه برای اینکه خوشحالی دوباره به زندگیتون بیاد

۱۰ راه برای اینکه خوشحالی دوباره به زندگیتون بیاد  
تا به حال شنیدید که میگن “خوشحال بودن یک انتخابه”؟ این جمله واقعا صحت داره! آدم ممکنه توی شرایط مختلف و با گوش دادن اخبار ناراحت کننده ای که اینور و اونور میخونه یا میشنوه یک مدتی در زندگی خوشحالي و شادی خودش رو از دست بده. اینجور مواقع وقتهاییه که باید کمی صبر کنیم و به عقب نگاه کنیم. این ۱۰ تا راهکار بهتون کمک میکنن شادی و خوشحالي رو دوباره تو زندگيتون پیدا کنین.                                             
ادامه مطلب

۱۰ راه برای اینکه خوشحالی دوباره به زندگیتون بیاد 
 
 

 
دو روز پیش هم یه خانومی رو به نیت تذکر دوستانه دادن جلوی دانشگاه سوار ماشین کردم. تو راه با هم دوست شدیم؛ یک جا وایسادم کتاب حریم ریحانه رو براي خودم بخرم اونم پیاده شد.

.
وقتی خریدم گفت: من هم میخوام از این کتاب ولی چون همون یک جلد بیشتر نمونده بود بهش هدیه دادم و گفتم: من بعدا میام دوباره میگیرم.
.
.
خیلی خوشحال شده بود ...بعدش تو ماشین بهم گفت که دوسال پیش محجبه بوده ولی حالا میخواسته دوباره محجبه بشه ...می خواسته از شهرشون مشهد این کتابو بخر

 
بیست و شیش  
حس میکنم اگه این قضیه درست نشه، دومین ضربه ی روحی رو هم میخورم! مهر 95،ازت متنفرررم. 
فکر اينکه دوباره درس بخونم، دوباره از خیلی از تفریحات و مهمونی ها بگذرم، کتابهای جدید رو بخونم، دوباره برم تهران، دوباره استرس، دوباره غربت... خدایا به من رحم کن. من ضعیف تر از چیزی هستم که نشون میدم.#یا ارحم الراحمین

بیست و شیش 
اگر چه چشمِ تري زير آن قدم داريم  
             اگر چه چشمِ تری زیر آن قدم داریم      دوباره مثل دو چشمت هوای غم داریم             نگاهِ فاطمه ما را رعیتت كرده      هزار شكر كه ما نسبتی به هم داریم             دوباره مادرتان چای روضه را دم كرد      دوباره بین حسینیه و تو دم داریم             دوباره وقتِ زمین خوردنِ تو آمده است      دوباره یك دهه غم های پشتِ هم داریم             تو بوی كرب و بلا می دهی... بیا بنشین      تو شالِ خاكی و ما حسرتِ حرم داریم             از آن ز

اگر چه چشمِ تري زير آن قدم داريم 
ابی - کی اشکاتو پاک میکنه  
C            G                             Dm              F        Em                          C
كی اشكاتو پاك میكنه شبا كه غصه داری ... دست تو موهات كی میشه وقتی منو نداری
C            G                     Dm          F          Em                              C
شونه ی كی مرهم هق هقت میشه دوباره ... از كی بهونه میگیری شبای بی ستاره
                                  F                                    G                                   Em                    
برگ ریزونای پاییز  كی چشم به

ابی - کی اشکاتو پاک میکنه 
ناگهان!  
می دانید... آدم ها علاوه بر سیاهرگ و مویرگ و سرخرگ و خلاصه اینجور رگ ها٬ یک رگی دارند به نام خوشحالي! یک رگی در بدن که فقط خوشحالي در آن حرکت می کند. اصلا منظورم به اندورفین و هورمون های مشابه نیست! این ها داستان است! دقیقا یک رگ اضافی در بدن است که شور است و شادی در آن! و وای به حالتان اگر این رگ٬ عنانش را به دست یکی از متغیرترین مخلوقات خدا داده باشد! وای به حالتان اگر کسی با همان چشم های سیاهش٬ بتواند رگ خوشحالي شما را به کار بیندازد و به همان سرع

ناگهان! 
با یاد تو نفس میکشم.  
سلامی دوباره به بهترین دوست زندگیم
سلام هانی جان.
دوباره امروز صدای آرامش بخشت رو بهم هدیه دادی
16 روز منتظر شدم تا سعادت دوباره ای نصیبم شد و صدات رو شنیدم.
مثل همیشه برات آرزوی آرامش وخوشبختی دارم.
جالبه که الان داره بارون میاد. به اندازه تمام ذرات بارون برات خوشحالي آرزومندم.
فدات. دوستت دارم تاابد.
شب بخیر هانی جان.
کاش میدانستی که :
در حسرت دیدار تو آواره ترینم.

با یاد تو نفس میکشم. 
یکی از لحظات قشنگ زندگی1  
سلامفکر کن نصف شب از شدت تشنگی ازخواب بپری!بعدش دوباره به زوووور بخوای بخوابی و به تشنگیت محل نذاری ولی ببینی هر کاری میکنی نمیشه!به ناچار بلند شی بری تو آشپزخونه یه لیوان آب برداری.همینطور که داری می خوری به این فکر کنی که وای دوباره فردا با یه عالمه کارو مسئولیت.یاد دغدغه ها و نگرانی هات بیفتی و دوباره دلت پر غصه بشه...همین که خوردی و گذاشتی سر و جاش و می خوای دوباره چراغا رو خاموش کنی یهو از مسجد محل صدای الله اکبر اذان موذن زاده بپیچه.بعد با

یکی از لحظات قشنگ زندگی1 
فقط خوشحالي تو  
از خدا هیچی نمی خواهم جز شادی و خوشحالي تو، از ته دلم و با ذره ذره وجودم می گویم ، من دعا می كنم مطمنم می گیره ، تو هم امیدوار باش ، رویای محال... چه باشی و چه نباشی خاطره عزیزم هستی ، خاطره دوست داشتنی و دوستی بی نظیر در تمامی دوران سخت...كسی كه مطمنم هیچكس نداره و نخواهد داشت

فقط خوشحالي تو  
پایان درد ،آغازی دوباره  
  من سهمم را از دنیا خواهم گرفت
معجزه یعنی من ،برنده خواهم شد نه فورا اما حتما!
ماهه از تموم شدن رابطمون میگذره دیشب خودش برگشت کلی باهم صحبت کردیم  نمیدونم هنوزم میتونیم باهم باشیم یانه ؟اما حس میکنم دیگه خودم از پس خودم برمیارم واحساس تنهایی نمیکنم زندگیم خیلی بهتر شده تصمیم گرفتم هروقت ناراحت شدم بخندمو لبخند بزنم لبخندواقعا حالمو خوب میکنه کاش تصمیم نداشته باشه بياد دوباره داغونم کنه و بره هنوز که هنوزه بعد هفت ماه فکرکردن به جدایی از

پایان درد ،آغازی دوباره 
یه شروع جدید  
بعد مدت ها ننوشتن ، باز دوباره اومدم ک بنویسم حرفامو ، ثبت کنم خیلی از خاطره هامو
با اينکه الان دیگه خیلی کم شده وبلاگ نویسی اما من بعد مدت ها جایی رو مثل اینجا پیدا نکردم که
بتونم بنویسم و کلی خاطره های مختلف داشته باشم و بهش که فکر میکنم یه ذوقی بياد تو چشمام
و پر از حس خوب شم ... شروع میکنم دوباره به نوشتن

یه شروع جدید 
دوباره  
اگر قایقت شکست ، باشددلت نشکنددلی نشکنیاگر پارویت را اب برد ، باشدابرویت را اب نبرد  ابرویی نبریاگر صیدت از دستت رفت ، باشدامیدت از دست نرودامید کسی را نا امید نکنیامروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت، دستانت را که داریپس خدای مان را شکر کنیمو دوباره شکر کنیمدست که داریم دوباره به دست می اوریمدوباره می خریمدوباره می سازیمدوباره ...می خندیم

دوباره 
غروب  
آفتاب سقوط می کند و جوی خون روانه می شود ، سرش درد می کند براي زندگی مجددا طلوع می کند و باز هم شبیه قبل در سقوط عاشقانه اش غرق خون تلاش می کند براي زندگی ، شبیه روزمرگی دوباره صبح دم میان اشک و خون بلند می شود و باز هم طلوع می کند. 
شبیه عاشقانه های آدمی پر از دوباره ها پر از رنگ ها پر از لحظه‌های ناب آسمان عجیب نیست که صحنه ی طلوع آفتاب صبح و یا غروب غرق غم ، شدید عارفانه است ، رنگ خون و اشک آفتاب و آسمان بطرز مبهمی پر از دوباره های ماست .
دوباره س

غروب 
 
الان ساعت یازده صبحه هنوز خوابم نبرده شاید تحت تاثیر جواب كنكورم باشه،اما خوب شد مكالمه ی تلفنی مامان رو با خاله شنیدم راجبه دانشگاه قبول شدن من صحبت میكردن احساس واقعی شونو فهمیدم وگرنه بروز نمیدادن،مامان ابراز خوشحالي میكرد اما یه كوچولو ناله میكرد از این كه شهر دور قبول شدم ،مثل اینكه خاله گفته رشته ی خوبی قبول شده دولتی هم كه هست،مامان هم در جواب تایید میكنه كه اره رشته ی خوبیه دقیقا عكس واكنش رو نشونم داد كه چرا حداقل مهندسی نیاوردی؟

 
سی و چهارمین سالِ شب بوهایِ بی تو  
دوباره بهار. دوباره نوروز، دوباره فروردین و روزهایِ
یادِ تو. دوباره فتح المبین. دوباره شوش. دوباره اشک هایِ لغزانِ یک مادر
شهید. و جای خالی یک پدر رنجور... دوباره تو که می خندی به روی من...
دوباره سالگرد وصل تو. مبارکت باشد، مبارکت باشد...



و مبارک باشد بر شما این سال نو.
ان شاءالله احوال مان نو شود و رو به راه . . .

سی و چهارمین سالِ شب بوهایِ بی تو 
دانلود اهنگ دوباره لبخند دوباره پیوند دوباره پیمان دوباره ایران  
دانلود اهنگ دوباره لبخند دوباره پیوند دوباره پیمان دوباره ایران
آهنگی جدید و حماسی دوباره ایران دوباره ایران با صدای حجت اشرف زاده
نام آهنگ : دوباره ایران – Dobare Iran خواننده : حجت اشرف زاده – Hojat Ashrafzadeh فرمت : mp3 کیفیت : 320 عالی

متن شعر دوباره لبخند دوباره پیوند دوباره پیمان دوباره ایران حجت اشرف زاده
در این بهاران که گل شکفته که لاله خفته به زیر باران در این خموشی که نای خسته که می شکسته زجور طوفان
ز شب  چه خواهی طرب چه جویی به دل چه گویی زهجر ی

دانلود اهنگ دوباره لبخند دوباره پیوند دوباره پیمان دوباره ایران 
دانلود آهنگ جديد احمد سعيدي بنام يادت بياد  
دانلود آهنگ جدید احمد سعیدی بنام یادت بياد
دانلود آهنگ جدید یادت بياد,دانلود آهنگ های جدید احمد سعیدی,متن آهنگ یادت بياد از احمد سعیدی,دانلود آهنگ یادت بياد با لینک مستقیم,دانلود آهنگ جدید,دانلود آهنگ,دانلود آهنگ غمگین,دانلود آهنگ منو یادت بياد اون که خیلی زیاد تو رو دوست داره,Download New Music Ahmad Saeedi,Download New Music Ahmad Saeedi – Yadet Biad,Download New Music
 
دانلود آهنگ جدید احمد سعیدی بنام یادت بياد با لینک مستقیم
Download New Music Ahmad Saeedi – Yadet Biad
براي دانلود آهن

دانلود آهنگ جديد احمد سعيدي بنام يادت بياد 
 
یهو یه اتفاق یه خبر . دوباره گذشته رو میاره جلو .. دوباره .. دوباره
زهره کامنت داد سلام خوبی
(توی دلم گفتم استاد اومده )
زهره گفت یادته سراغ استادو میگرفتی .. چند روزه اومده
.
.
این اتفاقات این روزها کم نیستن .. توی همشونم خارج هست ... مهندسی هست .. گذشته هست .. رویای کامپیوتر هست ...
.
فردا ختم مادر استاده .. دوستندارم بعد از سالها آدمها رو توی این شرایط ببینم
.
چقدر حرف داشتم.
.
هفته ی دیگه نمایشگاه دارم .. امروز به دوستم میگفتم ، نمیدونم بعد از این نمایشگا

 
 
اولین پولی که دستم بياد میرم کتاب میخرم...انتخاب هم کردم ...ماه کامل می شود فریبا وفی ....باید یجوری اون حسای لعنتی خوب رو برگردونم باید دوباره اون دوربین لعنتی رو بگیرم دستم و یه سوژه ناب پیدا کنم ....یه سوژه لعنتی که وقتی شاتر رو می زنم حس کنم روحم داره پرواز میکنه ...باید دوباره به اون مسجد قشنگ سر بزنم همون جایی که خادمش بعدظهر ها هایده میزاره و حیاطش رو جارو میکشه ....باید بشیم کنار اون درای چوبی لعنتیش و اون پیرمردای گوگولی رو نگاه کنم ...باید دو

 
بی مخاطب  
و قرار شد كه برویمیخواستی خیلی دور شوی و بی قراری های كودكانه ام گویی دوباره به شستن رخت هایشان در دلم مبادرت میورزند.راستی بزرگ شده بودیم، رفتن دیگر از این محله به آن یكی نبود، رفتن از خاك بود، از اینجا.راستش را بخواهی هیچوقت نگفتم كه چقدر دلم گرفت، چون كه میدانستم خوشحالي و این بار نباید لبخندت را میخشكاندم.روزگار ما را سر راه هم قرار داد اما هم مسیرمان نكرد، شاید این یكی تحفه ی بی عرضگی خودمان بود و خلاصه به قول گفتنی نشد كه بشود.میدانم در

بی مخاطب 
ای دل  
ای دل...براي آنکه نگیری چه می کنی؟
با روزگار دوری و دیری چه می کنی؟
بی اختیار، بغض که می گیردت، بگو
در خود شکست را نپذیری چه می کنی؟
با این اتاق تنگ و شب سرد و گور تنگ
تو جای من...جز اينکه بمیری چه می کنی!
ای عشق...ای قدیم ترین زخم روز گار!
در گوشهء دلم سر پیری چه می کنی؟
دست تو را دوباره بگیرم چه می شود!
دست مرا دوباره بگیری چه می کنی؟

ای دل 
چطور عالي صحبت کنيد  
اگر به تکنیک‌های صدایی براي صحبت کردن در کار علاقه‌مند باشید، ممکن است تحقیق درمورد آن وقت‌گیر باشد و مطالب به درد بخوری هم از این جستجوها عایدتان نشود. به همین دلیل با این مقاله تصمیم گرفته‌ایم کارتان را ساده‌تر کنید. اما چرا باید مهارت‌های صدایی شما در تجارت و کار مهم باشد؟ اگر دلیل سخنرانی‌های کاری فقط ارائه اطلاعات است، به جز اينکه فقط صدایتان باید به قدری رسا باشد که به گوش شنوندگان برسد، صدایتان دیگر چه اهمیتی می‌تواند داشته باش

چطور عالي صحبت کنيد 
خوشحالم  
از خوشحالي بلاگری که یک پست بعد از مدتها منتشر کرده،از پیدا کردن کار گفته،از مصمم شدن براي تصمیمی که قبلا گرفته بود،گفته،خوش حالم.
خوش حالم که خوشحالي را در سطر هایی که خواندم،حس کردم.
حس خوبی دارم از خواندن پستش؛از حس خوبش،از امیدش.
خدایا؛خوشحالي همه را میخواهم.رسیدن به خواسته های قلبی،اگر صلاح است،براي همه میخواهم.
خدایا،دوستت دارم.با تو بودن را میخواهم.با تو همه چیز را میخواهم و بی تو هیچ را.
خدایا،خواسته ها و خواهش های زیادی دارم،گاه آ

خوشحالم 
79  
مینویسم، براي خانم شین، براي نوشته های آن جایی. گاه و بی گاه وسطشان مکث میکنم، میخندم، ذوقش خفه ام میکند، باخودم میگویم شاید هیچوقت نتوانم توصیفش کنم، کلمه ذوق داشتن یا خندیدن یا لبخند زدنِ بی هوای میان جمله هایم را. نگاه میکنم... خوشحالي هرچیز کوچک و بزرگ حول کلمات دیوانه کنندست برايم. مینویسم و همان نوشته ها را دوباره در ذهنم مرور میکنم، دلم میخواهد بروم و دوباره بخوانمشان، خودم را... خودم را... خودم را...

79 
خوشبختی همه ( آرشیو گم شده 8 )  
 
نویسنده: ریحانه - جمعه 26 اردیبهشت1393
باید براي خوشبختی همه خوشحال باشم
من باید شاد باشم که فلان دوستم کسی را پیدا کرده بعد از آن شکست عشقی عجیب غریبش ! حتی گریه ام هم بگیرد! بگم نمیدونم چرا این قدر خوشحالم اصلا معنی ندارد آدم براي عاشق شدن دوستش این قدر خوشحال باشد ولی من خوشحالم به اندازه ی همه ی ستاره های آسمون!
من حتی براي رتبه ی 2 کنکورم هم خوشحالم که همکلاسی من است! که هرروز صبح ها بهش سلام کردم حتی سر پیچاندن یک کلاس با هم بحث کردیم و حسابی

خوشبختی همه ( آرشیو گم شده 8 ) 
شماره 232... غیرمنتظره 3...  
"ز" بدون اينکه ب کسی چیزی بگه از راه مدرسه رفته بوده دکتر و آزمایشگاه. واسه همین کمی دیر میرسه خونه. وقتی میرسه خونه میبینه شوهرش جلو در منتظرشه. 
"سید" : چرا دیر کردی؟ چرا قیافه ت اینجوریه؟ گریه کردی؟ چیزی شده؟ کسی تلفن کرده چیزی گفته؟
"ز" برگه آزمایشو میده دست سید و دوباره میزنه زیر گریه.
"سید" : خب این یعنی چی؟
"ز" : یعنی من حامله ام!
"سید" : خب باشی. دیگه چرا گریه میکنی؟
"ز" : آخه من نمیخوام!
"سید" : خب اگه نمیخوای سقطش کن!
"ز" و " سید" وارد خونه میشن. "ز1" و "

شماره 232... غیرمنتظره 3... 
پدر، اعتماد  
چقدر بده که پدرت بهت اعتماد نداشته باشه منظورم اعتماد کاریه اينکه بهش میگی من میتونم فلان کارو انجام بدم بعدش میره به یکی دیگه زنگ میزنه و بعد از چند بار زنگ زدنو نیومدن یارو آخر کار بهت میگه بیا انجامش بده و تو میری درست میکنی چیزی رو که همون یارو گفته سوخته و به درد نمیخوره و باید عوضش کرد.تازه بعد از این حرفا دوباره یادش میره و میدونم که دوباره اگه یه مشکلی کاری پیش بياد همین کارشو تکرار میکنه. خوب نیست!!!
آدم باید حتی اگه بچه ش نتونه یه کاری

پدر، اعتماد 
رمان مومیایی 13  
رمان مومیایی 13
قسمت سیزدهم
این روزها حالم خوب است...آنقدر زبان می خوانم و تمرین می کنم که دیگر فرصتی براي فکر کردن نمانده...شبها مغزم لغات انگلیسی را مرور می کند نه گذشته را...حتی خوابهایم هم انگلیسی شده اند...پاتریک از پیشرفتم راضی ست..دیگر با من فارسی حرف نمی زند..حتی اگر جمله ای را نفهم آنقدر به روشهای مختلف بیانش می کند تا متوجه شوم...منهم اجازه ندارم فارسی حرف بزنم...باید هرطور شده منظورم را بفهمانم و تا امروز موفق بوده ام...اينکه بی استرس از خ

رمان مومیایی 13 
تنهایی عمیق  
امروز بعد یه ماه ماهی رو دیدم حالم خوبه. هر موقع میبینمش اما ته دلم ی دلتنگی عجیبی هست هربار ک میره چقد دلمون میخواست بازم پیش هم باشیم آخه تنها ما موندیم براي هم ازین ۵ سالی که گذشت از ته قلبم میخوام از خدای بزرگ که براي اونم روزای خوبو رقم بزنه خوشحالي و موفقیتو دوباره بياد پیشمو حالمون خوب باشه با هم
این روزا با وجود شلوغی وحشتناکش یه تنهایی عمیقی رو ب رخم میکشه ک تحملش برام آسون نیست علی الحساب تا الان ادمایی دورم بودن که هیچ جوره حوصله ی ک

تنهایی عمیق 
Summmeeer  
اوووووف . دوباره هوا گرم شد یه چن روزی بود هوای تالش خنکککککک، بارونی .اووووم. مزه میداد. اما از امروز دوباره گرم شد. تابستونه دیگه ، کلی قشنگی داره . سرسبزی ، پر از میوه های خوشمزه اما این گرماش و نمیشه کاریش کرد ، با اينکه خودم متولد مردادم(۲۵) ولی عاشق فصل سرمام.زمستون باشه بری بیرووون دستات یخ بزنه. وااااای چه کیفی میده فعلا که دو ماهی تو کفم تا ننه سرما بياد

Summmeeer 
Summmeeer  
اوووووف . دوباره هوا گرم شد یه چن روزی بود هوای تالش خنکککککک، بارونی .اووووم. مزه میداد. اما از امروز دوباره گرم شد. تابستونه دیگه ، کلی قشنگی داره . سرسبزی ، پر از میوه های خوشمزه اما این گرماش و نمیشه کاریش کرد ، با اينکه خودم متولد مردادم(۲۵) ولی عاشق فصل سرمام.زمستون باشه بری بیرووون دستات یخ بزنه. وااااای چه کیفی میده فعلا که دو ماهی تو کفم تا ننه سرما بياد

Summmeeer 
باورت بشود یا.....  
باورت بشود یا نه 
روزی می رسد 
که دلت براي هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد 
براي نگاه کردنم ،
خندیدنم 
و حتی اذیت کردنم 
براي تمام لحظاتى که در کنارم داشتی
 
روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود 
می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد 
 

باورت بشود یا..... 
عید نوروز  
سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما... کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟... زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و چون همیشه امیدوار وسال نومبارک...

عید نوروز  
امید دوباره  
دیروز هم مثل روزهای قبل از خواب که بیدار شدم با خودم گفتم : اه یه روز تکراریه دیگه... از کنار باغچه که رد می شدم نگاهم به بوته رزی افتاد که هفته پیش از حرص غنچشو بدون اينکه باز بشه چیده بودم ، از کناره ی شاخه یه غنچه دیگه در اومده بود به آسمون نگاه کردم هوا صاف صاف بود نسیم ملایمی پیچید دوباره به شاخه ی رز نگاه کردم با خودم فکر کردم مگه چیه من از یه بوته رز کمتره که نتونم دوباره شروع کنم و یا نتونم از یه پنجره دیگه به زندگی نگاه کنم دوباره به آسمون

امید دوباره 
یا انیس من لا انیس له...  
مرتضی جان، مادر! 
الهی ب قربان چشمهایت شوم،هیچ چیز ارزش ناراحت شدن این چشمها را ندارد. ناراحتی همیشه هست . مثل تپش قلب . مثل بازدم که بعد دم می آید . مثل گل دادن این اطلسی ها . اصلا پسرم خوشحالي فاصله ی یک ناراحتی تا ناراحتی بعدی ست. مهم اینست که بتوانی کنترلش کنی . دستش را بگیری و با او قدم بزنی ، بخندی و درد و دل کنی... ناراحتی ی گوش است! ی گوش واقعی که بدون حرفی ارام می ماند و فقط تو وجودش را حس میکنی ، تو حرف میزنی حرف میزنی حرف میزنی تا خالی بشوی

یا انیس من لا انیس له... 
یا انیس من لا انیس له...  
مرتضی جان، مادر! 
الهی ب قربان چشمهایت شوم،هیچ چیز ارزش ناراحت شدن این چشمها را ندارد. ناراحتی همیشه هست . مثل تپش قلب . مثل بازدم که بعد دم می آید . مثل گل دادن این اطلسی ها . اصلا پسرم خوشحالي فاصله ی یک ناراحتی تا ناراحتی بعدی ست. مهم اینست که بتوانی کنترلش کنی . دستش را بگیری و با او قدم بزنی ، بخندی و درد و دل کنی... ناراحتی ی گوش است! ی گوش واقعی که بدون حرفی ارام می ماند و فقط تو وجودش را حس میکنی ، تو حرف میزنی حرف میزنی حرف میزنی تا خالی بشوی

یا انیس من لا انیس له... 
متن ادبی  
سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زندو پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد وچون همیشه امیدوار
 

متن ادبی 
قلب بخشنده  
دوستی می گفت.
ظهر بود دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی.
گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم شد ۳۰ تومن...
بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا 10 تومنی دادم بهشون.
یکی از کارگرا 10تومن برداشت و 20 تومن داد به اون یکی.
گفتم مگر شریک نیستید؟؟
گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره.
من هم براي این طبع بلندش دوباره 10 تومن بهش دادم
تشکر کرد و دوباره 5 تومن داد به اون یکی و رفتن.
داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
بخ

قلب بخشنده